انتقاد علی ملاقیپور از ساخت فیلمهای سفارشی از جنگ / هنوز جنگ تمام نشده فیلمنامه سفارشنویسها آماده شده است!
علی ملاقیپور گفت: شما ببینید سفارشیسازها هنوز جنگ شروع نشده، فیلمنامههایشان آماده شده و خیلی بزن دررویی فیلمهایشان را ساخته و در حال پخش آثارشان هستند . کسی نیست بپرسد کی وقت کردی فکر کنی؟ کی این فکر تو دم کشید و آن را نوشتی؟ از کجا اینقدر سریع بودجه گرفتی ؟ متاسفانه مثل چای کیسهای فیلم زودجوش میسازند .
تینا جلالی-درگیری کشور با جنگ تحمیلی و ناجوانمردانه، این پرسش را دوباره مطرح میکند که نسبت سینمای ایران با این واقعه هولناک و شوم چگونه تعریف میشود؟ در روزهایی که شهرهای ایران آماج حملات بیرحمانه دشمن است و جامعه با پوست و استخوانش رنج را حس میکند سینمای ایران چه وظیفهای دارد؟ فارغ از تلاشهای سینماگران در چند روز گذشته برای همراهی مردم و کشور، اما سینما چگونه میتواند از پس این مسوولیت عظیم برآید؟
به گزارش اعتماد،وقتی تاریخ سینمای جنگ ایران را مرور میکنیم یکی از مهمترین کارگردان سینمای جنگ که نامش به ذهن میآید، رسول ملاقلیپور است که هر کدام ساختههایش از فیلمهای تاثیرگذار سینمای جنگ ایران بود و همچنان هست.
ما با علی ملاقلیپور، فرزند این کارگردان که از سینماگران جوان و خوشفکر سینمای ایران است که این روزها سریال «کارآگاهان کوچک» او از تلویزیون پخش میشود درباره سینمای جنگ و اعتقادات ملاقلیپور فقید گفتوگو کردیم.
روزهای جنگی را سپری میکردیم و با وجود آتشبس موقت، التهابات هنوز وجود دارد، شما فرزند یکی از مهمترین کارگردانان سینمای جنگ، آقای رسول ملاقلیپور هستید، با در نظر گرفتن این نکته که شرایط و زمان جنگ در دوران پدر مرحومتان با الان تفاوت دارد، میخواهم بدانم به عنوان یک سینماگر، تحلیل شما از نسبت سینمای ایران با جنگ تحمیلی امروز چیست؟
نظرم این است، فیلم ساختن درباره جنگ زمانی مناسب و جوابگو است که اجتماع و جامعه به آن مبتلا باشد مثل شرایط کنونی، مثلا اگر نگاهی به سالهای گذشته سینمای ایران بیندازیم کم فروغترین آثار در گیشه، فیلمهایی با ژانر دفاع مقدس بود و فقط فیلمهایی که کلیشههای این ژانر را به بازی میگرفتند و دست به شوخی یا تمسخر ادبیات جنگ میزدند موفق به جذب مخاطب بودند، اما امروز موشک وارد شهرها شده، اخبار جنگ مثل نان شب شده، دشمن به مدارس و بیمارستانها و پل و خیابانها هم رحم نمیکند، پس جنگ مسالهای اجتماعی و دغدغه عامه شده .
بعضی کارشناسان سینما معتقدند رسول ملاقلیپور جنگ را از منظر اجتماعی و مشکلات آن بررسی میکرد.
من خودم معتقد هستم هیچگاه پدرم فیلم جنگی نساخت، بلکه آثار او در حوزه دفاع مقدس همه اجتماعی بود. اگر زمانی دوربینش در خاکریز روایت میکرد، چون خاکریز دغدغه مردم بود و زمانی پس از جنگ در شرایط صلح اگر میخواست قصهای بگوید، قصه عشق مادر به فرزندش را میگفت و یک ملودرام عاشقانه مانند میم مثل مادر را میساخت که هم نقد اجتماعی و سیاسی بود و هم منطبق با حال جامعه و جزو پرفروشترین آثار سال هم میشد. البته الان بعید است از دل سینمای دفاع مقدس استعدادی کشف شود.
