دوئل بزرگ آرسنال و منچسترسیتی به روایت بکت غمگین!
تقابل منچسترسیتی و آرسنال، نبرد تعیینکننده عنوان قهرمانی در اواخر فصل است که با مجموعهای از خطوط داستانی غافلگیرکننده همراه شده است.
بسیار خب، پس همه چیز داشت برای رسیدن به همین نقطه شکل میگرفت.
به گزارش روزنامه اعتماد و به نقل از گاردین، خطوط داستانی که به آرامی جان گرفتند. سکانسهای اکشنِ نه چندان پرشور. بعدازظهرهای زمستانی روی کاناپه به تماشای مردانی که با بدبختی با هم کلنجار میرفتند، در حالی که از پنجره به باد سردی که ابرها را در هم مینوردید، خیره شده بودیم و به پایان همه چیز فکر میکردیم.
همه اینها در واقع همهاش خوب است. چون معلوم شد که اینها فقط یک گرهگشایی به تأخیر افتاده، یک فضاسازی سینمایی و معادل ورزشی یک نمای نزدیک بسیار طولانی از مردی با کلاه لبهدار مکزیکی بود که چشمانش را ریز کرده و سیگاری میجود و حالا وقتِ نتیجه است. ورزشگاه اتحاد، بعدازظهر امروز یکشنبه. صدای برخورد مهمیزها. تیکتاک برج ساعت. اهالی شهر که پشت کرکرههای کافه جمع شدهاند. برای یک دوئل به سبک وسترن قدیمی آماده شوید.
شاید ماجرا این طور پیش برود: منچسترسیتی در نقش انتقامجویان در تعقیب تیم آرسنالی که از اکتبر تا آوریل آنها را در دشتها ردیابی کردهاند و مسابقهای که نزدیکترین تجربه ما در سالهای اخیر به یک «تعیینکننده قهرمانی» در هفتههای پایانی فصل است.
شاید نوعی ناامیدی در این نهفته باشد که اینقدر روی این تکپرده حساب باز کردهایم. حتی بعد از یکشنبه، دو تیم صدرنشین در مجموع ۱۳ بازی دیگر در لیگ پیش رو دارند. با توجه به ماهیت داستان تا به امروز - که به نظر میرسد توسط یک «ساموئل بکت» به شدت غمگین و بیگذشت نوشته شده - این احتمال وجود دارد که به جای شیرینی، روانی و گرهگشایی، باز هم با دو ساعت ضربه کرنر، ترس وجودی و بحث و جدل درباره کمکداور ویدیویی (VAR) روبهرو بشویم.
اما یک نکته کلیدی جذاب در میان این هیاهو وجود دارد. لیگ برتر در این فصل «عملکرد محور» بوده است. تیمهای برتر یا کند بودهاند یا در وضعیت گذار. در عوض، خلأ دراماتیک با یک «سایکودرام» مدیریتی بسیار آشکار پر شده است. در زمانی که فوتبال هیچگاه اینقدر ماشینی و دادهمحور نبوده، رقابت برای کسبِ کمی امتیاز و گلِ بیشتر در طول ۳۸ بازی، به عنوان آزمونی برای ویژگیهای صرفا انسانی مانند شجاعت، جسارت، غیرت و غریزه به تصویر کشیده شده است.
آن هم به شکلی غیرمعمول. ما قبلا هم شاهد «کم آوردن» (Choke) بودهایم. وقتی کوین کیگان آن لحظه ماندگارِ تئاترِ قهرمانی لیگ برتر را خلق کرد - «خیلی دوست دارم شکستشون بدیم!» - نقص کلیدی او احساسات بیش از حد و آزادی بیش از اندازه بود. در مورد آرسنال و میکل آرتتا، ماهیت این کم آوردن احتمالی (که با نام «اول یا دوم شدن در سختترین لیگ جهان» هم شناخته میشود) دقیقا برعکس است: فقدان احساس و انعطافناپذیری بیش از حد.
به نظر میرسد مردم همین را میخواهند. تمایلی ملموس وجود دارد که پایان قهرمانی را به عنوان «رد عمومی» فوتبال رباتیک رو به ظهور تحت سلطه اربابان جدید هوش مصنوعی ما ببینند. اساسا همه میخواهند ببینند که بردهای مدار آرتتا آتش بگیرد و چشمان رباتیکیاش خاموش شود.
در یک چرخش عجیب، این وضعیت منجر به ارتقای جایگاه سیتی به عنوان «قهرمان مردم» و بازسازی تصویر پپ گواردیولا - کاهن اعظم فوتبال مالکانه - به عنوان تنها پرچمدار خودشکوفایی و «انسانیسازی دوباره ورزش» شده است. رباتها علیه کسانی که کمی کمتر ربات هستند. این روایت، تا حدی جواب میدهد.
به هر حال، این ثنویت و دوگانگی حالا تثبیت شده است. گواردیولا به جایگاه جدید خود به عنوان «مرد احساسات» و ضداندروید تکیه کرده است.
به نظر میرسد این موضوع با یک اضطراب گستردهتر همخوانی دارد. شک ندارم ستوننویسهای میانسال روی اعصابی پیدا میشوند که آرسنال را به عنوان مظهر «فوتبال نسل زد» (Gen Z) توصیف کنند. وقتی تانکهای پوتین به سمت غرب حرکت کنند، آرسنالیها کجا خواهند بود؟ در حال خوردن پنیر گیاهی (وگان). در حال رقصیدن با موسیقی تکنو با زک پولانسکی. یا شاید هم نه. آیا واقعا این چیزی است که دارد اتفاق میافتد؟ ورزش عاشق بافتن این داستانهای کلینگر است. اما این روایت بیش از هر چیز در حق آرتتا بیانصافی بزرگی است؛ کسی که در واقع نه یک متقلب است، نه یک بزدل و نه فرستاده «اسکاینت» چه لیگ را ببرد و چه نبرد.
باید در این مورد شفاف بود. آرتتا با هر استانداردی، در اولین تجربه سرمربیگری خود کاری خیرهکننده انجام داده است. تیم و فرهنگِ بازی متحول شدهاند. این یک پروژه خوب است. قبل از ولخرجیهای تابستان گذشته، آرسنال چهارمین ترازِ خالصِ هزینه بالا را در طول پنج فصل داشت. حریفِ روز یکشنبه هنوز هم دستمزدهای بسیار بالاتری پرداخت میکند. در حال حاضر آرتتا در حال رقابت با «تیم قهرمان عصر حاضر» و همچنین «بزرگترین سرمربی آن» است که اتفاقا مرشد و مربی خودش هم بوده است. و مثل همیشه، این داستانی درباره «پپ» است. چیزی که آرسنال آرتتا واقعا به ما میگوید این است که گواردیولا چقدر در این کار مهارت دارد و چقدر عمیق هنوز شیوه بازی فوتبال را تعریف میکند.
هر دو مدیر اشتیاق زیادی به کنترل دارند. اما گواردیولا خودش این سیستم را طراحی کرده و ۳۰ سال است که آن را به جلو میراند. او بهتر از هر کسی میداند که باید خودش را هم به چالش بکشد. اگر سیتی خلاقیت بیشتری در تیمش دارد، به خاطر رمانتیسیسم، شجاعت یا جسارت نیست. این یک انتخاب تاکتیکی سخت است؛ انتخابی که گواردیولا حاضر شده به عنوان نوعی مصالحه با غریزه اولیهاش بپذیرد.
گواردیولا میداند که برای رسیدن به اوج بهترین تیمهایش، باید خودش را در موقعیتِ ناراحتکننده قرار بدهد و در سیستمش تنش ایجاد کند. اتفاقی نیست که تصویر «رایان چرکی» در حالی که با توپ جادو میکند، بطری پرتاب میکند و خودنمایانه ابراز وجود میکند، به عنوان تصویری تعیینکننده از هفتههای پایانی فصل به نظر میرسد. این به این خاطر نیست که پپ سیگار برگ دوست دارد یا با ستارههای قدیمی راک میگردد. به این دلیل است که او یاد گرفته که نیاز دارد بازیکنانی با ویژگیهایی را به خدمت بگیرد که خودش را هم نگران میکنند.
او از تجربیات بیشمار خود در سطح نخبگان میداند که نه تنها پیروز شدن در آوریل سختتر است، بلکه داشتن آزادی کافی برای ایجاد تفاوت در آن بازیها، یک مهارت فنی بسیار بالاست. اکثر قهرمانیها پر از داستانهایی است که در آن، یک «روزِ بد در دفتر کار» توسط فوقستاره تیم نجات یافته است. همه تیمها در هفتههای پایانی دچار استرس و گرفتگی میشوند. با در نظر گرفتن این موضوع، آرسنال در یارگیری تابستان گذشته مرتکب یک اشتباه تاکتیکی شد و به جای اضافه کردن بازیکنانی که سقف توانایی تیم را بالاتر ببرند، فقط عمق اسکواد را افزایش داد.
نکته اینجاست که تقریبا همه چیز در ورزش حرفهای به استعداد و انتخابها بازمیگردد. یک گروه از بازیکنان به خاطر داشتن یک مهاجم نوک کارآمد و تعادل بهتر در استعدادهای خلاق، شجاعتر یا نجیبتر نمیشوند. آنها فقط بهتر تمرین داده شدهاند و ماهرانهتر اداره میشوند. رهایی سیتی و خلاقیت بیشتر آنها در ماه آوریل، نتیجه این است که گواردیولا نه تنها بزرگترین مربی است، بلکه بزرگترین مفسر شیوه بازی خودش نیز هست.
این موضوع همچنین با این واقعیت تسهیل شده که او سیستمی کاملا صیقل خورده با منابعی بیپایان دارد: چقدر آسانتر است که خریدهای گرانقیمت را در تیم جا بیندازی و چقدر سادهتر است که به بازیکنانت بگویی بیرون بروید و خودتان را نشان بدهید. هر چه من بیشتر به شدت روی هر جزیی کنترل داشته باشم و کل ساختار فوتبال انگلیس را به نفع دیدگاه خودم تغییر بدهم، آرامتر و منعطفتر به نظر میرسم.
آرتتا هم البته این را میداند؛ میداند که تیمش زیر فشار میتواند بیش از حد خشک و تصنعی شود، میداند که در این مرحله باید راهی برای بازی با آزادی عمل پیدا کند. حتی ناشیگری آرسنال در فضاسازی اطراف بازیها به نظر میرسد بازتابی از همان عنصر مفقوده باشد؛ گویی آرتتا سعی دارد ایده آزادی، رهایی و حس خوب را به زور به تیمی تزریق کند که اگرچه به شدت سازمانیافته است، اما هنوز در آن سطح از خلاقیت نیست. «سوار اتوبوس شادی شوید.
خودمان باشیم.» آن «تیفو» (طرح هواداری) قبل از بازی اسپورتینگ با آن سر غولپیکر و عجیب «لئاندرو تروسارد» در حالت دوربین شکاری، مانند چشمان «دکتر تی.جی اکلبرگ» در رمان گتسبی بزرگ خودنمایی میکرد؛ که اتفاقا فال شومی از نابودی و فروپاشی قریبالوقوع است.
با در نظر گرفتن اینها، سختی وظیفه روز یکشنبه ممکن است مزایای خاص خود را داشته باشد. وظیفه ساده است: شکست نخورید. آرسنال تا پیش از پنج بازی اخیر، در این کار بسیار خوب بوده است. گلی دریافت نکردن در طول ۱۸۰ دقیقه در یکچهارم نهایی لیگ قهرمانان، یک نمایش دفاعی جمعی بزرگ است. حتی - با احتیاط بگوییم - نشاندهنده شخصیت تیم است.
شاید حملات تیم کند شده باشد، اما باز هم این یک رابطه «علت و معلولی» است، نه نمونهای از «ترس رباتیک.» مدافعان کناری تهاجمی و انتخاب اول تیم مصدوم بودهاند. بازیکنان کلیدی خلاق، یعنی مارتین اودگارد و بوکایو ساکا، هرگز همزمان در زمین نیستند. در مقابل، سیتی در فرم میانه فصل است. آنها یک هفته کامل برای آمادهسازی وقت داشتهاند که با توجه به برنامه تاکتیکی موثر در فینال کارابائو کاپ، موضوع مهمی است. بسیار جذاب خواهد بود اگر ببینیم آیا آرتتا توانسته به این موضوع واکنش نشان بدهد و پادزهر خود را بسازد یا خیر.
این ماهیت واقعی دوئل روز یکشنبه است؛ نبردی با توازن ظریف و گروگان متغیرهای تاکتیکی بیپایان. سیتی به دلیل فرم فعلی، قدرت تهاجمی و داشتن مربیای که ۱۲ بار فاتح لیگ شده، شانس اول پیروزی خواهد بود. آرسنال، چه شجاعانه باشد و چه نه، به یک مساوی هم راضی خواهد بود؛ که گامی بزرگ به سوی عبور از خط پایان است.
دیدگاه تان را بنویسید