بخش دوم گفت و گو؛ همراه با مرد فنی مذاکرات در باب روز جنجالی مجلس
گلایه صالحی از نامه های محرمانه
دانشمندهای هسته ای که ناگهان پیدا شدهاند ، برای هر نهادی که میتوانستند نامه محرمانه در مذمت توافق نوشتند / به مخالفان برجام در مجلس گفتم: مقامات بالادستی برای ما تعیین تکلیف کردهاند. من که بدون اجازه و رخصت وارد مذاکرات نشدهام/ ما را به خیانت متهم کردند، مگر آدم در این سن و سال میخواهد چند سال دیگر عمر بکند که خائن هم خوانده شود؟/ زمانی که شما را به خیانت متهم میکنند احساس میکنید هرکاری که تاکنون انجام دادهاید عبث بوده است/ این کسانی که از آنها با عنوان دانشمند هستهای نام میبرید مدرک دانشگاهیشان را به مردم نشان دهید تا مردم متوجه شوند. مدرکشان را نشان دهید و بگویید این مدرکشان است، این نمراتشان است و این هم سابقه کاریشان تا در این صورت ثابت شود دانشمند هستهای هستند یا خیر؟ / کسانی که میگفتند ما به دنبال ریاستجمهوری نیستیم دواندوان برای ریاستجمهوری ثبت نام کردند/ حسینیان گفت: بعد از آنکه از مجلس خارج شدم با خودم خدا را برای رأی آوردن برجام شکر کردم/ وقتی پیشنهاد حضور بنده در مذاکرات مطرح شد بسیار مردد بودم. از خودم سوال میکردم که چرا باید در این مقطع از من خواسته شود که به مذاکرات ملحق شوم؟
اعتماد آنلاین-سارا معصومی : نماینده دائم ایران در آژانس بین المللی انرژی اتمی، مشاور وزیر امور خارجه در مسائل بین الملل، معاون سازمان کنفرانس اسلامی، معاون رییس جمهور و رییس سازمان انرژی اتمی ایران، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران؛ عناوینی برای علی اکبر صالحی. دیپلمات 66 ساله ای که در 35 سال گذشته در تمام دولت ها از سازندگی تا اصلاحات، از عدالت گستر مهرورز تا دولت تدبیر و امید، امین روسای جمهور بوده اما همواره و در هر دوره ای صدای انتقاد درست و منصفانه خود را بلند و هیاهوهای رسانه ای و حاشیه سازی ها را به حداقل رسانده است. علی اکبر صالحی، در واپسین ماه های سال 93 به پیشنهاد محمد جواد ظریف از پشت صحنه مذاکرات خارج و عملا ریاست مذاکرات فنی با همتای امریکایی را برعهده گرفت. صالحی که جزو دیپلمات های ایرانی دانش آموخته امریکا است سند مذاکره مستقیم با امریکا در پرونده هسته ای را هم به نام خود ثبت کرده است و قطعا اگر نبود نکته سنجی به موقع وی برای طرح مساله مذاکره با امریکا در دولت دهم، شاید ما امروز شاهد شکل گیری توافق هسته ای در پایان سال 94 نبودیم. رییس سازمان انرژی اتمی در گفت وگوی تفصیلی با «اعتماد» از
روزهایی می گوید که مایل به پذیرش پست هایی چون وزارت امور خارجه نبود اما در عمل انجام شده ای هم که قرار گرفت تمام تلاش هایش را برای کاهش تنش با عربستان و بازکردن مسیری سیاسی برای حل و فصل پرونده هسته ای به کار گرفت. سال 94 بجز خاطره خوش توافق هسته ای توام با حضور وی در مجلس شورای اسلامی و فریادهای والله، والله، والله بود، که به شهادتین هسته ای مذاکره کننده ایران تعبیر شد. صالحی در این مصاحبه از بی مهری هایی می گوید که برخی نمایندگان مجلس در نوزدهمین روز از مهرماه بر وی و تیم مذاکره کننده روا داشتند و از حکایت کسانی که با شخصی کردن پرونده هسته ای به وی که دوشادوش ظریف ایستاده بود، گفتند: شما خودت را کنار بکش! خلاصه مصاحبه اعتماد با وی در دو بخش در سایت اعتمادآنلاین منتشر شده است. نخستین بخش این گفت و گوی را می توانید اینجا بخوانید و بخش دوم آن نیز به شرح زیر است:
*همه ما شما را یک شخصیت آرام و با رفتارهای با طمانینه میشناسیم. چه اتفاقی در مجلس رخ داد که باعث برافروختگی و عصبانیت شما شد؟
آن جلسه، تقدیر الهی بود چون قرار نبود من به مجلس بروم. من این مسائل را مشیت الهی میدانم. بنده صبح آن روز به مراسم تشییع شهید سردار همدانی رفته بودم که ناگهان با من تماس گرفتند و گفتند به مجلس بیا. من به دوستان گفتم ای کاش از قبل این مساله را مطرح میکردید زیرا من برنامهام را از قبل مشخص کردهام. به آنها گفتم آقای دکتر ظریف، رییس تیم مذاکرهکننده هستند و حضورشان کافی است. حجتالاسلام والمسلمین جناب آقای انصاری گفتند توصیه میشود که شما هم بیایید. رفتم اما وقتی به مجلس رسیدم دیدم که دیگ مخالفتها و انتقادها در حال جوشیدن است. من واقعا تصورم از آن روز اینجور نبود. کنار آقای ظریف نشستم و در خصوص پیشبرد جلسه با ایشان همکلام شدم. طرح آقای ظریف این بود که من بحثهای فنی و ایشان بحثهای سیاسی را مطرح کنند. وقتی این پیشنهادات را به همدیگر میدادیم نمیدانستیم که براساس مقررات، فقط یک نفر میتواند سخن بگوید و از آییننامه داخلی مجلس خبر نداشتیم. من به آقای ظریف گفتم شما رییس هیات مذاکرهکننده هستید و از تمام زمان موجود برای صحبت کردن استفاده کنید. آن زمان آقای ظریف تازه از امریکا آمده بود و حواشی مسائلی نظیر دست
دادن با اوباما ایجاد شده و فضای سیاسی کشور پیچیده شده بود. به همین دلیل، مقداری تردید داشتند. ایشان گفتند شما برو. من هم گفتم شما رییس ما هستید و هرچه شما بگویید، من عمل خواهم کرد.
*پس در ابتدای جلسه آقای صالحی همچنان همان چهره آرام بودند و تلاش داشتند آقای ظریف را آرام کنند اما اندک اندک رویه تغییر کرد.
(با خنده) بله، ایشان کمی ملتهب بودند. به ایشان گفتم نگران نباش. در این میان، عدهای میآمدند و با ما سخن میگفتند. تعدادی به ما خسته نباشید میگفتند و عده دیگری، کنایه میزدند. در آن زمان، عزیزان مخالف یا منتقد خوب یارگیری کرده بودند و میتوان گفت نمره آنها در یارگیری در جلسه فوق 20 بود. یعنی همانند تیم فوتبال همه پستها حتی در هیات رییسه را هم در اختیار داشتند و همانطور که در ارتش میگویند، در جناح راست و چپ و روبهرو و پشت سر و بالا و پایین حاضر بودند. عملکردشان خیلی جالب بود و دستشان درد نکند و قشنگ کار کردند. آنها آمده بودند تا برجام را زمین بزنند! در این میان، آقای لاریجانی توسط آقای جلالی پیامی را آورد و گفت به آقای ظریف و صالحی بگویید طرح امروز رای نمیآورد و رایگیری به جلسه سهشنبه موکول شود. من گفتم اگر امروز رای نیاورد، روز سهشنبه قطعا رای نخواهد آورد زیرا امروز مخالفان و منتقدان با این قوت و همت آمدهاند، پس هر چه هست و نیست باید امروز مشخص شود وگرنه روز سهشنبه بدتر از این خواهد بود.
