پاسخ ایران به حمله آمریکا به یک ساختمان مسکونی در قشم چه بود؟
حمله بامدادی پنجشنبه ارتش امریکا به مناطق مسکونی در جنوب کشور و شهادت سه عضو یک خانواده در قشم، یکبار دیگر ماهیت واقعی راهبرد واشنگتن در مواجهه با ایران را آشکار کرد. راهبردی که از یکسو با هدف محدود نگه داشتن دامنه جنگ طراحی شده بود و ازسوی دیگر، در میدان عمل با هدف گرفتن غیرنظامیان و منازل مسکونی، چهرهای عریان از جنایت جنگی را به نمایش گذاشت. با این حال، پاسخ ایران در روزهای اخیر نشان داده است که تهران نه تنها این معادله را بر هم زده، بلکه با گسترش جغرافیای نبرد و انتقال فشار به پایگاهها و شریانهای راهبردی امریکا در منطقه، واشنگتن را در موقعیتی فرسایشی و مستأصل قرار داده است.
حمله بامدادی پنجشنبه ارتش امریکا به مناطق مسکونی در جنوب کشور و شهادت سه عضو یک خانواده در قشم، یکبار دیگر ماهیت واقعی راهبرد واشنگتن در مواجهه با ایران را آشکار کرد. راهبردی که از یکسو با هدف محدود نگه داشتن دامنه جنگ طراحی شده بود و ازسوی دیگر، در میدان عمل با هدف گرفتن غیرنظامیان و منازل مسکونی، چهرهای عریان از جنایت جنگی را به نمایش گذاشت. با این حال، پاسخ ایران در روزهای اخیر نشان داده است که تهران نه تنها این معادله را بر هم زده، بلکه با گسترش جغرافیای نبرد و انتقال فشار به پایگاهها و شریانهای راهبردی امریکا در منطقه، واشنگتن را در موقعیتی فرسایشی و مستأصل قرار داده است.
جنایت و تجاوز در ساعت صفر
به گزارش اعتماد، تحولات میدانی اخیر در جنگ تحمیلی امریکا علیه ایران، بیش از هر زمان دیگری نشان میدهد که محاسبات اولیه واشنگتن درباره امکان مدیریت و کنترل میدان نبرد، با شکست جدی مواجه شده است. امریکاییها تصور میکردند میتوانند با وارد آوردن ضربات محدود، حفظ برتری هوایی و اتکا به شبکه گسترده پایگاههای خود در منطقه، صحنه درگیری را در سطحی قابل کنترل نگه دارند، اما آنچه در عمل رخ داده، درست نقطه مقابل این برآورد بوده است. ایران با اتکا به قدرت بازدارندگی، ابتکار عملیاتی و اشراف بر محیط پیرامونی خود، دامنه جغرافیای درگیری را به گونهای گسترش داده که اکنون امریکا ناچار است نه در یک نقطه، بلکه در چندین جبهه از منافع، پایگاهها و خطوط پشتیبانی خود دفاع کند. در این میان، حمله وحشیانه ارتش امریکا به یک منزل مسکونی در محله چاه تنگو قشم، نقطهای مهم در آشکار شدن ماهیت این تقابل بود. در این حمله، یک خانواده پنج نفره هدف قرار گرفتند که در نتیجه آن، پدر، مادر و یک فرزند به شهادت رسیدند و دو کودک دیگر نیز مصدوم و به مراکز درمانی منتقل شدند. این جنایت، ادامه همان الگویی است که پیش از این نیز در میناب و لامرد مشاهده شده بود؛ الگویی که نشان میدهد امریکا هرگاه در میدان نظامی با پاسخ سخت و هزینهزا روبهرو میشود، تلاش میکند ناکامی خود را با هدف قرار دادن مناطق غیرنظامی و ریختن خون بیگناهان جبران کند. این اقدام، صرفا یک حمله نظامی نیست، بلکه از منظر حقوقی و انسانی، مصداق روشن جنایت جنگی است. هدف قرار دادن منازل مسکونی، آنهم در شرایطی که رایزنیهای میانجیگرانه برای توقف حملات جریان داشته و حتی چند شب وقفه در درگیریها به ثبت رسیده بود، حامل این پیام روشن است که امریکا نه به تعهدات خود پایبند است و نه به قواعد اولیه انسانی. از این رو، حمله به قشم را باید هم نشانهای از شکست راهبردی واشنگتن و هم سندی دیگر بر بیاعتباری ادعاهای این کشور درباره نظم، امنیت و حقوق بشر دانست. اما پاسخ ایران به این جنایت، در چارچوب یک واکنش احساسی یا مقطعی قابل تفسیر نیست، بلکه بخشی از یک راهبرد دقیق، حساب شده و چندلایه است. ارتش ایران در ادامه عملیات «صاعقه» و در بیست و هفتمین مرحله آن، مراکز راهبردی ارتش امریکا در پایگاه احمدالجابر کویت را هدف هجوم پهپادهای انهدامی قرار داد. براساس اعلام رسمی، آشیانه جنگندهها، سامانههای ارتباطات ماهوارهای و انبارهای تجهیزات در این پایگاه مورد اصابت قرار گرفتهاند. اهمیت این عملیات در آن است که پایگاه احمدالجابر، تنها یک مرکز عادی نظامی نیست، بلکه یکی از کانونهای مهم پشتیبانی هوایی و نظارتی امریکا در منطقه به شمار میرود.
پاسخ کوبنده ایران به جنایات امریکا
همزمان، در مرحله بیستوششم عملیات صاعقه نیز پایگاه شیخ عیسی بحرین هدف حملات پهپادی ایران قرار گرفت؛ حملهای که طی آن ژنراتورهای برق، سامانه ناوبری و ساختمانهای اداری و پشتیبانی ارتش امریکا منهدم یا دچار آسیب جدی شدند. این پایگاه از مهمترین مراکز پشتیبانی، تعمیر و نگهداری تجهیزات هوایی و پهپادی امریکا در خلیجفارس محسوب میشود. بنابراین، حملات ایران صرفا نمایش قدرت نیست، بلکه حمله مستقیم به شریانهای توان رزمی، لجستیکی و عملیاتی دشمن است. دقیقا در همینجاست که ابعاد استیصال امریکا آشکار میشود. واشنگتن قصد داشت صحنه جنگ را محدود نگه دارد؛ یعنی ایران را زیر فشار قرار دهد، اما در عین حال، جغرافیای درگیری به مرزهای مشخص و قابل مدیریت تقلیل یابد. با این حال، پاسخ ایران این محاسبه را بههم ریخت. اکنون پایگاههای امریکا در کویت، بحرین و دیگر نقاط منطقه در معرض تهدید مستقیم قرار گرفتهاند و حتی مسیرهای دریایی و معادلات تردد در تنگه هرمز نیز از این قاعده مستثنا نیست. این همان نکتهای است که ولی نصر، مشاور پیشین دولت امریکا نیز به آن اذعان کرده و گفته است پاسخ ایران، تصور ترامپ درباره جنگی قابل کنترل را برهم زده و میدان نبرد را بسیار گستردهتر کرده است. گسترش جغرافیای نبرد، برای امریکا فقط یک چالش نظامی نیست؛ بلکه یک بحران مرکب امنیتی، اقتصادی و روانی است. وقتی نیروی دریایی سپاه اعلام میکند که مدیریت کامل بر تنگه هرمز برقرار است و عبور از این گذرگاه حیاتی تنها با هماهنگی امکانپذیر خواهد بود، در واقع پیام روشنی به واشنگتن و متحدانش مخابره میشود: ایران توان آن را دارد که معادله جنگ را از سطح حملات هوایی و موشکی فراتر ببرد و به حوزه انرژی، تجارت و امنیت دریایی بکشاند. اطلاعیه سپاه درباره توقف دو نفتکش متخلف و بازگشت چهار نفتکش دیگر نیز موید آن است که تهران در عمل، اراده و توان تحمیل قواعد خود در یکی از حساسترین آبراههای جهان را دارد. این تحولات، ساختار بازدارندگی امریکا را دچار فرسایش کرده است. ایالاتمتحده سالها تلاش کرده بود با استقرار شبکهای از پایگاههای نظامی، سامانههای پدافندی و ناوگان دریایی، این تصور را القا کند که هرگونه درگیری در منطقه نهایتا تحت کنترل آن باقی خواهد ماند. اما اکنون حملات گسترده و پرحجم ایران، آنهم با وجود پیشرفتهترین سامانههای دفاعی دشمن، نشان میدهد که این شبکه نه تنها نفوذناپذیر نیست، بلکه در برابر اراده و ابتکار ایران آسیبپذیر و پرهزینه است. به همین دلیل است که نهادهای رسمی ایران تاکید میکنند دشمن ناچار به سانسور شدید اخبار مربوط به آسیبها، کشتهها و مصدومان خود شده است. در همین چارچوب، انتشار بهروزرسانی پایگاه داده تلفات و مجروحان وزارت جنگ امریکا نیز اهمیت زیادی دارد. براساس این اطلاعات، شمار مجروحان ارتش امریکا در جنگ با ایران به ۶۵۳ نفر رسیده و همزمان رسانههای امریکایی از هلاکت ۱۸ نظامی این کشور خبر دادهاند. هر چند همچنان ابهامهایی درباره زمان ثبت دقیق این مجروحیتها وجود دارد، اما اصل ماجرا روشن است: امریکا برخلاف تصویرسازیهای تبلیغاتی خود، در این رویارویی هزینههای قابلتوجهی متحمل شده و هر چه دامنه درگیری گسترش مییابد، این هزینهها نیز بیشتر خواهد شد. در کنار بعد نظامی، آنچه امروز بیش از پیش اهمیت یافته، انسجام ملی در برابر این تجاوزات است. حمله به منازل مسکونی در قشم، نه تنها افکار عمومی را جریحهدار کرد، بلکه بار دیگر این واقعیت را برجسته ساخت که ملت ایران در برابر تهدید خارجی، یکپارچهتر و منسجمتر میشود. همانگونه که در مواضع رسمی نیز تاکید شده، جنایت، تحریم و تهدید نه تنها اراده ایران را تضعیف نمیکند، بلکه دفاع ملی را به یک خواست عمومی و فراگیر تبدیل میکند. از این منظر، خطای بزرگ امریکا آن است که همچنان جامعه ایرانی را از زاویه فشارپذیری تحلیل میکند، در حالی که تجربههای تاریخی نشان داده هر تجاوزی به تقویت همبستگی ملی انجامیده است.
ماجرای پرچم دروغین
در سطح دیپلماتیک نیز پیام ایران روشن است. هشدار نسبت به عملیاتهای «پرچم دروغین» اسراییل و تاکید بر ضرورت هوشیاری منطقهای، نشان میدهد تهران تلاش دارد علاوه بر میدان نبرد، صحنه سیاسی و رسانهای را نیز مدیریت کند تا دشمن نتواند با بحرانسازی مصنوعی، دامنه بیثباتی را به سایر کشورهای منطقه بکشاند. همزمان، ادامه تماسها و رایزنیهای میانجیگرانه ازسوی کشورهایی چون پاکستان نیز گواه آن است که برخلاف رفتار عهدشکنانه امریکا، ایران دیپلماسی را از دایره محاسبات خود خارج نکرده و همچنان گفتوگو را در کنار دفاع مقتدرانه دنبال میکند. برآیند این صحنه پیچیده آن است که امریکا امروز در موقعیتی دشوار قرار دارد. از یکسو، اگر بخواهد به تجاوزات خود ادامه دهد، با میدان نبردی روبهرو خواهد شد که هر روز گستردهتر و پرهزینهتر میشود و از سوی دیگر، اگر به دنبال عقبنشینی یا کاهش تنش باشد، باید شکست محاسبات اولیه خود را بپذیرد. این همان بنبستی است که پاسخ ایران ایجاد کرده است: واشنگتن نه توان تحمیل اراده کامل خود را دارد و نه میتواند از هزینههای فزاینده این جنگ چشم بپوشد. حمله به قشم، اگرچه زخمی عمیق بر وجدان ملی ایران بر جای گذاشت، اما در عین حال به نقطهای تعیینکننده در بازتعریف معادله جنگ بدل شد. اکنون روشنتر از همیشه میتوان دید که دشمن با هدف قرار دادن مردم عادی، در واقع از ناتوانی خود در میدان اصلی نبرد پرده برمیدارد. در مقابل، ایران با انتقال فشار به مراکز راهبردی امریکا و گسترش جغرافیای درگیری، نشان داده است که نه تنها در موضع دفاع منفعل نیست، بلکه ابتکار عمل را به دست گرفته و هزینه جنگ را برای متجاوز به طور مستمر افزایش میدهد. در چنین شرایطی، آنچه آینده تحولات را رقم خواهد زد، تداوم همین منطق است: هر چه امریکا بیشتر بر جنایت و تجاوز تکیه کند، بیشتر در باتلاق میدان گستردهای فرو خواهد رفت که خود آغازگر آن بوده، اما دیگر قادر به کنترل آن نیست. ایران با اتکا به قدرت ملی، انسجام داخلی و توان میدانی، این پیام را آشکارا مخابره کرده است که دوران جنگهای محدود و کمهزینه برای امریکا در منطقه به پایان رسیده است.
دیدگاه تان را بنویسید