چرا آمریکا نمیتواند نیروی نظامی در جزیره خارک پیاده کند؟
بنبست نظامی امریکا درخلیجفارس، هرچند درنتیجه تثبیت قدرت ایران در «تنگه هرمز» و از طریق بازدارندگی نظامی موشکها و پهپادهای ایرانی است، ولی قانون «تنگه هرمز»، مهمترین مانع برای پیاده شدن سربازان امریکایی در «جزیره خارک» هم محسوب میشود.
مریم مهدوی اصل-اشاره - بنبست نظامی امریکا درخلیجفارس، هرچند درنتیجه تثبیت قدرت ایران در «تنگه هرمز» و از طریق بازدارندگی نظامی موشکها و پهپادهای ایرانی است، ولی قانون «تنگه هرمز»، مهمترین مانع برای پیاده شدن سربازان امریکایی در «جزیره خارک» هم محسوب میشود که در صورت اشغال نظامی آن، کل سرزمین ایران از خطر ویرانگر اشغال نظامی امریکا و رژیم اسراییل مصون نخواهد ماند. بنابراین، چرا دونالد ترامپ، رییسجمهور جمهوریخواه امریکا دچار خطای محاسبات نظامی، امنیتی و حتی اقتصادی در زمینه بحران انرژی نفت و گاز در تنگه هرمز شده، درحالی که جو کنت، مدیر مستعفی مرکز ملی ضد تروریسم امریکا در گفتوگو با رسانههای جمعی امریکا گفته است: «ترامپ با نادیده گرفتن مخالفت ۱۸ آژانس اطلاعاتی ایالاتمتحده، جنگ علیه ایران را آغاز کرد. اعزام احتمالی نیرو به جزیره خارک میتواند برای ایالاتمتحده فاجعهبار باشد. یعنی دادن تعداد زیادی گروگان به ایران در جزیرهای که میتواند آن را با پهپادها و موشکها هدف قراردهد. - منبع: ایسنا»؟!
پاسخ به این سوال را میتوان در بخشی از سفرنامههای آلمان، فرانسه و انگلیس مشاهده کرد که از حدود ۵۰۰سال پیش که کشورهای اروپای غربی نوظهور میخواستند برای مستعمرهسازی در پهنای جغرافیای تاریخی -فرهنگی ایران باستان، سیاستهای پنهان استعماری خودشان را اجرایی کنند، کشتیهای جنگی آنان پس از گذر راحت از تنگه هرمز در خلیجفارس که برای چندینهزار سال مرکز تجارت جهانی بوده و هست و خواهد شد، ابتدا به اشغال نظامی «جزیره خارک» میپرداختند تا از آن به عنوان سکوی پرش استفاده کنند. ضمناینکه، دونالد ترامپ، رییسجمهور امریکا که به احتمال زیاد از هدف طراحی شده در پشت پرده سیاست راهبردی ۲۲ساله مئیر داگان، رییس موساد بیخبر بود که میخواست با سوءاستفاده از دیپلماسی اقتصادی امریکا و البته با بهانه خطر برنامه صلحآمیز هستهای ایران، فقط منافع امنیتی و البته استعماری رژیم اسراییل را در آسیای غربی و خلیجفارس تامین کند، بنابراین، او خیلی راحت در تله اطلاعات امنیتی و البته اشتباه بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم اسراییل درباره ایران افتاد که گزارش آن روز یکشنبه ۱۴تیر۱۴۰۵ با تیتر «ریشه تاریخی ترور رهبر شهید» در روزنامه اعتماد چاپ شد.
بنابراین، امروز درحالی به گزارش اسنادی- پژوهشی- روزنامهنگاری درباره چرایی دست نیافتن ترامپ به آرزوی اشغال نظامی جزیره خارک میپردازیم که به گزارش ایسنا، ترامپ روز چهارشنبه ۱۷تیر۱۴۰۵ در دیدار با دبیرکل ناتو که در حاشیه اجلاس ناتو در ترکیه برگزار شد، گفت: «از نظر من تفاهمنامه [اسلامآباد] تمام شده است و دیگر نمیخواهم با آنها [ایران] معامله کنم.»
در سخن آخر، ترامپ فقط زمانی میتواند از باتلاق خودساخته نظامی- امنیتی- اقتصادی در منطقه خلیجفارس و آسیای غربی بیرون بیاید که در مرحله نخست پیروزی ایران در این تجاوز نظامی نامتعارف را بپذیرد. برای روشنتر شدن این سخن آخر، به شعری از سعدی شیرازی در بیش از ۷۵۰سال پیش میپردازیم که اینچنین سروده است:
«یکی قطره باران ز ابری چکید
خجل شد چو پهنای دریا بدید
که جاییکه دریاست من کیستم؟
گر او هست حقا که من نیستم
چو خود را به چشم حقارت بدید
صدف در کنارش به جان پرورید
سپهرش به جایی رسانید کار
که شد نامور لؤلؤ شاهوار
بلندی از آن یافت کو پست شد
درِ نیستی کوفت تا هست شد»
جزیره خارک در سفرنامه آلمانی
کارستن نیبور، ریاضیدان آلمانی که نجوم مساحی را هم میدانست، تنها اروپایی بود که در زمان کریمخان زند از ایران دیدن کرد. پرویز رجبی که در سال ۱۳۵۴ش. ترجمه کتاب «سفرنامه کارستن نیبور [۱۷۶۵]» را انجام داده در بخشی از مقدمه این سفرنامه آلمانی نوشته که نیبور توانست به تنهایی نخستین گزارشهای باستانشناسی دقیق و علمی درباره ایران را با هوشیاری به جامعه دانشگاهی اروپا عرضه کند. به خاطر دقت و هوشیاری نیبور بود که ۳۸سال پس از بازدید او از تختجمشید، خط میخی برای نخستینبار توسط هنری راولینسون انگلیسی خوانده شد.
درادامه، نیبور دربخشی از سفرنامه خود نوشته است: «جزیره خارک را در نقشه نشان دادهام. بارون فن کنیپهاوزن این جزیره را به صورت مستعمره هلند درآورده بود. او قبلا رییس اموربازرگانی هلند در بصره بود، اما بعد -شاید به این خاطر که ترکها نسبت به او نظر خوبی نداشتند و شاید هم به خاطر تحریکات اروپاییهای دیگر که نسبت به هلندیها حسود بودند- به زندان انداخته شد و بعد با پرداخت مبلغی، ناگزیر از ترک بصره شد.
آقای فن درهولزت، متشخصترین عضو تاسیسات هلندی هم از طرف متصلم بصره جاسوس شناخته شد، اما بعد ترتیبی داده شد که او به بوشهر رفت و به زودی بقیه هلندیها به او پیوستند. [...] اما آقای کنیپهاوزن با رییس بندر ریگ وارد مذاکره شد و تقاضا کرد، به هلندیها اجازه داده شود تا برای خودشان در جزیره خارک تاسیسات بازرگانی درست بکنند. بعد کنیپهاوزن به باتاویا رفت و سال بعد دوباره برگشت و علاوه بر استوار ساختن موقعیت بازرگانی هلندیها در جزیره خارک، ترکهای بصره را وادار کرد که هرچه از او و هلندیهای دیگر گرفتهاند، پس بدهند.
پس از بارون فن کنیپهاوزن، آقای فن درهولزت حاکم خارک شد، اما چون فن درهولزت نتوانست مورد توجه حاکم جدید باتاویا قرار بگیرد و احضار شد، آقای بوشمان به جای او منصوب شد. [...]
مهمترین اثری که در اینجا [جزیره خارک] وجود دارد، قناتی است که آب چشمهای را از یک طرف صخرهای به طرف دیگر هدایت میکند و آن را به مزارع میرساند. ساختمان این قنات و قناتهای دیگر که در ایران وجود دارد، به این ترتیب است که در فاصلههای معینی چاههایی کنده میشود و پایین چاهها وسیله کانالی به یکدیگر وصل میشود. بهطورکلی آب این جزیره خیلی خوب است. از این روی کشتیهایی که به این حوالی میآیند، ذخیره متنابهی[معتنابهی] از آب با خود میبرند.»
جزیره خارک در سفرنامه فرانسوی
برهمین پایه، مسیو اولیویه، سیاستمدار، پزشک و گیاهشناس فرانسوی که در زمان تغییر سلطنت آغامحمدخان قاجار به فتحعلیشاه در ایران بوده، درکتاب «سفرنامه اولیویه، تاریخ اجتماعی-اقتصادی ایران در دوران آغازین عصر قاجاریه» که نخست محمدطاهر میرزا (پسر اسکندر میرزای ولیعهد) آن را ترجمه کرده (کتاب خطی) و سپس غلامرضا ورهرام در سال ۱۳۷۱ش. با افزودن تصحیح و حواشی آن را منتشرکرده، نوشته است: «البته با اراده ما بود که اگر میخواستیم، تجدید معاهده کرده و عهد میگرفتیم که ملت فرانسه در اصفهان و شیراز و در بنادر فارس مراوده داشته باشند. یقین داشتیم که در واگذار کردن جزیره خارک که ملت فرانسه پیش از ابطال مجمع و کمپانی خود در هندالشرق، از کریمخان [زند] خواهش کرده بود، مضایقه نمیکردند.
اما چه حاصلی از برای ملت فرانسه داشت. ملت فرانسه را به نظر صواب و معقول ابدی که داخل مملکت خراب شده بود، در حالت سکرات موت و احتضارست. اگر مجمعی تکلیف نماید و مراوده کند، چه حاصلی داشت و چه اعانتی میتوان از ملتی داشت که متصل گرفتار حکومتهای ظالمانه باشد. در مردن هر پادشاه، تمام امرا و خوانین باهم نزاع و جدال درآیند و علم استبداد افراشته دارند و همواره عرصه شمشیر هلاکت باشند و به اسم قاتل از دست حریصی شربت مرگ نوشند. این فقرهها را شبههای نیست که تخلیه خارک که در تاریخ ۱۷۶۵م. (۱۱۷۹ق.) که هلندیها از آنجا رانده شدند، از برای ما نفع نبود.
اگر میخواستیم به استحکام و دوام در مصر اقامت کرده و از آنجا به جهت تجارت نظر به خلیجفارس افکنده [باشیم]، در بصره و بغداد تجارت میکردیم و اگر میخواستیم دوباره تجارتی در هند شروع کنیم و اگر میخواستیم راه مراوده در میان باشد، راه فرانسه در مسقط و بصره بازتر بود. [...]بعد از مراجعت [از سفر، علاقهمند بود که در باب] جزیره هرمز که در بهترین محل از برای تجارت تمام ایران و تمام بنادر خلیجفارس واقع شده، مذاکره کرده و مالک آن شود.»
جزیره خارک در سفرنامه انگلیسی
همچنین، جرج.ن.لردکرزن، خبرنگار، نایبالسلطنه هندوستان و وزیرامورخارجه انگلیس در بخشهایی از کتاب «ایران و قضیه ایران» با ترجمه ع. وحید مازندرانی درسال ۱۳۵۰ش. نوشته است: «کریمخان زند بنابر عهدنامهای که با فرانسه امضا نمود و آقای پیرول مواد آن را در بصره مذاکره و تهیه کرده بود و بعد در پاریس به امضاء رسید، خارک را به فرانسویها داد، ولی انحلال کمپانی هندشرقی فرانسه باعث از بین رفتن این عهدنامه گردید.
باردیگر در زمان اقتدار زودگذر ناپلئون درسالهای ۸ - ۱۸۰۷ [۱۲۲۳ـ۱۲۲۴ق. حکومت فتحعلی شاه قاجار] فرانسه آنجا را تصرف کرد که در اثر تعطیلی سفارت فرانسه در ایران به سال ۱۸۰۹ اینبار نیز کار تصرف آنجابهجایی نرسید، سپس به سرجان ملکم دستور دادند که از لحاظ تامین مصالح انگلستان در خلیجفارس آنجا را اشغال کند اما این نقشه هم مجرا نشد [توضیح: نخستین معاهده دولتین ایران و انگلیس بتوسط سرجان ملکم و حاجی ابراهیمخان کلانتر در سال ۱۲۱۶ق. و در زمان حکومت فتحعلیشاه منعقد و امضاء شد که پایه معاهدات ننگین گلستان و ترکمنچای شد] چندی بعد درهمین قرن جزیره مزبور از نظر انگلیسها ارزش و اهمیت خاصی یافت و آن به مناسبت جنگ ۱۸۵۷[۱۲۷3ق. حکومت ناصرالدینشاه] ایران و انگلستان بود.
پس از اینکه قشون محمدشاه در سال ۱۸۳۷ [۱۲۵۳ق.] به کار فتح هرات پرداخت و اخطارهای وزیرمختار انگلیس در این باره بینتیجه ماند، لشکری شامل نفرات انگلیسی و هندی به خلیج [فارس] اعزام شدند و در ژوئن ۱۸۳۸ [۱۲۵۴ق. حکومت محمدشاه] خارک اشغال و مرکز نمایندگی انگلستان از بوشهر به آنجا منتقل شد. ایرانیان بعداز محاصره بیحاصل هرات درسپتامبر ۱۸۳۸ ازآنجا عقبنشینی کردند، ولی بواسطه وضع بیثبات سیاسی ایران، این جزیره تا سال ۱۸۴۲[۱۲۵۹ق. حکومت محمدشاه] در اشغال بود. چهارسال بعد باز تب تسخیر هرات دولت ایران را بیتاب نمود و دوباره جزیره خارک تصرف شد. علیرغم مقررات عهدنامه ژانویه ۱۸۵۳[۱۲۷۰ق. حکومت ناصرالدین شاه] باردیگر در مارس ۱۸۵۶ [۱۲۷2ق.] قشون ایران به عزم فتح هرات حرکت کردند و در اکتبر همان سال بواسطه تحمیل محاصره و خطر قطعی این شهر ناچار تسلیم گردید. از اینرو در ماه نوامبر جنگ بین ایران و انگلستان اعلام شد و در ماه دسامبر نیروی نظامی در جزیره خارک پیاده شدند و زد و خوردهای برازجان و محمره آغاز گردید که شرحش مذکور افتاد. سپس با خاموش شدن آتش جنگوبعداز انتشار عهدنامه پاریس ۱۸۵۷[۱۲۷3ق.]، باردیگر خارک تخلیه شد که از آن پس در دست دولت ایران مانده است. [...]
درحالحاضر خارک غیر از آب کافی چیز دیگری ندارد، مگر قناتهای زیرزمینی که هلندیها در موقع ورود به آنجا پیدا کردند و از آثار قدیمی است.»
جداسازی هرات از ایران در عهدنامه پاریس ۱۸۵۷م.
درحالی که هرگز نمیتوان مساله تنگه هرمز، جزیره خارک و جدایی هرات از ایران را بدون هم مورد پژوهش و بررسی قرار داد، کلمنت مارکام [مارخام]، جغرافیاشناس انگلیسی که در اداره تفتیش و کمپانی هندشرقی خدمات بسیاری انجام داده، درکتاب خطی «تاریخ مارخام (تاریخ مملکت ایران و سلطنت سلسله جلیله قاجاریه)» که رحیم حکیمالملک [فرزانه] آن را برای شخص ناصرالدینشاه قاجار ترجمه کرده، به متن اصلی «عهدنامه پاریس» پرداخته که اکنون به بخشی از آن بدین شرح میپردازیم:
«تفصیل عهدنامه مابین دولتین ایران و انگلیس موسوم بعهدنامه پاریس - صورت خلاصه عهدنامه که میان دولتین ایران و انگلیس در شهر پاریس بتاریخ چهاردهم ماه حوت سال یکهزار و دویست و هفتاد و سه هجری (چهارم ماه مارس سنه یکهزار و هشتصد و پنجاه و هفت مسیحی) تحریر شده و در دوازدهم ماه ثور سنه یکهزار و دویست و هفتاد و سه هجری (دویم ماه مه سنه یکهزار و هشتصد و پنجاه و هفت مسیحی) در شهر بغداد وکلای مختار طرفین ممضی [امضاءکردن] و مهمور [مهر زدن] نمودهاند [...] چون اعلیحضرت اقدس همایون شاهنشاه ایران و اعلیحضرت ملکه شاهنشاه انگلیس هردو علیالسویه از روی صدق مایل این هستند که مصایب جنگی را که منافی میل و مکنونات دوستانه ایشان است رفع نمایند و روابط دوستی فیمابین دولتین علیتین برقرار باشد برآن شدند که بواسطه صلحی که فواید طرفین درآن مسطور باشد رشته اتحاد را استوار نمایند لهذا بجهت [به جهت] اجرای این مقصود اعلیحضرت پادشاه ایران جناب جلالتماب مقربالخاقان فرخخان امینالملک سفیرکبیر دولت علیه ایرانرا [ایران را] و اعلیحضرت پادشاه انگلیس جناب مجدت نصاب هنری ریچارد چارلسن بارون کولی سفیرکبیر دولت انگلیس مقیم دربار دولت فرانسه را وکیلان مختار خود تعیین فرمودند و ایشان فصول عهدنامه ذیل را مقبول و مقرر داشتند.
فصل اول صلح و دوستی و اتحاد دایمی فیمابین دولتین علیتین ایران و انگلیس بعد از امضا و مبادله این عهدنامه همیشه برقرار خواهد بود.
فصل دویم چون فیمابین دولتین ایران و انگلیس صلح برقرار گردید بحکم [به حکم] این فقره مقرر است که عساکر دولت انگلیس بنادر ممالک ایرانرا تخلیه نمایند موافق شرایط و تعهدات ذیل.
فصل سیم کل اسرا که درحین جنگ به دست عساکر طرفین افتاده باشد بلا تأمل آزاد کنند و از قید و بند مستخلص نمایند.
فصل چهارم اعلیحضرت شاهنشاه ایران تعهد میکند که بلافاصله بعد از مبادله امضانامهای این عهدنامه یک عفونامه کامل اعلام نماید که بواسطه آن جمیع رعایای ایران که در وقت جنگ بواسطه مراوده خود با عساکر انگلیس [ناخوانا] خیانتی شده باشند از عقوبت این حرکت خود معاف باشند و بجهت این حرکت خود مورد تنبیه و اذیت نشوند.
فصل پنجم اعلیحضرت شاهنشاه ایران تعهد میکند [میکند] که عساکر و کارگذاران ایرانرا[ایران را]از ملک و شهر هرات و سایر ممالک افغانستان پس بکشد و ممالک مزبوره را در اندک زمان تخلیه نمایند.
فصل ششم اعلیحضرت شاهنشاه ایران راضی میشود [میشود] که ترک بکند کل ادعای سلطنتی را بر خاک و شهر هرات و ممالک افغان و هرگز مطالبه نکند از روسای هرات و ممالک افغان هیچ علامت اطاعت مثل سکه و خطبه و باج و نیز اعلیحضرت ایشان تعهد میکنند که بعد از این از هر مداخله در امورات افغانستان اجتناب نمایند اعلیحضرت ایشان وعده میدهند [میدهند] که استقلال هرات و تمام افغانستانرا [افغانستان را] اعتراف نمایند و در صورت ظهور منازعه فیمابین دولتین ایران و ممالک هرات و افغانستان دولت ایران تعهد میکند که اصلاح آنرا [آن را] رجوع باهتمامات [به اهتمامات] دوستانه دولت انگلیس نماید [...]
فصل چهاردهم بلافاصله بعداز مبادله امضانامهای این عهدنامه عساکر انگلیس هر نوع حرکت خصمانه را نسبت بدولت و مملکت ایران ترک خواهد کرد و عساکر انگلیس خود را از جمیع بنادر ولایات و اماکن و جزایر که تعلق بایران [به ایران] دارند بلاتامل پس خواهندکشید.
فصل پانزدهم عهدنامه حال ممضا خواهد شد و امضانامهای آن مبادله خواهد شد در بغداد در مدت سه ماه یا زودتر هرگاه ممکن شود بتاریخ چهارم ماه مارس سنه یکهزار و هشتصد و پنجاه و هفت مسیحی مطابق چهاردهم ماه حوت سال یکهزار و دویست و هفتاد و سه هجری در شهر پاریس تحریر شده ایلچیان مختار طرفین این عهدنامه را ممضا و بمهر[به مهر] خود مختوم نمودند (امضا) فرخخان و کولی (Cowley)[...]».
دیدگاه تان را بنویسید