کد خبر: 793334
|
۱۴۰۵/۰۷/۱۱ ۰۸:۳۵:۲۹
| |

مذاکرات ایران و آمریکا به بن‌بست رسید؟

غلامرضا کریمی گفت: به‌ نظر من تعبیر «بن‌بست» برای توضیح وضعیت کنونی چندان دقیق نیست. البته بن‌بست در ترتیب اقدامات وجود دارد، اما بن‌بست محتوایی وجود ندارد؛ یعنی دوطرف تا حد زیادی می‌دانند چه موضوعاتی باید روی میز باشد، اما بر سر اینکه چه کسی نخستین اقدام را انجام دهد و در برابر آن چه دریافت کند، توافق ندارند.

مذاکرات ایران و آمریکا به بن‌بست رسید؟
کد خبر: 793334
|
۱۴۰۵/۰۷/۱۱ ۰۸:۳۵:۲۹

مذاکرات تهران و واشنگتن در مرحله‌‌ای از چانه‌زنی اجباری قرار دارد، بدین معنا که اختلاف اصلی نه بر سر دستورکار گفت‌وگوها، بلکه به دلیل معماری اجرای تعهدات و نقطه آغاز فرآیند امتیازدهی است.

به گزارش اعتماد، شکاف میان دو طرف، بازتاب منطق متعارضی است که ایران بر تضمین و رفع فشار پیشینی تاکید دارد و امریکا بر اخذ امتیازهای اولیه پیش از کاهش فشار. در این چارچوب، میانجی‌ها تنها نقش انتقال پیام را ایفا نمی‌کنند، بلکه تلاش دارند معادله بن‌بست‌زای «اول اقدام، سپس امتیاز» را به سازوکاری از گام‌های متقابل و قابل راستی‌آزمایی تبدیل کنند؛ کنشی که مستلزم کاهش سطح بی‌اعتمادی راهبردی میان طرفین است.  غلامرضا کریمی، عضو هیات علمی دانشگاه خوارزمی و کارشناس روابط بین‌الملل، در پاسخ به پرسش نخست «اعتماد» درباره روایت‌های متناقض از رایزنی‌های غیرمستقیم ایران و امریکا، رد طرح هفت‌ روزه ایران ازسوی واشنگتن و چشم‌انداز دیپلماسی میان دوطرف گفت: «به‌ نظر من تعبیر «بن‌بست» برای توضیح وضعیت کنونی چندان دقیق نیست. البته بن‌بست در ترتیب اقدامات وجود دارد، اما بن‌بست محتوایی وجود ندارد؛ یعنی دوطرف تا حد زیادی می‌دانند چه موضوعاتی باید روی میز باشد، اما بر سر اینکه چه کسی نخستین اقدام را انجام دهد و در برابر آن چه دریافت کند، توافق ندارند.» او افزود: «ایران ابتدا طرحی هفت‌روزه ارایه کرد که براساس آن، در برابر رفع محاصره دریایی و ورود دوباره به مذاکرات، برای بازگشایی تنگه هرمز آمادگی نشان داد. ترامپ این پیشنهاد را غیرقابل قبول خواند، اما بلافاصله پس از آن اعلام کرد انتظار دارد گفت‌وگوها در همان هفته ازسر گرفته شود. این رفتار، رفتار طرفی نیست که مسیر دیپلماسی را کاملا بسته باشد، بلکه نمونه‌ای از الگوی آشنای چانه‌زنی اجباری است: فشار حداکثری در گفتار و حفظ کانال ارتباطی در عمل.» این استاد دانشگاه ادامه داد: «پس از آن نیز میانجیگری قطر فعال شد. اختلاف اصلی بر سر اجزای کلی طرح نیست، بلکه بر سر توالی گام‌هاست؛ مساله‌ای که می‌تواند قابل حل باشد. در طرح

مطرح‌ شده، بازگشایی تنگه هرمز برای روز هفتم پیش‌بینی شده بود، درحالی که موضع علنی امریکا این است که ابتدا باید گام‌های مرتبط با پرونده هسته‌ای برداشته شود و سپس امتیازهایی ارایه شود. به بیان دیگر، مساله مرکزی، فقدان اعتماد است.» کریمی در ادامه این گفت‌وگو خاطرنشان کرد: «ایران در دو دهه گذشته تجربه مذاکراتی قابل‌توجهی داشته و نگرانی آن از اینجا ناشی می‌شود که امریکا، به دلیل سابقه بدعهدی، حتی در میانه مذاکرات نیز ممکن است دست به اقدام نظامی بزند. در مقابل، واشنگتن مدعی است تهران تفاهمنامه اسلام‌آباد را نقض کرده است. به ‌نظر من ایران باید یک روایت ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی درباره تفاهمنامه اسلام‌آباد ایجاد و برجسته کند؛ روایتی که چهره صلح‌جویانه و عملکرد مبتنی بر دیپلماسی ایران را تقویت کند و امریکا را برای حرکت در مسیر مذاکره تحت‌فشار قرار دهد.» این استاد دانشگاه با اشاره به محدودیت زمانی دیپلماسی افزود: «دو عامل محدودکننده جدی وجود دارد؛ نخست زمان و دوم سیاست داخلی امریکا، به ‌ویژه انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر. امریکایی‌ها در کنار مطرح ‌کردن احتمال ازسرگیری حملات نظامی پس از انتخابات، حضور و توان دریایی خود را نیز تقویت می‌کنند، بنابراین پنجره دیپلماسی واقعا باریک است و احتمالا بیش از چند هفته دوام نخواهد داشت.» کریمی تاکید کرد: «تجربه دو جنگ گذشته نشان می‌دهد نباید صرف ادامه گفت‌وگوها را به معنای تردید قطعی طرف مقابل میان جنگ و توافق دانست. در کنار پیگیری دیپلماسی، باید علائم نظامی با دقت رصد شود. در عین حال، کشور باید همه ظرفیت خود را برای جا انداختن روایت مبتنی بر دیپلماسی، با تاکید بر تفاهمنامه اسلام‌آباد، به کار گیرد.» این کارشناس روابط بین‌الملل در ادامه گفت: «فشارهای ساختاری بر امریکا نیز کم نیست. ادامه رویارویی، بازارهای انرژی را با بحران مواجه کرده و نفت از ۱۱۰ دلار عبور کرده است. ترامپ ناگزیر است به میز مذاکره بازگردد، اما برای پاسخ به منتقدان داخلی، به‌ویژه دموکرات‌ها، به دنبال امتیازهای ملموس هسته‌ای است تا بتواند آن را در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای به عنوان دستاورد به افکار عمومی امریکا عرضه کند.»

 

میانجی‌ها موازنه قدرت را تغییر نمی‌دهند

غلامرضا کریمی، در پاسخ به پرسش دیگر «اعتماد» درباره طرح پرونده هسته‌ای در رایزنی‌های نیویورک، ادعاهای مطرح ‌شده درباره تغییر موضع ایران و امکان نتیجه‌بخش‌ بودن میانجیگری‌ها گفت: «آنچه در روزهای پایانی حضور آقای عراقچی در نیویورک رخ داد، نمونه‌ای از یک بازی دو‌ سطحی است. هر دو دولت همزمان در دو میز بازی می‌کنند؛ یک میز، مذاکره با طرف مقابل و میز دیگر، مواجهه با افکار عمومی، نهادهای قدرت و رقبای سیاسی در داخل کشور خود. بخش مهمی از مطالبی که در رسانه‌ها مطرح و سپس تکذیب می‌شود، بیشتر به میز دوم مربوط است.» این استاد دانشگاه افزود: «امریکایی‌ها صریحا گفته‌اند بدون رسیدگی به برنامه هسته‌ای ایران، توافقی برای پایان جنگ شکل نخواهد گرفت. ازسوی دیگر، گزارش‌هایی درباره انعطاف ایران در موضوع غنی‌سازی منتشر شده، اما مقام‌های رسمی ایران اعلام کرده‌اند موضع تهران تغییری نکرده و موضوع گفت‌وگوها صرفا تنگه هرمز است. ترامپ نیز گفته حاضر است در ازای گام‌های هسته‌ای، تحریم‌ها را کاهش دهد و دارایی‌های ایران را آزاد کند، اما پیشنهاد مشخصی ارایه نشده است.» کریمی ادامه داد: «دوطرف در سطح علنی، هرگونه انعطاف را رد می‌کنند، اما در سطح غیرعلنی نشانه‌هایی از انعطاف دیده می‌شود. ازجمله، بحث بازگشت بازرسان و آمادگی ایران برای شفاف‌تر کردن برنامه هسته‌ای مطرح شده است. با این حال، شکاف واقعی همچنان پابرجاست: ایران می‌خواهد ابتدا مساله تنگه هرمز، محاصره دریایی و تحریم‌ها حل شود، اما کاخ سفید به‌ دنبال دریافت امتیاز در حوزه هسته‌ای است.» این کارشناس ارشد روابط بین‌الملل در ادامه گفت: «برای ایران، توان هسته‌ای و کنترل بر تنگه هرمز دو اهرم اصلی بازدارندگی محسوب می‌شوند. منطق چانه‌زنی نیز می‌گوید نباید هر دو اهرم را در دور نخست مذاکرات مصرف کرد؛ یکی از آنها باید برای تضمین اجرای تعهدات طرف مقابل حفظ شود. ایران نیز ظاهرا می‌خواهد موضوع هسته‌ای را به عنوان تضمینی برای اجرای تعهدات امریکا نگه دارد.» او درباره نقش میانجی‌ها افزود: «میانجی‌ها نمی‌توانند موازنه قدرت را تغییر دهند، اما می‌توانند صورت‌بندی مساله را تغییر دهند و میان خواست ایران برای رفع محاصره و مطالبه امریکا برای دریافت امتیاز هسته‌ای پل بزنند. هنر میانجیگری در اینجا سه بخش دارد؛ نخست، تبدیل منطق «اول این، بعد آن» به گام‌های همزمان و متقابل؛ دوم، تفکیک میان توقف کامل و شفافیت در پرونده هسته‌ای. ایران توقف کامل را خط قرمز خود می‌داند، اما بازگشت بازرسان یا راستی‌آزمایی را می‌توان موضوع گفت‌وگو دانست. سوم نیز ایجاد سازوکار تضمین است؛ مانند نگهداری دارایی‌های آزاد شده نزد یک طرف ثالث یا بررسی ایده‌هایی درباره انتقال بخشی از ذخایر اورانیوم ۶۰ درصد به کشوری ثالث.» کریمی با اشاره به عوامل اخلالگر نیز خاطرنشان کرد: «بازیگران برهم ‌زننده نیز وجود دارند. نتانیاهو باتوجه به اهداف انتخاباتی، می‌کوشد امریکا را به دور تازه‌ای از درگیری با ایران بکشاند. از این رو، در کوتاه‌مدت دستیابی به توافقی جامع بعید است، اما توافقی موقت و محدود می‌تواند امکان‌پذیر باشد؛ توافقی که در آن کاهش تنش در هرمز و رفع محاصره با اقدام‌های قابل راستی‌آزمایی در حوزه هسته‌ای، بدون توقف کامل غنی‌سازی، پیوند بخورد.» کریمی در ادامه گفت: «اگر میانجی‌ها وظیفه خود را به‌ خوبی انجام دهند و ایران نیز ساختن و برجسته ‌کردن روایت بین‌المللی درباره ضرورت احیای تفاهمنامه اسلام‌آباد را ادامه دهد، امکان رسیدن به یک توافق موقت وجود دارد. ایران در ۲۰ روز گذشته توانسته تا حدی شرایط بازی را تغییر دهد و با بازگشت به تفاهمنامه اسلام‌آباد، فشارهای بین‌المللی برای افزایش تنش، به ‌ویژه ازسوی اسراییل را کمرنگ‌تر کند. این سیاست باید با قوت

 ادامه یابد.»

گزینه نظامی آماده است، اما قطعی نیست

غلامرضا کریمی درباره آرایش نظامی امریکا در منطقه، احتمال رویارویی نظامی و تاثیر انتخابات میان‌دوره‌ای بر تصمیم‌سازی ترامپ گفت: «آنچه مشخص است این است که امریکا در حال حاضر آرایش نظامی خود را در منطقه سنگین می‌کند؛ افزایش نیروهای نظامی، اعزام سومین ناو هواپیمابر و بالا بردن توان تهاجمی برای حملات هوایی گسترده در همین چارچوب قابل ارزیابی است. اما این وضعیت به معنای آن نیست که گزینه نظامی ضرورتا از دیپلماسی محتمل‌تر شده است.» این استاد دانشگاه افزود: «گزینه نظامی اکنون یک گزینه آماده برای امریکاست، اما هنوز گزینه‌ای قطعی نیست؛ زیرا واشنگتن با فشارهای داخلی جدی روبه‌رو است. هزینه داخلی جنگ برای ترامپ به ‌شدت افزایش یافته است. 69درصد امریکایی‌ها معتقدند این جنگ ارزش جنگیدن نداشته و ۷۱درصد نیز با نحوه مدیریت ترامپ درقبال ایران مخالفند. این آمار نشان می‌دهد افکار عمومی امریکا در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای به‌ شدت از جنگ خسته است و هر حمله نظامی تازه‌ای می‌تواند هزینه سیاسی سنگینی برای ترامپ ایجاد کند.» کریمی ادامه داد: «ترامپ اکنون میان دو فشار متضاد قرار گرفته است؛ از یک‌سو، افکار عمومی و وضعیت اقتصادی به‌ شدت علیه تداوم جنگ است؛ قیمت بنزین و گازوییل افزایش یافته و فشارهای معیشتی تشدید شده است. ازسوی دیگر، ترامپ در آستانه انتخابات نمی‌خواهد تصویری از عقب‌نشینی در برابر ایران ارایه دهد، به همین دلیل، طرح‌های ایران را به‌صورت علنی رد می‌کند، نیروهای نظامی بیشتری به منطقه می‌فرستد و حتی اعلام کرده پس از انتخابات ۱۲ آبان، حملات هوایی علیه ایران را تشدید خواهد کرد تا به افکار عمومی امریکا احساس پیروزی یا قدرت القا کند.» این کارشناس ارشد روابط بین‌الملل در ادامه خاطرنشان کرد: «ایران در این شرایط باید مبنای کار خود را بر تقویت روند دیپلماسی و گفت‌وگو قرار دهد تا فشار بر ترامپ در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای افزایش یابد. واقعیت این است که بعید به نظر می‌رسد تا پیش از انتخابات ۱۲ آبان، مگر در صورت وقوع حادثه‌ای غیرمترقبه -مانند تلاش برای متهم‌کردن ایران به اقدام علیه یک هواپیمای اماراتی یا رخدادهای مشابه- حمله نظامی خاصی صورت گیرد.» او افزود: «ایران باید روند کار را به‌گونه‌ای پیش ببرد که زمینه برای دستیابی به یک توافق مناسب تا پیش از انتخابات ۱۲ آبان فراهم شود. اگر شرایط کنونی ادامه پیدا کند، پس از انتخابات میان‌دوره‌ای، چه جمهوری‌خواهان شکست بخورند و چه پیروز شوند، احتمال سناریوی نظامی افزایش خواهد یافت. اما اگر ایران بتواند پیش از آن تاریخ یک چارچوب موقت را تثبیت کند، احتمال برخورد نظامی کاهش می‌یابد و امکان کنترل تنش و حرکت به سمت توافقی پایدار در ماه‌های بعدی فراهم خواهد شد.»

ایران در کانون سفر نتانیاهو به امارات

غلامرضا کریمی، در پاسخ به پرسشی درباره سفر بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسراییل به امارات و دیدار او با محمد بن‌زاید نیز گفت: «این سفر را می‌توان در سه سطح تحلیل کرد؛ سطح نخست، سطح داخلی است. نتانیاهو در آستانه انتخابات پارلمانی قرار دارد و همزمان جنجالی رسانه‌ای شکل گرفت مبنی بر اینکه محمد بن‌زاید پیش از حمله هفتم اکتبر، درباره عملیات بزرگ حماس به نتانیاهو هشدار داده بود. این موضوع برای نتانیاهو یک بحران جدی ایجاد کرد؛ بنابراین بخشی از سفر در چارچوب مدیریت بحران داخلی و تصویرسازی انتخاباتی صورت گرفت.» او افزود: «نتانیاهو همواره تقویت روابط با کشورهای عربی را به افکار عمومی داخلی اسراییل به عنوان یک دستاورد شخصی عرضه کرده است. از این منظر، یک بعد سفر او به امارات، استفاده از روابط با کشورهای عربی برای تقویت موقعیت انتخاباتی خود بود.» این استاد دانشگاه ادامه داد: «در سطح دوم، بحث روابط دوجانبه مطرح است. دفتر نخست‌وزیری اسراییل اعلام کرد نتانیاهو همراه با رییس شورای امنیت ملی، رییس موساد و منشی نظامی نخست‌وزیر به امارات رفته است. این ترکیب، کاملا امنیتی است و نشان می‌دهد مساله ایران نیز در این سفر مطرح بوده است. به نظر می‌رسد مساله از سطح عادی‌سازی اقتصادی و دیپلماتیک فراتر رفته و به سمت نوعی همکاری عملیاتی حرکت کرده است.» کریمی خاطرنشان کرد: «مهم‌ترین سطح، سطح منطقه‌ای است که به موضوع ایران بازمی‌گردد. هدف نتانیاهو این بوده که مساله ایران را به عنوان موضوع اصلی مطرح کند و بر تلاش‌های میانجیگرانه قطر، که مستقیما بر امنیت تنگه هرمز و خلیج‌فارس تاثیر می‌گذارد، اثر بگذارد. اسراییل نگران آن است که توافقی میان ایران و امریکا شکل بگیرد و ملاحظات این رژیم در آن لحاظ نشود.» او در ادامه گفت: «اسراییل تلاش می‌کند با شرکای عربی خود هماهنگی ایجاد کند تا هم بر شکل احتمالی توافق میان ایران و امریکا اثر بگذارد و هم برای سناریوی شکست مذاکرات و ازسرگیری درگیری‌های نظامی پس از نوامبر یا انتخابات میان‌دوره‌ای امریکا آماده شود. بنابراین، این سفر صرفا به مسائل داخلی اسراییل محدود نبود؛ هر چند انگیزه داخلی برای نتانیاهو اهمیت داشت، اما محتوای اصلی سفر، موضوعات امنیتی و منطقه‌ای بود که ایران در کانون آن قرار داشت و هدف آن، هماهنگی بیشتر با امارات برای افزایش فشار بر ایران بود.»

خروج از عراق به معنای پایان نفوذ امریکا نیست

غلامرضا کریمی، در پاسخ به پرسش نهایی «اعتماد» درباره خروج نیروهای امریکایی از عراق و ارتباط آن با تحولات میان ایران و امریکا گفت: «خروج نیروهای امریکایی از عراق در شرایط فعلی به عنوان یک پیروزی برای ایران درنظر گرفته می‌شود، اما باید توجه داشت که این تصمیم ناگهانی نیست. روند خروج براساس مصوبه مجلس عراق و تصمیم دولت بایدن از سال ۲۰۲۴ آغاز شده بود و دولت ترامپ آن را اجرایی و عملیاتی کرده است. بنابراین، اصل این تصمیم یک روند ساختاری دارد.» او افزود: «دولت بایدن تاکید داشت که همه نیروها را خارج نمی‌کند و ماموریتی برای همکاری امنیتی دوجانبه باقی خواهد ماند، اما دولت ترامپ تصمیم گرفته خروج کامل از عراق انجام شود. همین مساله، این تحول را به متغیر ایران نیز مرتبط می‌کند.»  این استاد دانشگاه درباره نخستین برداشت از این تصمیم گفت: «یک برداشت، پاک‌سازی صحنه است. در دو جنگ ۱۲روزه و ۴۰روزه، نیروهای امریکایی در عراق در آسیب‌پذیرترین نقاط امریکا در برابر پاسخ ایران و گروه‌های همسو قرار داشتند. ایران بارها به اقلیم کردستان عراق حملات پهپادی و موشکی انجام داد و نیروهای مستقر امریکایی نیز در برد حملات نظامی ایران قرار داشتند؛ به ‌نوعی این نیروها گروگان تلقی می‌شدند و تعدادی از آنها نیز در شمال عراق کشته شدند.» کریمی ادامه داد: «از این منظر، خروج نیروهای امریکایی یکی از اهرم‌هایی را که ایران دراختیار داشت از میان می‌برد، اما دستاوردهای این خروج برای ایران بیشتر است؛ زیرا حضور نیروهای امریکا در نزدیکی مرزهای ایران می‌توانست مخاطرات جدی‌تری ایجاد کند.»  او درباره برداشت دوم گفت: «برداشت دوم به سیاست داخلی امریکا مربوط است. ترامپ می‌خواهد این خروج را به عنوان یک پیروزی برای افکار عمومی امریکا عرضه کند و از تصمیم‌گیری‌های دولت‌های گذشته، به‌ویژه اوباما و بایدن، که امریکا را وارد باتلاق‌های نظامی کردند، انتقاد کند. با این حال، خود او اکنون درگیر جنگ با ایران شده؛ جنگی که محبوبیتش را به ‌شدت کاهش داده و از جهاتی ادامه همان روایت جنگ‌های بی‌پایانی است که ترامپ همواره آنها را نقد می‌کرد.» این کارشناس روابط بین‌الملل افزود: «برداشت سوم این است که خروج نظامی امریکا لزوما به معنای پایان نفوذ این کشور در عراق نیست. امریکا همچنان درآمدهای نفتی عراق را از طریق حساب‌های بانک فدرال کنترل می‌کند، ارتش عراق از نظر تسلیحاتی به امریکا وابسته است و واشنگتن حتی در انتصاب برخی مقام‌های عراقی نقش‌آفرینی دارد.» کریمی با اشاره به مساله گروه‌های مقاومت گفت: «موضوع مهم، خلع سلاح گروه‌های مقاومت است. دولت عراق از ابتدا همزمانی خروج آخرین نیروی امریکا از عراق با خلع سلاح گروه‌های مقاومت را برای ۳۰ سپتامبر تنظیم کرده بود. با این حال، گروه‌هایی مانند کتائب حزب‌الله و نجبا اعلام کرده‌اند که حاضر به تحویل سلاح و ادغام در ارتش نیستند. این موضوع می‌تواند فرصتی راهبردی برای ایران باشد تا فشارها بر امریکا را افزایش دهد.»  او در جمع‌بندی گفت: «خروج امریکا از عراق را باید بخشی از بازآرایی گسترده‌تر حضور امریکا در منطقه دانست؛ بازآرایی‌ای که در آن واشنگتن بخشی از حضور خود را از زمین به دریا منتقل می‌کند. این روند می‌تواند به تقویت نفوذ ایران در محیط منطقه‌ای، به ‌ویژه در عراق، منجر شود.»

برای مطالعه و بررسی آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال اعتمادآنلاین در «روبیکا» و «بله» مراجعه کنید.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها