ایران چگونه باید حق مدیریت خود بر تنگه هرمز را تثبیت کند؟
پس از شروع جنگ تحمیلی 40 روزه، جمهوری اسلامی ایران اعلام نمود که کنترل تنگه هرمز را بهعهده گرفته و آن را مسدود کرده است. پس از گذشت مدتی، ایران اعلام نمود که کشتیها برای عبور از تنگه هرمز باید مجوز دریافت و عوارض پرداخت نمایند. این دستورالعملها به صورت طبیعی با مخالفت دیگران و به خصوص کشورهای غربی مواجه گردید که سالهای متمادی، قوانین و حقوق بینالملل را تعیین کردهاند. آنها هرگونه کنترل ایران و دریافت وجه را غیرقانونی و مخالف حقوق بینالملل میدانند. اما حقوق بینالملل چگونه تعیین میگردد و چگونه میتوان حقی را در آن ملحوظ کرد ؟
«تنگه هرمز و حقوق بینالملل» عنوان یادداشت حمید روشنایی برای روزنامه اعتماد است که در آن آمده؛ پس از شروع جنگ تحمیلی 40 روزه، جمهوری اسلامی ایران اعلام نمود که کنترل تنگه هرمز را بهعهده گرفته و آن را مسدود کرده است. پس از گذشت مدتی، ایران اعلام نمود که کشتیها برای عبور از تنگه هرمز باید مجوز دریافت و عوارض پرداخت نمایند. این دستورالعملها به صورت طبیعی با مخالفت دیگران و به خصوص کشورهای غربی مواجه گردید که سالهای متمادی، قوانین و حقوق بینالملل را تعیین کردهاند. آنها هرگونه کنترل ایران و دریافت وجه را غیرقانونی و مخالف حقوق بینالملل میدانند. اما حقوق بینالملل چگونه تعیین میگردد و چگونه میتوان حقی را در آن ملحوظ کرد ؟ حقوق بینالملل امروزی محصول یک فرآیند تاریخی طولانی است که از چند مرحله مهم عبور کرده است: ریشههای اولیه که مربوط به قوانین و سنن قدیمی در دوران امپراتوریهای باستان بوده است. مرحله بعد، قوانین حاکم بین دولتهای مستقل و کشورهایی که بعداز قرارداد وستفالی 1648 تشکیل یافتند. مرحله سوم پس از جنگ جهانی اول و دوم و شکلگیری جوامع و سازمانهای بینالمللی مانند جامعه ملل و سازمان ملل متحد هست که در آنها اصول حاکم بر روابط دولتها و ملتها مکتوب گردید. در مرحله چهارم، تشکیل نهادهای بینالمللی غیردولتی است که فراتر از دولتها بوده و شامل حقوق بشر، محیط زیست و ... میگردد. بنا به دیدگاه رئالیستی، قدرت نقش محوری در تعیین حقوق و قوانین بینالملل دارد و دولتهای قدرتمند به دلیل نفوذ سیاسی، اقتصادی و نظامی خود میتوانند در تدوین معاهدات بینالمللی تأثیر بیشتری بگذارند، شکلگیری قواعد عرفی را هدایت کنند، بر عملکرد سازمانهای بینالمللی اثر بگذارند و در برخی موارد، اجرای قواعد حقوقی را تسهیل یا تضعیف کنند. از این منظر، بسیاری از قواعد حقوق بینالملل بازتابی از توازن قدرت در نظام بینالمللی است.
اما شاکله به وجود آمدن حقوق بینالملل برمبنای منابع حقوقی (معاهدات، عرف و اصول کلی)، اشخاص حقوقی (دولتها و سازمانهای بینالمللی)، اصول بنیادین و نهادهای بینالمللی بوده است. این بدان مفهوم است که اگرچه قدرت، بطن و شیرازه حقوق بینالملل را به وجود میآورد، اما روند شکلگیری آن، نیاز به اقدامات حقوقی و سیاسی دارد.
یعنی قدرتهای بزرگ نیز برای تثبیت دستورات خود به شکل حقوق بینالملل نیاز به تشکیل چارچوب و روند قانونی داشتهاند. جنگ تحمیلی 40 روزه این فرصت را به جمهوری اسلامی ایران داد تا قدرت نظامی و اقتدار سیاسی خود را به رخ جهانیان و به خصوص امریکا و اروپا بکشد و تنگه هرمز را که برای قرنها در کنار سرزمین ایران بوده و هیچگاه از سوی حکومتهای ایرانی مورد استفاده قرار نگرفته، اکنون تحت مدیریت ایران درآورد. همانطور که در خصوص سایر موارد حقوقی گفته شد، برای اثبات و دوام این مدیریت و ایجاد حق کنترل تنگه هرمز، نیاز به اقداماتی فراتر از نشان دادن قدرت نظامی هست و آن شامل:
۱- یافتن مستندات منطقی و حقوقی: هراقدامی نیاز به توضیح و توجیه دارد. برای همین در اولین فرصت باید به بیان نقطه نظرات خود در داخل و خارج پرداخت و برای آن مستنداتی فراهم کرد. بیان ادله موجب میشود تا ابهام برای دوستان و دشمنان برداشته شده و همه از قصد و نیت ما مطلع گردند. تاریخ، جغرافیا، فرهنگ، ترفندهای سیاسی و... ابزارهایی هستند که میتوان از آنها برای تحمیل نظرات خودمان استفاده کنیم.
۲- ایجاد چارچوب حقوقی: تبدیل یک خواسته به شکل و شمایل حقوقی به نحوی که دیگران هم بتوانند آن را براساس یک مساله حقوقی ببینند، موجب تاثیرگذاری بیشتر خواهد شد و قابل دفاع در محافل بینالمللی میگردد.
۳- تحرکات سیاسی: همانطور که بارها گفته شده است هر اقدامی در میدان باید با دیپلماسی همراه شود تا تاثیر خودش را بگذارد و مانع از آن شود که تعبیرات دیگری از این حرکات استنباط گردد. برای مثال در جنگ تحمیلی اخیر، بارها پایگاههای نظامی امریکا در کشورهای حاشیه خلیج فارس مورد هدف قرار گرفت و جمهوری اسلامی طی روندی دیپلماتیک توضیح داد که این اقدامات حمله به خاک همسایگان نبوده و فقط هدف، توان نظامی امریکا در منطقه است.
۴- یافتن متحدان و بازیگران بینالمللی: همراهی کشورهای دیگر به خصوص آنهایی که توان بازی در صحنههای بینالمللی را دارند، یک امر لازم است زیرا ما در جامعه جهانی تنها زندگی نمیکنیم و نیاز به متحدانی داریم تا در حل مسائل به ما کمک کنند. البته حرف اول هر نوع همکاری را منافع ملی میزند یعنی باید اقدامات را به نحوی طراحی کنیم که بتوانیم منافع دیگر کشورها را نیز مدنظر قرار بدهیم. اگر بتوانیم یک اجماع سیاسی از همسویان خود درست کنیم، بسیار موفق خواهیم بود زیرا بسیاری از مسائل، ابتدا از طریق اجماع سیاسی و سپس از طریق پذیرش حقوقی تثبیت شدهاند.
۵- مقابله دیپلماتیک با دشمنان: قطعا مخالفان و دشمنان ما در مقابله بر میخیزند برای همین بایستی راههای جلوگیری از سنگاندازیها را پیدا کنیم و ترفند آنها را خنثی نماییم. کسانی که منافع آنها از اقدامات ما به خطر میافتد، اگر نتوانند در میدان نظامی به پیروزی برسند، با استفاده از قدرت دیپلماسی سعی در شکست ما دارند برای همین باید به فکر یافتن راهحلهای سیاسی و دیپلماتیک برای آن بود.
۶- برگزاری سمینار و رایزنیهای بینالمللی: برای توجیه اقدام صورت گرفته باید جلسات و گردهماییهایی تشکیل گردد و به صورت حقوقی، سیاسی و تاریخی به موضوع پرداخته شود و افرادی را که همنظر ما هستند برای بیان نظراتشان دعوت کرده و موج موافق ایجاد کنیم. انتشار مقالات علمی، آرای قضایی، قطعنامهها و بیانیهها نیز در شکلگیری یک رویه و حتی عرف بینالمللی، میتواند مفید باشد.
در نهایت باید گفت پیروزی نظامی اولین گام در رسیدن به هدف و تثبت موضوع است و اقدامات بسیاری جهت تفهیم این پیروزی به دیگران، باید صورت بگیرد. گاهی ممکن است دوستان ما هم برایشان سخت باشد که این موقعیت را باور کنند یا حفظ آن را ممکن بدانند. در این شرایط، نقش و تلاش سیاستمداران و دیپلماتها بسیار مهم، سخت و سنگین است.
دیدگاه تان را بنویسید