کد خبر: 761471
|
۱۴۰۴/۱۱/۲۸ ۱۳:۰۶:۰۰
| |

ایران برای نتانیاهو نه دشمن خارجی بلکه سوخت بقای سیاسی است

یک کارشناس نوشت: می‌توان گفت ایران برای نتانیاهو نه فقط یک دشمن خارجی، بلکه سوخت بقای سیاسی است. بر این اساس، سناریوهای پیش‌رو را باید در چارچوب همین منطق فرسایشی تحلیل کرد.

ایران برای نتانیاهو نه دشمن خارجی بلکه سوخت بقای سیاسی است
کد خبر: 761471
|
۱۴۰۴/۱۱/۲۸ ۱۳:۰۶:۰۰

«دکترین نتانیاهو علیه ایران» عنوان یادداشت بابک کاظمی برای روزنامه اعتماد است که در آن آمده؛ در منطق راهبردی رژیم صهیونیستی و به‌ویژه در دکترین فکری و عملی بنیامین نتانیاهو، ایران نه یک بحران مقطعی و نه حتی یک تهدید قابل مدیریت، بلکه «مساله‌ای دایمی» است که باید همواره باز، فعال و در وضعیت تعلیق نگه داشته شود؛ مساله‌ای که بقای آن نقش تعیین‌کننده‌ای در بازتولید مشروعیت امنیتی، انسجام هویتی، ائتلاف‌سازی منطقه‌ای و حتی بقای سیاسی درون‌ساختی این رژیم ایفا می‌کند و از همین رو، دشمنی با ایران نه امری احساسی یا واکنشی، بلکه محصول یک محاسبه دقیق سیاسی-امنیتی است که طی دهه‌ها شکل گرفته و در دوران نتانیاهو به اوج انسجام و چندلایگی رسیده است. رژیم صهیونیستی خود را در محیطی تعریف می‌کند که بقا و تداوم آن تنها از مسیر برتری مطلق نظامی و بازدارندگی یک‌طرفه ممکن است و هر بازیگری که بتواند این انحصار را به چالش بکشد یا حتی امکان ایجاد توازن را فراهم کند، به‌طور خودکار به تهدیدی وجودی تبدیل می‌شود؛ ایران دقیقا در همین نقطه قرار دارد: کشوری مستقل، برخوردار از هویت تاریخی و تمدنی واقعی، خارج از نظم امنیتی مطلوب غرب، دارای توان موشکی بومی و نفوذ منطقه‌ای موثر که حاضر نیست در قالب‌های تحمیلی نظم مسلط تعریف شود. از این منظر، مساله اصلی رژیم صهیونیستی نه رفتار مقطعی ایران، بلکه ماهیت مستقل و غیرهمسوی آن است که با منطق سلطه‌محور و امنیت‌محور صهیونیسم در تعارض بنیادین قرار دارد. در کنار این منطق سخت‌افزاری، یکی از ستون‌های پایدار سیاست اسراییل، بهره‌برداری هدفمند از روایت هولوکاست و بازنمایی خود به عنوان قربانی دایمی تاریخ است؛ روایتی که به ابزاری گفتمانی برای مشروعیت‌بخشی به اشغالگری، سرکوب و تجاوز تبدیل شده و هر اقدام تهاجمی را در قالب «دفاع پیشدستانه» بازتعریف می‌کند. ایران در این چارچوب یک خطر مضاعف محسوب می‌شود، زیرا نه‌تنها از نظر نظامی و امنیتی، بلکه از منظر اخلاقی و روایی نیز این تصویر قربانی‌محور را به چالش می‌کشد و با برجسته‌سازی مساله فلسطین به عنوان یک مساله ضد اشغالگری، بنیان‌های مشروعیت ایدئولوژیک رژیم را هدف قرار می‌دهد؛ تضادی که صرفا سیاسی یا ژئوپلیتیکی نیست، بلکه ریشه در تقابل دو روایت تاریخی و تمدنی دارد. 

در چنین بستری، دکترین‌های امنیتی رژیم صهیونیستی از بن‌گوریون تا امروز، در یک مسیر تکاملی قابل فهمند: از برتری مطلق نظامی و ضربه پیشدستانه تا راهبرد «هزار خنجر» برای فرسایش تدریجی دشمن، تمرکز پیرامونی برای ایجاد عمق امنیتی و در نهایت دکترین «سر اختاپوس» که بر هدف قرار دادن مستقیم ایران، ولو بدون ورود به جنگ فراگیر تاکید دارد. نتانیاهو این میراث را در قالب یک دکترین ترکیبی بازسازی کرده است؛ دکترینی متکی بر فشار امنیتی محدود، عملیات اطلاعاتی و سایبری، جنگ روایت‌ها، ترورهای هدفمند، لابی‌گری گسترده در امریکا و مدیریت افکار عمومی جهانی با هدف فرسایش مستمر ایران بدون تحمل هزینه‌های یک جنگ تمام‌عیار. در این چارچوب، واشنگتن نه یک متحد صرف، بلکه میدان اصلی نبرد تلقی می‌شود؛ میدانی که در آن از طریق اندیشکده‌ها، رسانه‌های جریان اصلی، لابی‌های سازمان‌یافته و فشار بر کنگره تلاش می‌شود ایران همواره به عنوان تهدید بازتولید شود و تصمیم‌ساز امریکایی در وضعیت اضطرار دایمی باقی بماند. همزمان، ایران برای نتانیاهو کارکردی حیاتی در سیاست داخلی دارد، زیرا تهدیدسازی مستمر از ایران ابزاری موثر برای بسیج افکار عمومی، سرپوش گذاشتن بر بحران‌های داخلی، تعلیق شکاف‌های اجتماعی و حفظ ائتلاف‌های شکننده سیاسی او است؛ به‌گونه‌ای که می‌توان گفت ایران برای نتانیاهو نه فقط یک دشمن خارجی، بلکه سوخت بقای سیاسی است. بر این اساس، سناریوهای پیش‌رو را باید در چارچوب همین منطق فرسایشی تحلیل کرد: از تداوم مهار خزنده و فشار هوشمند با عملیات محدود و جنگ رسانه‌ای تا بحران‌سازی کنترل‌ شده برای کشاندن امریکا و اروپا به مواضع سخت‌تر و حتی در شرایط خاص، اقدام نظامی محدود، مقطعی و پرریسک برای بازسازی بازدارندگی و ترمیم اعتبار امنیتی، بدون ورود به جنگ فراگیر. در مقابل، سناریوی فرسودگی روایت و عقب‌نشینی نرم تنها زمانی محتمل خواهد بود که اثرگذاری لابی‌ها کاهش یابد، شکاف‌های سیاسی در امریکا تعمیق شود و مسیرهای دیپلماتیک فعال شوند. در نهایت، دشمنی رژیم صهیونیستی با ایران نه احساسی است و نه مقطعی، بلکه پروژه‌ای بلندمدت و ساختاری است که در آن «باز ماندن مساله ایران» شرط بقا و کارکرد نظم امنیتی این رژیم تلقی می‌شود و هرگونه مواجهه عقلانی با این پروژه، مستلزم شناخت دقیق منطق دشمن، پرهیز از واکنش‌های احساسی و تقویت همزمان بازدارندگی، انسجام داخلی و قدرت روایت‌سازی ایران در سطح منطقه‌ای و جهانی است.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها