کد خبر: 792358
|
۱۴۰۵/۰۷/۰۵ ۰۹:۰۵:۰۱
| |

کاوه صباغ‌زاده: سینمای زیرزمینی چند سال اخیر سینما نیست، بیانیه و شعار سیاسی است

کاوه صباغ‌زاده، کارگردان سینما گفت: ساده بگویم سینمای زیرزمینی چند سال اخیر سینما نیست، بیانیه و شعار سیاسی است، یک‌جور مانیفست است، دهن کجی به سیستم است، فیلمساز با فیلمش به مسوولان می‌گوید: دیدی از عهده‌اش برآمدم.

کاوه صباغ‌زاده: سینمای زیرزمینی چند سال اخیر سینما نیست، بیانیه و شعار سیاسی است
کد خبر: 792358
|
۱۴۰۵/۰۷/۰۵ ۰۹:۰۵:۰۱

تینا جلالی-این روزها سینمای زیرزمینی و موضوع حذف پروانه ساخت، مناقشه‌برانگیزترین بحث میان سینماگران و مسوولان سینمایی است، ‌از یک طرف فیلمسازان جوانی که فضای ذهنی و دغدغه‌های خود را در دنیای متفاوت از سینمای مرسوم دنبال می‌کنند، این گروه فیلم‌هایی می‌سازند که برآمده از واقعیات جامعه است و تلاش می‌کنند در ساخته‌هایشان حرف مردم را بازگو کنند.

به گزارش اعتماد، از طرف دیگر سینماگرانی که اصرار به حذف پروانه ساخت دارند و می‌خواهند مسوولیت ساخته‌هایشان را خودشان بر عهده بگیرند. سوی دیگر این ماجرا مسوولان سینما هستند که ضمن احترام به سلایق مختلف هنوز نتوانسته‌اند خودشان را با دیدگاه فیلمسازان وفق بدهند. ما با کاوه صباغ‌زاده، کارگردان سینما در همین راستا گفت‌وگویی داشتیم که پیش روی شماست.

    چه خبر از کار جدید؟ اگر اشتباه نکنم هفت سالی هست که از سینما دور هستید.

بله، اما چند وقتی می‌شود فیلمنامه علمی- تخیلی به نام محشر صغری نوشتم که به فارابی ارایه دادم و منتظر حمایت مالی آنها هستم.

    از چه نظر باید حمایت دولتی داشته باشد؟

به لحاظ مالی باید فیلمم حمایت شود، چون سرمایه‌گذار خصوصی الان یا برای فیلم کمدی سرمایه‌گذاری می‌کند یا برای فیلم‌هایی با بازیگران چهره، اما جنس فیلم‌هایی که من می‌سازم نه کمدی است و نه تابع بازیگران چهره، به همین خاطر بهتر است که حمایت دولتی داشته باشد و دست‌کم بخشی از بودجه فیلم از نهاد دولتی تامین شود بخشی دیگر را شاید بشود از طریق سرمایه‌گذار خصوصی تامین کرد.

    به سرمایه‌گذاری در مورد فیلم اشاره کردید، فیلم اول شما «ایتالیا، ایتالیا» که خیلی هم زمان اکران و هم نمایش در جشنواره سروصدا به پا کرد، فیلمی لوباجت بود که اهالی سینما رفاقتی با شما در ساخت همکاری داشتند، آیا نمی‌شود ساختار فیلم‌های لوباجت در سینمای ایران بیشتر رواج پیدا کند، باتوجه به تورم و افزایش سرسام‌آور قیمت‌ها و دستمزدها و... ؟

به این نکته دقت کنیم که فیلمنامه‌ها فرق می‌کند و همه را نمی‌توان لوباجت تولید کرد. فیلم «ایتالیا، ایتالیا» مربوط به 10 سال پیش و سال 1395بود، خاطرم هست که این فیلم با 400 میلیون آن زمان ساخته شد، فیلم هم خرج خودش را درآورد و هم سود کرد. ولی الان شرایط خیلی فرق کرده، آ‌دم‌هایی که آن زمان با من رفاقتی و با قیمت پایین کار کردند دیگر این کار را نمی‌کنند، چون الان فشار اقتصادی بر دوش اهالی سینما بسیار زیاد است.

این روزها واقعا نمی‌شود با بودجه پایین فیلم ساخت، البته شدنی است، اما فیلم به اثری مهجور و فقیر تبدیل می‌شود که در اکران هم فقیر و مهجور است، یعنی بودجه برای تبلیغ فیلم نیست. فیلم بازیگری که مردم به خاطر آن به سینماها بیایند، ندارد، اصولا ساخت فیلم لوباجت فقط یک بار امکان ساختش برای فیلمساز، آن هم فیلم اولی ممکن است. البته این را هم در نظر بگیرید که فیلم لوباجت الان دست‌کم 10 میلیارد خرج دارد، این رقم با 400 میلیون سال 95 فرق می‌کند.

    بیشتر از این منظر طرح شد که با توجه به تورم و گران شدن سینما، امکان ساخت فیلم برای فیلمسازان بیشتری فراهم شود.

اینجا دو بحث مطرح است؛ اول اینکه فیلم لوباجت ساخته شود و دوم اینکه فیلم لوباجت دیده شود. فیلم لوباجت در ساختار هنر و تجربه به دلیل محدودیت سالن‌ها و نوع تبلیغات توسط اقلیت مخاطب دیده می‌شود، در حالی که کارگردان دلش می‌خواهد فیلمش دیده شود و بیشتر مخاطبان فیلم را ببینند، البته که فیلم لوباجت ساختن کار بسیار سختی است، چون باید کارگردان از بسیاری از هزینه‌ها از انتخاب دوربین تا میزانسن و لوکیشن مناسب و بازیگر و... کم کند و در ضمن نگران هم باشد که این کم کردن هزینه‌ها روی کیفیت فیلم تاثیر نگذارد. ولی خودبه‌خود به فیلم لطمه وارد می‌شود و فقر فیلم روی پرده خودش را نشان می‌دهد و مخاطب متوجه می‌شود که سازندگان پول فیلم را نداشتند. این را هم در نظر بگیرید فیلم لوباجت‌هایی که در حال حاضر هم ساخته می‌شود از سر اجبار است، چون فیلمساز به دلیل بودجه پایین مجبور است که از هزینه‌ها کم کند .

    اما بحثی که این روزها در سینما زیاد مطرح است، حذف پروانه ساخت است. به عنوان فیلمساز نظر شما در این باره چیست؟

بحث حذف پروانه ساخت از فیلم‌ها سال‌های زیادی است که در سینما مطرح است، اما چند سالی است که صورت رسمی پیدا کرده و توسط اهالی سینما پیگیری می‌شود و نظر شخصی من هم این است که پروانه ساخت باید از سینما حذف شود. واقعیتش این است که کشورهایی که سینمای حرفه‌ای و صنعتی دارند پروانه ساخت ندارند، یکسری مجوزهای قانونی برای ساخت فیلم لازم است از جمله، مجوز از شهرداری، مجوز از پلیس و... اما اینکه شورایی بر اساس چارچوب‌های اعلام نشده مجوز صادر کند، اشتباه است و به نظرم در هیچ جای دنیا نداریم. اما درباره پروانه نمایش باید گفت که سیستم سانسور در ایران با دیگر کشورهای صاحب سینما بسیار فرق می‌کند. سانسور در سینمای امریکا، هالیوود و سینمای اروپا هم وجود دارد و اصلا چیز غریبی نیست، با این تفاوت که در سینمای هالیوود دفترچه‌ای از طرف وزارت فرهنگ و سینمای امریکا (اسم رسمی سازمانی آنجا را نمی‌دانم) منتشر می‌شود و در اختیار تمام کمپانی‌ها و فیلمساز و تهیه‌کننده‌ها قرار می‌گیرد و همه خطوط قرمز در آن مشخص می‌شود.

    و هر سال این دفترچه آپدیت می‌شود.

دقیقا، بر اساس شرایط آن سال و اینکه جامعه یک‌سال بزرگ‌تر شده است. دنیا یک‌سال پیشرفته‌تر شد، به‌روزرسانی می‌شود. دفترچه‌ای بسیار کامل که یک نسخه آن را من حدود ده، دوازده سال پیش دیده بودم. خیلی جالب که با رسم شکل، سانسور را نشان می‌دهند، اگر بخواهم مثالی بزنم درباره فیلم روانی هیچکاک که بسیار معروف است، در صحنه معروف زیر دوش حمام که قاتل به زن حمله می‌کند، به هیچکاک گفته بودند اگر قرار است این خانم زیر دوش آب برهنه باشد اگر صحنه کلوزآپ باشد، درجه 13 سال به بالا می‌توانند فیلم را ببینند، اگر صحنه مدیوم‌شات باشد فیلم برای درجه 18 سال به بالاست ولی اگر این صحنه را تمام قد فیلمبرداری کنید افراد 20 سال به بالا فیلم را باید با خانواده خود ببینند. یعنی در امریکا یا دیگر کشورهای صاحب سینما نمی‌گویند این فیلم را نسازید ولی درجه‌بندی که بر فیلم می‌گذارند باعث محدودیت در اکران می‌شود نه ممنوعیت در اکران. یعنی اول خانواده‌ها و مردم خودشان مراعات می‌کنند و دوم محدودیت در اکران فیلم به وجود می‌آورند.

    ولی در ایران توقیف می‌کنند.

بله، ولی در کشورهای صاحب سینما توقیف وجود ندارد، آنجا فیلمی که بدترین صحنه‌ها را داشته باشد چه به لحاظ خشونت، حرف‌های رکیک و صحنه‌های جنسی، مصرف مواد مخدر و... حتما اجازه اکران پیدا می‌کند، اما خود مردم به آگاهی و فرهنگ رسیده‌اند که چه فیلمی را ببینند و چه فیلمی را نبینند و همچنین سالن‌های فیلم‌های مورددار را محدود می‌کنند. در کشورهای صاحب سینما، نتیجه توقیف یا ممنوعیت وجود ندارد، چون با سرمایه خودشان هیچ‌ وقت شوخی نمی‌کنند.

در پلتفرم‌هایی نظیر نتفلیکس هم وضع همین‌گونه است، نگهبان وجود ندارد، درجه رده‌بندی سنی در ابتدای سریال‌ها مشخص شده و خانواده‌ها خودشان از فرزندانشان برای تماشای این سریال‌ها مراقبت می‌کنند. ممنوعیت در پلتفرم‌های خارجی وجود ندارد، اما در ایران هیچ ‌وقت خط قرمزها و سانسورها مشخص نیست و بیشتر سلیقه‌ای و تفسیر سیستم و شورای نظارت است و براساس شایعه‌هایی است که فیلمسازان به خط قرمزها پی می‌برند.

    یک بحث دیگر که میان سینماگران مطرح است اینکه مجوز و پروانه ساخت فیلم باعث می‌شود، هنگام اکران فیلم، سخت‌گیری کمتر شود و سرمایه و هزینه به کار گرفته شده از بین نرود. نظر شما چیست؟

این نظر اشتباه و صد درصد غلط است، برای اینکه نمونه‌های فراوانی فیلم توقیف شده داریم که همه پروانه ساخت داشتند، اما با توقیف فیلم، سرمایه سرمایه‌گذار به باد رفته، اگر پروانه ساخت تضمینی برای اکران باشد قابل قبول است، اما متاسفانه مجوز ساخت اصلا تضمین نمایش فیلم نیست، مجوز ساخت بیشتر گول زدن و دروغ گفتن به فیلمساز است، چراکه وقتی فیلمی ساخته می‌شود شورایی با نام پروانه نمایش سخت‌گیرتر فیلم را مورد ارزیابی قرار می‌دهد و انگار با شورای مجوز ساخت، دشمنی دارد و پروانه ساخت را اصلا قبول ندارد. در دو فیلم تجربه دارم که این نکات را می‌گویم.

شورای پروانه نمایش نظرات شورای پروانه ساخت را اصلا قبول نداشت. «ایتالیا، ایتالیا» پروانه ساخت داشت، واو به واو فیلمنامه را ساختم نه از روی ترس‌، به این دلیل که به فیلمنامه اعتقاد داشتم، اما شورای پروانه نمایش ده‌ها ایراد به فیلم گرفت، ایرادهایی که مربوط به دیالوگ‌هایی بود که هنگام دریافت پروانه ساخت در فیلمنامه وجود داشت. در جوابم می‌گفتند: «ما به شورای مجوز ساخت کاری نداریم آنها هر نظری داشتند و هر چه گفتند برای خودشان بود.» خب این چه کاری است که برای دریافت مجوز ساخت وقت صرف کنیم.

    اما به نظر می‌رسد انتشار دفترچه‌ای که حاوی خطوط خط قرمز در سینمای ایران باشد راهگشای بسیاری از مشکلات سینما از جمله پروانه ساخت باشد.

دفترچه‌ای که برای شورای پروانه ساخت و پروانه نمایش با هم باشد و حرف هم را قبول داشته باشند. آخر خیلی مضحک است که دو شورا در یک وزارتخانه باشند، اما حرف هم را قبول نداشته باشند. حتی یک شخص در شورای پروانه نمایش به من گفته بود که من کاری به حرف‌های شورای پروانه نمایش هم ندارم باید این دیالوگ از فیلمت حذف شود، چون از بالا به آن گیر دادند. در جواب گفتم کپی فیلم به دست کسی نرسیده چطور از بالا فیلمم را دیده‌اند. داشت دروغ می‌گفت و می‌خواست اعمال سلیقه کند .

    در کنار این بحث، یکسری هم از سینماگران هستند که به سینمای زیرزمینی روی آوردند.

با سینمای زیرزمینی ارتباط برقرار نمی‌کنم.

    چرا؟

چون نشان‌دهنده شکاف عمیق میان سیستم و فیلمساز است. سینمای زیرزمینی محصول تضاد بین سیستم و هنرمند است. سینماگر کار خودش را می‌کند و قید اکران و جشنواره و نگاه داخلی را می‌زند برای اینکه به خواسته خودش برسد.

متاسفانه فیلم‌های زیرزمینی ما با اینکه برایش زحمت زیادی کشیده می‌شود، اما حاشیه از متن جلو می‌زند و کیفیت ندارد. فیلم‌های زیرزمینی عموما برای دور زدن سانسور ساخته می‌شود. اصلا اشتباه نشود، به نظر من دور زدن سانسور هیچ اشکالی ندارد ولی به شرط اینکه فیلم به لحاظ ساختاری سینما باشد و مخاطب اول به فیلم توجه کند و بعد به حواشی.

    سینمای زیرزمینی یعنی دیده شدن و حاشیه، یعنی آنچه نمی‌توان در سینمای رسمی گفت ولی خب به قول شما سینمای زیرزمینی که این روزها می‌بینیم، کیفیت ندارند.

ساده بگویم سینمای زیرزمینی چند سال اخیر سینما نیست، بیانیه و شعار سیاسی است، یک‌جور مانیفست است، دهن کجی به سیستم است، فیلمساز با فیلمش به مسوولان می‌گوید: دیدی از عهده‌اش برآمدم. اما به نظرم یک فیلم اول باید سینما باشد بعد می‌تواند حواشی هم داشته باشد. وظیفه فیلمساز دهن کجی و شعار دادن نیست، فیلمساز یا باید مخاطب را سرگرم یا او را به فکر وادار کند و بدتر اینکه این فیلم‌های زیرزمینی تاثیرگذاری لازم را ندارند، انگار عصبانیت فیلمساز را می‌رساند که با فریاد خودش را خالی می‌کند و بعد هم فراموش می‌شود.

    در جشنواره‌های خارجی هم این فیلم‌ها با استقبال مواجه می‌شوند.

برای من به شخصه جشنواره مهم نیست، برای من مردم و اکران داخلی اهمیت دارد.

    چه باید کرد؟

به نظرم سیستم باید خودش را با واقعیت‌های جامعه وفق دهد. جامعه ما بعد از اتفاقات 1401 کاملا متفاوت شده و خانم‌ها پوششان تعمدا عوض شده، نگاه خانواده‌ها تغییر کرده چه توقعی داریم که همان آدم‌ها به سینما بیایند و از فیلم‌هایی که با واقعیت جامعه همخوان نیست، استقبال کنند. من به فیلمساز حق می‌دهم که بخواهد واقعیت جامعه را نشان دهد، اما به شرط آنکه فیلم شعاری نباشد.

به نظرم سیستم باید چشم‌هایش را باز کند و برای جامعه واقعی تصمیم بگیرد و دست فیلمساز را باز بگذارد. آنچه در سینمای امروز می‌بینیم لج و لجبازی بین سیستم و فیلمساز است. در نهایت هم به کوچ هنرمندان از ایران منجر می‌شود .

برای مطالعه و بررسی آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال اعتمادآنلاین در «روبیکا» و «بله» مراجعه کنید.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها