کد خبر: 777422
|
۱۴۰۵/۰۳/۲۱ ۱۹:۲۲:۳۱
| |

یادداشت ترانه یلدا در روزنامه اعتماد:

علی دهباشی تیماردار فرهنگ زنده شهر ما و امیر بخارا

کانال «مجله بخارا» با عکسی از تابلوی کوچه بخارا در پروفایلش، سال‌هاست مثل ساعت کار می‌کند و خبررسان جلساتی است که علی دهباشی مرتب و منظم، یک تنه و بدون وقفه برگزار می‌کند تا هر که تشنه فرهنگ ایران زمین است به مکان جلسه برود یا فیلم جلسه را در آپارات ببیند و زندگی.اش رنگین شود.

علی دهباشی تیماردار فرهنگ زنده شهر ما و امیر بخارا
کد خبر: 777422
|
۱۴۰۵/۰۳/۲۱ ۱۹:۲۲:۳۱

ترانه یلدا معمار و شهرساز طی یادداشتی برای روزنامه اعتماد نوشت: کانال «مجله بخارا» با عکسی از تابلوی کوچه بخارا در پروفایلش، سال‌هاست مثل ساعت کار میکند و خبررسان جلساتی است که علی دهباشی مرتب و منظم، یک تنه و بدون وقفه برگزار می‌کند تا هر که تشنه فرهنگ ایران زمین است به مکان جلسه برود یا فیلم جلسه را در آپارات ببیند و زندگی‌اش رنگین شود. برای بسیاری از فرهیختگان ایران زمین، بخارا قطب و مرجعی یگانه است و می‌توان به آسانی ادعا کرد که علی دهباشی در طول سال‌های بعد از انقلاب تنها کسی است که به تنهایی توانسته جامعه فرهنگی تهران و حتی ایران را به شیوه خود، زنده و فعال نگه دارد. امروز در وضعیتی که تمام بودجه‌های فرهنگی دولتی صرف امور متفرقه و عمومی و مسجد و میدان می‌شوند و تمام آنها که آرام تلاش می‌کنند محجوبانه در هجر و سایه قرار می‌گیرند، توسط علی دهباشی و بخارایش به عموم معرفی می‌شوند. البته تمام نام‌آوران صحنه‌های هنر و ادبیات، علم و فرهنگ، جامعه و محیط‌زیست و غیره و غیره در ایران و جهان نیز در طول دهه‌ها توسط بخارا به فارسی‌زبانان معرفی شده‌اند. بی‌هیچ تبعیض و با سخاوتمندی تمام.  بعضی‌ها در این جهان وجود خود را در انعکاس وسیع فرهنگِ پرورده توسط تعداد بی‌شماری از دیگران، در آسمان یا در آینه دریای لایتناهی می‌بینند. علی دهباشی یکی از این افراد است. او خود دست به قلم دارد و می‌نویسد و به فرهنگ ایران زمین احاطه دارد. اما بیشتر مایل است به معرفی کل حرکات یک فرهنگ منسجم دیرین و شگفت بپردازد تا به یکی، دو گوشه آن و همین نگاه کلنگر و فراگیر است که از دهباشی موجودی یگانه می‌سازد. برای او پرداختن به عمق شعر شکسپیر از طریق معرفی کتاب با معرفی بهزاد، شاه نگارگری ایران یا معرفی کسی که به قله اورست صعود کرده و دیگران برایش کتاب نوشته‌اند، فرقی به لحاظ ارزشی ندارد. نگاه او از ایران تا دوردست‌ها و خارج از مرزهای تنگ رسمی ادامه دارد و نویسندگان و مترجمان می‌دانند کتاب‌شان را به دست چه کسی بسپارند تا حق مطلب ادا شود؛ مجلس فاخر و پر جمعیت باشد و همه با خاطراتی خوب به آن رویداد فکر کنند.  کار اصلی دهباشی از ابتدا انتشار مجله بخارا بوده است. اما جلسات «شب‌های بخارا» حضوری و پرجمعیت، کیفیت دیگری دارد. مینویسد: یکصد و هفتاد و چهارمین شماره مجله بخارا با تصویری از دکتر مهرداد بهار روی جلد در 480 صفحه منتشر شد و از صبح روز شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1405در کتابفروشی‌ها در دسترس است. بعد نام دانه به دانه نویسندگان این شماره... ژاله آموزگارو 30 نفر دیگر و سپس آنها که در بخش یادنامه بهار نوشته‌اند را می‌آورد. این جدیت، دقت و حوصله تنها از علی دهباشی برمی‌آید. کیست که یک مجله را 30 سال به تنهایی دربیاورد و آه برنیاورد. از قیمت کاغذ تا زحمت گردآوری متون، از تمام کارهای فنی تا چاپ و پخش. از هزینه‌ها هیچ نمی‌گویم که خبر ندارم و خدا می‌داند علی دهباشی چگونه ذره ذره این خرج‌ها را می‌کند تا این رودخانه خروشان همیشه در جریان باشد.  البته علی دهباشی تیم کوچکی دارد که با علاقه از همه این جلسات عکس و فیلم و مستندات تهیه می‌کنند یا از مستندهای دیگران برای معرفی بهتر موضوع مورد بحث در جلسه استفاده می‌کنند. مثلا تکه کوتاهی از مستند فردوسی و مردم، به کارگردانی حسین ترابی در سال 1355، برای شب سپهر فرهنگی فردوسی و گرامیداشت شاعر حماسی‌مان به نمایش در می‌آید.  دهباشی شب و روز نمی‌شناسد. فقط 950 شب بخارا در طول سالیان دراز... در یک ماه اخیر: شب کمال‌الدین بهزاد، شب شعر ویلیام شکسپیر، شب سپهر فرهنگی شاهنامه و... همه پشت سر هم و بی‌هیچ تعصب تا ترجیحی... از قدیم پنجشنبه صبح‌های بخارا را داشت و بعد عصر یکشنبه‌های بخارا... عصر چهارشنبه‌های بخارا... عصر سه‌شنبه‌های بخارا.  هر کتابی که با هزار زحمت در می‌آید، هر شماره مجله‌ای که در شهر منتشر می‌شود، دهباشی رونمایی و معرفی‌اش می‌کند: درهم تنیدگی جنگ و تجارت، مجله صنوبر برای دوستداران محیط زیست، کتاب هنر معماری هند و ایران، یادداشت‌های هوشنگ سیحون...  فرقی نمی‌کند کجا. در سالن‌های بزرگ خانه هنرمندان یا خانه اندیشمندان علوم انسانی قدیم، در شهر کتاب نیاوران یا در باغچه فرهنگان یا در خانه کتاب دبا، در باغچه نشر نظر یا در باغچه بزرگ کافه ستاره اسکندری در کوچه خیابان وصال، در حیاط انجمن فلسفه و حکمت در خیابان هانری کربن، در ساختمان جدید بلدیه در میدان توپخانه و البته در فرهنگسراهای سرتاسر تهران ... این مکان‌های زیبای فرهنگی اگر رویدادهای علی دهباشی در آنها برگزار نمی‌شد، آیا اینچنین به مکان- خاطره یا مکان- رویداد تبدیل می‌شدند تا اینچنین به عنوان مکانی محبوب و یگانه در خاطر ما دوستداران تهران برجا بمانند؟ 