عدهای دیگر از دوستان هم میآمدند و میگفتند تو خودت را بکش کنار. متاسفانه برخی مساله را شخصی کرده بودند. من به آنها گفتم: «خودت را بکش کنار»، چه معنایی دارد؟ چرا مساله را شخصی میکنید؟ ما مسوول هستیم و مسوولیت داریم. مقامات بالادستی برای ما تعیین تکلیف کردهاند. من که بدون اجازه و رخصت وارد مذاکرات نشدهام.
اندک اندک فضا تندتر شد و ما متهم به خیانت شدیم. شرایط را تصور کنید:
مگر آدم در این سن و سال میخواهد چند سال دیگر عمر بکند که خائن هم خوانده شود؟ گاهی میگویند ما جوک گفتهایم و چرا به شما برخورده است. اینها به آدم برنخورد پس چه چیزی و چه کلمهای باید گفته شود تا به آدم بربخورد؟ زمانی که شما را به خیانت متهم میکنند احساس میکنید هرکاری که تاکنون انجام دادهاید عبث بوده است. من که غنیسازی 20 درصد را پیش بردم و مایی که این تعداد دانشجو تربیت کردیم، شهید شهریاری تربیت کردیم حالا یک کاره و در آخر عمری خائن شدیم؟ آدم با این کلمات، احساس میکند تمام عمرش تباه شده است. آقای حسینیان هم پا را فراتر گذاشت و قصد عصبانی کردن ما را داشت. بعدها هم اعتراف کردند که من به دنبال عصبانی کردن آنها بودم. آقای ظریف هم مدام به من میگفت که آقای صالحی آرام باش...
*برعکس شد و ایشان شما را آرام میکرد.
بله. ایشان میگفت آرام باشید. آقای حسنیان هم مجادله و بحث را تمام نمیکرد. هر بار من میگفتم که آقای حسینیان اینگونه نیست و فلان و بهمان و درباره اراک و سانتریفیوژها توضیح میدادم، اما گوششان بدهکار نبود. شما به داستان اراک توجه کنید. میگویند سیمان در قلب ملت ایران ریختند. به گونهای القا میکردند که گویی گوهری غیر قابل جایگزین را از دست دادهایم.
البته عدهای هم به اسم دانشمند هستهای نزد مخالفان و منتقدان رفته بودند و اطلاعات نادرستی به آنها داده بودند. من قبلا نیز گفته بودم این کسانی که از آنها با عنوان دانشمند هستهای نام میبرید مدرک دانشگاهیشان را به مردم نشان دهید تا مردم متوجه شوند. مدرکشان را نشان دهید و بگویید این مدرکشان است، این نمراتشان است و این هم سابقه کاریشان تا در این صورت ثابت شود دانشمند هستهای هستند یا خیر؟ متاسفانه در کشورمان عناوین و جایگاهها را به هم ریختهایم. مانند فرد جوانی که به حوزه برود و درس بخواند و ناگهان به او عنوان آیتالله العظمی را بدهند.
متاسفانه از این دست دانشمندها ناگهان پیدا شدهاند و برای هر نهادی که میتوانستند نامه محرمانه در مذمت توافق نوشتند. این افراد با این نامههای محرمانه به دنبال تردیدافکنی و شبههآفرینی بودند و همین نامهنگاریها برای مسوولان هم سوال ایجاد میکرد. این نامهها دایما برای ما ارسال میشود و ما هم دایما پاسخ میدهیم اما تا چه زمانی باید به این تردید افکنیهای بیهوده پاسخ داده شود؟ عدهای بدون تقوای سیاسی حرفهایی میزنند. طرف نمیداند هستهای چیست اما نامه مفصلی مشحون از غلط و اشتباه نوشته و شبهات بسیاری ایجاد کرده است.
در جلسه آن روز مجلس هم بنده دایما شرح میدادم که وضعیت اینگونه نیست اما گوششان بدهکار نبود. در مقابل حرفهای من به ما گفتند ما باید به سراغ شما بیاییم و شما را نابود کنیم.
من در پاسخ به این حرفها گفتم: آقای حسینیان این حرفها را نگویید زیرا درست نیست. شما یک روحانی هستید و لباسی مقدس بر تن دارید. شما باید مردم را به دین و اخلاق دعوت کنید.
آقای ظریف هم مدام مرا آرام میکرد. بعد هم آقای حسینیان گفت: والله من شماها را در سیمان دفن خواهم کرد. من به او گفتم نگو والله زیرا نباید کلمه الله را به استهزا گرفت. در این ماجرا و گیرودار بودیم که چند نفر دیگر هم آمدند و سوالاتی را مطرح کردند و گفتند آقای صالحی شما در حال خیانت هستید و این کارها را برای تامین مقاصد دنیایی خود انجام میدهی.
سوال من این است که صالحی به دنبال کدام مقاصد دنیوی است؟ آیا میخواهم رییسجمهور بشوم؟ آن زمان که امکان کاندیدا شدن وجود داشت در مصاحبهای از من سوال شد که آیا به دنبال ریاستجمهوری هستید؟ من در پاسخ گفتم: اصلا من خود را لایق این مسوولیت نمیدانم.
بعد هم برخی سایتها نوشتند که نخستینبار است که یک مسوول اینچنین رسیدن به یک پست بالاتر را نفی میکند و این موضعگیری یا از روی تواضع است یا مقاصدی پشت آن دارد. در همان دوره کسانی که میگفتند ما به دنبال ریاستجمهوری نیستیم دواندوان برای ریاستجمهوری ثبت نام کردند. همین افراد من را متهم میکردند که به دنبال باز کردن راه مذاکره با امریکا برای ریاستجمهوری هستی. من خدمت یکی از بزرگان گفتهام که افتخار من همین بس که بنده خدا هستم. من استاد دانشگاه هستم و از نظر معیشتی الحمدلله مشکلی ندارم. هر کجای دنیا هم بروم سرمایهام در مغزم است و میتوانم با معلمی نان شب خود و خانوادهام را تامین کنم.
طرح این مسائل در آن روز، من را برآشفته کرد. در میانه این دعوا بودیم که آقای لاریجانی مرا برای ایراد سخن دعوت کرد. من در حال خودم نبودم و در حالت عصبانیت پشت تریبون قرار گرفتم. البته من فکر میکنم که تقدیر چنین بود زیرا بعد از آن، عدهای گفتند که آقای صالحی ما تا پیش از این مردد بودیم اما صحبتهای شما تردیدها را برطرف کرد و موجب مثبت شدن نظرمان و رایآوری طرح شد. به هر حال این هم تقدیر الهی بود و جزیی از صفحات تاریخ شد.
بنده قصد عصبانی شدن نداشتم و الحمدلله بیاحترامی هم نکردم. من بعد از آن ماجرا گفتم شاید حرف نامربوطی زده باشم که موجب بیاحترامی شده باشد. دوباره به سخنان خودم مراجعه کردم و دیدم هیچ بیاحترامی نکردهام بلکه گفته بودم: عزیزی آمد و چنین حرفی زد. گفتم آیا این نحوه گفتار و بیان در جمهوری اسلامی ایران است؟
*فردای آن روز به عیادت آقای حسینیان رفتید؛ مسالهای که بازتاب بسیاری در رسانهها داشت. رویارویی شما دو نفر چگونه بود؟
(با خنده) بله. نکته جالب اینجا بود که پس از آن جلسه در مجلس ضربان قلب بنده بهشدت بالا رفته بود. به دفتر آمدم و با قرص آرام شدم. فردای آن روز به من اطلاع دادند که آقای حسینیان راهی بیمارستان شده است. با تعجب سوال کردم که من باید با آن ضربان قلب بالا و فشار عصبی به بیمارستان میرفتم. چرا ایشان بستری شدند. تصمیم گرفتم به عیادت ایشان بروم. تاکید هم کردم که برای رضای خدا به بیمارستان میروم و هیچ خبرنگار یا عکاسی مطلع نشود.
مساله دوم این بود که در لحظه حضور در بیمارستان نگران بودم که شکوه و شکایتی در گفتوگوی میان بنده و خانواده محترم ایشان مطرح شود. خودم را برای چنین اتفاقی هم مهیا کرده بودم و آماده بودم که اگر با چنین مسالهای روبهرو شدم، عکسالعملی از خود نشان ندهم. اما به بیمارستان که رسیدم با پسر آقای حسینیان روبهرو شدم که با احترام و محبت با ما رفتار کردند. احسنت به این فرزند.
در میانه صحبت با ایشان بودم که آقای حسینیان پیشنهاد کردند عکسی با هم بگیریم. من هم تاکید کردم که با این نیت نیامدهام اما اگر شما علاقهمند هستید مسالهای نیست. دو نفر عکس گرفتند که یکی از فرزندان آقای حسینیان بود و دیگری هم آقای خادم از افراد همراه بنده.
*آقای حسینیان از شما دلجویی کردند؟
بله و این باعث تعجب است. ایشان گفتند بعد از آنکه از مجلس خارج شدم با خودم خدا را برای رأی آوردن برجام شکر کردم. این عین عبارتی است که ایشان به من گفتند. در ادامه هم فرمودند که من رای آوردن برجام را در صحن مجلس از الطاف خفیه الهی میدانم.
من هم پاسخ دادم که آقای حسینیان شما به عنوان منتقدی که ممکن است نگران توقف پیشرفت صنعت هستهای باشد، مطمئن باشید که چنین اتفاقی نخواهد افتاد و برعکس صنعت هستهای ما معنا پیدا میکند و در مسیر صحیح قرار خواهد گرفت. در مسیری که هزینه و فایده آن درست باشد. پس از این مکالمه خداحافظی کرده و به سازمان بازگشتم اما در کمال تعجب دیدم که آقای حسینیان فردای عیادت من از ایشان، حرف خود را تغییر دادند که من دیگر واکنشی نشان ندادم.
*بهترین خاطره شما از مذاکرات هستهای چیست؟
بهترین خاطرهام به نخستین روزهایی بازمیگردد که وارد مذاکرات هستهای شدم. در آن مقطع، آقای دکتر ظریف اعلام کردند که بنبست فنی وجود دارد و از دست تیم مذاکرهکننده هم کاری برای حل و فصل آن برنمیآید. وقتی پیشنهاد حضور بنده در مذاکرات مطرح شد بسیار مردد بودم. از خودم سوال میکردم که چرا باید در این مقطع از من خواسته شود که به مذاکرات ملحق شوم؟ زمانی که آقای دکتر ظریف با تمام توان، نتوانسته این مشکل را حل کند من چگونه معجزهای میتوانم بکنم؟ فکر میکردم که چرا قرعه به نام بنده زده شد؟ اگر توفیق خارج کردن پرونده از بنبست حاصل نشود آنگاه آیا بخش عمده مسوولیت عدم حصول نتیجه متوجه بنده نمیشد؟
در نخستین مواجهه با آقای مونیز برای آنکه این بنبست رفع شود، وی را به چالش کشیدم و گفتم: من با اختیار کامل آمدهام. شما یک کشور را در سطح بینالمللی به من نشان بدهید که غنیسازی را به شیوهای که به ما تحمیل کردهاید، انجام میدهند؟ اگر یک مورد وجود داشته باشد من در همین جلسه با اختیاراتی که دارم این شیوه را خواهم پذیرفت. مطمئن بودم که حتی یک کشور هم در دنیا با چنین شیوهای غنیسازی نمیکند. آقای مونیز پس از این استدلال از بنده خواست تا در این خصوص به صورت دونفره و خصوصی بحث را ادامه دهیم.
در جلسه خصوصی بعدی از آقای مونیز گلایه کردم که چرا امریکاییها چنین شیوه عجیب و غریبی را در مذاکرات مطرح کردهاند؟ در نهایت آقای مونیز کوتاه آمد و بنبست شکسته شد. آن زمان ایام فاطمیه بود و برای شکستن قفل این بنبست استعانت به خدا و توسل به حضرت زهرا(س) کردم. آن لحظه شکسته شدن بنبست فنی برای من بسیار شیرین بود. مقام معظم رهبری هم نظر آنها در مدل چینش سانتریفیوژها را نپذیرفته بودند و امر کرده بودند باید پیشنهادشان را تغییر دهند. الحمدلله از بنبست خارج شدیم و راه رسیدن به توافق هستهای هموار شد.
دیدگاه تان را بنویسید