کد خبر: 783872
|
۱۴۰۵/۰۵/۰۳ ۰۸:۵۵:۰۴
| |

پشت‌پرده افت محبوبیت سینمای ایران به روایت یک منتقد / اگر بزرگانی مثل بیضایی هم بودند مجال نبود مانند قبل فیلم بسازند / کاش دروازه‌های پول‌های نجومی از اموال عمومی در سینما بسته شود

مصطفی جلالی فخر گفت: فیلم‌ها از مردم و جامعه عقب‌تر هستند. حتی جسارت‌هایی که گمان می‌کنند در فیلم‌هایشان به خرج می‌دهند در فضای مجازی و جامعه خیلی معمولی تلقی می‌شود. فیلمنامه‌ها به‌شدت افت کرده‌اند و به پاشنه‌آشیل سینما تبدیل شده‌اند. گویا حوصله و زمان و انگیزه نویسندگان کم شده است. خبری از شخصیت‌پردازی‌ها و دیالوگ‌نویسی‌های پربار دهه شصت تا هشتاد سینمایی در فیلم‌های اخیر نیست. به نظرم اگر بزرگانی مثل بیضایی هم بودند ممکن بود مجال ساخت آثاری در سطح چند دهه قبل خود را نداشته باشند.

پشت‌پرده افت محبوبیت سینمای ایران به روایت یک منتقد / اگر بزرگانی مثل بیضایی هم بودند مجال نبود مانند قبل فیلم بسازند / کاش دروازه‌های پول‌های نجومی از اموال عمومی در سینما بسته شود
کد خبر: 783872
|
۱۴۰۵/۰۵/۰۳ ۰۸:۵۵:۰۴

تینا جلالی-چند وقت پیش یکی از منتقدین سینما در یکی از گروه‌های سینمایی نوشته بود «سینمای ایران دیگر جذابیت گذشته را ندارد.» منتقد دیگری در پاسخ نوشت که «افت کیفی تنها مربوط به سینمای ایران نیست و سینمای جهان هم دیگر جذابیت زیادی ندارد.» 

به گزارش اعتماد، البته بحث افت کیفی فیلم‌های سینمای ایران در چند سال گذشته به کرات مطرح شده و مهم‌ترین دلیل هم دوری فیلم‌ها از جامعه و دغدغه‌های مردم عنوان می‌شود، ما اما از منظری دیگر به دنبال پاسخی روشن برای اینکه چرا سینمای ایران «وجاهت» گذشته را ندارد با دکتر مصطفی جلالی فخر، منتقد قدیمی سینمای ایران گفت‌وگو کردیم.

    آقای دکتر! اگر موافق باشید بحث را کمی متفاوت‌تر آغاز کنیم، از دو دنیایی که تجربه می‌کنید برایمان صحبت کنید، شما هم پزشک متخصص هستید و هم سینما را حرفه‌ای تحلیل و آنالیز می‌کنید. از ابتدا چگونه این دو جاده و مسیر متفاوت را کنار هم قرار دادید ؟ 

هیچ وقت سینما و طبابت دو مقوله قالب‌بندی جداگانه در برابر یا دور از هم نبود. همه انسان‌ها ممکن است سلیقه‌های متفاوتی داشته باشند و امکان اینکه گرایش‌های متنوعی را دنبال کنند وجود دارد. عشق من به سینما در کودکی آغازشد، زمانی که پنجم دبستان بودم. آن زمان ویدیو ممنوع بود و ما هم نداشتیم و اساسا قوانین سخت‌گیرانه‌ای در خانه ما حاکم بود. من هم اصلا نمی‌دانستم به غیر از تلویزیون جور دیگری هم می‌‌شود فیلم دید. شاگرد اول کلاس بودم و گاهی به بعضی بچه‌های کلاس که ضعیف بودند، درس می‌دادم. روزی به منزل همکلاسی‌ام رفتم و در میان درس خواندن، دوستم پیشنهاد داد برای رفع خستگی فیلم ببینیم. اول فکر کردم منظورش فیلم تلویزیون است، بعد متوجه شدم در ویدیو است و برای من اولین تجربه اینچنینی بود. 

    اسم فیلم چه بود؟

اسمش خاطرم نیست. فقط می‌دانم دختری جوان و زیبا در فیلم بود که حرکات موزون جذابی داشت. گرفتار آدم‌بدهای بی‌رحم شده بود و کسی نمی‌توانست نجاتش دهد. همان‌جا بود که تصمیم گرفتم بروم هند و هنرپیشه شوم و دختر را نجات دهم (می‌خندد) علاقه به سینما از آنجا و این‌جوری در من شکل گرفت. رادیوی فارسی هند را هم پیدا کردم و شب‌ها یواشکی گوش می‌کردم، می‌خواستم ببینم چه راهی دارد که به هند بروم و هنرپیشه شوم. خاطرم هست یک‌بار مجری دربرنامه‌ای گفت «بگذارید آب پاکی را روی دست‌تان بریزم، آن‌قدر در هند علاقه‌مند به بازیگری هست که فرصت برای افراد خارج از هند پیدا نمی‌شود.» و از آن شب دیگر رادیو هند گوش نکردم و آن خیال را فراموش کردم اما علاقه به سینما در من باقی مانده بود. البته اولویت اصلی در خانواده همواره درس و شاگرد ممتاز شدن بود و من همواره درس می‌خواندم. حتی یک بار هم سینما نرفتم تا اینکه در سال 1369 پزشکی دانشگاه تهران قبول شدم. با دوست صمیمی دوران دبیرستانم (ارسیا تقوا) که او پزشکی دانشگاه شیراز قبول شده بود نامه‌نگاری داشتم و از حال هم خبردار بودیم. در یکی از نامه‌ها، او برای من کپی یک صفحه روزنامه فرستاد، نقدی بر فیلم عروس نوشته بود که در نشریه محلی شیراز منتشر شده بود. انشای من همواره خوب بود و چند بار در منطقه و استان رتبه آورده بودم. دایی من شاعر و نویسنده بود و کتاب شعر هم چاپ کرده بود و این استعداد در ما ارثی است. از عوارض کمال‌گرایی که از کودکی تا حالا در من هست، باعث شد که پس از دیدن نقدنویسی دوستم، دلم خواست منتقد فیلم هم بشوم. فیلم «چشم‌اندازی در مه» آنجلو پلوس را در سینما شهر قصه دیدم و خاطرم هست هر نکته تحلیلی به نظرم آمد را درباره فیلم نوشتم و در روزنامه سلام منتشر شد، در دهم اردیبهشت 1370 که هنوز 19‌ساله نشده بودم. یادم هست پس از چاپ آن نقد رفتم با پس‌اندازم یک دستگاه تلویزیون و ویدیو خریدم تا در اتاقم بتوانم فیلم‌های کلاسیک ببینم. حدود 70درصد کتاب‌های سینمایی انتشارات پارت را هم در یک هفته خریدم و سینما و نقد فیلم به بخش جدی، جذاب و جدایی‌ناپذیر زندگی‌ام تبدیل شد. 

    دراین سال‌ها نخواستید کارگردانی یا بازیگری را هم تجربه کنید؟ چون منتقدان سینمایی زیادی هستند که کارگردانی یا بازیگری را تجربه می‌کنند.

بازیگری را که اصلا دوست نداشتم و آن تمایل کودکانه در 11‌سالگی، خیلی زود تمام شد. اما در طول چند دهه عمرم، به ویژه از 30 تا 40 سالگی، دلم می‌خواست کارگردان فیلم هم بشوم. چند فیلم کوتاه هم ساختم ولی بعد خودم به عنوان منتقد، دوست‌شان نداشتم. از طرفی کار در سینما به خصوص در شروع با روحیات منِ پزشک، همخوانی نداشت و تامین بودجه فیلمسازی هم بسیار دشوار بود و مدام باید از سر و ته کار می‌زدی تا جمع شود. صادقانه با خودم دریافتم که استعداد ویژه‌ای در کارگردانی نداشتم و چه بسا اگر ادامه می‌دادم درنهایت شبیه ده‌ها فیلمساز متوسط و حتی زیرمتوسط موجود می‌شدم. حتی در مقطعی کوشیدم مستندساز شوم که در همان مرحله تولید به نتیجه نرسید. سرانجام فیلمسازی را رها کردم و پزشکی در زندگی‌ام جدی‌تر شد و الان بیش از 90درصد زندگی‌ام طبابت است و گاهی اگر وقت کنم فیلم می‌بینم و نقد می‌نویسم.

    اینکه می‌گویید سینما کمتر از 10‌درصد زندگی شماست، به نظر می‌رسد بیشتر مربوط به وضعیت حال حاضر سینماست، وگرنه در گذشته سینما بخش مهمی از زندگی شما بود. 

بله جوان‌تر بودم و مشتاق‌تر. از چاپ نوشته‌هایم حس بهتری داشتم و سینما برایم جذاب‌تر بود، ضمن اینکه نیازمندی‌های اقتصادی و ضرورت درآمدزایی من کمتر بود. سینما و جشنواره‌ها حس و حال و کیفیت بهتری داشتند. نشریات توان بازتاب و تاثیر بیشتری داشتند. هر چه زمان گذ‌شت اولویت‌های من بیشتر تغییر کرد و... 

    یعنی از فضای فرهنگی دور شدید؟

خیر اما باید بپذیریم که با رشد فضای مجازی، فرهنگ و هنر هم به طرز گسترده و عمیقی تحت تاثیر قرار گرفته است. جایگاه مجلات مثل قبل نیست و اصلا مردم هم دل و دِماغ سابق را ندارند. بعد از سال 1398 به تدریج از سینما فاصله گرفتم و نوشتن مثل قبل در من شور و اشتیاق ایجاد نمی‌کند. در حال حاضر هم اگر می‌نویسم به این دلیل است که نوشتن، یادگار دوران جوانی‌ام است و نمی‌خواهم کاری را که یک عمر برایش وقت گذاشتم رها کنم. خدای ناکرده اگر مجله «فیلم امروز» با حضورهوشنگ گلمکانی نباشد دیگر نخواهم نوشت چون نشانه‌های روزگار جوانی من هم دیگر نیستند. 

    چند وقت پیش یکی از منتقدین سینما گفت «سینمای ایران دیگر جذابیت گذشته را ندارد.» البته به نظرم آن‌قدر‌ها هم شرایط سینمای ایران وااسفا نیست، چون هر از ‌ گاهی فیلم‌های خوبی در همین وضعیت می‌بینیم، مثل پیرپسر، زن و بچه، رها و ... نظر شما چیست؟ 

نمونه‌هایی که مثال می‌زنید پاسخ سوال شماست، ببینید سینمای ایران به حدی رسیده که از این فیلم‌ها به عنوان آثار شاخص نام می‌برید، در حالی که در چند دهه قبل سینمای ایران اعتبار و آثاری داشت که چنین فیلم‌هایی متوسط به شمار می‌رفتند. به جایی رسیده‌ایم که از فیلم «رها» به عنوان اثر شاخص مثال می‌آورید در حالی که واقعا فیلم خوبی نیست.

    خب این نظر شماست در حالی که خیلی از منتقدان سینما، فیلم را دوست دارند.

 با معیارهای دو دهه قبل نقدنویسی، معروف به دوران طلایی مجله فیلم که نسل ما هم در همان مقطع رشد کرد، چنین نقد و دیدگاهی به فیلم‌هایی در این سطح نبود. البته اینکه سینمای ایران در حال حاضر آن وجاهت گذشته را ندارد محصول فرآیندهایی چندعاملی است.  ما اصطلاحی در پزشکی داریم با عنوان «نارسایی چند ارگانی/ multi organ failure» که بخش‌های متعددی از بدن درگیر می‌شود و علائم و نشانه‌هایی ایجاد می‌کند که الزاما یک دلیل عینی ندارند. شرایط دشواری است که گاهی باعث مرگ یا عوارض بی‌بازگشت می‌شود. علت اینکه سینمای ایران به روزهای نزار رسیده هم به چند عامل وابسته است. شاید نتوانیم بگوییم کدام عامل مهم‌تر است چون سیستم نظر سنجی و ارزشیابی معتبری در کشور نداریم. متاسفانه ساختار علمی درستی در این باره وجود ندارد و از طرفی سازمان‌ها و نهادهای مرجع و ذی‌نفع مانعِ اطلاع‌رسانی دقیق و درست می‌شوند. همیشه می‌خواهند طوری وانمود کنند که انگار حال و اوضاع فرهنگ و هنر خوب است.

    نظر شخصی شما چیست؟

مهم‌ترین دلیلش این است که فضای حاکمیتی سینمای ایران در طول این سال‌ها بسته‌تر شده و به واسطه جنس دولت‌ها سینما و فرهنگ محل طناب‌کشی‌ها و جدل‌های سیاسی شده است. البته از دیرباز چنین بوده و یادم هست به بهانه دو فیلم جنجالی محسن مخملباف، وزیر ارشاد وقت را مجبور به استعفا کردند. حساسیت درباره سینما همیشه وجود داشت اما به تدریج سخت‌گیری‌ها بیشتر شد و فضا روز به روز بسته‌تر و سفارشی‌تر شد تا جایی که امروز هم سینماگران معتبر متعددی از سینمای اندیشه محور فاصله گرفته‌اند و فیلمنامه‌های خوبی نوشته نمی‌شوند. بخشی به دلیل نظارت‌های حاکمیتی است و بخشی به دلیل خودسانسوری نویسندگان و سازندگان است. سینما صنعت گرانی است و کسی دلش نمی‌خواهد فیلمی بسازد که نتواند اکران کند و میلیاردها تومان سرمایه به باد رود. 

در سینمای ایران امروز سه دسته فیلم ساخته می‌شود؛ گروه پرشمار اول، آثار سفارشی با بودجه‌های بالای دولتی و نهادهاست که به اقبال مخاطب وابسته نیستند، دسته دوم سری‌دوزی کمدی‌های نازل و حقیری است که نظارت بر آنها کمتر است و پولساز هستند و به دلایل برخی شرایط خاص اجتماعی با وجود کیفیت‌های اسف‌بار، پرفروش می‌شوند و البته به استمرار چرخش صنعت سینما کمک می‌کنند. فیلم‌های گروه سوم که سوژه و ساختار مقبول‌تری دارند یا مخاطب چندانی ندارند و دیده نمی‌شوند یا به جشنواره‌ها و جوایز خارجی محدود می‌شوند. 

می‌خواهم بگویم عملا فیلم‌های جریان‌ساز مطرح در سینمای ایران به‌شدت کم شده است. محض نمونه، ابراهیم حاتمی‌کیا کسی بود که روبان قرمز و خاکستر سبز می‌ساخت و فیلمساز معتبر ما در آن مقطع که حتی فیلم‌های سفارشی‌اش هم مهم و موثر بودند، الان ببینید به کجا رسیده است؟ چرا؟ چون رقابت‌های هنری از بین رفته و دستمزدهای نجومی و کم‌زحمت به پروژه‌ها تزریق می‌شوند؛ به هر حال انسان متمایل به حاشیه امن است و از پول و رفاه زیاد خوشش می‌آید. کم نیستند فیلمسازان خوبی که در گذشته آثار آبرومندی می‌ساختند اما سال به سال، بیشتر افت کردند. 

    نقش ممیزی و سانسور را چقدر دراین مورد جدی می‌بینید؟

شیوع ممیزی و خودسانسوری، فیلم‌ها را بی‌خاصیت‌تر کرده است، مردم مشتاق تماشای فیلم‌های روی پرده نیستند، ضمن اینکه ما با نسلی و شرایطی طرفیم که امکان گزینش‌های بیشتری برای‌شان فراهم است. آثار روز جهان به راحتی در دسترس مخاطب قرار می‌گیرد. فضای مجازی همه ابعاد زندگی را احاطه کرده، خیلی از مردم به کوتاه‌بینی و کوتاه‌خوانی عادت کرده‌اند. اینکه مخاطبی وقت بگذارد و به سینما برود برایش در حد یک «انتخاب» تعریف شده است، چون به راحتی حاضر نیست وقت و هزینه‌اش را مصرف کند. امکان انتخاب برایش زیاد است. متاسفانه سینمای ایران در سال‌های اخیر نه تنها خودش را قدرتمند‌تر نکرده بلکه برعکس ضعیف‌تر هم شده و نتیجه‌اش همین‌هایی که مجال پرده نقره‌ای را به دست آورده‌اند. به جشنواره سال‌های اخیر نگاه کنید، چند اثر شاخص و ماندگار و شوق‌برانگیز از آنها بیرون آمده؟!

    البته که تغییر و پوست‌اندازی جامعه روی سلیقه مردم و منتقدان تاثیر گذاشته، چون مردم و منتقدان و سینما دوستان فیلم‌هایی می‌خواهند که برآمده از جامعه و پیشرو باشد.

بله، در لیست چند عاملی که باعث وضعیت نامطلوب امروز سینمای ایران شده، همین نکته که گفتید هم هست، فیلم‌ها از مردم و جامعه عقب‌تر هستند. حتی جسارت‌هایی که گمان می‌کنند در فیلم‌هایشان به خرج می‌دهند در فضای مجازی و جامعه خیلی معمولی تلقی می‌شود. فیلمنامه‌ها به‌شدت افت کرده‌اند و به پاشنه‌آشیل سینما تبدیل شده‌اند. گویا حوصله و زمان و انگیزه نویسندگان کم شده است. خبری از شخصیت‌پردازی‌ها و دیالوگ‌نویسی‌های پربار دهه شصت تا هشتاد سینمایی در فیلم‌های اخیر نیست. به نظرم اگر بزرگانی مثل بیضایی هم بودند ممکن بود مجال ساخت آثاری در سطح چند دهه قبل خود را نداشته باشند. کافی‌است کارنامه بزرگانی چون مهرجویی، فرهادی و کیمیایی را مرور کنید و آثار آخرشان را با قبل مقایسه کنید. کسی مثل تقوایی هم که کلا کنار کشید تا جان سپرد.  به دلیل اینکه شرایط تغییر کرده و دامنه موضوعات و پرداخت به‌شدت محدود شده، خیلی از سینماگران ترجیح می‌دهند سری را که درد نمی‌کند دستمال نبندند و در عمل، پویایی سینمای ایران مخدوش شده است. عادت مخاطب هم تغییر کرده است. حتی در پلتفرم‌ها هم اگر کسی بخواهد چند ساعت وقت بگذارد باید انگیزه و اشتیاق کافی داشته باشد. به دلیل دل‌آشوبی‌های متنوع مردم و شیوع اضطراب و افسردگی مینور باعث دشواری تصمیم‌گیری‌ها شده است، حتی در حد سینما رفتن. زمانی بود که خودم به عنوان منتقد فیلم، حداقل 30‌درصد فیلم‌های اکران شده در سینماها را می‌دیدم، اما الان سالی 5 تا فیلم ایرانی هم نمی‌بینم. آقای گلمکانی پیشنهاد داد پس از مدت‌ها نقدنویسی درباره آثار خارجی، نقد یک فیلم ایرانی بنویسم و قبول کردم . اما باور کنید دو هفته است که حوصله و وقت چنین کاری برایم ایجاد نشده است. سینمای ایران به نظرم مدت‌هاست از واقعیت‌های اجتماعی و فردی فاصله گرفته یا توان و شعور پرداخت ندارد.

    شما از منتقدانی هستید که سینمای جهان را هم رصد می‌کنید به نظر می‌رسد افت کیفی و جذابیت در فیلم‌های جهان هم مطرح است. نظر شما  چیست؟

کم پیش می‌آید در سینمای سال‌های اخیر جهان، فیلمی مرا مجذوب و شیفته خود کند، سینمای جهان هم گویا از آن طرف بام افتاده است. برای اینکه سوژه‌ها تکراری نباشد و جذاب هم باشد به سراغ موضوعات و شخصیت‌های عجیب و غریب و روایت‌های غیر قابل درک رفته است. انگار فقط می‌خواهند متفاوت باشند و اینکه چقدر این تفاوت جذاب است برای‌شان مهم نیست. البته این را هم بگویم شاید برای ما که شرقی هستیم این‌گونه است. آنها بودجه‌های کلانی در دسترس دارند که باید برای جبران و سود، بلیت بفروشند. 

کاش در سینمای ما دروازه‌های پول‌های نجومی از اموال عمومی بسته شود. ارقام کلانی که انتظار بازگشت سرمایه ندارند و طبعا نگران کیفیت و مخاطب نیستند و فقط می‌خواهند سفارش‌دهنده راضی شود. انگار سفره‌ای پهن است و همه از آن بهره می‌برند و جیبی پر می‌کنند و درنهایت خروجی‌شان بیشتر به کار ثبت محصول می‌آید تا بگویند بابت اینها پول گرفته‌ایم. سینمای ایران در این روزها بیش از آنکه «کیفیت محور» باشد «محصول محور» است؛ مثل رزومه‌های بی‌پایه و اساسی که برخی مدیران دولتی برای خودشان ترتیب می‌دهند. 

    پیشنهاد شما به عنوان منتقد سینما به مدیران چیست؟

به نظرم مدیران سینما توانایی خاصی برای تغییرات ندارند و معاونت سینما به نظرم صاحب تاثیر ریشه‌ای نیست. به نظر می‌رسد نیروهای قدرتمندتری در پشت پرده، صاحبان اصلی کنترل و تصمیم‌اند. پیشنهاد می‌کنم مدیران سینما تلاش کنند تا صاحبان قدرت را مجاب کنند که سینما نه آن‌قدر‌ها ترسناک است و نه قدرت اثر‌گذاری جمعی بالایی دارد. بهتر است با اعتماد و مهر، تلاش کنند شکاف عمیقی که میان فیلم‌های مستقل و هنری و سفارشی و کمدی شکل گرفته، کم شود. هرقدر این شکاف عمیق‌تر شود کار سینما سخت‌تر می‌شود. اعتماد سرمایه‌گذاران مستقل را تامین کنیم. الان سرمایه‌گذاری معتبر هنری از سینما دور شده و کسی مایل به سرمایه‌گذاری واقعی نیست. یادمان باشد سینمای ایران باید در یک رقابت جهانی شرکت کند، فیلم‌هایی تولید کنیم که توجه نسل جدید را به خود جذب کنند، نسلی که با وجود تورم و مشکلات و کاهش قدرت خرید و گسترش پلتفرم‌ها، مشتاق تماشای سینمای ایران باشد. روزگاری بود که بازیگران روی نقش و امکان و قابلیت و توانایی‌های خود تمرکز می‌کردند اما امروز بیشتر روی دستمزدشان اصرار دارند. 

    آقای دکتر! درلابه‌لای صحبت‌تان به کاهش اهمیت نقد مکتوب اشاره کردید و اینکه دیگر مثل گذشته تاثیرگذار نیست، چرا؟

باتوجه به اوضاع اقتصادی، مجله کاغذی منتشر کردن کار بسیار سختی شده است. در زمان‌های دور «مجله فیلم»، مجله تاثیرگذار شاخصی بود، نقد‌های‌شان سرنوشت فیلمساز را تغییر می‌داد. آن موقع وقتی فیلمی اکران می‌شد خیلی‌ها صبر می‌کردند تا نقدهای مجله فیلم را بخوانند، اما الان باید این واقعیت را بپذیریم که گسترش فضای مجازی بسیاری از معادلات را بر هم زده است. بلافاصله پس از اکران هر فیلم، فضای مجازی از یادداشت‌های شتابزده پر می‌شود. نکته مهم‌تر اینکه در گذشته اگر نقدی نوشته می‌شد از فیلتر‌های مختلف رد می‌شد و اصلاح می‌شد تا در مجله چاپ شود؛ الان دیگر هر کسی هرچه دلش می‌خواهد می‌نویسد و با یک کلیک منتشر می‌کند. نیازی به سواد و نگارش نیست، طبیعی هم هست، خاصیت انسان، راحت طلبی است وقتی می‌تواند با زحمت کمتر، نوشته زیر متوسط خودش را در فضای مجازی منتشر کند طبیعی است که وقت نمی‌گذارد. تلخ است و احتمالا این حس در همکاران قدیمی هم هست؛ گاهی حس می‌کنم نسل ما رو به انقراض است. ما که برای درست نوشتن نقد و انتخاب مناسب واژه‌ها تربیت شده بودیم. الان واقعا این‌گونه نیست و گاه شرم‌آورند. 

    حالا این سهل‌تر شدن نوشتن خوب است یا بد؟ 

از نظر من غم‌انگیز است چون تنوع نوشتاری باعث افزایش کیفیت نشده، به نازل‌تر شدن ماجرا منتهی شده است. تنوع نوشتاری لزوما با تکثیر نظر همراه نیست. بیشتر شبیه تولید انبوه شده، شبیه فست‌فودهای درجه سه با مواد نامرغوب. دیگر نوشته‌هایی در سطح قلم ایرج کریمی به محال کمیاب بدل شده است. شاید هم تمام این تغییرات تلخ، بخشی از گذار سخت به دوره‌ای دیگر است که به تدریج شکل معتبر و پالوده خود را به دست خواهد آورد. دورانی که یا ما در آن نیستیم یا خیلی پیر شده‌ایم و صرفا برای مرور خاطرات، مجلات قدیمی آرشیو خودمان را ورق می‌زنیم و با مرور جوانی، می‌خندیم یا اشک می‌ریزیم. 

برای مطالعه و بررسی آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال اعتمادآنلاین در «روبیکا» و «بله» مراجعه کنید.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها