دشمن باید از این فکر که بخشی از جامعه ایران تمایل به سرنگونی نظام دارد، بهطور کامل ناامید شود
دشمن باید از این فکر که بخشی از جامعه ایران تمایل به سرنگونی نظام دارد، بهطور کامل ناامید شود و اطمینان یابد که هیچگونه پایگاه و جایگاهی در داخل کشور ندارد. اما این مهم ممکن نمیشود مگر اینکه همه شهروندان از زندگی در ایران و زیست در ذیل نظام جمهوری اسلامی احساس رضایت داشته باشند.
«انسجام ملی خاکریز نخست امنیت» عنوان یادداشت روزنامه اعتماد به قلم مهدی شیرزاد است که در آن آمده؛ به نظر من، مهمترین موضوعی که هم در فرمایشات رهبری، هم در مواضع سران قوا و هم در دیدگاه عموم بزرگان کشور به چشم میخورد، ضرورت حفظ انسجام اجتماعی و وحدت ملی در این مقطع حساس است. دشمن باید از این فکر که بخشی از جامعه ایران تمایل به سرنگونی نظام دارد، بهطور کامل ناامید شود و اطمینان یابد که هیچگونه پایگاه و جایگاهی در داخل کشور ندارد. اما این مهم ممکن نمیشود مگر اینکه همه شهروندان از زندگی در ایران و زیست در ذیل نظام جمهوری اسلامی احساس رضایت داشته باشند. متاسفانه جریاناتی در کشور متوجه این اصل نیستند و تصور میکنند که کشور را تنها یک جمعیت 5 تا 10 میلیون نفری حفظ کردهاند. لذا گمان میکنند تنها جلب رضایت همین اقلیت کفایت میکند و نتیجه عملکرد یا مواضعشان در ناراضی کردن بدنه عموم جامعه اهمیتی ندارد. این رویکرد، بینهایت برای امنیت کشور خطرناک است. برخی افراد، گاه از روی جهالت و گاه از سر شیطنت، رویکردی اتخاذ میکنند که در عمل به نفع امنیت ملی نیست. واقعیت این است که جامعه ایران، جامعهای بسیار نجیب است. مردم ما با وجود همه شرایط سخت اقتصادی، بلاتکلیفیها، گلایهها و دلخوریها، صبورانه تلاش کردهاند با سکوت خود مسوولان را همراهی کنند و به دستگاه اجرایی و حاکمیت برای اداره بهتر کشور در شرایط بحرانی یاری برسانند. شوخی نیست؛ در همین شرایط جنگی و التهابات، حتی یک خبر جدی مبنی بر استعفای مدیران یا کارکنان بخشهای مختلف اجرایی نشنیدهایم و در نیروهای نظامی نیز جز اخبار ایثار و جانفشانی چیزی به گوش نخورده است. اینگونه نیست که فکر کنیم تمام این عزیزانِ جانبرکف، تنها از یک جریان فکری خاص هستند؛ انگاشتن چنین باوری، کملطفی و بیانصافی آشکار در حق سرمایههای انسانی کشور است. روشن است که برای عبور از شرایط فعلی، عوامل متعددی دخیل است که بخش بزرگی از آنها خارج از اختیارات مسوولان و قوای داخلی است. بالاخره یک طرف این معادله ایالات متحده، اسراییل و قدرتهای بزرگ هستند و همه مولفهها در اختیار ایران قرار ندارد؛ بخشی از تحولات با پارامترهای نظامی روی زمین رقم میخورد و بخشی دیگر با ابزارهای دیپلماتیک و سیاسی. اما آن بخشی که کاملا در اختیار مسوولان و نیروهای سیاسی کشور قرار دارد، ناامید کردن دشمن از پایگاه داخلی است و این امر جز با تحکیم انسجام ملی میسر نمیشود. با کمال تاسف، گاه در تریبونها و بخشهای سیاسی مشاهده میشود که برخی جریانها، ضرورت این انسجام را درک نمیکنند؛ حتی بعضی ارکان مهم تصمیمساز اقداماتی انجام میدهند که افکار عمومی با آن همراه نبوده و ابهاماتش برطرف نشده است. بهطور مشخص، در بحث رسیدگی به پروندههای مرتبط با حوادث دیماه، حقوقدانان و بخش بزرگی از افکار عمومی سوالات و ابهاماتی دارند که نمیتوان نسبت به آنها بیتفاوت بود و در عین حال انتظار داشت آسیبدیدگان و خسارتدیدگان آن حوادث نیز با دلگرمی پای نظام بایستند. ما ناچاریم دغدغههای جریانهای مختلف را جدی بگیریم و به «جامعه ۹۰ میلیونی» بیندیشیم. این مهم محقق نخواهد شد، مگر اینکه ایران و ماهیت وجودی کشور، بر منافع حزبی، گروهی و جریانی مقدم شمرده شود؛ تقدمی که متاسفانه در مواضع برخی گروههای سیاسی به درستی دیده نمیشود.
دیدگاه تان را بنویسید