محمدجواد حقشناس: اگر ملاقات پزشکیان و ترامپ بتواند به توافق کمک کند نباید تابوی چندده ساله مانع آن شود / اسلامآباد میتواند کف مذاکرات آینده باشد، نه سقف آن
محمدجواد حقشناس گفت: اگر در روند مذاکرات به نقطهای برسیم که ملاقات دو رییسجمهور بتواند به حل یک گره، کاهش خطر جنگ یا تثبیت یک توافق متوازن کمک کند، صرف وجود یک تابوی چندده ساله نباید مانع آن شود. اما اگر ملاقات صرفا یک عکس یادگاری و ابزار تبلیغاتی باشد، طبیعتا موضوع متفاوت است.
مهدی بیکاوغلی- محمدجواد حقشناس، استاد روابط بینالملل با روزنامه اعتماد گفتوگو کرده است.
به گزارش اعتماد، بخشهای مهم این گفتوگو را میخوانید؛
به گمان من باید سخنرانی رییسجمهور و گفتوگوهای رسانهای پس از آن را اجزای یک پیام واحد دید. پزشکیان در مجمع عمومی چارچوب کلی موضع ایران را بیان کرد: ایران برای دفاع از خود آماده است، اما برای صلح نیز از مذاکره نمیگریزد.
به نظرم انتخاب فاکسنیوز نیز قابل توجه بود. رییسجمهور مستقیما با بخشی از افکار عمومی امریکا سخن گفت که معمولا روایتهای سختگیرانهتری درباره ایران میشنود. دیپلماسی عمومی دقیقا در چنین فضایی معنا پیدا میکند؛ اینکه ایران فقط از طریق بیانیههای رسمی با دولتها سخن نگوید، بلکه بتواند منطق و روایت خود را مستقیما در برابر افکار عمومی طرف مقابل قرار دهد.
نه تابآوری مردم باید به معنای تحمل بیپایان هزینهها تلقی شود و نه توان دفاعی کشور جایگزین دیپلماسی شود. هنر سیاست این است که مقاومت و توان دفاعی را به قدرت چانهزنی و در نهایت به یک دستاورد سیاسی برای ایران تبدیل کنیم. معیار نهایی نیز روشن است: کاهش هزینههای جنگ، حفظ حقوق و امنیت کشور و گشودن راهی برای ثبات، توسعه و بهبود زندگی و رفاه مردم.
به گمان من نفس گفتوگو، آن هم در شرایطی که منطقه همچنان با خطر گسترش جنگ روبهروست، تحول مهمی است. اما نباید از آن نتیجهای بیش از واقعیت گرفت. چند ساعت مذاکره به معنای توافق نیست، همانگونه که ادامه تهدیدها نیز الزاما به معنای بسته شدن مسیر دیپلماسی نیست. مهم این است که کانال گفتوگو فعال مانده و امکان ادامه آن وجود دارد.
در سیاست بینالملل ممکن است فشار، تهدید و مذاکره همزمان جریان داشته باشند. طبیعتا ایران نباید تهدیدها را نادیده بگیرد و باید توان دفاع و بازدارندگی خود را حفظ کند؛ اما همانقدر خطاست که از وجود تهدید نتیجه بگیریم دیپلماسی بیمعنا شده است. هنر حکمرانی در چنین لحظهای، داشتن محاسبه دقیق است: نه مرعوب تهدید شویم و نه فرصت گفتوگو را از دست بدهیم. توان دفاعی برای جلوگیری از تحمیل جنگ ضروری است و دیپلماسی برای جلوگیری از تبدیل بحران به جنگی فرسایشی. این دو میتوانند مکمل یکدیگر باشند.
یکی از ضرورتهای جمهوری سوم همین بازگشت به واقعیت است. وقتی از جمهوری سوم سخن میگویم، مقصودم پیش از هر چیز تجدید میثاق میان حاکمیت و مردم و بازگرداندن حکمرانی به مدار واقعیت، عقلانیت، خواست مردم و منافع ملی است. جهان را باید همانگونه که هست شناخت و سپس برای تغییر شرایط به سود ایران اقدام کرد. جمهوری سوم باید از دوگانههای «مذاکره یا مقاومت»، «میدان یا دیپلماسی» و «شرق یا غرب» عبور کند. همه اینها ابزارند، هدف، امنیت ایران، توسعه کشور و رفاه مردم است. در عین حال، سیاست خارجی قدرتمند از جامعه ضعیف و ناراضی ساخته نمیشود. سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی نیز بخشی از قدرت ملی و پشتوانه قدرت چانهزنی ایران است.
دیدار دو رییسجمهور نه فینفسه پیروزی است و نه شکست. همانگونه که خودداری از دیدار نیز به خودی خود نشانه استقلال و اقتدار نیست. مذاکره، عدم مذاکره و حتی ملاقات در بالاترین سطح، ابزار سیاست خارجیاند، آنچه باید ثابت بماند استقلال، امنیت و منافع مردم ایران است. اگر در روند مذاکرات به نقطهای برسیم که ملاقات دو رییسجمهور بتواند به حل یک گره، کاهش خطر جنگ یا تثبیت یک توافق متوازن کمک کند، صرف وجود یک تابوی چندده ساله نباید مانع آن شود. اما اگر ملاقات صرفا یک عکس یادگاری و ابزار تبلیغاتی باشد، طبیعتا موضوع متفاوت است.
اهمیت سخن آقای کروبی فقط پیشنهاد یک ملاقات نیست. پرسش مهمتر این است که آیا تابوهایی که در شرایط تاریخی خاص شکل گرفتهاند باید برای همیشه قدرت تصمیمگیری کشور را محدود کنند؟ سیاست خارجی عرصه سنجش منافع، هزینهها و فرصتهاست. گفتوگو نیز مترادف ضعف نیست. کشوری که توان دفاع از خود را دارد، میتواند توان گفتوگو هم داشته باشد. مساله اصلی این است که نظام تصمیمگیری ما در لحظات تاریخی بتواند بدون گرفتار شدن در فشارهای جناحی و تابوهای گذشته، گزینههای پیش رو را بر اساس منافع ملی بسنجد. این نیز بخشی از همان ضرورت عبور از دوگانههای کاذب و فرصتسوز است.
به گمان من نباید از نقطه صفر شروع کرد. تفاهم اسلامآباد در مجموع توافق خوبی بود و تیم مذاکرهکننده ایرانی نیز در شرایط بسیار دشوار آن مقطع کار خود را خوب انجام داد. آن تفاهم توانست مسیر توقف درگیری را باز کند، بدون آنکه همه اختلافات را حل شده فرض کند. اسلامآباد باید نقطه عزیمت مذاکرات تازه باشد، نه الزاما نقطه پایان آن.
حاصل کار مذاکرهکنندگان ارشد ایرانی در اسلامآباد یک سرمایه دیپلماتیک است که نباید از دست برود. اسلامآباد میتواند کف مذاکرات آینده باشد، نه سقف آن.
بسیار مهم است. مذاکرهکنندهای که برای هر تصمیم ناچار باشد به پایتخت مراجعه کند، بخشی از قدرت ابتکار و چانهزنی خود را از دست میدهد. البته اختیار به معنای اختیار نامحدود نیست، سیاستهای کلان باید در تهران مشخص شود، اما درون این چارچوب تیم مذاکرهکننده باید قدرت تصمیمگیری و انعطاف داشته باشد. تجربه اسلامآباد نیز اهمیت پشتوانه سیاسی مذاکرهکنندگان را نشان داد. البته این موضوع درباره طرف مقابل هم صادق است. توافق زمانی امکانپذیر میشود که مذاکرهکنندگان هر دو طرف هم اختیار کافی داشته باشند و هم بدانند توافق احتمالی از پشتوانه سیاسی لازم برای اجرا برخوردار است.
به گمان من دو خطر وجود دارد: نخست، شتابزدگی و تصور اینکه صرف آغاز مذاکرات به معنای نزدیکبودن توافق است، دوم، فرصتسوزی و گرفتار شدن دوباره در تابوها و منازعات داخلی. اکنون بیش از هر زمان به شجاعت در تصمیمگیری نیاز داریم. شجاعت فقط در ایستادگی نیست؛ گاهی در اصلاح یک محاسبه و استفاده بهموقع از فرصت دیپلماسی نیز هست. البته هیچ توافقی بدون حفظ استقلال و منافع ملی ایران پایدار نخواهد بود.
حتی بهترین توافق خارجی بهتنهایی مشکلات ایران را حل نمیکند. توافق ملی باید مقدم و پشتوانه توافق بینالمللی باشد. اگر در خارج تنش را کاهش دهیم اما در داخل نتوانیم اعتماد عمومی، مشارکت مردم و سرمایه اجتماعی را بازسازی کنیم، بخش مهمی از فرصت ایجادشده را از دست خواهیم داد. جمهوری سوم صرفا تغییر یک عنوان یا ساختار نیست، سخن از بازسازی شیوه حکمرانی و تجدید میثاق حاکمیت با مردم است.
دیدگاه تان را بنویسید