«اعتماد» نگاه رسانههای جهان را بررسی کرد:
پاکستان چگونه محاصره دریایی ایران را دور زد؟
نشریه فرستپست با انتشار گزارشی از تصمیم اخیر پاکستان برای عملیاتیسازی شش مسیر ترانزیتی زمینی به مقصد ایران نوشت: این تصمیم در حالی اتخاذ شده که محاصره دریایی به رهبری ایالات متحده در تنگه هرمز همچنان ادامه دارد. این همزمانی، بعدی تازه به رقابت راهبردی در منطقه بخشیده؛ جایی که ابزارهای فشار اقتصادی و ابتکارات لجستیکی بهطور همزمان در حال بازتعریف موازنهاند.
حدیث روشنی- در شرایطی که ماراتن تنش میان ایران و امریکا، پس از تمدید آتشبس با زمانی نامعلوم همچنان ادامه دارد، سطح درگیری در آبهای خلیجفارس وارد فاز تازهای از نااطمینانی و برخوردهای محدود، اما معنادار شده است؛ فازی که نه نشانهای از جنگ تمامعیار دارد و نه آرامشی که بتوان آن را مقدمه ثبات دانست.
به گزارش اعتماد، بنا بر برخی گزارشات ادعایی حمله پهپادی به یک نفتکش وابسته به شرکت «ادنوک» در جریان عبور از تنگه هرمز، ادعای شلیک موشک به اهدافی در امارات و گزارشهایی از انفجار در «فجیره» و «جبلعلی» تنها بخشی از زنجیره رخدادهایی است که طی ساعات اخیر، فضای امنیتی منطقه را ملتهب کرده است. در مقابل، مقامهای امریکایی از جمله دونالد ترامپ، رییسجمهور این کشور با احتیاط از کنار تعبیر «نقض آتشبس» عبور کردهاند و تلاش دارند سطح تنش را در چارچوبی کنترل شده توصیف کنند؛ روایتی که با تاکید تهران بر غیرنظامی بودن راهحل بحران و هشدار نسبت به افتادن دوباره در باتلاق درگیری همزمان شده است. با این حال به نظر میرسد آنچه در پس این تحولات میدانی برجسته میشود، تغییر ماهیت تنش از یک تقابل مستقیم به نوعی جنگ سایهها در گلوگاه انرژی جهان است. به ادعای برخی نشریات خارجی ادعای هدف قرار دادن امارات را نمیتوان رخدادی منفرد دانست، بلکه باید آن را بخشی از راهبردی وسیعتر برای مختل کردن مسیرهای جایگزین تنگه هرمز و حفظ اهرم فشار ژئوپلیتیک ارزیابی کرد. این در حالی است که همزمان، روایتهای متضاد درباره نقش بازیگران منطقهای و فشارهای پشت پرده برای تشدید درگیری، بر پیچیدگی معادله افزوده و فضای رسانهای را به میدان رقابت روایتها تبدیل کرده است. با این همه و به ادعای گروهی از تحلیلگران در چنین شرایطی، طولانی شدن این وضعیت نهتنها ریسکهای امنیتی را افزایش میدهد، بلکه پیامدهایی عمیق در بازار انرژی، امنیت کشتیرانی و موازنه قدرت در خلیجفارس به جا میگذارد؛ وضعیتی که بیش از هر چیز به تثبیت یک بنبست فرسایشی شباهت دارد. در همین چارچوب، روزنامه «اعتماد» در گزارشی تحلیلی به بررسی نگاه چهار رسانه معتبر جهان به آینده تنشهای ایران و امریکا پرداخته است.
فارنپالسی: ایران در برابر جاهطلبیهای امریکا تسلیم نشد
نشریه فارنپالسی با انتشار یادداشتی از دلایل عدم عقبنشینی تهران با تمرکز بر عنصر تابآوری و تجارب گذشته واشنگتن آورده است: اگرچه محاصره دریایی ایران توسط ترامپ با هدف ادعایی وادار کردن تهران به تعطیلیهای آسیبزا میادین نفتی ایران طراحی شده، اما تهران پیش از این نیز چنین شرایطی را تجربه کرده است. اگرچه به ادعای برخی ناظران هزینههای بنبست دیپلماسی میان ایالات متحده و ایران بر سر تنگه هرمز که همچنان بالاست، ذخیرهسازی نفت ایران فعلا هدف قرار گرفته است. به ادعای این نشریه دولت ترامپ معتقد است که محاصره نیمهنفوذپذیر امریکا بر کشتیرانی ایران به زودی تهران را با فشارهایی روبهرو خواهد کرد، چراکه این نشریه مدعی است ایران با اتمام ظرفیت ذخیرهسازی نفت خامی که دیگر قادر به صادرات آن نیست، ناچار به تعطیلی میادین نفتی خواهد شد. از طرفی به باور دولت ترامپ، توقف تولید نفت تهدیدی جدی است و میتواند به بخش مهمی از اقتصاد ایران هزینه تحمیل کند. از همین رو ظاهرا همین گزاره نشان میدهد که چرا واشنگتن بهرغم مخالفت ایران با تسلیم در برابر خواستههای جاهطلبانهاش، مایل است منتظر بماند. به ادعای این نشریه این در حالی است که ایران به خوبی از این چالش آگاه است و با کاهش سهچهارمی صادرات نفت از زمان آغاز محاصره امریکا، در تلاش برای یافتن مکانهایی تازه برای ذخیرهسازی نفت خام خود است. با این حال تهران پیشتر نیز چندین بار با چنین وضعیتی روبهرو شده؛ فشارهای شدید حاصل از تحریمهای تحمیلی از سوی دولتهای اوباما و ترامپ نیز به توقفهایی در تولید نفت ایران منجر شد، اما هیچ یک از آنها آسیب پایدار و بلندمدتی به میادین نفتی این کشور وارد نکرد. با این همه به نظر میرسد ابتکار عملهای تهران در چنین شرایطی گزارهای است که توسط ترامپ نادیده گرفته شده است. به نوشته فارینپالسی، در سالهای ۲۰۱3-۲۰۱2 و بار دیگر در ۲۰20-۲۰19، ایران با فشار حاصل از تحریمها روبهرو شد که به شدت صادرات نفت این کشور را کاهش و منجر به افت کنترل شده تولید شد. با این حال این شرایط آسیب بلندمدت و پایداری به میادین نفتی ایران وارد نکرد، چراکه این کشور تجربه توقف تولید را دارد و میادین نفتی هم همانهایی هستند که قبلا تعطیل شده بودند. مسوولان هم همان افراد هستند و به اندازه کافی تجربه دارند که بدانند چه باید بکنند. در شرایط کنونی چالش میادین قدیمیتر ایران است. توقف تولید موجب خواهد شد تا آب به داخل مخزن نفوذ کند و در نتیجه نرخ بازیافت نفت در آینده به شدت کاهش یابد. حال آنگونه که «الکساندر آرمان»، مدیر بخش بالادستی خاورمیانه در شرکت مشاوره انرژی «وود مکنزی» مدعی است: «با نزدیک شدن ظرفیت ذخیرهسازی به حد اشباع، ایران ابتدا نرخ تولید را کاهش خواهد داد تا زمان بخرد و آسیب به مخازن را به حداقل برساند. اگر محاصره ادامه پیدا کند، کاهش تولید اجتنابناپذیر خواهد شد.»
نیویورکتایمز: ترکشهای رویارویی با ایران به اوپک و خروج معنادار امارات
نشریه نیویورکتایمز با انتشار یادداشتی ضمن اشاره به خروج امارات از اوپک در این باره نوشت: امارات متحده عربی روز سهشنبه با اعلام خروج از کارتل نفتی اوپک، ضربهای قابل توجه به برخی از بزرگترین تولیدکنندگان نفت جهان وارد کرد؛ نهادی که دههها در تلاش بوده با مدیریت عرضه سوخت، بر قیمتهای جهانی اثر بگذارد. به گزارش این نشریه پیش از جنگ ایالات متحده و اسراییل با ایران، امارات یکی از بزرگترین تولیدکنندگان اوپک به شمار میرفت و پس از عربستان سعودی، عراق و ایران، روزانه حدود ۳.۶ میلیون بشکه نفت معادل نزدیک به ۳ درصد از عرضه جهانی تولید میکرد. با این حال، خروج امارات در کوتاهمدت تاثیر چندانی بر بهای نفت نخواهد داشت، چراکه جنگ میان ایالات متحده امریکا و اسراییل با ایران، تولیدکنندگان حوزه خلیجفارس را ناگزیر به کاهش تولید کرده است. اما ناظران مدعیاند در بلندمدت، این کنش میتواند به افزایش نوسانات بازار بینجامد، چراکه سهم کمتری از عرضه نفت تحت سازوکارهای کنترل تولید قرار خواهد گرفت. گفتنی است کشورهای عضو اوپک پیش از آغاز جنگ، بیش از یکچهارم نفت جهان را تامین میکردند. روسیه و چند کشور دیگر نیز از طریق ائتلافی موسوم به اوپک پلاس با اوپک در هماهنگی هستند. به گزارش این نشریه امریکایی، این بازیگر که به دنبال افزایش ظرفیت تولید خود به میزان 5 میلیون بشکه در روز تا سال ۲۰۲۷ است، اکنون انتظار میرود برای تامین منافع ملیاش، سطح تولید را بالا ببرد؛ البته مشروط به آنکه نفتکشها بتوانند بار دیگر از تنگه هرمز عبور کنند. در همین رابطه «سهیل المزروعی»، وزیر انرژی امارات در گفتوگویی با روزنامه نیویورکتایمز تاکید کرد که خروج از اوپک با هدف کسب آزادی عمل بیشتر برای پاسخگویی به تقاضای مصرفکنندگان صورت گرفته است. در ادامه این گزارش همچنین آمده است که تصمیم ابوظبی در حالی رسانهای شد که تنشها میان امارات و عربستان سعودی رو به افزایش است. دو کشور که زمانی متحدان نزدیکی به شمار میرفتند، در سالهای اخیر مسیرهای متفاوتی را در پیش گرفتهاند. امارات بهطور فزایندهای سیاستی مستقلتر دنبال کرده، از جمله با تقویت روابط با اسراییل و حمایت از یک گروه جداییطلب مسلح در جنوب یمن؛ در حالی که عربستان در این کشور از دولت مرکزی پشتیبانی میکند. حال نیز به نظر میرسد جنگ با ایران شکاف میان دو بازیگر را عمیقتر کرده، چراکه عربستان سعودی و امارات متحده عربی در حال ارزیابی راهبردهای متفاوتی برای مواجهه (ادعایی) با ایران هستند. امارات که میزبان یکی از مهمترین پایگاههای نظامی ایالات متحده امریکاست در جریان این جنگ هدف هزاران حمله موشکی و پهپادی ایران قرار گرفت. مقامهای اماراتی همچنین از عملکرد نهادهای چندجانبه منطقهای، از جمله شورای همکاری خلیجفارس و اتحادیه عرب، ابراز نارضایتی کرده و تلویحا گفتهاند که انتظار موضعی هماهنگتر و سختگیرانهتر علیه ایران را داشتهاند.
نشنال اینترست: اهرمهای ترکیه برای یارکشی در میدان جنگ
نشنال اینترست، اما با تمرکز بر نقش ترکیه و نیز متحدان سنتی واشنگتن و همچنین متاثر شدن این بازیگران از جنگ امریکا با ایران نوشت: بسیاری بر این باورند که دولت ترامپ در شش ماه گذشته بهطور قابل توجهی مسیر، تاکتیکها و اهداف بلندمدت سیاست خارجی امریکا را تغییر داده؛ بهویژه در قبال متحدان دیرینه و سازمانهای چندجانبه، بهگونهای که ناتو و اتحادیه اروپا بیشترین ضربه را متحمل شدهاند. به ادعای این نشریه ۹ آوریل، وزیر دفاع ترکیه، در آستانه نشست برنامهریزی شده ناتو در سال ۲۰۲۶ در آنکارا، استدلالی برای همکاری نظامی گستردهتر میان ترکیه و اتحادیه اروپا مطرح کرد. اگرچه ترکیه از سال ۱۹۵۲ عضو ناتو بوده، اما عدم عضویت این کشور در اتحادیه اروپا باعث ایجاد یک شکاف راهبردی شده، چراکه اصلاحات فنی (مانند طرح «شنگن نظامی») که در اروپا اجرا شدهاند، شامل ترکیه نشدهاند.وزیر دفاع ترکیه همچنین مدعی شد که ساختار امنیتی موجود برای پاسخگویی به نیازهای امنیتی این کشور و اروپا کافی نیست؛ نیازهایی که ناشی از جنگ اوکراین، پیامدهای اقتصادی ناشی از جنگ ایران و تهدیدهای دونالد ترامپ مبنی بر احتمال خروج ایالات متحده از ناتو هستند. به نوشته نشنال اینترست یکی از عوامل کلیدی که باعث شده ترکیه به بازیگری مهم برای هر دو طرف اتحادیه اروپا و ناتو تبدیل شود، اتخاذ سیاست خارجی موسوم به «صفر مشکل با همسایگان» و تمایل اعلام شده این کشور برای ایفای نقشی به عنوان نیرویی ثباتساز در کنار شرکایی در اروپا، شمال آفریقا، قفقاز و خاورمیانه است. امروز آنکارا در حال میانجیگری میان ایالات متحده و ایران است و پیامها را میان دو کشور منتقل میکند. همچنین با کشورهای مسلمان دیگری مانند مصر، پاکستان و عربستان سعودی در حال رایزنی است تا آثار منطقهای جنگ را کاهش دهد و حتی احتمال پیوستن به یک ائتلاف دفاعی منطقهای را بررسی میکند. در چهار سال گذشته نیز ترکیه در جریان جنگ اوکراین نقش میانجی میان کییف و مسکو را ایفا کرده؛ در حالی که همزمان به اوکراین تسلیحات، سامانههای دفاعی و کمکهای انسانی ارایه داده و در عین حال روابط دیپلماتیک و اقتصادی خود را با روسیه حفظ کرده است. به ادعای برخی ناظران نقش این کشور به عنوان یک «بازیگر موازنهگر» نشانهای از دوگانگی یا تردید داخلی نیست، بلکه نتیجه یک سیاست خارجی حساب شده است که به آنکارا اجازه میدهد منافع ملی خود را بدون وابستگی به هیچ بلوک ژئوپلیتیکی یا جریان ایدئولوژیک خاصی دنبال کند. در ادامه این یادداشت همچنین تصریح شد است که در این میان و در بروکسل، ترکیه با تقویت همکاریهای دفاعی با اوکراین، تثبیت مشروعیت «احمد الشرع» در سوریه و همراستایی با اولویتهای اتحادیه اروپا در حوزه مدیریت مهاجرت و عملیات مقابله با تروریسم، توانسته اعتبار خود را افزایش دهد. از همین رو در سطح کشورها، دولتهای اروپایی بهطور فزایندهای ترکیه را به عنوان یک شریک امنیتی قابل اتکا میبینند. در همین راستا، بریتانیا قرار است در اکتبر ۲۰۲6، ۲۰ فروند جنگنده یوروفایتر به ترکیه بفروشد.
فایننشالتایمز: پاکستان چگونه محاصره دریایی ایران را دور زد؟
نشریه فایننشالتایمز با انتشار گزارشی و با اشاره به نقش غیرقابل انکار پاکستان در روند دیپلماتیک و کنترل تنش میان تهران و واشنگتن نوشت: با گسترش دامنه جنگ ایران در سراسر خاورمیانه، پاکستان در کانون دیپلماسی منطقهای قرار گرفته است. برگزاری دور نخست گفتوگوهای صلح میان امریکا و ایران در هتل سرینا اسلامآباد در روزهای ۱۱ و ۱۲ آوریل نشان داد که واشنگتن همچنان در زمان تنگ شدن مسیرهای منطقهای به اسلامآباد رجوع میکند. پاکستان که در چهارراه ژئوپلیتیکی میان ایران، کشورهای خلیجفارس، افغانستان و جنوب آسیا قرار دارد، همچنان از مزیت پایدار جغرافیا برخوردار است؛ مزیتی که نادیده گرفتن آن دشوار است، چراکه موقعیت جغرافیایی پاکستان در تقاطع جنوب آسیا، آسیای مرکزی و خاورمیانه، همچنان مهمترین دارایی راهبردی این بازیگر است. به گزارش این نشریه، تحرکات دیپلماتیک اسلامآباد صرفا تلاشی فرصتطلبانه برای دیده شدن نیست، بلکه بازتاب یک غریزه راهبردی عمیقتر است: تبدیل جغرافیا به اهرم اثرگذاری. پاکستان با حفظ روابط کاری با تهران و در عین حال تداوم پیوندهای کارکردی با واشنگتن و به تبع آن با متحدان امریکا در خلیجفارس خود را به عنوان فضایی معرفی میکند که در آن، حتی در محدودترین سطح، امکان تداوم ارتباطات دیپلماتیک وجود دارد. همزمان نشریه فرستپست با انتشار گزارشی از تصمیم اخیر پاکستان برای عملیاتیسازی شش مسیر ترانزیتی زمینی به مقصد ایران نوشت: این تصمیم در حالی اتخاذ شده که محاصره دریایی به رهبری ایالات متحده در تنگه هرمز همچنان ادامه دارد. این همزمانی، بعدی تازه به رقابت راهبردی در منطقه بخشیده؛ جایی که ابزارهای فشار اقتصادی و ابتکارات لجستیکی بهطور همزمان در حال بازتعریف موازنهاند. از یک سو واشنگتن میکوشد با محدودسازی دسترسی دریایی ایران، حداکثر فشار اقتصادی را بر تهران وارد کند. از سوی دیگر ایجاد کریدورهای زمینی جایگزین از سوی پاکستان، عملا روزنهای حیاتی برای تداوم جریان کالا و ارتباطات تجاری ایران فراهم کرده؛ روزنهای که میتواند بخشی از اثرگذاری محاصره دریایی را خنثی کند. به نوشته این نشریه، این اقدام اگرچه ظرفیت تغییر مسیرهای تجاری به سوی ایران را دارد، اما در عین حال پرسشهای قدیمی درباره جایگاه راهبردی اسلامآباد و میزان همسویی آن با بلوکهای قدرت را بار دیگر به صدر تحلیلها بازگردانده است. گفتنی است هفته گذشته، پاکستان با صدور دستور عبور کالا از قلمرو پاکستان تصمیم خود را برای ایجاد یک چارچوب حقوقی مشخص جهت انتقال کالا به مقصد ایران رسمیت بخشید. بنا بر گزارشاتی در این چارچوب، استفاده از «تضمین گمرکی قابل وصول» پیشبینی شده تا اطمینان حاصل شود که تمامی مقررات و الزامات قانونی در طول مسیر رعایت میشود و از هرگونه تخلف یا انحراف در فرآیند ترانزیت جلوگیری به عمل آید. این اعلامیه همچنین شش کریدور مشخص را معرفی کرده که قرار است این جابهجایی کالا را تسهیل و بنادر مهم پاکستان را به گذرگاههای مرزی ایران متصل میکند. این شش مسیر عبارتند از: مسیر «گوادر به گبد»، دوم مسیر «کراچی و بندر قاسم به گبد» از طریق بزرگراه ساحلی و عبور از «لیاری، اورماره و پسنی»، سوم مسیر «کراچی به تفتان که از خضدار و دالبندین عبور میکند»، چهارم مسیر «گوادر به تفتان از طریق یک مسیر داخلی که تربت و کویته» را به هم متصل میکند، پنجم یک مسیر ترکیبی که «گوادر را به تفتان» وصل و همزمان از بخشهایی از مسیر ساحلی و داخلی شامل لیاری و خضدار عبور میکند و در نهایت، یک مسیر مستقیم تجاری از «کراچی به گبد» که برای تسهیل و تسریع جریان کالا طراحی شده است. به ادعای ناظران در مجموع، این کریدورها سه بندر مهم پاکستان یعنی گوادر، کراچی و بندر قاسم را به گذرگاههای مرزی تفتان و گبد در مرز ایران متصل میکنند. اهمیت این شبکه زمانی پررنگتر میشود که در نظر بگیریم پاکستان بیش از ۹۰۰ کیلومتر مرز مشترک با ایران دارد؛ عاملی که امکان تبدیل مسیرهای زمینی به یک جایگزین عملی و قابل اتکا برای مسیرهای دریایی را فراهم میکند. در ادامه گزارش فرستپست آمده است: در چنین فضایی، ایجاد کریدورهای زمینی از سوی پاکستان، در برخی تحلیلها به عنوان اقدامی تلقی شده که کارآمدی محاصره دریایی ایالات متحده را تضعیف میکند. این برداشت، بهویژه در محافل امنیتی امریکا بازتاب داشته و بحث درباره نقش واقعی اسلامآباد را دوباره برجسته کرده است. در همین زمینه «درک جی. گراسمن»، تحلیلگر امنیت ملی مستقر در امریکا به پیامدهای این اقدام اشاره کرده و نوشته است: «دولت ترامپ، شما یک مشکل دارید. دوست خوبتان پاکستان ظاهرا شش مسیر زمینی برای ایران باز کرده که به این کشور کمک میکند محاصره متقابل شما در تنگه هرمز را دور بزند. این اقدام به ایران کمک خواهد کرد فشار امریکا را تاب بیاورد. اسلامآباد دوباره در حال بازی دوگانه با امریکاست!» این در حالی است که اسلامآباد در همین دوره میزبان گفتوگوهای غیرمستقیم میان دو طرف بوده و عملا به عنوان یک محل بیطرف برای تماس و رایزنی در شرایط تشدید تنشها عمل کرده است. این نقش دوگانه از یک سو تسهیل مسیرهای ترانزیتی برای ایران و از سوی دیگر ایفای نقش میانجی در گفتوگوهای دیپلماتیک در برخی تحلیلها به عنوان نوعی «پارادوکس میانجیگری» توصیف شده است. در همین چارچوب «هیمانشو جین»، تحلیلگر ژئوپلیتیک این تحول را نشانهای از تغییر قابل توجه در معادلات راهبردی منطقه دانسته و گفت: «پاکستان عملا یک شکاف رسمی در محاصره ایجاد کرده است.» به ادعای ناظران، اما گزاره دیگری وجود دارد و آن، این است که طی سالهای اخیر و همزمان با کاهش کمکهای مالی امریکا در دهه ۲۰۱۰، پاکستان بهطور فزایندهای به سمت چین متمایل شده است. کریدور اقتصادی چین-پاکستان (CPEC) از نگاه واشنگتن بخشی از تلاش پکن برای دسترسی به یک پایگاه نفوذ دریایی در اقیانوس هند از طریق بندر گوادر تلقی میشود؛ اقدامی که بهطور مستقیم با راهبرد هند-پاسیفیک ایالات متحده در رقابت ژئوپلیتیک با چین در تضاد ارزیابی میشود.
دیدگاه تان را بنویسید