کد خبر: 786460
|
۱۴۰۵/۰۵/۲۴ ۰۸:۴۵:۱۳
| |

بهره‌گیری از هرمز به عنوان ابزار بازدارندگی چه زمانی برای ایران کارآمد است؟

هرمز در معادلات امنیتی خلیج‌فارس، از یک آبراه حیاتی به اهرم ژئوپلیتیک برای مدیریت ریسک و چانه‌زنی سیاسی توسط تهران تبدیل شده؛ با این حال بهره‌گیری از هرمز به عنوان ابزار بازدارندگی، زمانی برای ایران کارآمد است که میان اعمال فشار راهبردی، کنترل هزینه‌ها و حفظ مسیر دیپلماسی تعادل برقرار کند.

بهره‌گیری از هرمز به عنوان ابزار بازدارندگی چه زمانی برای ایران کارآمد است؟
کد خبر: 786460
|
۱۴۰۵/۰۵/۲۴ ۰۸:۴۵:۱۳

دیهیم خان‌محمد‌بیگی، کارشناس مسائل بین‌الملل در پاسخ به پرسش نخست «اعتماد» درباره روایت‌های امریکا و ایران درباره وضعیت هرمز، گفت: شرایط فعلی را نمی‌توان صرفا با این ادعا که امریکا کنترل تنگه را دراختیار دارد توضیح داد. اگر معیار، واقعیت میدانی باشد، وضعیت متفاوت است؛ میزان تردد به‌شدت کاهش یافته و براساس داده‌های کپلر، بخش عمده کشتی‌هایی که همچنان حاضر به عبور هستند، از مسیری تردد می‌کنند که تحت کنترل ایران قرار دارد. بنابراین، بحث صرفا بر سر باز یا بسته ‌بودن تنگه نیست، بلکه مساله این است که در عمل چه کسی می‌تواند شرایط عبور را تعیین کند. 

به گزارش اعتماد، او افزود: ایران نیز در همین چارچوب تاکید کرده که عبور کشتی‌ها باید با هماهنگی و مجوز تهران انجام شود. این موضوع زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که بدانیم حتی در شرایطی که برخی کشتی‌ها از هرمز عبور می‌کنند، حجم تردد هنوز با وضعیت عادی فاصله بسیار زیادی دارد. ‌به باور خان‌محمد‌بیگی، اصطلاح دقیق‌تر برای وضعیت فعلی، «بازگشایی محدود و مدیریت‌شده» است نه بازگشت کامل کشتیرانی. این کارشناس مسائل بین‌الملل در ادامه خاطرنشان کرد: پیامد اقتصادی این وضعیت فراتر از نفت است. هرمز یکی از مهم‌ترین مسیرهای انتقال انرژی در جهان به ‌شمار می‌رود و کاهش تردد از این آبراه، هم عرضه انرژی را تحت فشار قرار می‌دهد و هم ریسک حمل‌ونقل را افزایش می‌دهد. شرکت‌های کشتیرانی، هنگامی که ندانند کشتی‌های‌شان با چه شرایطی روبه‌رو خواهند شد، حتی در صورت امکان فنی عبور، ممکن است ترجیح دهند محموله را متوقف کنند یا مسیر دیگری برگزینند. افزایش هزینه بیمه و حمل‌ و نقل نیز به همین ترتیب قیمت نهایی کالا و انرژی را متاثر خواهد کرد. خان‌محمد‌بیگی تاکید کرد: این وضعیت برای ایران نیز بدون هزینه نیست. ادامه اختلال در هرمز می‌تواند به اقتصاد کشورهای منطقه فشار وارد کند و درنهایت، بخشی از این هزینه متوجه خود ایران شود، از همین رو استفاده از هرمز به عنوان اهرم فشار زمانی برای تهران کارآمدتر است که بتواند میان اعمال فشار و کنترل بحران تعادل ایجاد کند. این تحلیلگر افزود: اهمیت هرمز برای اقتصاد جهانی، بیش از بسته‌ بودن آن، به غیرقابل ‌پیش‌بینی شدن وضعیت کشتیرانی مربوط است. اگر این شرایط طولانی شود، آثار آن از بازار نفت فراتر می‌رود و به بیمه، حمل‌ونقل، تورم و زنجیره تامین نیز سرایت می‌کند. بنابراین، حل بحران هرمز درنهایت فقط مساله‌ای نظامی نیست و فشار اقتصادی برای یافتن راه‌حلی سیاسی را بر همه طرف‌ها افزایش خواهد داد.

ایران از هرمز به عنوان اهرم سیاسی قدرتمند استفاده می‌کند

خان‌محمد‌بیگی در پاسخ به پرسشی مبنی بر توافق احتمالی ایران با عمان گفت: مشروط شدن این توافق را باید در چارچوب همین معادله تبیین کرد. تهران نمی‌خواهد مساله هرمز را از دیگر موضوعات مورد اختلاف جدا کند و صرفا در ازای دریافت یک وعده، به وضعیت عادی کشتیرانی بازگردد. برای ایران، مساله اصلی این است که اگر قرار باشد محدودیت‌های ایجاد شده در تردد کاهش پیدا کند، باید در مقابل آن امتیاز یا تضمین مشخصی دریافت شود. بنابراین، مشروط کردن توافق را می‌توان بخشی از تلاش تهران برای تبدیل موقعیت جغرافیایی و نظامی خود در هرمز به اهرمی سیاسی دانست. او همچنین افزود: این اهرم طبیعتا محدودیت‌هایی نیز دارد. ایران نمی‌تواند برای مدتی نامحدود از هرمز به شکلی استفاده کند که تجارت منطقه و بازار انرژی را تحت فشار قرار دهد. هرچه این وضعیت طولانی‌تر شود، هزینه آن برای ایران نیز بیشتر خواهد شد و کشورهای منطقه و قدرت‌های بزرگ انگیزه بیشتری برای یافتن مسیرهای جایگزین و کاهش وابستگی خود به هرمز پیدا می‌کنند. تهران زمانی بیشترین بهره را از این اهرم می‌برد که از آن برای گرفتن امتیاز استفاده کند، نه اینکه آن را به وضعیتی دایمی تبدیل کند.  این کارشناس مسائل بین‌الملل درباره واکنش امریکا نیز خاطرنشان کرد: بعید است واشنگتن صرفا به‌ دنبال راه‌حل نظامی باشد. امریکا احتمالا به‌ طور همزمان چند مسیر را دنبال می‌کند؛ از حضور دریایی و تلاش برای تامین امنیت کشتی‌ها تا فشار دیپلماتیک و استفاده از ظرفیت کشورهای منطقه. این تحلیلگر افزود: واشنگتن احتمالا تلاش می‌کند هزینه استفاده ایران از هرمز را افزایش دهد، اما در عین حال از اقدامی که باعث تشدید بیشتر بحران شود نیز پرهیز خواهد کرد؛ زیرا یک درگیری گسترده‌تر می‌تواند همان چیزی باشد که امریکا نمی‌خواهد؛ تبدیل مساله هرمز به بحرانی منطقه‌ای و افزایش فشار بر بازار انرژی. خان‌محمد‌بیگی تصریح کرد: ایران تا زمانی می‌تواند از هرمز به عنوان ابزار بازدارندگی استفاده کند که هم توان کنترل سطح تنش را داشته باشد و هم راهی برای خروج سیاسی از وضعیت موجود باقی بگذارد. نقطه قوت تهران در این است که می‌تواند امنیت و ثبات هرمز را به بخشی از مذاکرات تبدیل کند. اما اگر این اهرم صرفا به ابزار فشار، بدون هدف سیاسی مشخص تبدیل شود، به ‌تدریج اثرگذاری خود را از دست خواهد داد.

پاکستان به دنبال فعال نگه داشتن کانال‌های دیپلماتیک است

خان‌محمد‌بیگی در پاسخ به پرسش دیگر «اعتماد» درباره چرایی سفر وزیر کشور پاکستان به تهران تصریح کرد: این سفر را باید در چارچوب تلاش اسلام‌آباد برای فعال نگه داشتن یک کانال ارتباطی میان ایران و امریکا ارزیابی کرد. پاکستان هم با ایران روابط سیاسی و امنیتی نزدیکی دارد و هم نمی‌خواهد در صورت ادامه درگیری، دامنه بحران به مرزها و محیط امنیتی خود کشیده شود، از همین رو سفر اخیر، بیش از آنکه به معنای شکل‌گیری توافقی جدید باشد، تلاشی برای انتقال پیام و بررسی این موضوع است که آیا هنوز امکان نزدیک کردن مواضع دوطرف وجود دارد یا نه. این کارشناس مسائل بین‌الملل تاکید کرد: اینکه گفته می‌شود تفاهم پیشین مورد قبول تهران نیست، به معنای بسته شدن مسیر دیپلماسی نخواهد بود. ایران می‌تواند با یک چارچوب مشخص مخالفت داشته باشد، اما اصل مذاکره را رد نکند. مساله مهم برای تهران این است که اگر بار دیگر وارد مذاکره شود، توافق جدید باید با شرایط فعلی و مطالبات ایران تناسب داشته باشد، به همین دلیل نیز بعید است میانجی‌ها در این مرحله بتوانند با همان فرمول پیشین به نتیجه برسند.  خان‌محمد‌بیگی یادآور شد: پاکستان از این نظر موقعیتی نسبتا متفاوت دارد. روابط اسلام‌آباد با امریکا، امکان انتقال پیام به واشنگتن را فراهم می‌کند و روابطش با تهران نیز اجازه می‌دهد این کنش را از مسیری مستقیم‌تر انجام دهد. با این حال، نباید از پاکستان انتظار داشت تهران یا واشنگتن را به پذیرش خواسته‌های طرف مقابل وادار کند؛ نقش اصلی این کشور بیشتر باز کردن مسیر گفت‌وگو و جلوگیری از سوءتفاهم است. او افزود: قطر نیز ظرفیت مهمی دارد، به‌ ویژه به دلیل ارتباط نزدیک با امریکا و سابقه‌ای که در میانجیگری‌های منطقه‌ای دارد. با این حال، قطر نیز صرفا می‌تواند واسطه باشد، اما تصمیم نهایی را تهران و واشنگتن می‌گیرند. این تحلیلگر مسائل بین‌الملل اظهار کرد: در شرایط فعلی، نباید شانس میانجیگری را با احتمال رسیدن سریع به توافق یکی دانست. میانجی‌ها زمانی موفق می‌شوند که دوطرف به این نتیجه برسند که ادامه وضعیت موجود هزینه بیشتری دارد. اگر چنین محاسبه‌ای شکل بگیرد پاکستان و قطر می‌توانند فاصله موجود را تا حدی کاهش دهند و حتی زمینه را برای توافقی جدید فراهم کنند؛ اما اگر چنین اراده‌ای در تهران و واشنگتن وجود نداشته باشد، میانجیگری نیز بیشتر به مدیریت بحران محدود خواهد شد.  خان‌محمد‌بیگی در ادامه، سفر وزیر کشور پاکستان را نشانه بسته شدن مسیر دیپلماسی نمی‌داند، اما می‌‌گوید که نباید آن را به معنای توافقی قریب‌الوقوع نیز تعبیر کرد. اهمیت این سفر وجود کانال‌هایی برای انتقال پیام است و همین موضوع، در شرایطی که احتمال خطای محاسباتی بالاست، خود یک امتیاز محسوب می‌شود. حال اگر مذاکرات بار دیگر آغاز شود، احتمالا با تفاهمی متفاوت از چارچوب پیشین روبه‌رو خواهیم بود و میانجی‌ها بیشتر در شکل دادن به این مسیر نقش خواهند داشت تا تعیین محتوای آن.

تنش‌ها در هرمز و باب‌المندب معادلات امنیتی را پیچیده‌تر کرد

خان‌محمد‌بیگی در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره همزمانی تنش در هرمز و باب‌المندب تصریح کرد: این وضعیت، معادله امنیتی منطقه را پیچیده‌تر کرده است. مساله فقط این نیست که دو آبراه مهم با مشکل مواجه شده‌اند؛ مشکل اصلی آن است که هر دو در زنجیره انتقال انرژی و تجارت میان آسیا، خاورمیانه و اروپا نقش دارند. وقتی تردد در هرمز کاهش پیدا می‌کند و در سوی دیگر، باب‌المندب نیز با تهدید روبه‌رو است، شرکت‌های کشتیرانی عملا با مسیری پرریسک از خلیج‌فارس تا دریای سرخ مواجه می‌شوند.

این کارشناس مسائل بین‌الملل افزود: این وضعیت برای امریکا نیز هزینه دارد. واشنگتن از نظر نظامی توان حفاظت از خطوط کشتیرانی را دارد، اما تامین امنیت همزمان چندین مسیر دریایی در برابر موشک، پهپاد و حملات نامتقارن کار ساده‌ای نیست. در باب‌المندب نیز حوثی‌ها برای ایجاد اختلال نیازی به کنترل کامل تنگه ندارند؛ کافی است ریسک حمله به کشتی‌ها آن‌قدر افزایش یابد که شرکت‌های بزرگ کشتیرانی ترجیح دهند مسیر خود را تغییر دهند. تجربه دریای سرخ نشان داد که همین سطح از ناامنی می‌تواند بخش قابل‌توجهی از تجارت را به مسیرهای طولانی‌تر منتقل کند. در چنین شرایطی اگر رویارویی ایران و امریکا گسترده‌تر شود، نگرانی اصلی واشنگتن احتمالا این خواهد بود که جبهه‌های مختلف منطقه به یکدیگر متصل شوند؛ یعنی درگیری فقط در خلیج‌فارس محدود نماند و همزمان در دریای سرخ، عراق، سوریه یا مناطق دیگر نیز فشار بر نیروها و منافع امریکا افزایش پیدا کند. در چنین شرایطی، امریکا احتمالا تلاش می‌کند حضور دریایی و پدافندی خود را تقویت کند، اما در عین حال نمی‌خواهد با اقداماتی که دامنه درگیری را افزایش می‌دهد، خود به گسترش بحران دامن بزند. خان‌محمد‌بیگی یادآور شد: کشورهای عربی منطقه نیز محاسبه مشابهی دارند. آنها به حضور امنیتی امریکا نیاز دارند، اما در عین حال نمی‌خواهند تاسیسات نفتی، بنادر و زیرساخت‌هایشان به اهداف حمله تبدیل شود، به همین دلیل، بعید است همه کشورهای خلیج‌فارس صرفا در نتیجه فشار واشنگتن وارد درگیری مستقیم با ایران شوند. آنها احتمالا تلاش خواهند کرد ضمن تقویت همکاری دفاعی با امریکا، کانال‌های ارتباطی خود با تهران را نیز حفظ کنند.

به باور خان‌محمد‌بیگی مزیت ایران در این نیست که بتواند برای مدتی نامحدود همه مسیرهای دریایی منطقه را مختل کند؛ زیرا چنین وضعیتی درنهایت برای خود ایران نیز هزینه‌زا خواهد بود. نکته مهم‌تر آن است که تهران می‌تواند نشان دهد فشار نظامی علیه ایران ممکن است پیامدهایی فراتر از مرزهای آن داشته باشد و امنیت مسیرهای حیاتی تجارت را تحت تاثیر قرار دهد. این تحلیلگر مسائل بین‌الملل در پایان گفت: واشنگتن در کنار فشار نظامی، ناچار است به مسیرهای سیاسی نیز توجه کند. اگر بحران هرمز و باب‌المندب همزمان ادامه یابد، هزینه‌های اقتصادی و امنیتی آن برای امریکا و متحدانش افزایش می‌یابد و کنترل بحران دشوارتر می‌شود. در چنین وضعیتی، حتی توافقی محدود برای جلوگیری از گسترش درگیری می‌تواند برای همه طرف‌ها ارزشمند باشد.

هنر ایران ایجاد تعادل میان افزایش توان بازدارندگی و تقویت دیپلماسی منطقه‌ای است

خان‌محمد‌بیگی درباره بازآرایی ائتلاف‌های منطقه‌ای بالاخص توافق مکه به «اعتماد» گفت: اصل اینکه کشورهای منطقه در حال بازنگری در ترتیبات امنیتی خود هستند، قابل انکار نیست؛ اما اینکه همه این تحولات را ائتلافی منسجم علیه ایران بدانیم، نوعی ساده‌سازی است. کشورهای عربی از یک‌سو نسبت به قدرت و نفوذ ایران نگرانی‌هایی دارند و از سوی دیگر، بیش از هر چیز از گسترش جنگ و بی‌ثباتی در منطقه آسیب می‌بینند. بنابراین، طبیعی است که به‌دنبال تقویت توان دفاعی و یافتن شرکای جدید باشند. توافق مکه را نیز باید در همین چارچوب تحلیل کرد. نزدیکی عربستان، پاکستان و ترکیه نشان می‌دهد ریاض در پی متنوع کردن گزینه‌های امنیتی خود است و نمی‌خواهد همه محاسباتش را صرفا بر حضور امریکا بنا کند. با این حال، این موضوع با تصمیم برای ورود به جبهه‌ای نظامی علیه ایران تفاوت دارد. این کارشناس مسائل بین‌الملل تصریح کرد: تهران نباید در واکنش به این روند، همه کشورهای منطقه را در یک جبهه واحد تعریف کند. این کشورها منافع یکسانی ندارند و درباره تهدیدهای اصلی نیز الزاما نگاه مشترکی ندارند. اگر ایران بتواند این تفاوت‌ها را درک کند، امکان بیشتری برای جلوگیری از شکل‌گیری صف‌بندی گسترده علیه خود خواهد داشت. خان‌محمد‌بیگی ادامه داد: دیپلماسی با کشورهای عربی در این میان اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. تهران باید برای همسایگان خود روشن کند که تقویت توان دفاعی آنها لزوما به معنای تبدیل شدن‌شان به طرف درگیری با ایران نیست و ایران نیز به‌ دنبال چنین تقابلی نیست. این نوع اطمینان‌سازی، به ‌ویژه درباره کشورهای خلیج‌فارس، اهمیت دارد؛ زیرا آنها از یک‌سو به چتر امنیتی امریکا نیاز دارند و ازسوی دیگر، نمی‌خواهند در صورت وقوع جنگ، نخستین میدان رویارویی باشند. خان‌محمد‌بیگی در عین حال یادآور شد: ایران باید توان بازدارندگی خود را حفظ کند. دیپلماسی بدون قدرت بازدارندگی در چنین محیطی کافی نیست؛ همان‌طور که اتکای صرف به قدرت نظامی نیز می‌تواند کشورهای منطقه را بیشتر به سمت امریکا سوق دهد. به گفته او، هنر سیاست تهران در این مرحله، ایجاد تعادل میان این دو است. او اظهار کرد: پیمان مکه و ترتیبات مشابه را باید هشداری برای ایران دانست، اما نه به این معنا که جبهه‌ای متحد علیه تهران شکل گرفته است. اگر ایران واکنش خود را صرفا برمبنای چنین برداشتی تنظیم کند، ممکن است نتیجه معکوس بگیرد و کشورهایی را که هنوز سیاست متوازن‌تری دارند، بیشتر به سمت امریکا سوق دهد.

برای مطالعه و بررسی آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال اعتمادآنلاین در «روبیکا» و «بله» مراجعه کنید.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها