قادر باستانی تبریزی: ایران امروز پیش از هر تصمیم امنیتی، اقتصادی یا دیپلماتیک، به وحدت حکمرانی نیاز دارد
قادر باستانی تبریزی نوشت: ایران امروز، پیش از هر تصمیم امنیتی، اقتصادی یا دیپلماتیک، به بازسازی این حلقه بنیادین، یعنی وحدت حکمرانی نیاز دارد.
«وحدت حکمرانی هنر عبور از بحران» عنوان یادداشت قادر باستانیتبریزی برای روزنامه اعتماد است که در آن آمده: در روزگار جنگ، بزرگترین سرمایه یک کشور، وحدت اراده در حکمرانی است. ایران بارها در مقاطع دشوار نشان داده است که هرگاه ارکان حکمرانی بر سر یک راهبرد مشترک به تفاهم رسیدهاند، حتی پیچیدهترین بحرانها نیز قابل مدیریت بوده است. امروز نیز ظرفیت عقلانیت در نظام تصمیمگیری وجود دارد. آنچه بیش از هر چیز به آن نیاز داریم، همافزایی این ظرفیتها در قالب یک حکمرانی واحد، منسجم و پاسخگو است. بهترین فرصت برای دشمن، گسست میان زنجیره تصمیمگیری و زنجیره پاسخگویی است؛ وضعیتی که در آن افکار عمومی نمیداند فرمان از کجا صادر میشود و مسوولیت نتایج بر عهده چه کسی است. اگر تصمیمگیر، مجری و پاسخگو سه نقطه جدا از هم باشند، نخستین قربانی، اعتماد عمومی و دومین قربانی، قدرت ملی است. ایران امروز، پیش از هر تصمیم امنیتی، اقتصادی یا دیپلماتیک، به بازسازی این حلقه بنیادین، یعنی وحدت حکمرانی نیاز دارد. در هفتههای گذشته، نشانههای امیدوارکنندهای دیده شد. مواضع رییسجمهور، رییس مجلس و برخی دیگر از مسوولان درباره ضرورت عقلانیت، پرهیز از هیجان و مدیریت هوشمندانه بحران، نشان داد که در سطوح عالی کشور، درک مشترکی از حساسیت شرایط و الزامات عبور از آن شکل گرفته است. اما مساله از جایی آغاز میشود که همین صداهای عقلانی، بلافاصله آماج موجی از تخریب و مشروعیتزدایی قرار میگیرند که منشا، سازماندهی و هدف آن روشن نیست. وقتی مذاکرهکنندگان، حامیان گفتوگو، مدیران اجرایی و حتی فرماندهان نظامی، تنها به دلیل دفاع از یک رویکرد راهبردی، با شدیدترین حملات سیاسی و تخریب رسانهای مواجه میشوند، پیام ناخواستهای به بدنه تصمیمگیر کشور مخابره میشود که هزینه تصمیم گرفتن، بیش از هزینه تصمیم نگرفتن است. در چنین فضایی، طبیعی است که جسارت تصمیمگیری جای خود را به احتیاط، خودسانسوری و تعویق تصمیمهای بزرگ بدهد.
امروز پرسش مهم افکار عمومی این است که نقطه نهایی تصمیمگیری کجاست و مسوولیت پیامدهای تصمیمها بر عهده چه کسی قرار میگیرد؟ فارغ از اینکه این برداشت تا چه اندازه با واقعیت منطبق باشد یا محصول ادراک عمومی از تحولات باشد، شکلگیری چنین تصوری به خودی خود یک مساله مهم حکمرانی و حتی امنیت ملی است. جامعه باید بداند چه نهادی تصمیم میگیرد، چه مقامی مسوول اجرای آن است و چه کسی در برابر نتایج آن پاسخگو خواهد بود. هیچ نظام سیاسی نمیتواند در بلندمدت سرمایه اجتماعی خود را حفظ کند، اگر میان اختیار، مسوولیت و پاسخگویی پیوندی روشن و قابل فهم برای مردم وجود نداشته باشد. نشانههای دیگری نیز به شکلگیری این برداشت دامن زده است؛ از گمانهزنیها درباره تغییر آرایش نیروهای سیاسی و بازگشت برخی چهرهها و جریانها تا نحوه مواجهه با دولت، شورای عالی امنیت ملی، فرماندهان نظامی و حتی برخی صحنههای رسمی و نمادین اخیر. فارغ از آنکه هر یک از این برداشتها تا چه اندازه با واقعیت منطبق باشد، مساله اصلی خود ادراک شکل گرفته در جامعه است. در سیاست، واقعیت تنها آن چیزی نیست که در اتاقهای تصمیمگیری رخ میدهد. تصویری که از آن واقعیت در ذهن جامعه ساخته میشود نیز بخشی از میدان سیاست است. اگر این تصور تقویت شود که مراکز تصمیمگیری متعدد، پراکنده و فاقد هماهنگی هستند، پیش از آنکه تصمیمی شکست بخورد، اعتماد به فرآیند تصمیمگیری آسیب میبیند و انسجام ملی تضعیف میشود. نبود حکمرانی منسجم در هر شرایطی هزینهزاست، اما در دوران جنگ میتواند به یک تهدید راهبردی تبدیل شود. در چنین شرایطی، عوامل نفوذی دشمن میکوشند شکافهای تصمیمگیری، اختلاف در روایتها و تردید در مسوولیتپذیری را نیز به عاملی برای فرسایش قدرت ملی تبدیل کنند. از این رو، وحدت حکمرانی یکی از الزامات امنیت ملی است. از سوی دیگر، جامعه نیز در موقعیتی پیچیده قرار دارد. بخش قابل توجهی از مردم، بسیاری از مواضع تند، رادیکال، تنشزا و فاقد پشتوانه کارشناسی را نمیپذیرند و جدی نمیگیرند، اما این نارضایتی خاموش، الزاما به یک نیروی اجتماعی اثرگذار برای حمایت از عقلانیت راهبردی تبدیل نشده است. در چنین شرایطی، جریان اقلیت تندروی پرصدا و فعال، با فشار رسانهای و سیاسی، هزینه تصمیمهای مبتنی بر محاسبه و منافع ملی را افزایش دادهاند، بهگونهای که مدافعان رویکرد عقلانی برای بیان دیدگاه خود با احتیاط و نگرانی از پیامدها آن مواجه شدهاند. نتیجه، فرسایش تدریجی فضای گفتوگوی کارشناسی و عقبنشینی عقلانیت از عرصه تصمیمسازی است. همین مساله را میتوان در سرنوشت تفاهم اخیر نیز مشاهده کرد. فضای سیاسی بهگونهای پیش رفت که هزینه دفاع از رویکرد کاهش تنش چنان افزایش یافت که حامیان آن ترجیح دادند، سکوت کنند. در حالی که بخش قابل توجهی از جامعه، کاهش تنش و مدیریت عقلانی بحران را در راستای منافع ملی ارزیابی میکند، البته همزمان نسبت به رفتار قلدرمآبانه امریکا و احتمال پایبندی این کشور به تعهداتش بدبین است. این دو نگرش متناقض نیستند و نشاندهنده نوعی واقعبینی اجتماعی است. مردم در عین آنکه خواهان آرامش، ثبات و دور شدن سایه جنگ از کشور هستند، بر ضرورت حفظ عزت، منافع ملی و هوشیاری در برابر بیاعتمادیهای تاریخی تاکید دارند. جامعه نه جنگ را انتخاب میکند و نه تسلیم را و مطالبه اصلی آن، سیاستی خردمندانه است که بتواند امنیت، منافع ملی و آینده کشور را همزمان تامین کند. عبور از این وضعیت، بیش از هر چیز به وحدت حکمرانی نیاز دارد. وحدت حکمرانی، یک مطالبه جناحی نیست، یک ضرورت ملی است. اگر این حلقه مفقود بماند، حتی بهترین تصمیمها نیز در میانه اختلافها فرسوده میشوند. در روزگار جنگ، نخستین پیروزی، پیروزی بر پراکندگی است. ایران برای عبور از آینده، پیش از هر چیز به یک فرمان، یک مسوولیت و یک اراده ملی نیاز دارد.
دیدگاه تان را بنویسید