کد خبر: 795018
|
۱۴۰۵/۰۷/۲۱ ۱۰:۴۰:۳۶
| |

ایران و آمریکا به حکم تاریخ محکوم به دشمنی‌اند؟ / هوارد باسکرویل آمریکایی در راه مشروطیت ایران جان باخت که بود؟

محمدجواد حق‌شناس نوشت: در حافظه تاریخی ایرانیان، نام هوارد باسکرویل، جوان آزادی‌خواه امریکایی که در راه آرمان مشروطیت ایران جان باخت و نام او در کنار ستارخان و باقرخان و ثقه‌الاسلام همچنان زنده و جاودان است.

ایران و آمریکا به حکم تاریخ محکوم به دشمنی‌اند؟ / هوارد باسکرویل آمریکایی در راه مشروطیت ایران جان باخت که بود؟
کد خبر: 795018
|
۱۴۰۵/۰۷/۲۱ ۱۰:۴۰:۳۶

محمدجواد حق‌شناس در یادداشتی با عنوان «ایران و امریکا تاریخی فراتر از دشمنی» در روزنامه اعتماد نوشت:‌آیا ایران و امریکا، چنان‌که از سخنان اخیر مارکو روبیو در آتن برمی‌آید، به حکم تاریخ و تمدن محکوم به دشمنی‌اند؟ آیا می‌توان اختلافات سیاسی، اقتصادی و امنیتی امروز دو کشور را ادامه رویارویی‌هایی دانست که هزاران سال پیش میان دو امپراتوری‌ باستان رخ داده است؟ و مهم‌تر آنکه آیا گذشته، سرنوشت آینده ملت‌ها را تعیین می‌کند یا اراده ملت‌ها و aتصمیم‌های سیاستمداران است که مناسبات کشورها را به سوی همکاری یا خصومت سوق می‌دهد؟ در یادداشت نخست، «مارکو روبیو در آتن چه گفت و چرا؟» به بهره‌گیری نادرست وزیر خارجه امریکا از تاریخ باستان برای توضیح مناسبات امروز ایران و غرب پرداختم. اکنون می‌توان با مراجعه به تاریخ روابط ایران و امریکا، اعتبار روایت دشمنی دیرینه و تغییرناپذیر دو ملت را سنجید؛ تاریخی که فراز و فرودهای آن، تصویری متفاوت پیش روی ما می‌گذارد. در حافظه تاریخی ایرانیان، نام هوارد باسکرویل، جوان آزادی‌خواه امریکایی که در راه آرمان مشروطیت ایران جان باخت و نام او در کنار ستارخان و باقرخان و ثقه‌الاسلام همچنان زنده و جاودان است. او نه نماینده دولت امریکا، بلکه انسانی آرمان‌خواه بود که آزادی ایرانیان را ارزشی شایسته جان‌فشانی می‌دانست. حضور او در کنار آزاد‌ی‌خواهان تبریزی، یادآور پیوندهایی انسانی است که نمی‌توان آنها را در چارچوب رویارویی تمدن‌ها توضیح داد. این تنها نمونه نیست. در سال‌های پس از انقلاب مشروطه و تا پیش از کودتای ۲۸ مرداد، امریکا در نگاه بخشی از روشنفکران و سیاستمداران ملی ایران، جایگاهی متفاوت از قدرت‌های استعماری روسیه و بریتانیا داشت. بسیاری از رجال ایرانی امیدوار بودند از مناسبات با واشنگتن برای ایجاد موازنه در برابر فشارهای خارجی بهره بگیرند. حضور مورگان شوستر در ایران مشروطه و امیدهای دولت دکتر محمد مصدق به ایفای نقشی متفاوت ازسوی امریکا در ملی ‌شدن نفت، جلوه‌هایی از این نگاه بودند. در یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخ معاصر نیز، هنگامی که پس از پایان جنگ جهانی دوم، نیروهای شوروی در دوران استالین از تخلیه شمال ایران خودداری کردند و با حمایت از احزاب جدایی‌طلب در آذربایجان و کردستان، تمامیت ارضی کشور را با تهدید مواجه ساختند، ایالات‌متحده از مطالبه ایران برای خروج نیروهای شوروی و حفظ حاکمیت ملی حمایت کرد. این حمایت، در کنار دیپلماسی دولت ایران و پیگیری موضوع در شورای امنیت، بخشی از روند پایان بحران بود. چنین تجربه‌هایی را چگونه می‌توان با ادعای دشمنی تاریخی و تمدنی ایران و امریکا سازگار دانست؟ البته تاریخ مناسبات دو کشور، تنها روایت همکاری و اعتماد نیست. کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، با مشارکت سازمان‌های اطلاعاتی امریکا و بریتانیا، نقطه عطفی در فرو ریختن بخش مهمی از اعتماد نیروهای ملی ایران به واشنگتن بود. تحولات پس از انقلاب ۱۳۵۷، بحران گروگانگیری در سفارت امریکا، تحریم‌ها و منازعات منطقه‌ای نیز بر دامنه این بی‌اعتمادی افزودند، اما همین فراز و فرودها، نکته‌ای اساسی را آشکار می‌سازند: اگر مناسبات دو کشور در دوره‌هایی با اعتماد و همکاری همراه بوده و در مقاطعی دیگر به خصومت انجامیده است، پس با پدیده‌ای سیاسی و تاریخی مواجهیم، نه دشمنی ذاتی و تغییرناپذیر دو تمدن. بازخوانی فاجعه تروریستی یازدهم سپتامبر نیز ضرورت پرهیز از روایت‌های ساده‌انگارانه را یادآور می‌شود. بنا بر روایت رسمی هیچ‌یک از نوزده عامل مستقیم آن حملات ایرانی نبودند؛ پانزده نفر تابعیت عربستان‌سعودی، دو نفر امارات متحده عربی، یک نفر مصر و یک نفر لبنان را داشتند. برخی از این کشورها از شرکای دیرینه واشنگتن به شمار می‌روند. البته تابعیت عاملان تروریستی، به معنای مسوولیت دولت‌ها یا ملت‌های متبوع آنان نیست. این واقعیت نشان می‌دهد که در داوری درباره مناسبات کشورها باید میان اقدامات گروه‌های تروریستی، مسوولیت دولت‌ها و هویت ملت‌ها تمایز گذاشت. گزارش رسمی کمیسیون یازدهم سپتامبر نیز مدرکی دال بر آگاهی قبلی ایران از طراحی آن عملیات نیافت. این تمایز، هنگامی اهمیت بیشتری می‌یابد که به گفتار و رفتار اجاره‌نشینان امروز کاخ سفید بنگریم. ادعاهای دونالد ترامپ درباره الحاق گرینلند، تبدیل کانادا به ایالت پنجاه‌ و یکم امریکا و تغییر یک‌جانبه نام خلیج‌ مکزیک به «خلیج امریکا»، با مخالفت کشورهای ذی‌ربط روبه‌رو شده است. این سه موضوع از نظر حقوقی و سیاسی یکسان نیستند؛ اما نشان می‌دهند که ادعاهای یک دولت، حتی قدرتمندترین دولت جهان، لزوماً با حقوق و منافع دیگر ملت‌ها و حتی موازین حقوق بین‌الملل سازگار نیست. آیا می‌توان از اختلاف واشنگتن با دانمارک بر سر گرینلند، یا سخنان ترامپ درباره کانادا، نتیجه گرفت که امریکاییان با مردم این کشورها دشمنی تاریخی و تمدنی دارند؟ روشن است که چنین استنتاجی از واقعیت‌های موجود به دست نمی‌آید. پس چرا باید اختلافات امروز ایران و امریکا را در چارچوب ستیزی چند هزار ساله توضیح داد؟ مساله اصلی، تنها نادرستی یک ارجاع تاریخی نیست؛ مساله پیامدهای سیاسی چنین روایت‌هایی است. هنگامی که اختلافات دولت‌ها به رویارویی تمدن‌ها تعبیر می‌شود، امکان مصالحه و گفت‌وگو دشوارتر و توجیه تداوم ستیز آسان‌تر خواهد شد. در چنین فضایی، توافق ممکن است به‌جای تصمیمی عقلانی برای تامین منافع ملی، عقب‌نشینی در برابر دشمنی تاریخی جلوه داده شود. از همین منظر، نقدهایی که پژوهشگرانی چون تورج دریایی بر بهره‌برداری سیاسی از تاریخ وارد کرده‌اند، اهمیتی فراتر از تصحیح چند روایت باستانی پیدا می‌کند. تاریخ را نمی‌توان به مجموعه‌ای از گزاره‌های گزینشی برای اثبات حقانیت سیاست‌های امروز فروکاست. همان گذشته‌ای که جنگ‌ها و رقابت‌ها را در خود جای داده، سرشار از تجربه‌های همزیستی و همکاری نیز بوده است. این سخن به معنای نادیده ‌گرفتن اختلافات واقعی ایران و امریکا نیست. موضوعاتی چون امنیت منطقه‌ای، برنامه هسته‌ای، تحریم‌ها و تضمین‌های متقابل، مسائلی پیچیده‌اند که راه‌حل آنها به مذاکره، اعتمادسازی و تصمیم‌های دشوار از هر دو سو نیاز دارد. اما هیچ‌یک از این اختلافات، گواه دشمنی ابدی دو ملت نیست. در افق بحثی که از آن با عنوان «جمهوری سوم» یاد می‌کنم، بازاندیشی در سیاست خارجی ایران نیز جایگاهی اساسی دارد. این بازاندیشی نه به معنای فراموش ‌کردن تجربه‌های تلخ تاریخی است و نه چشم‌پوشی از استقلال، امنیت و منافع ملی؛ بلکه مستلزم شناخت واقع‌بینانه گذشته و تصمیم‌گیری بر پایه مصالح امروز و آینده کشور است. ایران برای پاسداری از استقلال و تمامیت ارضی خود به قدرت و بازدارندگی نیاز دارد؛ اما در کنار آن، به دیپلماسی موثر، اعتماد عمومی و توانایی تبدیل اختلافات پرهزینه به مناسباتی قابل مدیریت نیز نیازمند است. توافق ملی بر سر منافع بنیادین کشور می‌تواند پشتوانه‌ای پایدار برای هر توافق بین‌المللی باشد. تاریخ روابط ایران و امریکا نه سند دوستی همیشگی است و نه گواه دشمنی ابدی. از باسکرویل و مشروطه تا بحران آذربایجان، از ۲۸ مرداد تا ماجرای گروگان‌گیری و جنگ‌های ۱۲ و ۴۰ روزه، این تاریخ نشان داده است که تصمیم‌های سیاسی می‌توانند فاصله ملت‌ها را افزایش دهند یا زمینه نزدیکی آنان را فراهم آورند. اگر دشمنی امروز، سرنوشتی محتوم و برخاسته از ذات تمدن‌ها نیست، پایان‌ دادن به آن نیز خلاف تاریخ و ناممکن نخواهد بود. هنر سیاست‌ورزی، شناخت همین امکان و تبدیل آن به تصمیمی مسوولانه برای آینده ایران است.

برای مطالعه و بررسی آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال اعتمادآنلاین در «روبیکا» و «بله» مراجعه کنید.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها