اختصاصی «اعتماد آنلاین»:
چرا غنیسازی ایران همچنان گره کور مذاکرات است؟/ شکست سیاست «غنیسازی صفر» واشنگتن را در برابر واقعیت جدیدی قرار داده است
تجاوزات آشکار آمریکا و اسرائیل تحت عنوان ادعایی «خشم حماسی» نتوانسته محاسبات هستهای ایران را بهطور بنیادین تغییر دهد. اگر هم تأثیری داشته، عزم تهران را برای حفظ چیزی که آن را هم یک دارایی راهبردی و هم نمادی از حاکمیت ملی خود میداند، راسختر کرده است.
در حالی که آتشبس شکنندهای میان ایالات متحده و ایران برقرار است، مذاکرهکنندگان همچنان بر سر آینده برنامه هستهای تهران در بنبست به سر میبرند. هر دو طرف مذاکرات، با این باور وارد گفتوگوها شدند که در آنچه ایرانیان اکنون «سومین جنگ تحمیلی» مینامند، دست بالا را داشتهاند؛ موضوعی که انگیزه برای مصالحه را کاهش داده و مواضع حداکثری را تقویت کرده است. در این میان اما مسئلهای که بیش از دو دهه بر روابط ایران و آمریکا سایه افکنده یعنی غنیسازی اورانیوم در خاک ایران همچنان لاینحل باقی مانده است. تجاوزات آشکار آمریکا و اسرائیل تحت عنوان ادعایی «خشم حماسی» نتوانسته محاسبات هستهای ایران را بهطور بنیادین تغییر دهد. اگر هم تأثیری داشته، عزم تهران را برای حفظ چیزی که آن را هم یک دارایی راهبردی و هم نمادی از حاکمیت ملی خود میداند، راسختر کرده است. این واقعیت، پیامد ناخوشایندی برای واشنگتن به همراه دارد: خواستهٔ «غنیسازی صفر» امروز نیز به همان اندازه پیش از جنگ غیرواقعبینانه است؛ چهبسا حتی بیش از گذشته، زیرا جنگ، خطوط قرمز و مواضع مذاکرهای تهران را مستحکمتر کرده است. بر این اساس هرگونه توافق احتمالی در آینده، ناگزیر باید بهجای تمرکز بر برچیدن کامل ظرفیت غنیسازی ایران، بر نظارت سختگیرانه بر برنامه هستهای، افزایش شفافیت و جلوگیری از نظامیسازی آن متمرکز شود.
به گزارش اعتماد آنلاین، سینا عضدی، استادیار سیاست خاورمیانه در مدرسه روابط بینالملل الیوت، دانشگاه جورج واشنگتن با انتشار یادداشتی در نشریه فارنپالسی آورده است: بنبست هستهای، ذهن هشت رئیسجمهور آمریکا را به خود مشغول کرده است. اما در دو دههٔ گذشته، مسئلهای که اهمیت و پیامد بیشتری داشته، ظرفیت غنیسازی داخلی ایران بوده است؛ موضوعی که پیشتر در چارچوب «برنامه جامع اقدام مشترک» (برجام) یا همان توافق هستهای ایران حلوفصل شده بود. از زمانی که ایران در سال ۱۹۹۹ به فناوری غنیسازی اورانیوم دست یافت، همواره بر حفظ توان غنیسازی خود تأکید کرده و آن را حقی مبتنی بر «پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای» (NPT) دانسته است؛ استدلالی که ایالات متحده آن را نمیپذیرد. با این حال، همزمان با گسترش برنامه هستهای ایران، مخالفت با اصل غنیسازی بهتدریج جنبهای غیرعملی و دور از واقعیت پیدا کرد. این روند نه قابل بازگرداندن بود و نه میشد با نادیده گرفتن آن، مسئله را حلشده تلقی کرد. در همین راستا مقامهای اروپایی تلاش داشتند مذاکرهکنندگان آمریکایی را متقاعد کنند که غنیسازی در ایران را بهعنوان یک واقعیت بپذیرند، اما واشنگتن در برابر این موضوع مقاومت میکرد.
در ادامه این یادداشت همچنین تاکید شده است که در نهایت، «باراک اوباما» رئیسجمهور وقت آمریکا، به این جمعبندی رسید که بدون عقبنشینی در موضوع غنیسازی، دستیابی به یک راهحل دیپلماتیک تقریباً ناممکن خواهد بود. «ویلیام برنز» مذاکرهکننده پیشین هستهای و رئیس بعدی سازمان «سیا» درباره رویکرد اوباما نوشته است که او حتی در آن زمان نیز دریافته بود ایرانیها در برابر تحریمها و فشارهای بینالمللی، سرسخت و مقاوم باقی ماندهاند. اکنون نیز هشت سال پس از تصمیم دونالد ترامپ برای خروج ایالات متحده از برجام، او با پیامدهای ناخواسته همان تصمیم دستوپنجه نرم میکند. توافقی که با حمایت سازمان ملل شکل گرفته بود، بیتردید خالی از نقص نبود، چنانکه اغلب توافقهای بینالمللی چنیناند اما بهعنوان یک توافق منع اشاعه هستهای، کارکرد اصلی خود را بهخوبی ایفا میکرد. این توافق، برنامه هستهای روبهگسترش ایران را تا حدودی محدود ساخت و آن را تحت نظارتی قرار داد که «یوکیا آمانو» مدیرکل پیشین آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA)، از آن بهعنوان «مستحکمترین سازوکار نظارتی جهان» یاد کرده بود. پس از سالها مذاکره، تحریم، در نهایت برجام پروژه غنیسازی ایران را ذیل قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل، مشروعیت بینالمللی بخشید.
به نوشته عضدی، دولت نخست ترامپ، واکنش ایران به خروج آمریکا از توافق را بهدرستی محاسبه نکرده بود. مقامهای این دولت احتمال ازسرگیری برنامه هستهای ایران را ناچیز میدانستند و در عوض، سیاست سختگیرانه «غنیسازی صفر» را در پیش گرفتند. هنگامی که از «مایک پمپئو» وزیر خارجه وقت آمریکا و از مخالفان سرسخت برجام، پرسیده شد که اگر ایران برنامه هستهای خود را از سر بگیرد، دولت آمریکا چه خواهد کرد، او پاسخ داد: «ما اطمینان داریم که ایرانیها چنین تصمیمی نخواهند گرفت.» زمانی که مزایای وعدهدادهشدهٔ برجام محقق نشد و کشورهای اروپایی نیز عملاً ناتوان از اجرای تعهدات خود ذیل توافق بهنظر میرسیدند، ایران به حق و به صورت تدریجی و مرحلهای روند عدول از مفاد توافق را آغاز کرد و در ماه مه ۲۰۱۹ نخستین «گام جبرانی» خود را برداشت. بنابراین تا ژوئیه همان سال، ایران غنیسازی اورانیوم را اندکی فراتر از سقف تعیینشده در توافق، یعنی تا سطح ۴.۵ درصد، آغاز کرد و در ژانویه ۲۰۲۰ نیز پنجمین و آخرین گام خود را با کنار گذاشتن تمامی محدودیتهای برجامی برداشت. با این همه پس از حمله خرابکارانه به تأسیسات نطنز در آوریل ۲۰۲۱ که موجب قطع برق این مجموعه هستهای شد، ایران اعلام کرد تصمیم دارد سطح غنیسازی ۶۰ درصدی را آغاز کند و اینگونه شد که سطح تنشها بهطور قابلتوجهی افزایش یافت. «محمدجواد ظریف» وزیر خارجه پیشین ایران، سالها بعد توضیح داد: که «این اقدام، تشدیدی حسابشده بود تا آمریکاییها را به چالش بکشد و به آنها بفهماند که نمیتوانند ما را به زانو درآورند. »
در ادامه این یادداشت همچنین تصریح شده است که ایران حتی پس از آنکه ایالات متحده و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ تصمیم گرفتند بهصورت مشترک برنامه هستهای این کشور را هدف قرار دهند نیز از اصل غنیسازی عقبنشینی نکرد. این حملات در شرایطی انجام شد که فعالیتهای غنیسازی، بهدلیل خسارات گسترده واردشده به تأسیسات زیرزمینی ایران، عملاً متوقف شده بود. در هر حال اندکی پس از پایان جنگ ۱۲ روزه، «عباس عراقچی» وزیر امور خارجه ایران، در پاسخ به پرسشی درباره آینده غنیسازی اورانیوم گفت: «ما نمیتوانیم از غنیسازی دست بکشیم، چون این دستاورد دانشمندان خودمان است. و اکنون، فراتر از آن، مسئلهای مرتبط با غرور ملی ماست.» از آن زمان تاکنون، چندین دور مذاکره میان ایران و ایالات متحده، ابتدا با میانجیگری عمان و اکنون با نقشآفرینی پاکستان، برگزار شده است. بنابر ادعاهایی در ماه فوریه، پیش از آنکه آمریکا و اسرائیل آخرین دور جنگ خود را آغاز کنند، ایران با طرح «ذخیره صفر» موافقت کرده بود؛ طرحی که بر اساس آن، تهران هیچگونه مواد شکافتپذیرِ قابل استفاده برای ساخت سلاح هستهای ذخیره نمیکرد. «بدر بن حمد البوسعیدی» وزیر خارجه عمان و میانجی مذاکرات، این توافق را «پیشرفتی بسیار مهم» توصیف کرده بود. گفتنی است این پیشنهاد به ایران امکان میداد ضمن ادامه برخورداری از ظرفیت غنیسازی، راه دستیابی سریع به سلاح هستهای را نیز مسدود کند؛ هدفی که دونالد ترامپ آن را محور اصلی سیاست خود اعلام کرده بود. با این حال، حتی دور دوم جنگ نیز نتوانسته بحران هستهای ایران را حلوفصل کند. ارزیابیهای نهادهای اطلاعاتی آمریکا نیز همین واقعیت را تأیید میکند: از زمان جنگ دوازده روزه در ژوئن ۲۰۲۵،(خرداد 1404) بازه زمانی لازم برای ایران جهت تولید یک سلاح هستهای در صورت اتخاذ چنین تصمیمی همچنان حدود ۹ تا ۱۲ ماه برآورد میشود. با این حال، یک راهحل مذاکرهشده لزوماً نباید بازیِ حاصلجمع صفر باشد؛ وضعیتی که در آن، سود یک طرف تنها از مسیر زیان طرف مقابل حاصل شود. یکی از مسیرهای احتمالی، ایجاد یک «کنسرسیوم چندملیتی غنیسازی» است؛ سازوکاری که به ایران اجازه میدهد غنیسازی را در خاک خود حفظ کند و همزمان نگرانیهای آمریکا درباره اشاعه هستهای را نیز برطرف سازد بهویژه اگر واشنگتن بهطور مستقیم در آن مشارکت داشته باشد.
در ادامه این یادداشت تاکید شده است: چنین مرکزی، تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA)، میتواند اورانیوم با غنای پایین را برای مصارف غیرنظامی در اختیار کشورهای منطقه قرار دهد و از این طریق، انگیزه کشورها برای ایجاد برنامههای بومی غنیسازی را کاهش دهد. این ایده تازه نیست؛ نسخههای مختلف آن از دهه ۱۹۷۰ تاکنون مطرح بوده و در مقاطع مختلف، هم تهران و هم واشنگتن آن را بررسی کردهاند. با این حال، این طرح همچنان با چالشهای فنی، سیاسی و اجرایی قابلتوجهی روبهرو است. شاید مسیر واقعبینانهتر، دستیابی به توافقی مبتنی بر «تعلیق موقت و زمانبندیشده» باشد. بر اساس چنین ترتیبی، ایران میتواند در ازای کاهش تحریمها، فعالیتهای مرتبط با غنیسازی را برای دورهای مشخص و مورد توافق متوقف کند و پس از آن، برنامهای محدود و تحت نظارت دقیق آژانس بینالمللی انرژی اتمی را از سر بگیرد. تصویب «پروتکل الحاقی» پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) نیز میتواند سطح شفافیت را بهطور چشمگیری افزایش دهد و نگرانیها درباره مسیر آینده برنامه هستهای ایران را کاهش دهد.
به نوشته فارن پالسی، این رویکرد پیشینه نیز دارد. در اوایل دهه ۲۰۰۰، ایران با آلمان، فرانسه و بریتانیا توافق کرد که بهصورت داوطلبانه غنیسازی را تعلیق کرده و همزمان پروتکل الحاقی را اجرا کند تا مذاکرات برای دستیابی به راهحلی پایدارتر ادامه یابد. هرچند این توافق که با عنوان «توافق پاریس» شناخته میشود در نهایت بهدلیل مخالفت دولت «جورج بوش» فروپاشید، اما در آن مقطع به تهران امکان داد ضمن حفظ ادعای خود درباره حق غنیسازی، از رویارویی احتمالی با ایالات متحده جلوگیری کند. پیشنهادهای دیپلماتیک اخیر نیز بازتابدهنده همین رویکرد هستند. گزارشها حاکی از آن است که مقامهای ایرانی در گفتوگوهای ماه آوریل، پیشنهاد یک دوره توقف پنجساله را به طرف آمریکایی ارائه کردهاند؛ در مقابل، «جیدی ونس» معاون رئیسجمهور آمریکا، خواستار تعلیقی بسیار طولانیتر، در حدود ۲۰ سال، شده است. فاصله میان این دو موضع، واقعیتی اساسی را آشکار میکند: مناقشه بر سر غنیسازی قرار نیست به این زودیها حلوفصل شود. با این حال، میتوان آن را از طریق توافقی میانهرو و مرحلهای مهار کرد؛ توافقی که حل نهایی مسئله را به آینده موکول کند، زمان گریز هستهای را افزایش دهد و با فراهمکردن امکان اعلام «پیروزی» برای هر دو طرف، فضای لازم برای ادامه دیپلماسی را حفظ کند. ترامپ بارها تأکید کرده که هدف اصلیاش جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای است. اما دولت او بهتدریج میان «نداشتن سلاح هستهای» و «برچیدن کامل زیرساخت غنیسازی ایران» تداخلی مفهومی ایجاد کرده است؛ حال آنکه این دو، یکسان نیستند. در هر صورت تجربه دو دهه گذشته و نیز جنگ اخیر نشان داده است که فشار و اجبار میتواند برنامه هستهای ایران را کند یا محدود کند، اما قادر نیست توانمندیهای فنی، انگیزهها و مطالبات راهبردی تهران را از میان ببرد یا ایران را وادار کند شرایطی را بپذیرد که آن را معادل تسلیم بیقیدوشرط میداند.
دیدگاه تان را بنویسید