از دکتر داریوش شایگان تا دکتر محمدعلی موحد، از شهریار عدل تا شاهرخ مسکوب، از پری صابری تا صدها نخبه برجسته هنر و ادب ایران زمین. وقتی صحبت از معماری است پژوهشگران توانای معماری چون بیژن شافعی و سام گیو راد. هنگامی که او شب عبدالوهاب شهیدی را برگزار کرد، تازه خیلی‌ها متوجه شدند شهیدی هنوز زنده است. وقتی ده‌ها شب برای شاهنامه برگزار می‌کند تمام کسانی که شاهنامه را به قصه درآورده‌اند، برای کودکان و نوجوانان نوشته‌اند، از جغرافیایش جسته‌اند، داستان‌های ویژه آن را برکشیده‌اند و عجم را بدین پارسی زنده کرده‌اند و بعد کسانی مانند جلال خالقی‌مطلق که خود شعرها را برای مجلس می‌خوانند... فرصت می‌یابند آن‌طور که می‌خواهند از فردوسی بگویند. هر یک به شیوه خود.  در کنار همه این فعالیت‌ها، علی دهباشی با انتشار مجله سمرقند، تنها ناشر آثار نویسندگان تاجیکستان و افغانستان است. این جلسات بخارا، همه بی‌نظیر و تکرارنشدنی... همه حاصل حضور صدها نفر سخنران و هزاران مخاطب... همه به همت علی دهباشی که گردشان می‌آورد. این کیفیت بی‌شک حاصل نزدیک به نیم قرن کار مستمر و صبورانه او است. او خوش‌سلیقه و پر از جان و جوهر زندگی است. روز اول ماه مه، 11 اردیبهشت، عکس دسته گلی از صدها گل موگه (به فارسی گل برف یا زنبق دره) را روی کانال مجله بخارا می‌گذارد و چنین می‌نویسد: امروز اول ماه مه و روز هدیه دادن موگه است. این رسم در فرانسه از رنسانس و دوران شارل نهم بنا شد. باغبان او برای نخستین‌بار گل موگه را پرورش داد و شاه آن را به بانوان دربار هدیه داد و رسم برجا ماند.

برای مطالعه و بررسی آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال اعتمادآنلاین در «روبیکا» و «بله» مراجعه کنید.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها