کد خبر: 776153
|
۱۴۰۵/۰۳/۱۳ ۰۹:۴۵:۰۰
| |

پشت‌پرده حملات اسرائیل به لبنان با چراغ سبز ترامپ / آمریکایی‌ها به دنبال تحمیل شروط خود به ایران در میز مذاکره هستند؟

شواهد میدانی از یک‌سو و تحلیل نیات بازیگران ازسوی دیگر نشان می‌دهد تشدید تنش در لبنان، نه یک حادثه جانبی، که اهرمی عمدی برای تخریب مسیر دیپلماسی یا تحمیل شروط جدید در پای میز مذاکره برای ایران است.

پشت‌پرده حملات اسرائیل به لبنان با چراغ سبز ترامپ / آمریکایی‌ها به دنبال تحمیل شروط خود به ایران در میز مذاکره هستند؟
کد خبر: 776153
|
۱۴۰۵/۰۳/۱۳ ۰۹:۴۵:۰۰

«مذاکره در حاشیه آتش‌افروزی عمدی» عنوان یادداشت روزنامه اعتماد به قلم عارف دهقاندار است که در آن آمده؛ در پسِ پرده تداوم تجاوزات و جنایات اسراییل به جنوب لبنان، معمایی راهبردی نهفته که آینده مذاکرات ایران و امریکا را مشخص خواهد نمود. شواهد میدانی از یک‌سو و تحلیل نیات بازیگران ازسوی دیگر نشان می‌دهد تشدید تنش در لبنان، نه یک حادثه جانبی، که اهرمی عمدی برای تخریب مسیر دیپلماسی یا تحمیل شروط جدید در پای میز مذاکره برای ایران است. گزارش‌های رسانه‌های اسراییلی از دریافت چراغ سبز از واشنگتن برای گسترش عملیات حکایت دارد؛ امری که اگر صحت داشته باشد، به معنای پیشبرد همزمان دو راهبرد متضاد یعنی مذاکره و تشدید تنش توسط امریکا است. این تناقض بنیادین ازسوی دولت ترامپ، کل مسیر فعلی را به پوسته‌ای شکننده بدل کرده که زیر فشار آتش توپخانه و جنایات در جنوب لبنان، هر لحظه ممکن است فرو بریزد. طبعا امریکا در پس‌پرده، راهبردی را دنبال می‌کند که ایران در نظم آینده منطقه جایگاهی نداشته باشد و نظم مطلوب اسراییلی در منطقه شکل بگیرد.  رفتار اسراییل در میدان لبنان، ازجمله پیشروی تا قلعه راهبردی و نمادین شقیف و اشغال بیش از پنج و نیم درصد از خاک این کشور با مشارکت پنج لشکر، فراتر از اهداف نظامی، حامل پیامی سیاسی برای تهران است. تل‌آویو با تفکیک جبهه‌ها تلاش می‌کند این اصل را تثبیت کند که آتش‌بس ایران و امریکا، لبنان را در بر نمی‌گیرد که صراحتا به معنای نقض مسیری که پاکستان به عنوان میانجی در آن ایفای نقش نموده است. این تلاش برای ایجاد گسست در یکپارچگی میدان‌های درگیری، دقیقا نقطه مقابل دکترین ایران است که امنیت متحدان منطقه‌ای خود در محور مقاومت را خط قرمز راهبردی می‌داند. در چنین بستری، مذاکرات هسته‌ای یا منطقه‌ای با امریکا، ناگزیر زیر سایه سنگین آوارگی صدها هزار لبنانی و ویرانی زیرساخت‌های این کشور قرار گرفته است؛ وضعیتی که هرگونه چشم‌انداز مثبت به مذاکرات را از بین می‌برد.  تحولات میدانی و سیاسی در لبنان، بازتاب مستقیمی بر متن و حاشیه مذاکرات ایران و امریکا داشته است. تغییر پیش‌نویس تفاهمنامه ازسوی ترامپ در این برهه حساس را می‌توان تلاشی برای خریدن زمان به منظور تکمیل عملیات نظامی اسراییل یا وارد کردن امتیازگیری بیشتر در مذاکرات تفسیر کرد. همزمان، نتانیاهو که از اصل توافق واشنگتن و تهران ناخرسند است و آن را تهدیدی برای امنیت رژیم خود می‌داند، با حملات برنامه‌ریزی شده می‌کوشد مسیر مذاکرات را به سمت تنش و حتی درگیری مجدد منحرف سازد. این هم‌پوشانی منافع و تاکتیک‌ها میان دولت جنایتکار نتانیاهو و محافظه‌کاران امریکایی، فضای رفع تنش را از بین برده و آن را به گروگانی در دست جناح‌های جنگ‌طلب تبدیل نموده است. در واکنش به این فضا، تهران با صراحتی کم‌سابقه، معادله «یکپارچگی جبهه‌ها» را به درستی به میدان آورده و مسیر دیپلماسی را به‌ طور کامل به سرنوشت آتش‌بس در لبنان و غزه گره زده است. تعلیق کانال‌های ارتباطی غیرمستقیم با واشنگتن ازسوی تیم مذاکره‌کننده ایرانی، اقدامی فراتر از یک ژست سیاسی بود. تاکید رییس‌جمهور و وزیر امور خارجه کشورمان بر این نکته که آتش‌بس با امریکا بدون هیچ ابهامی شامل لبنان نیز می‌شود، یک خط قرمز روشن ترسیم کرد. تهران با این موضع‌گیری، عملا به واشنگتن فهماند که بهای تداوم پیشروی اسراییل در جنوب لبنان، فروپاشی کامل میز مذاکره خواهد بود. این راهبرد هوشمندانه، دیپلماسی را به یک اهرم فشار معکوس علیه امریکا تبدیل کرده و واشنگتن را در دوراهی انتخاب میان مهار متحد دیرینه‌اش یعنی اسراییل یا پذیرش شکست کامل مسیر دیپلماتیک قرار داده است. این وضعیت شکل گرفته اما ابعادی به مراتب فراتر از لبنان دارد. همزمان با بن‌بست در مذاکرات، چهره تهدیدها ماهیتی کاملا اقتصادی و جهانی به خود گرفته است. ایران و محور مقاومت با در دست داشتن دو تنگه راهبردی، با قرار دادن گزینه مسدودسازی مجدد تنگه هرمز و فعال‌سازی جبهه باب‌المندب، شاهرگ‌های حیاتی انرژی جهان را هدف گرفته‌اند. این تهدید صرفا یک مانور لفاظی نیست، بلکه بازتاب‌دهنده یک تغییر دکترینال عمیق از «صبر راهبردی» به سوی «بازدارندگی تهاجمی تمام‌عیار» است که پیش‌تر نیز در جنگ رمضان به کار گرفته شد. هدف، ایجاد یک «توازن وحشت سیستماتیک» است که در آن، امنیت گروه‌های محور مقاومت با امنیت اقتصاد جهانی پیوند می‌خورد. جمهوری اسلامی به «نقطه بی‌بازگشت راهبردی» رسیده است؛ جایی که ادامه وضع موجود، به معنای پذیرش شکست ساختاری تلقی شده و ظرفیت پذیرش ریسک را تا آستانه یک رویارویی فاجعه‌بار افزایش می‌دهد. ابعاد اقتصادی این تنش بالقوه، مشخص است. عبور روزانه بیش از بیست میلیون بشکه نفت از تنگه هرمز و باب‌المندب، نبض اقتصاد صنعتی جهان را تشکیل می‌دهد. هرگونه اختلال پایدار در این مسیر، نه صرفا قیمت نفت را به شکل موقتی افزایش می‌دهد، بلکه به مثابه یک کاتالیزور قوی، روند دلارزدایی از مبادلات جهانی انرژی را سرعت می‌بخشد و گذار از نظام پترودلار به سمت نظام‌های مالی شرق‌محور مانند پترویوان را شتابی برگشت‌ناپذیر می‌دهد. تحلیل نیات پشت پرده نیز نشان می‌دهد هدف از کارزار نظامی در لبنان، تنها نابودی زیرساخت‌های حزب‌الله نیست، بلکه ایجاد یک «زمین سوخته» برای تضعیف دست ایران در مذاکرات و تحمیل معادلات جدید قدرت در منطقه است. با این حال، اشغال ۵.۵درصد از خاک لبنان و آوارگی بی‌سابقه، خطر تکرار الگوی غزه را ایجاد کرده که می‌تواند به جای تضعیف، به تقویت انگیزه‌های مقاومت و فراخوان نیروهای جدید به میدان نبرد بینجامد. جایی که دیگر گروه‌های مقاومت خود مسیر خود به ‌طور مستقل عمل می‌کنند. در این میان، جهان با یک دوگانه سخت روبه‌رو است. از یک‌سو، تداوم بحران، ساختارهای سنتی دیپلماسی را کاملا بی‌اثر ساخته است و ازسوی دیگر، خروج از این بن‌بست مستلزم پذیرش واقعیتی تلخ است: ایالات‌متحده به عنوان بازیگر اصلی برهم‌زننده توازن، دیگر نمی‌تواند هزینه سیاست‌های خود را به دوش دیگران بیندازد. عصر انتقال بار بحران به کشورهای عربی خلیج‌فارس به سر آمده و این کشورها در مرحله گذار اقتصادی و سیاسی خود، ظرفیت یا تمایلی برای ایفای نقش ضربه‌گیر مالی یک جنگ تمام‌عیار را ندارند. آنچه در حال وقوع است، فراتر از یک بحران مقطعی، نبردی تمام‌عیار بر سر شکل‌دهی به نظام امنیتی آینده خاورمیانه است. تهران با گره زدن مذاکره به رفتار میدانی اسراییل، به دنبال تحمیل یک «توازن گریزناپذیر» و افزایش هزینه ادامه حملات برای واشنگتن است. این راهبرد ذیل نظریه بازدارندگی و مفهوم «معمای تعهد» تحلیل می‌شود؛ جایی که ایران به عنوان ضامن اصلی محور مقاومت، ممکن است برای حفظ اعتبار و بقای متحدان خود، ناگزیر به ورود مستقیم و پیش‌دستانه به میدان شود؛ هشداری که مقامات ارشد نظامی ایران با تاکید بر «غیرقابل تحمل بودن تداوم جنایات علیه لبنان» آن را به صراحت اعلام داشته‌اند.

بهره سخن 

تحرکات دیپلماتیک امریکا برای مهار آتش، خود گواهی بر عمق بحران و دریافت پیام هشدارآمیز تهران است. تماس‌های فشرده ترامپ برای جلوگیری از حمله به ضاحیه بیروت و تلاش برای مدیریت میدانی تنش‌ها نشان می‌دهد که پیام خطر در سطح تاکتیکی دریافت شده، هرچند که راه‌حل راهبردی همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. سرنوشت میز مذاکره، دیگر نه در اتاق‌های دیپلماتیک بسته، که در میدان‌های باز جنوب لبنان و بر فراز ارتفاعات شقیف و در عبور نفتکش‌ها از تنگه هرمز رقم خواهد خورد. تا زمانی که این آتش خاموش نشود و نیروهای اسراییلی عقب‌نشینی کامل نکنند، تهران نیز مسیر متفاوتی را طی خواهد نمود . تناقض بنیادین و حل‌نشده در قلب این بحران همچنان پابرجاست: چگونه می‌توان بر سر محدود کردن تنش با ایران توافق کرد، درحالی که هم‌پیمان اصلی امریکا با چراغ سبز آشکار، به حزب‌الله حمله نموده و خاک آن را به اشغال خود درآورده است؟ پاسخ به این پرسش، نه فقط سرنوشت مذاکرات، بلکه معماری قدرت در خاورمیانه را مشخص خواهد کرد.

برای مطالعه و بررسی آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال اعتمادآنلاین در «روبیکا» و «بله» مراجعه کنید.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها