کد خبر: 791534
|
۱۴۰۵/۰۶/۳۰ ۱۲:۵۰:۱۰
| |

اهمیت سفر عراقچی به چین پیش از دیدار ترامپ با شی

سفر سیدعباس عراقچی به پکن و دیدار او با وانگ یی، تنها یک روز پیش از تماس تلفنی وزیر خارجه چین با مارکو روبیو، اهمیت این تحولات را فراتر از یک رایزنی دوجانبه قرار داده است. آنچه اکنون اهمیت دارد، نه تنها محتوای هر یک از این گفت‌وگوها، بلکه همزمانی دیپلماسی چین با تهران و واشنگتن در آستانه تعاملات سطح بالای احتمالی میان شی جین‌پینگ و دونالد ترامپ است.

اهمیت سفر عراقچی به چین پیش از دیدار ترامپ با شی
کد خبر: 791534
|
۱۴۰۵/۰۶/۳۰ ۱۲:۵۰:۱۰

«تهران در محاسبات چین» عنوان یادداشت بهمن اکبری برای روزنامه اعتماد است که در آن آمده: سفر سیدعباس عراقچی به پکن و دیدار او با وانگ یی، تنها یک روز پیش از تماس تلفنی وزیر خارجه چین با مارکو روبیو، اهمیت این تحولات را فراتر از یک رایزنی دوجانبه قرار داده است. آنچه اکنون اهمیت دارد، نه تنها محتوای هر یک از این گفت‌وگوها، بلکه همزمانی دیپلماسی چین با تهران و واشنگتن در آستانه تعاملات سطح بالای احتمالی میان شی جین‌پینگ و دونالد ترامپ است. بر اساس گزارش وزارت خارجه چین که به نقل از رویترز منتشر شده، وانگ یی و مارکو روبیو درباره روابط دوجانبه و تحولات خاورمیانه گفت‌وگو کرده‌اند. وانگ همچنین بر ضرورت آمادگی دو کشور برای مرحله بعدی «تعاملات بلندپایه» با تأکید بر برابری، احترام متقابل و اقدام متقابل تأکید کرده است. در همان چارچوب، وزارت خارجه چین اعلام کرده است که وانگ و عراقچی درباره روابط تهران و پکن و تحولات منطقه گفت‌وگو کرده‌اند. وانگ همچنین بر حمایت چین از حقوق و منافع ایران، ضرورت بازگشت طرف‌های درگیر به تفاهم اسلام‌آباد و حل اختلافات از مسیر گفت‌وگو تأکید کرده است. این توالی زمانی به‌تنهایی اثبات نمی‌کند که میان گفت‌وگوهای پکن با تهران و واشنگتن هماهنگی یا معامله‌ای درباره ایران صورت گرفته است؛ چنین نتیجه‌ای به شواهد بیشتری نیاز دارد. اما نشان می‌دهد که پرونده خاورمیانه در حال حاضر در دو کانال مهم دیپلماتیک چین، یعنی تهران و واشنگتن، همزمان در حال پیگیری است. در تحلیل نقش چین باید از دو برداشت ساده فاصله گرفت: نخست اینکه پکن حامی ایران است و دوم اینکه چین یک میانجی بی‌طرف میان تهران و واشنگتن به‌شمار می‌رود. رفتار چین نشان می‌دهد که پکن در درجه نخست، منافع ملی و راهبردی خود را دنبال می‌کند. روابط اقتصادی چین با ایران، مناسبات گسترده آن با کشورهای عربی خلیج فارس، اهمیت بازار امریکا و همچنین نیاز این کشور به ثبات مسیرهای انرژی و تجارت، مجموعه‌ای از ملاحظات را در سیاست خاورمیانه‌ای پکن شکل می‌دهد. از این نگاه، مواضع چین درباره ایران را باید در چارچوب مدیریت ریسک و حفظ منافع خواند. پکن از گسترش جنگ و بی‌ثباتی منطقه‌ای متضرر می‌شود، اما این الزاما به معنای آن نیست که در تمام محاسبات راهبردی، اولویت‌های چین و ایران یکسان باشد. این تمایز برای سیاست خارجی تهران اهمیت دارد: همکاری با چین زمانی پایدارتر خواهد بود که بر منافع عینی، پروژه‌های مشخص و سازوکارهای قابل اتکا استوار شود، نه بر انتظار حمایت نامحدود. در چنین شرایطی، سفر وزیر خارجه ایران به پکن را می‌توان بخشی از تلاش تهران برای انتقال مستقیم دیدگاه‌ها و ملاحظات خود به یکی از مهم‌ترین بازیگران نظام بین‌الملل دانست. مساله اصلی این نیست که چین از ایران حمایت کند یا در برابر امریکا قرار گیرد؛ مساله این است که منافع ایران در محاسبات چین درباره آینده منطقه حضور داشته باشد. اگر پرونده ایران در گفت‌وگوهای چین و امریکا به بخشی از یک سبد بزرگ‌تر مسائل تبدیل شود، تهران باید بتواند منافع و خطوط قرمز خود را پیش از شکل‌گیری توافقات یا تفاهمات احتمالی، به طرف‌های موثر منتقل کند. به دیگر بیان، دیپلماسی ایران نباید تنها به دریافت و تفسیر تصمیمات قدرت‌های بزرگ محدود شود؛ بلکه باید تا حد امکان در شکل‌دهی به محاسبات آنها نیز نقش داشته باشد. اشاره چین به تحولات خاورمیانه بدون توجه به جایگاه خلیج فارس و تنگه هرمز قابل فهم نیست. چین یکی از اقتصادهای بزرگ مصرف‌کننده انرژی جهان است و امنیت مسیرهای انتقال انرژی برای آن اهمیت مستقیم دارد. از نگاه ایران، هرمز بخشی از معادله امنیت ملی و بازدارندگی است؛ اما از منظر چین، ثبات خلیج فارس با امنیت انرژی، تجارت و کشتیرانی پیوند خورده است. در نتیجه، میان تهران و پکن در ضرورت جلوگیری از جنگ فراگیر، منافع مشترکی وجود دارد؛ اما در نحوه مدیریت بحران، لزوما همه محاسبات یکسان نیست. این همان نقطه‌ای است که دیپلماسی می‌تواند اهمیت پیدا کند: تبدیل ظرفیت‌های ژئوپلیتیکی به اهرم گفت‌وگو و چانه‌زنی، بدون آنکه این ظرفیت‌ها به بحران گسترده‌تر اقتصادی و امنیتی تبدیل شوند.  وانگ یی در گفت‌وگو با عراقچی همچنین نسبت به سرایت تنش‌های منطقه‌ای به یمن و دریای سرخ هشدار داده و بر حل مسائل از مسیر گفت‌وگو و مذاکره تأکید کرده است. این موضع را می‌توان در چارچوب نگاه گسترده‌تر چین به امنیت منطقه ارزیابی کرد. از دید اقتصادی، خلیج فارس، دریای عمان، دریای سرخ و مسیرهای اصلی تجارت جهانی، مجموعه‌ای از نقاط به‌هم‌پیوسته‌اند. تشدید بحران در یکی از این مناطق می‌تواند آثار آن را به سایر مسیرهای انرژی و تجارت منتقل کند. 

ازاین‌رو، چین احتمالا بیش از آنکه به دنبال ورود مستقیم به منازعه‌های منطقه‌ای باشد، به دنبال مهار سرایت بحران و حفظ ثبات محیط پیرامونی تجارت و انرژی است.

تاکید «وانگ یی » بر «تعاملات بلندپایه» میان چین و امریکا نیز نباید از این چارچوب جدا شود. روابط پکن و واشنگتن مجموعه‌ای بسیار گسترده‌تر از پرونده خاورمیانه دارد و مسائل اقتصادی، تجاری، فناوری و امنیتی میان دو کشور در کنار موضوعات منطقه‌ای قرار دارند.

ازاین‌رو، ایران نباید فرض کند که موضوع آن الزاما محور اصلی گفت‌وگوی چین و امریکا خواهد بود؛ اما در عین حال، نباید نسبت به احتمال قرار گرفتن مسائل ایران و خاورمیانه در این گفت‌وگوها نیز بی‌تفاوت باشد. مساله اصلی برای تهران، پیش‌بینی نتیجه مذاکرات قدرت‌های بزرگ نیست، بلکه افزایش ظرفیت اثرگذاری بر محاسبات آنهاست. این امر مستلزم دیپلماسی فعال با چین، روسیه، کشورهای همسایه و کشورهای خلیج فارس و نیز استفاده موثرتر از ظرفیت‌های چندجانبه است. تحولات اخیر یک درس مهم برای سیاست خارجی ایران دارد: در نظام بین‌الملل، اهمیت ژئوپلیتیکی به‌تنهایی کافی نیست. کشوری زمانی می‌تواند از موقعیت ژئوپلیتیکی خود بهره ببرد که آن را به ظرفیت دیپلماتیک، اقتصادی، فناورانه و نهادی تبدیل کند. چین در حال گفت‌وگو با تهران و واشنگتن است و همزمان تلاش می‌کند از گسترش بحران خاورمیانه جلوگیری کند. در چنین شرایطی، سیاست خارجی ایران باید نه بر انتظار از یک قدرت خارجی، بلکه بر افزایش گزینه‌های خود استوار باشد. ازاین‌رو، «پکن پیش از واشنگتن» را می‌توان فراتر از نام یک سفر دیپلماتیک دید. این تعبیر می‌تواند نشانه یک ضرورت راهبردی باشد: پیش از آنکه قدرت‌های بزرگ درباره نظم منطقه‌ای گفت‌وگو کنند، ایران باید بتواند منافع خود را به بخشی از محاسبات آن نظم تبدیل کند. سرانجام، مساله اصلی این نیست که پکن در رقابت خود با واشنگتن در کدام سمت می‌ایستد؛ مساله این است که تهران تا چه اندازه می‌تواند از روابط خود با پکن، مسکو، همسایگان و سایر بازیگران برای افزایش دامنه انتخاب و استقلال تصمیم‌گیری بهره برد. دیپلماسی موفق، تنها یافتن یک حامی قدرتمند نیست، بلکه ساختن شرایطی است که دیگران نتوانند درباره آینده یک کشور، بدون درنظرگرفتن منافع آن تصمیم بگیرند.

برای مطالعه و بررسی آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال اعتمادآنلاین در «روبیکا» و «بله» مراجعه کنید.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها