کد خبر: 775521
|
۱۴۰۵/۰۳/۰۹ ۰۹:۳۵:۰۰
| |

غلامرضا کریمی در گفت‌وگو با روزنامه «اعتماد»:

ترامپ تمایلی به پذیرش شکست تمام‌عیار ندارد، حتی در صورت امضای یادداشت تفاهم باید آن را بیشتر به ‌منزله یک «تنفس تاکتیکی» برای دوطرف دانست و ماهیت خصمانه روابط را تغییر نمی‌دهد

غلامرضا کریمی گفت: باتوجه به اینکه ترامپ تمایلی به پذیرش شکست تمام‌عیار ندارد، حتی در صورت امضای این تفاهم، باید آن را بیشتر به ‌منزله یک «تنفس تاکتیکی» برای دوطرف دانست که ماهیت خصمانه روابط را تغییر نمی‌دهد، بلکه زمینه را برای مذاکرات جدی‌تر و دستیابی به توافقی جامع‌تر فراهم می‌کند.

ترامپ تمایلی به پذیرش شکست تمام‌عیار ندارد، حتی در صورت امضای یادداشت تفاهم باید آن را بیشتر به ‌منزله یک «تنفس تاکتیکی» برای دوطرف دانست و ماهیت خصمانه روابط را تغییر نمی‌دهد
کد خبر: 775521
|
۱۴۰۵/۰۳/۰۹ ۰۹:۳۵:۰۰

در جریان آخرین تحرکات دیپلماتیک میان ایران و ایالات‌متحده امریکا، نشانه‌هایی از پیشرفت در رایزنی‌های غیرمستقیم مشاهده می‌شود. منابع متعدد از‌جمله گزارش‌های رسانه‌هایی چون الجزیره از سطحی از خوشبینی در کاخ سفید حکایت دارند و مدعی‌اند واشنگتن خود را به توافق نزدیک می‌بیند.

به گزارش اعتماد، جی‌دی ونس، معاون رییس‌جمهور امریکا نیز با اشاره ادعایی به حسن‌نیت طرف ایرانی، اصلی‌ترین چالش باقی‌مانده را «کاربرد زبان» و به‌ ویژه تکلیف ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران دانسته است. با این حال آن‌گونه که گروهی از ناظران مدعی‌اند فارغ از حق غنی‌سازی، یکی از محورهای کلیدی پیش‌نویس‌های احتمالی تفاهم، مدیریت هماهنگ تنگه هرمز با مشارکت ایران و عمان و خروج تدریجی نیروهای نظامی امریکا از پیرامون منطقه است. این دو متغیر، در کنار بحث آزادسازی اموال بلوکه‌ شده ایران، همچنان محل گمانه‌زنی‌های جدی هستند. سفر اخیر محمدباقر قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی و سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه کشورمان به قطر نیز در همین راستا ارزیابی می‌شود؛ سفری که با دیدارهایی در دوحه همراه بوده و ظاهرا بر پیگیری ابعاد اجرایی تفاهم احتمالی و موضوعات مرتبط با ذخایر اورانیوم متمرکز بوده است. در این میان، نقش میانجیگرانی همچون پاکستان برجسته است. دیدارهای مقامات پاکستانی با همتایان امریکایی و ایرانی، در کنار تحلیل برخی تحلیلگران درباره ردپای پکن در تحولات، نشان‌دهنده پیچیدگی دیپلماسی چندجانبه در منطقه است. با این حال، چالش‌های اساسی همچنان پابرجاست: سرنوشت برنامه هسته‌ای ایران، میزان لغو تحریم‌ها (که بخشی از آن نیازمند تصمیم کنگره است) و موضع‌گیری احتمالی اسراییل و محافظه‌کاران رادیکال امریکایی. از همین رو کارشناسان در داخل باور دارند که هرگونه توافق، چه به شکل یادداشت تفاهم ۶۰ روزه و چه فراتر از آن، نیازمند تعادل دقیق میان منافع ملی ایران، واقع‌بینی دیپلماتیک و حفظ عزت و اقتدار کشور است. در همین راستا روزنامه اعتماد با هدف بررسی آخرین تحولات و سناریو‌های پیش رو با دکتر غلامرضا کریمی، دانشیار روابط بین‌الملل دانشگاه خوارزمی گفت‌وگو کرده است.

غلامرضا کریمی، عضو هیات علمی و دانشیار روابط بین‌الملل دانشگاه خوارزمی در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره مفاد احتمالی پیش‌نویس تفاهمنامه میان ایران و امریکا، که با میانجیگری پاکستان و هماهنگی چین و قطر و حمایت بخش عمده‌ای از کشورهای عربی حاشیه جنوبی خلیج‌فارس همراه بود، توضیح داد: این پیش‌نویس حاوی نکات مهمی است که باید در بستر وضعیت «نه جنگ و نه صلح» فعلی ارزیابی شود و می‌تواند بستر توقف خصومت‌ها و آغاز مذاکرات درباره موضوعات مورد اختلاف را در بازه ۶۰روزه فراهم کند. با این حال به گفته این کارشناس مسائل بین‌الملل، شدت اختلافات، کارشکنی‌های اسراییل و امارات، فعالیت لابی‌های اسراییلی در امریکا و فشارهای فزاینده دموکرات‌ها بر ترامپ، امکان تایید نهایی تفاهمنامه را بسیار دشوار کرده و به تشدید تنش‌ها و درگیری‌ها در محدوده تنگه هرمز انجامیده است.

این دانشیار روابط بین‌الملل در ادامه و در تشریح بند مربوط به مدیریت هماهنگ تنگه هرمز توسط ایران و عمان تصریح کرد: در صورت تحقق این بند، با یک تحول حقوقی و عملیاتی مهم مواجه خواهیم بود، زیرا رژیم عبور در تنگه تاکنون مبتنی بر کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریاها بوده که ایران آن را تصویب نکرده، اما در عمل به عنوان یک رویه پذیرفته بود. به گفته کریمی، ایران اکنون در پی به‌رسمیت شناخته شدن حق حاکمیت مشترک تاریخی با عمان بر این آبراه است؛ امری که در صورت تحقق، عبور تمامی کشتی‌ها، ازجمله نفتکش‌ها و شناورهای نظامی امریکا را منوط به هماهنگی دوجانبه می‌کند و می‌تواند پروژه «آزادی ناوبری» امریکا را که در دوره آتش‌بس مطرح شده بود، به‌ طور نامحسوس زیر سوال ببرد. کریمی با تاکید بر ابعاد راهبردی این موضوع ادامه داد: این روند می‌تواند یک پیروزی راهبردی برای ایران باشد و تنگه هرمز را از یک گذرگاه صرفا بین‌المللی به یک کریدور دوحاکمیتی با نقش محوری تهران تبدیل کند؛ ظرفیتی که ایران در جریان جنگ ۴۰ روزه با بستن تنگه و ایجاد محاصره دریایی به عنوان یک اهرم ژئوپلیتیک به نمایش گذاشت. به گفته کریمی، امریکا و متحدانش به‌صورت رسمی این پیشنهاد را نپذیرفته و می‌کوشند ماهیت این «هماهنگی» را به عنوان یک رویه فنی و نه سازوکار حاکمیتی تعریف کنند تا ایران صرفا بتواند هزینه‌هایی در حوزه زیست‌محیطی و عبور کشتی‌ها دریافت کند، بدون آنکه کنترل کامل بر تنگه داشته باشد. از محتوای پیش‌نویس نیز چنین برمی‌آید که در صورت توافق نهایی، تنگه هرمز بازگشایی شده و وضعیت تردد تا حد زیادی به شرایط پیش از جنگ بازمی‌گردد. این عضو هیات علمی دانشگاه خوارزمی در بخش دیگری از اظهارات خود و در توضیح موضوع خروج نظامی امریکا اظهار داشت: این مساله دارای سطوح مختلفی است. به گفته او، امریکا پذیرفته بخشی از ناوگان هوایی خود را از یک پایگاه در اسراییل خارج کرده و به اروپا منتقل کند، اما درباره خروج نیروهای نظامی از پایگاه‌های مستقر در کشورهای عربی حاشیه جنوبی خلیج‌فارس در بازه ۶۰ روزه، توافق مشخصی صورت نگرفته است. کریمی تاکید کرد: باتوجه به فشار لابی‌های اسراییلی و جمهوری‌خواهان جنگ‌طلب، پذیرش چنین تعهدی ازسوی امریکا به ‌منزله عقب‌نشینی کامل و اعلام شکست جدی تلقی می‌شود و از این رو احتمال پذیرش آن بسیار اندک است. او در عین حال خاطرنشان کرد: در چارچوب این تفاهم، مقرر شده در طول این ۶۰ روز، حملات در جبهه‌های مختلف ازجمله لبنان متوقف و نوعی تضمین برای عدم تعرض به تمامیت ارضی ایران شکل بگیرد؛ وضعیتی که بیش از آنکه نشان‌دهنده خروج راهبردی کامل باشد، نوعی آتش‌بس و عقب‌نشینی تاکتیکی محسوب می‌شود. کریمی تصریح کرد: براساس پیش‌نویس یادداشت تفاهم، اگرچه ایران از طریق طرح موضوع تسلط بر تنگه هرمز امتیازات قابل‌توجهی کسب کرده، اما این به معنای تثبیت حقوقی و بین‌المللی حاکمیت کشورمان بر تنگه نیست و خروج نظامی امریکا نیز به‌صورت کامل محقق نخواهد شد. به گفته او، باتوجه به اینکه ترامپ تمایلی به پذیرش شکست تمام‌عیار ندارد، حتی در صورت امضای این تفاهم، باید آن را بیشتر به ‌منزله یک «تنفس تاکتیکی» برای دوطرف دانست که ماهیت خصمانه روابط را تغییر نمی‌دهد، بلکه زمینه را برای مذاکرات جدی‌تر و دستیابی به توافقی جامع‌تر فراهم می‌کند. کریمی در پاسخ به پرسش دیگر «اعتماد» درباره تنش‌های نظامی اخیر میان ایران و امریکا در حوالی تنگه هرمز اظهار داشت: در طول هفته گذشته، تنش‌های نسبتا شدیدی میان دوطرف شکل گرفته که ریشه آن به تلاش امریکا برای عبور کشتی‌های نظامی‌اش از تنگه هرمز و ورود به خلیج‌فارس و تاکید ایران بر لزوم هماهنگی هرگونه تردد تحت نظارت تهران بازمی‌گردد. این عضو هیات علمی دانشگاه خوارزمی افزود: حملات بامداد پنجشنبه امریکا به حاشیه فرودگاه بندرعباس و برخی سایت‌های موشکی و پاسخ ایران به یک پایگاه هوایی امریکا می‌توانست به عنوان نقض آتش‌بس تلقی شود، اما هر دوطرف اعلام کردند که این اقدامات به معنای پایان آتش‌بس نیست. غلامرضا کریمی با تاکید بر الگوی رفتاری واشنگتن ادامه داد: این تحولات نشان می‌دهد امریکا تلاش می‌کند فشار نظامی و دیپلماسی را به‌ طور همزمان پیش ببرد؛ رویکردی که روند تحولات را وارد مرحله‌ای پیچیده و شکننده کرده و سطح بی‌اعتمادی میان طرفین را به ‌شدت افزایش داده است. از منظر ایران، چنین اقداماتی در میانه آتش‌بس این برداشت را تقویت می‌کند که امریکا به تعهدات خود پایبند نیست و از گفت‌وگو صرفا برای مدیریت تنش بهره می‌برد. با این حال واکنش فوری و متناسب سپاه پاسداران مانع از تشدید غیرقابل‌کنترل بحران شد و نشان داد ایران همچنان به چارچوب توافق پایبند است، هر چند امریکا در آستانه نهایی شدن یادداشت تفاهم می‌کوشد با حرکت بر لبه تیغ، امتیازات بیشتری کسب کند. کریمی تاکید کرد: این‌گونه تنش‌ها یک بازی خطرناک «باخت-باخت» برای طرفین است و تنها درک مشترک از هزینه‌های فاجعه‌بار یک جنگ گسترده می‌تواند از فروپاشی کامل آتش‌بس جلوگیری کند، هرچند وقوع اقدامات غافلگیرکننده همچنان می‌تواند به شعله‌ور شدن یک درگیری گسترده در خاورمیانه منجر شود.

این کارشناس مسائل بین‌الملل درباره چشم‌انداز بازگشایی تنگه هرمز و پیامدهای آن اظهار کرد: تحقق این وضعیت در گرو پذیرش شروطی است که یک وضعیت فرضی را شکل می‌دهد؛ در غیر این صورت، باز شدن تنگه صرفا روی کاغذ به معنای بازگشت به شرایط پیش از جنگ و عبور و مرور آزاد کشتی‌ها نخواهد بود. با این حال، به گفته کریمی، باتوجه به سطح تسلط و کنترلی که ایران بر تنگه هرمز به دست آورده، حتی در صورت بازگشت ظاهری به وضعیت پیشین، مدیریت این آبراه به‌صورت مشترک با عمان تداوم خواهد داشت و تهدیدهای لفظی ترامپ، وزیر دفاع و وزیر خزانه‌داری امریکا علیه هرگونه ترتیبات جدید و هشدار به عمان نیز نشان می‌دهد بازگشت کامل به وضعیت قبل از جنگ عملا ممکن نیست. این عضو هیات علمی دانشگاه خوارزمی ادامه داد: این وضعیت یک دستاورد راهبردی کم‌سابقه برای ایران است؛ چراکه پیش از جنگ، رژیم حاکم بر تنگه مبتنی بر عبور و مرور آزاد بود، اما تحولات اخیر نقش محوری ایران را در تامین امنیت این شاهرگ حیاتی برجسته کرده و موقعیت تهران در این آبراه را ارتقا داده است. این شرایط همزمان یک «فرصت ۶۰روزه» برای امریکا نیز هست؛ به این معنا که اگر در این بازه زمانی توافق‌های جدی درباره مسائل مورداختلاف، به‌ویژه برنامه هسته‌ای و تحریم‌ها، حاصل نشود، این دوره می‌تواند به مرحله‌ای برای آماده‌سازی طرفین جهت ازسرگیری احتمالی درگیری‌ها تبدیل شود. غلامرضا کریمی در ادامه تصریح کرد: در طول این ۶۰ روز، مسائل باقی‌مانده باید تعیین‌تکلیف شود و ترامپ می‌تواند این بازه را در ظاهر به عنوان یک پیروزی دیپلماتیک برای خود معرفی کند؛ چراکه امکان مدیریت فشارهای داخلی و بین‌المللی، تثبیت شاخص‌های اقتصادی و حفظ حضور نظامی در منطقه را خواهد داشت. این کارشناس روابط بین‌الملل در ادامه خاطرنشان کرد: آنچه در حال وقوع است، نه یک عقب‌نشینی راهبردی، بلکه نوعی بازگشت تاکتیکی است که فرصتی 

۶۰ روزه دراختیار طرفین قرار می‌دهد تا درحالی که ابزارهای نظامی و اقتصادی خود را حفظ کرده‌اند، زمینه نزدیک‌سازی مواضع را فراهم کنند و این یادداشت تفاهم را باید بیشتر نوعی معامله موقت برای خرید زمان دانست تا پایان خصومت‌ها.

غلامرضا کریمی همچنین درباره موضوع آزادسازی اموال بلوکه ‌شده ایران نیز اظهار کرد: این مساله یکی از پیچیده‌ترین محورهای معادله مذاکرات کنونی است و عملا به میدان اصلی تقابل دوطرف تبدیل شده است. بدین معنا که ایران درخواست روشن ۱۴ماده‌ای ارایه کرده که در آن آزادسازی ۲۴ میلیارد دلار از دارایی‌های مسدودشده خود را مطرح کرده و براساس آن، ۱۲ میلیارد دلار بلافاصله پس از امضای تفاهمنامه و مابقی در طول دوره ۶۰ روزه مذاکرات آزاد می‌شود؛ موضوعی که به عنوان پیش‌شرط آغاز هرگونه گفت‌وگوی جدی مطرح شده است. کریمی با اشاره به مواضع واشنگتن افزود: امریکایی‌ها تحت فشارهای داخلی، مواضعی دوگانه اتخاذ کرده‌اند و ترامپ اعلام کرده تا زمانی که ایران اورانیوم غنی‌شده خود را تحویل ندهد، هیچ پولی آزاد نخواهد شد؛ موضعی که بیشتر ریشه در رقابت‌های داخلی و انتقادات دموکرات‌ها دارد که توافق احتمالی را از منظر منافع امریکا ضعیف‌تر از برجام می‌دانند. درنتیجه، احتمال دارد روند انتقال منابع به‌ صورت تدریجی و پلکانی و با اختصاص وجوه آزاد شده به کالاهای مشخص و حتی با نوعی نظارت بین‌المللی انجام شود تا حساسیت‌های سیاسی داخلی کاهش یابد. کریمی با اشاره به سفر هیاتی بلندپایه به ریاست محمدباقر قالیباف و با حضور عباس عراقچی و عبدالناصر همتی به قطر نیز خاطرنشان کرد: این تحرکات در راستای حل‌وفصل همین مساله انجام شده و به نظر می‌رسد ترامپ در عمل تا حد زیادی این پیش‌شرط ایران را پذیرفته و قرار است با امضای تفاهم، فرآیند آزادسازی منابع آغاز شود؛ فرآیندی که با فرمول‌های مصالحه‌آمیز پیشنهادی قطر و برخی کشورهای عربی طوری طراحی شده که در عین آزادسازی دارایی‌های ایران، از طرح اتهام «پرداخت باج» به دولت امریکا جلوگیری کند.

این استاد دانشگاه درباره واکنش‌های احتمالی اسراییل و شاهین‌های جنگ‌طلب به تفاهمنامه میان ایران و امریکا اظهار داشت: در صورت تحقق این توافق، واکنش اسراییل و جناح‌های تندرو جمهوری‌خواه بسیار تند خواهد بود؛ چراکه از منظر اسراییل، این تفاهمنامه به‌منزله یک شکست راهبردی برای واشنگتن تلقی می‌شود. این توافق نه‌تنها به اهداف اعلامی جنگ، ازجمله تغییر نظام سیاسی ایران، برچیده شدن کامل برنامه‌های هسته‌ای و موشکی و مهار نفوذ منطقه‌ای دست نیافته، بلکه به تثبیت موقعیت ایران در منطقه انجامیده است. کریمی افزود: در چنین شرایطی، اسراییل به‌جای مطالبه پیروزی، در پی دریافت تضمین از امریکا برآمده تا حداقل آزادی عمل خود در لبنان را حفظ کند و تعیین تکلیف نهایی موضوعات هسته‌ای را به پس از دوره ۶۰ روزه موکول سازد. کریمی با اشاره به تحولات در واشنگتن تصریح کرد: تضعیف بی‌سابقه نفوذ لابی اسراییل بر تصمیمات کاخ سفید و انتقاد رقبای داخلی نتانیاهو از ناتوانی او در اثرگذاری بر امریکا، یکی از مهم‌ترین تحولات این دوره است. این عضو هیات علمی دانشگاه خوارزمی در ادامه به شکاف درون حزب جمهوری‌خواه نیز اشاره کرد و گفت: بخشی از جمهوری‌خواهان تندرو در کنگره، ازجمله سناتورهایی مانند تد کروز و لیندسی گراهام، به ‌شدت به مفاد توافق معترض‌اند و آن را تکرار خطای دولت اوباما ارزیابی می‌کنند، درحالی که طیف عملگرا تلاش دارد آن را به عنوان یک دستاورد دیپلماتیک معرفی کند. این دوگانگی در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر ۲۰۲۶، هم انسجام درونی حزب را تضعیف کرده و هم بر میراث سیاسی ترامپ سایه انداخته؛ میراثی که بر «فشار حداکثری» استوار بوده و اکنون با پذیرش تفاهمنامه‌ای که به خلع سلاح ایران منجر نشده، با چالش جدی مواجه است. غلامرضا کریمی، در ارزیابی ابعاد اقتصادی و حقوقی تفاهمنامه نیز تصریح کرد: موضوع لغو کامل تحریم‌ها یکی از پیچیده‌ترین معماهای مذاکرات جاری است و دست‌کم سه لایه متمایز دارد؛ نخست، حدود اختیارات قانونی رییس‌جمهور امریکا، دوم، واقعیات سیاسی داخلی این کشور و سوم، سبک تصمیم‌گیری غیرقابل پیش‌بینی دونالد ترامپ. نخست، رییس‌جمهور امریکا به‌ تنهایی اختیار لغو یک‌باره و کامل تحریم‌های مصوب کنگره را ندارد و تحریم‌ها به دو دسته تقسیم می‌شوند: بخشی که از طریق فرامین اجرایی رییس‌جمهور اعمال شده و با امضای او قابل تعلیق یا لغو است و بخشی که بر پایه قوانین کنگره وضع شده و لغو آن بدون همراهی این نهاد امکان‌پذیر نیست، هر چند قوه مجریه ابزارهایی مانند معافیت‌های اجرایی و تفسیر موسع از معافیت‌های بشردوستانه برای کاهش عملی فشارها دراختیار دارد. این کارشناس روابط بین‌الملل در ادامه با اشاره به شخصیت ترامپ اظهار داشت: ماهیت غیرقابل پیش‌بینی او و نوعی «دیپلماسی کمین» که مذاکره را ابزار برتری تاکتیکی می‌بیند، همراه با حملات نظامی پس از اعلام پیشرفت مذاکرات و اظهارات متناقض، به یکی از موانع اصلی اعتمادسازی تبدیل شده است. به گفته این استاد دانشگاه، درحالی‌که ترامپ از تمایل ایران به توافق سخن می‌گوید، همزمان تااکید می‌کند هیچ‌گونه کاهش تحریم یا آزادسازی اموال بلوکه شده در کار نخواهد بود؛ کنشی که به ابزار چانه‌زنی تبدیل شده، اما ایران در این دور نشان داده بر اصول ثابتی پایبند است و این تاکتیک‌ها الزاما مواضع تهران را تغییر نمی‌دهد. کریمی در جمع‌بندی تاکید کرد: پذیرش درخواست ایران برای لغو کامل تحریم‌ها در بازه ۶۰ روزه بسیار بعید است، اما می‌توان به فرمول‌های مصالحه حداقلی امید داشت که شامل آزادسازی تدریجی بخشی از منابع بلوکه ‌شده، معافیت‌های موقت برای صادرات نفت و تعلیق غیررسمی برخی تحریم‌ها باشد؛ اقداماتی که می‌تواند هم فشارهای داخلی امریکا را مدیریت کند و هم مسیر کاهش تدریجی فشارها بر ایران را باز نگه دارد. غلامرضا کریمی با اشاره به نقش بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای در تحولات اخیر نیز تصریح کرد: ردپای چین در این روندها به‌وضوح قابل مشاهده است و در این میان، اسلام‌آباد با اتکا به جایگاه ژئوپلیتیک خود و سطحی از اعتماد دوجانبه با تهران و واشنگتن، به بازیگر محوری در دیپلماسی پنهان تبدیل شده است. به گفته او، آتش‌بس موجود تا حد زیادی محصول ابتکار پاکستان بوده و این کشور اکنون نیز کانال اصلی تبادل پیام‌ها و پیشنهادها میان طرفین به شمار می‌رود. کریمی افزود: موقعیت منحصربه‌فرد پاکستان، یعنی پیوندهای مذهبی با ایران از یک‌سو و روابط نظامی و دیپلماتیک با امریکا از سوی دیگر، آن را به واسطه‌ای کم‌بدیل تبدیل کرده، هر چند در هفته‌های اخیر با انتقاد برخی چهره‌های تندرو جمهوری‌خواه مواجه شده و همزمان، بن‌بست‌های هسته‌ای و تشدید تنش‌های نظامی سایه‌ای سنگین بر روند دیپلماسی انداخته است. در چنین فضای پرتنشی، پاکستان با اعزام مقامات سیاسی و نظامی خود به واشنگتن و تهران و رایزنی با پکن، در پی مدیریت بحران و حفظ کانال‌های ارتباطی است و در دیدار ترامپ و شی جین‌پینگ نیز موضوع ایران و دو اصل جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای و باز ماندن تنگه هرمز برای کشتیرانی بین‌المللی مورد تاکید قرار گرفته است. به گفته کریمی، چین با احتیاط راهبردی از تعهدات یک‌جانبه پرهیز کرده و نقش خود را بیشتر در قالب حمایت از ابتکارات پاکستان و تقویت مسیر آتش‌بس و مذاکره تعریف کرده است. این عضو هیات علمی دانشگاه خوارزمی در ادامه با اشاره به سفر اخیر مقامات ایرانی به دوحه اظهار داشت: این سفر در سطح آشکار برای پیگیری آزادسازی منابع بلوکه‌شده انجام شده، اما در سطحی عمیق‌تر بخشی از یک جابه‌جایی ژئوپلیتیک در روند مذاکرات است؛ به این معنا که ایران تلاش کرده با تلفیق دیپلماسی و مقاومت میدانی، اهرم فشار خود را حفظ کند. کریمی در جمع‌بندی تاکید کرد: پاکستان به عنوان محور دیپلماسی، چین به عنوان پشتیبان راهبردی در پس‌زمینه و قطر به عنوان بستر حل‌وفصل مسائل مالی، نوعی آرایش سه‌ضلعی ایجاد کرده‌اند که به تهران امکان داده ضمن حفظ فشار، مذاکرات را از بن‌بست خارج کند، هر چند تداوم بی‌اعتمادی نسبت به رفتار امریکا و افزایش مقطعی تنش‌ها نشان می‌دهد این روند هنوز در چارچوب یک موازنه قدرت پیچیده در منطقه جریان دارد. غلامرضا کریمی در انتها درباره اختلافات پیرامون ذخایر اورانیوم ۶۰درصدی ایران تصریح کرد: باتوجه به مواضع صریح دوطرف، امریکا بر انتقال این مواد به خارج از ایران تاکید دارد و در مقابل، ایران بر حفظ آن در داخل و رقیق‌سازی داخلی اصرار می‌کند. در این میان، به نظر می‌رسد راهکارهای میانی با نظارت شدید نهادهای تخصصی بین‌المللی در حال شکل‌گیری است. کریمی در ادامه افزود: ترامپ با انتقال اورانیوم ایران به روسیه و چین مخالف است و ایران نیز خروج این مواد را به‌منزله خلع سلاح و نقض حاکمیت خود می‌داند؛ بر این اساس، سناریوی «رقیق‌سازی در داخل تحت نظارت فراملی» به یک گزینه جدی در مذاکرات 

۶۰ روزه آینده تبدیل شده است. این کارشناس روابط بین‌الملل با تشریح این سناریو اظهار داشت: بر‌مبنای این راهکار، ایران می‌پذیرد سطح غنای ذخایر ۶۰درصدی خود را تا حد قابل قبولی کاهش دهد و از آستانه گریز هسته‌ای فاصله بگیرد؛ فرآیندی که با سخت‌گیرانه‌ترین سطوح راستی‌آزمایی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و دسترسی‌های گسترده برای بازرسان همراه خواهد بود. این عضو هیات علمی دانشگاه خوارزمی در عین حال به چالش‌های فنی اشاره کرد و گفت: بخشی از این ذخایر به ‌دلیل آسیب‌های ناشی از حملات نظامی اخیر امریکا از نظر فیزیکی ناپایدار شده و ممکن است امکان رقیق‌سازی کامل آنها در داخل کشور در حال حاضر با محدودیت‌هایی همراه باشد؛ موضوعی که به یکی از مسائل اصلی مذاکرات تبدیل شده است. کریمی در جمع‌بندی تاکید کرد: با‌توجه به پذیرش نسبی اصل رقیق‌سازی ازسوی طرفین و تعهد ایران به تعلیق عملی غنی‌سازی گسترده و همکاری حداکثری با آژانس، نه خروج کامل اورانیوم از ایران محقق خواهد شد و نه تهران این اهرم راهبردی را واگذار می‌کند و دو‌طرف ناگزیر به یک توافق موقت برای توقف تنش و خرید زمان می‌رسند تا در پرتو کاهش تنش، راهکارهای بلندمدت‌تر فنی و سیاسی را جست‌وجو کنند.

برای مطالعه و بررسی آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال اعتمادآنلاین در «روبیکا» و «بله» مراجعه کنید.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها