یادداشت علی ربیعی، دستیار اجتماعی رئیسجمهور در روزنامه «اعتماد»:
وفاداری در جغرافیای امروز یعنی تنها نگذاشتن کودکی به در روستای سیستان و بلوچستان که چشم به راه آموختن است
علی ربیعی نوشت: اگر در تاریخ، «عباس (ع)» نمادِ وفاداری به عهد و سقاگری است، در جغرافیای امروزِ ما، وفاداری یعنی تنها نگذاشتنِ کودکی که در دورترین روستای سیستان یا کهگیلویه، چشمبهراهِ فرصتی برای آموختن است. عزاداری در این «خانه مسالهها» در واقع تعهدی است به «سقاگری دانایی»؛ تلاشی برای آنکه نگذاریم شعله استعدادی به دلیلِ فقر، رو به خاموشی برود.
علی ربیعی در یادداشتی با عنوان «واکاوی یک سوگِ بیدار در «ارفک، خانه مسالهها» در روزنامه اعتماد نوشت: امروز، در آستانه ظهر تاسوعا، میهمانِ خانهای بودم که در و دیوارهایش بیش از آنکه از آجر باشند، از جنسِ دغدغه و رویا هستند. در میانه هیاهوی شهر و طنینِ دستههای عزاداری، قدم به مجموعه «ارفک» گذاشتم؛ جایی که سوگِ دیرینه ما با نبضِ امروزِ عدالت اجتماعی همصدا شده بود. تماشای آیینِ سوگواری در این فضا، برای من صرفا حضور و مشارکت در یک مراسم مذهبی نبود، بلکه تجربه لمسِ نقطهای بود که در آن، «شورِ حسینی» به «شعورِ انسانی» گره میخورد. سوگ آیینی، زبانی برای فهمِ دیگری: تاسوعا، بیش از آنکه حکایتِ یک واقعه تلخ مذهبی در سال ۶۱ هجری باشد، استعارهای است از «ایستادن در آستانه انتخاب» که به مثابه «کل یوم عاشورا، کل ارض کربلا» در هر زمان و در هر مکان، ما در آستانه انتخاب در هر حرکت اخلاقی و انسانی در مسیر زندگی هستیم و این ایستادن پس از انتخاب سمت درست ماست که مفهوم حریت، آزادگی و ایستادگی را به رخ میکشاند. در حقیقت میتوان مناسک عزاداری را در حقیقت تمرینِ همین درست ایستادن دانست؛ فرآیندی که در آن، رنجِ تاریخی مظلومیت امام حسین (ع)، به پلی تبدیل میشود برای درک رنجهای معاصرِ بشری. وقتی در فضایی که دیوارهایش با طنینِ «حقِ رویاپردازی برای کودک» پیوند خورده، سوگواری میکنیم، در واقع در حال بازخوانی مفهومِ «کرامت» هستیم. اینجا، اشک نه یک بنبست، که یک «دریچه» است؛ دریچهای به سوی دیدنِ آنانی که در حاشیه متنِ جامعه، نادیده ماندهاند. وفاداری؛ از مشک تشنه تا رویاهای روشن: در قلبِ «دروازه غار» جایی که سنگبنای این خانه از اواخر دهه هشتاد با دستهای داوطلبی نیکوکار بنا شد، تاسوعا معنای متفاوتی مییابد. اگر در تاریخ، «عباس (ع)» نمادِ وفاداری به عهد و سقاگری است، در جغرافیای امروزِ ما، وفاداری یعنی تنها نگذاشتنِ کودکی که در دورترین روستای سیستان یا کهگیلویه، چشمبهراهِ فرصتی برای آموختن است. عزاداری در این «خانه مسالهها» در واقع تعهدی است به «سقاگری دانایی»؛ تلاشی برای آنکه نگذاریم شعله استعدادی به دلیلِ فقر، رو به خاموشی برود.
پیوندِ ناگسستنی آیین و مسوولیت: جامعه به مناسک نیاز دارد تا «روحِ جمعی»اش را ترمیم کند، اما زیباترین تجلی این روح، آنجاست که سوگواری با «کنشگری» گره میخورد. در آیینِ عزاداری امروز، ما صرفا برای مظلومیتِ گذشته نمیگرییم، بلکه با نگاهی به آرمانهای عاشورا، بر عهدِ خود برای ساختنِ جهانی عادلانهتر برای همه به خصوص کودکان استوارتر میشویم. این یک «عزاداری مسوولانه» است؛ جایی که هر دستِ بهسینه کوبیده شده، انگار در حالِ تاییدِ این میثاق است: «ما کنارِ رویاهای کودکانِ این سرزمین میمانیم.» فراتر از زمان، در عمقِ انسان: امروز با حضور در آیین عزاداری تاسوعا در ارفک به عنوان یک نهادِ مستقل و مردمی یک حقیقتِ انسانی برایم پررنگتر شد: اینکه ریشههای مهربانی و عدالتخواهی در این خاک، کهنتر از هر بخشنامهای است. ما در تاسوعا، در پناهِ این سقف، یاد میگیریم که بزرگترینِ عبادتها، مرهم شدن بر زخمی است که بر تنِ «فرصتهای برابر» نشسته است. سوگِ ما در اینجا، بوی امید میدهد؛ بوی فردایی که در آن هیچ کودکی، غریبِ دیارِ خویش نباشد.
دیدگاه تان را بنویسید