اتفاقا این پرسش را میخواستم بکنم که چرا همچون گذشته کارگردان جوان خوشفکر در حوزه سینمای جنگ نداریم؟
چون بودجهها بین خودیها تقسیم میشود . شما ببینید سفارشیسازها هنوز جنگ شروع نشده، فیلمنامههایشان آماده شده و خیلی بزن دررویی فیلمهایشان را ساخته و در حال پخش آثارشان هستند . کسی نیست بپرسد کی وقت کردی فکر کنی؟ کی این فکر تو دم کشید و آن را نوشتی؟ از کجا اینقدر سریع بودجه گرفتی ؟ متاسفانه مثل چای کیسهای فیلم زودجوش میسازند .
البته گفته میشود بیشتر از سر دغدغه و اینکه فیلمسازان هم در این شرایط میخواهند ادای دینی به جامعه کنند فیلم یا سریال با موضوع جنگ امروز میسازند.
موافق نیستم، البته این از سیستم مدیریت غلط است که فکر میکند سینما هم مثل اخبار است و باید زود پاسخ و واکنش سیاسی نشان دهد . در صورتی که سینما بیشتر از آنکه به روزنامه شبیه باشد، شبیه کتابهاست .
رسول ملاقلیپور یکی از کارگردانان تاثیرگذار جبهه و جنگ بود، فیلمسازی بود که جنگ را لمس کرده بود و تفکر منحصربهفردی داشت، ضمن اینکه صراحت کلام داشت . اگر امروز زنده بود به نظرتان چه دیدگاهی نسبت به جنگ امروز داشت؟
سوال سختی است، اما او نسبت به تاریخ و سرنوشت مملکتش متعهد بود، حتما خسته و پیرتر، اما نگران و پرتلاش کار میکرد . حتما هم سینمای اجتماعی را ادامه میداد و نقدش را داشت هم سینمای دفاع مقدس را با زاویهای ملموس از دل اجتماع رقم میزد. البته اگر با خودش کنار میآمد که اینقدر حرص نخورد که باز رگ قلبش بگیرد .
زندهیاد رسول ملاقلیپور دفاع را ارزشمند میدانست نه جنگ را، او بچه پایین شهر بود و ناملایماتی و فقر را در دوران پهلوی چشیده بود و خودش تعریف میکرد هر سال محله به محله مستاجری از این خانه به آن خانه گاه هر چند ماه یکبار جابهجا میشدند، چون اجاره را نداشتند بدهند و پول کارگری پدر کفاف یک خانواده پرجمعیت را نمیداد . او تا آخرین روزهای زندگیاش خودش را سرباز روحالله خمینی(ره) میدانست و مثل اکثریت جامعه دهه پنجاه و شصت ایمانشان به خدا با ایمان امام خمینی(ره) محکم و باورمند شده بود .
گاهی از او میپرسیدم چرا فیلم در مورد دوران دفاع مقدس میسازد؟ میگفت: علی من پدرم سواد نداشت و زود از دنیا رفت. پول و شرایط ادامه تحصیل نداشتم و مجبور شدم با مدرک سیکل ترک تحصیل کنم و کارگری کنم تا اینکه دنبال علاقهام عکاسی و فیلمبرداری رفتم . کسی نبود که استاد و راهنمای من باشد . صرفا به واسطه عکاسی از روزهای مقاومت خرمشهر و دوران دفاع مقدس با مردان بزرگی چون شهید بهروز مرادی و حسن شوکتپور آشنا شدم که چشم من را به تاریخ و زمانه خود باز کردند و در کنار اینها بزرگ شدم و شالوده من در دوران جنگ تحمیلی بسته شد و از مردان راسخ، مقاوم بودن را آموختم . بعد از جنگ هم دغدغهاش جنگ با بیعدالتی بود که رگهاش در آثار متاخرتر ایشان مثل مجنون، نسل سوخته و میم مثل مادر هویداست .
تحلیل خودتان درباره جنگ چیست؟
باید از کشورمان دفاع کنیم، فکر کنید چند نفر در یک خانه با چوب به جان هم افتادند حالا این دعوا سر ارث و میراث باشد یا هر چیزی که فکرش را میکنید در این شرایط عدهای راهزن با قمه و تفنگ از دیوار بالا بیایند، قطعا دزدها برای کمک به یکی از طرفین دعوا نیامدند و آنها برای غارت آمدند، ما در این شرایط ناگزیریم دعوای داخلی را کنار بگذاریم و ابتدا به جنگ با غارتگران برویم وگرنه تعلل در این باب همه طرفین دعوا را نابود میکند .
جناب ملاقلیپور این پرسشی است که ذهن را درگیر کرده که همکاران شما در شرایط امروز ایران موضع سکوت اتخاذ کردند به نظر شما چرا؟
همکاران بنده یعنی هنرمندان، شاید بازیگران بیشتر در چشم باشند ولی کلا هنرمند از دل اجتماع رشد کرده و برای جامعه کار میکند، طبیعتا نظراتش با نظر عموم نزدیک است، نه فقط هنرمندان، اکثریت جامعه سکوت کردند. این نگاه که میخواهد فشار بیاورد که همه به میدان آمدند و افراد مشهور ساکت هستند، دروغ است. رنگ شب و روز میدانها متفاوت است . ببینید به عنوان یک مثال ساده میگویم جوانی که در سالهای قبل گوشه میدان با ماشین گشت ارشاد با او برخورد کردند، نمیشود کنار همان میدان اکنون سکو گذاشت و به او گفت بیا با صوت مداحی وحدتپذیر شو. به پاهای او وزنههای سنگین بستهایم و میگوییم چرا نمیآیی . این فضا برای هنرمندان هم هست، هنرمندان هم هر کدام با تجربههای تلخ و شیرین با زیستهای متفاوت با تفکرات گوناگون در این بین زندگی کردهاند . طبیعتا واکنشها متفاوت است . خیلیها دلشان میخواهد برای دفاع از ایران به میدان بیایند، اما میدانند حضور آنها به نفع تفکر و جریانی خاص مصادره میشود .
این روزها سریال «کارآگاهان کوچک» ساخته شما از تلویزیون پخش میشود (شبکه نهال و پویا) وقتی سریال را دیدم این سوال برایم به وجود آمد که انتخاب سوژههای شما از کجا میآید؟ کارهایی که میسازید تفاوت ۱۸۰ درجهای با هم دارند.مستندی درباره مرحوم بازرگان ساختید، در سینما معضلات اجتماعی مدنظر قرار دادید. الان در ژانر کودک... و جالب اینکه تسلط کافی در روایت دارید.
سوژهها وقتی با باور هنرمند نزدیک باشند، کار سفارشی و شعاری نمیشود و در صورتی که با جدیت و دقت ساخته شوند اثر نهایی کاری هنری و دلنشین میشود. سوژه «کارآگاهان کوچک» چون دنیای فانتزی، کمدی و جستوجوگرانهای داشت و قصههایی پرهیجان و معمایی را در خود داشت، خوب دیده شد.
حدس زدم میتوان به خوبی اسب رویاهای کودکی را سوار شد و تماشاچی را به دنیای کودکانه فرو برد و با او مسحور شد . در این سالها متون متعددی در حدود آثار اجتماعی نوشتم و سرمایهگذاری جذب نشد و تقریبا غیرمحتمل شده که بتوان کاری ساخت که پیشنهاد هنرمند باشد و برآمده از شناخت او . در میان آثار پیشنهادی هم کاری که قصهگو باشد و حرفی با خود داشته باشد، اولویت است. برای من مهم اندیشه محور بودن آثار است نه ژانر آن، برای مثال خودم همیشه به تنوع آثار استاد مهرجویی که نگاه میکنم، میبینم تنها «تفکر» فصل مشترک کارهای ایشان بوده، به عنوان الگو بهتر دیدم به بزرگانی چون ایشان نگاه کنم اینگونه هم خودم را محدود نکردم، هم میدانم برای خوب ساختن و ماندگار شدن راه زیادی را باید بروم .
از آنجایی که شما خودتان دختر کوچک دارید این سوال را میکنم، جایی خوانده بودم دلیل مهم اینکه فیلمسازان قدیمی الان دیگر در حوزه کودک کار نمیکنند، این است که بچههایشان بزرگ شدهاند و دغدغه بچههای امروز را ندارند...نظرتان چیست؟ به نظر میرسد دغدغه کار کودک دارید. این نکته را در سریال میبینیم.
فیلمسازی کار بسیار دشواری است و صبر و حوصله بزرگی میخواهد، واقعیت این است قدر کارگردانها و نویسندههای خوب کودک پیشکسوت به خوبی دانسته نشد، مثلا میدانم از نظر مالی و شرایط تولید امکان مناسبی برای اینها فراهم نشد و به عنوان کسی که دستیار آقای مسعود کرامتی بودم، میگویم ایشان هنوز علاقهمند به ساخت کار کودک است، اما وقتی میبیند تلویزیون یک جوان تازه به دوران رسیدهای را تهیهکننده او گذاشته و این تهیهکننده خام رانتی بالا آمده، میخواهد او را مجبور کند روزی ده دقیقه مفید بگیرد، طبیعی است که تن به این مدل سریدوزی ندهد و در این شرایط کار نکند . اساسا آثار مهم سینمای کودک در حوصله و دقت به یک اثر خوب تبدیل شدند به عنوان مثال فیلم سینمایی پاتال و آرزوهای کوچک که یکی از شاخصترین آثار ایشان در دهه شصت بود با تیمی مجرب ساخته شد و محصول دورهای بود که کیفیت هنوز برای مدیران مهم بود .
«کارآگاهان کوچک»، مجموعهای به ظاهر برای بچههاست، اما در عمق حرفهای مهمی دارد.همراهی بچهها با پلیس و نیروی انتظامی آن هم به صورت آموزشی مفاهیم مختلفی از آن استخراج میشود، موافقید؟ اصلا چرا بچهها از کودکی آموزش مسائل انتظامی ببینند؟
هدف از طراحی این سریال معمایی پلیسی آموزش سه اصل تفکر بوده؛ خوب دیدن، خوب پرسیدن و پس از بررسی و دستهبندی اتفاقات و اطلاعات هر ماجرا بچهها نتیجهگیری مناسب را بیاموزند . بالطبع فضای کارآگاهی، تعقیب و تحقیق و کنکاش در پی سرنخ دزدیها و کلاهبرداریها دستمایه خوبی برای طراحی چنین قصههایی بود، از طرفی هدف سریال این بود که کودکان را با شگردها و فریبهای دزدان و شیادان آشنا کند تا بچهها بتوانند از خود و خانوادهشان مراقبت کنند، مثلا در قسمتی بچهها میآموزند که در را برای هر کسی باز نکنند یا اگر کسی به اسم مامور آب و برق زنگ زد حتما یک بزرگتر با مامور پای کنتور رفته و برگردد یا بچهها میآموزند هر لینکی به عنوان پیامک آمد آن را باز نکنند یا در قسمتهایی توان نه گفتن به حرف زور یا پیشنهادهای مشکوک را میآموزند .
طنز یکی از مولفههای کار شماست که در این مجموعه هم ادامه دارد...علاقه به حوزه طنز دارید یا «کارآگاهان کوچک» نیاز به طنز داشت؟
طنز و نگاه کمدی زیر سایه داستانگویی همیشه التیامبخش و شیرینکننده اتفاقات و تلخیهاست، دنیای کودک در کنار آموزش غیرمستقیم نیاز به خنده و شادی دارد حتی پس از خواندن متون احساس کردم کار، شعر کودکانه کم دارد برای همین در هر قسمت در حد یک دقیقه به فراخور ماجراها شعر و همخوانی گذاشتم و خودم ترانههایی از جنس بحر طویل نوشتم و اجرا کردیم که هم فضا را شادتر و هم خندهدارتر کرد.
بوشهر را برای تعریف روایت انتخاب کردید، چرا؟
پس از مطالعه فیلمنامهها در مشورت با تهیهکننده سریال (آقای حمیدرضا عطارد)، درباره موقعیت اجرایی پروژه به این رسیدیم که برای فرار از معماری شهر تهران و ساختمانهای مکعب و بعضا خشن و خیابانهای دود گرفته به یکی از شهرهای زیبای ایران زمین برویم و از لهجه و گویش و فرهنگ بومی اصیل ایران وام بگیریم، تهران که باشیم از هر جا کسی برای کار به این شهر آمده و زبان مادریاش را پاک کرده و سعی در بیهویت شدن خودش دارد. به یاد دارم ما در کودکی شیفته سریال قصههای مجید شدیم با آن لهجه شیرین اصفهانی و دوچرخه و چرخ خوردن در میدان امام و خانه سنتی و غذاهای قدیمی بیبی، نتیجتا پس از بررسی بوشهر را انتخاب کردیم که هم دریا و ساحل و هم بافت گیاهی نخل و خانههای شیشه رنگی و محلههای جذابی چون چهارمحل را در خود دارد. در انتخاب بازیگران کودک هم شرط کردیم بچههایی را برای نقش اصلی انتخاب کنیم که مسلط به گویش بوشهری باشند . در هنگام آزمون و تمرین با بچهها متاسفانه متوجه شدم دوسوم بچههای بوشهر نمیتوانند بوشهری صحبت کنند و سعی دارند تا ادای گویش تهرانی را درآورند . اساسا وقتی رسانه گویشها و گوشههای فرهنگ را پخش کند، بچهها به بوم خودشان و گویش مادریشان افتخار میکنند نه اینکه فکر کنند گویششان مناسب عامه نیست و در صحبت کردن با لهجه از کودکی دست به عصا باشند.
این روزها کودکان در معرض آسیب جدی قرار دارند، حالا که سریالی درباره کودک ساختید و با روحیه بچهها آشنا هستید درباره مراقبت از بچهها چه نظری دارید؟
بچهها در دوران جنگ هم احتیاج دارند با واقعیت تجاوز و حملهای که به خاک ما شده، آشنا شوند و هم نیاز به سرگرمی دارند، ضمن اینکه کمتر از بزرگترها باید در معرض اخبار جنگ باشند، محبت بیشتر پدر و مادر و دل قرص و ایمان پدر و مادر باعث آرامششان میشود . روز سوم جنگ، موشکی سر کوچهمان خورد همسر و دخترم را به زیر میز بردم . همسرم که گریه کرد دخترم که 9 سال دارد احساس کرد باید گریه کند . آرامشان کردم و گفتم سوره ناس و فلق بخوانید که خدا نگهدار ماست . با آرامش من آرام شد. رفتم بیرون یکی از همسایهها دستش ترکش خورده بود و خون زیادی ازش رفته بود، خودش پزشک بود خواست او را با ماشین به بیمارستان امام حسین در خیابان شهید مدنی تهران ببرم، سریع او را رساندم و برگشتم . دخترم گفت: «بابا من دیگه نمیترسم فقط دلم میخواد وقتی بزرگ شدم بتونم موشک بسازم ترامپ رو بزنم که دیگه ما رو نزنه.» پیش خودم گفتم ترامپ خودش نمیداند چگونه با موشکهایش بچههای ایران را ضد امریکایی تربیت کرد .
دیدگاه تان را بنویسید