کد خبر: 771685
|
۱۴۰۵/۰۲/۱۴ ۰۸:۳۲:۴۴
| |

در گفت‌وگو با روزنامه «اعتماد»:

نوذر شفیعی: میانجیگری پاکستان و در وهله دوم ایجاد کریدور جاده‌ای توسط ایران یکی از گزینه‌های بسیار مهم برای کشور است؛ اسلام‌آباد تصمیم دارد خود را به منطقه‌ای از ثبات تبدیل کند

نوذر شفیعی گفت: توجه داشته باشیم که موضوع مداخلات و به نوعی میانجیگری پاکستان و در وهله دوم ایجاد کریدور جاده‌ای توسط ایران یکی از گزینه‌های بسیار مهم برای کشور است، همان‌طور که چنین گزینه‌هایی از ناحیه روسیه، ترکیه و عراق نیز وجود دارد. اما در ارتباط با ایجاد کریدوری از طریق پاکستان، به واقع کالاهایی که قرار بود از کشورهای دیگر در بندرعباس یا چابهار تخلیه شوند، حالا به کراچی یا گوادر می‌آیند و از آنجا به سمت ایران منتقل می‌شوند. در اینجا تنها هزینه حمل و نقل بیشتری به ایران تحمیل می‌شود.

نوذر شفیعی: میانجیگری پاکستان و در وهله دوم ایجاد کریدور جاده‌ای توسط ایران یکی از گزینه‌های بسیار مهم برای کشور است؛ اسلام‌آباد تصمیم دارد خود را به منطقه‌ای از ثبات تبدیل کند
کد خبر: 771685
|
۱۴۰۵/۰۲/۱۴ ۰۸:۳۲:۴۴

اخیرا نشریات غربی به نقل از منابعی آگاه مدعی شدند که ایران به تازگی یک پیشنهاد ۱۴‌بندی به‌روز شده به ایالات‌متحده ارایه کرده که شامل توافقاتی مهم برای بازگشایی تنگه هرمز، پایان محاصره دریایی امریکا و خاتمه دایمی جنگ در ایران و لبنان است. همزمان نیز آکسیوس به نقل از منابعی مدعی شد این پیشنهاد به عنوان یک قدم بزرگ در جهت کاهش تنش‌ها و حرکت به سوی صلح تلقی می‌شود و یک ضرب‌الاجل یک ماهه برای مذاکرات جهت دستیابی به توافق کامل تعیین کرده است. بر مبنای گزارشات منتشر شده در میان جزییات این طرح، ایران خواستار رفع محاصره دریایی و آزادسازی دارایی‌های بلوکه ‌شده خود شده، درحالی‌که موضوعات دیگری ازجمله تضمین عدم تجاوز نظامی و لغو تحریم‌ها نیز در دستور کار قرار دارد. به ادعای برخی ناظران این پیشنهاد همچنین بر پایان جنگ در تمامی جبهه‌ها، به‌ ویژه در لبنان تاکید دارد. این درحالی است که رییس‌جمهور امریکا، به این طرح واکنش نشان داده و آن را غیرقابل قبول خوانده است، به ویژه به دلیل ادعایی که او تحت عنوان «بهای ناکافی» ایران برای اقدامات گذشته‌اش در سطح جهانی قلمداد کرده است. با این همه تحلیلگران معتقدند که این پیشنهاد، که به نوعی پاسخی به طرح ۹‌ بندی واشنگتن است، می‌تواند نقطه عطفی در تحولات دیپلماتیک منطقه باشد. اگرچه ترامپ و برخی مقامات امریکایی با این طرح مخالفت کرده‌اند، اما برخی دیگر از مقامات، به ویژه در ایران، این پیشنهاد را به عنوان گامی مثبت در جهت کاهش تنش‌ها و پیشرفت در مذاکرات هسته‌ای می‌بینند. این در حالی است که ایران تاکید کرده در صورت دستیابی به توافقی جامع، مذاکرات بعدی برای حل و فصل پرونده هسته‌ای در چارچوب توافقی گسترده‌تر آغاز خواهد شد. در هر صورت به نظر می‌رسد پیشنهاد جدید ایران به‌ویژه باتوجه به لحن و نحوه ارایه آن، باید به‌دقت مورد ارزیابی قرار گیرد، چراکه ممکن است به تغییرات عمده در رویکردهای دیپلماتیک و منطقه‌ای دو طرف منجر شود. به این بهانه روزنامه اعتماد با هدف ارزیابی مولفه‌های اثرگذار بر تقویت یا تضعیف روند دیپلماتیک میان تهران و واشنگتن طی روزهای آینده با نوذر شفیعی، عضو هیات علمی دانشگاه تهران گفت‌وگو کرده است. 

بخش هایی از این گفت وگو در ادامه می آید:

به واقع دشوار است که یک کارشناس خارج از چارچوب مذاکرات بتواند تشخیص دهد که چه تحولاتی بین ایران و امریکا از نظر دیپلماتیک در حال وقوع است. بنابراین، تنها موردی که می‌توانیم درباره آن صحبت کنیم، اخبار و اطلاعاتی است که رسانه‌ها مخابره می‌کنند.  برداشت من این است که امریکایی‌ها احتمالا، همان‌طور که در صحبت‌های دونالد ترامپ هم دیده شد، با پیشنهاد جدید ایران موافقت نکنند. دلیل این موضوع آن است که اولا سطح بی‌اعتمادی بین ایران و امریکا بسیار بالاست؛ هم در ایران نسبت به امریکا و هم در امریکا نسبت به ایران. نکته دوم این است که از دید امریکا، محاصره دریایی ایران بخشی از پروژه فشار حداکثری علیه ایران است. بدان معنا که تحریم‌ها، تشدید تحریم‌های اقتصادی، جنگ‌های نظامی و محاصره دریایی، همگی جزو اجزای فشار حداکثری ترامپ علیه ایران هستند. بنابراین نمی‌توان انتظار داشت که امریکا در شرایطی که احساس می‌کند این ابزارها در حال اعمال فشار به ایران هستند، بخواهد به راحتی از آنها صرف‌نظر کند. 

امریکا تهاجم به ایران را برای اهداف خاص خود آغاز کرده، محاصره دریایی را به‌ منظور اعمال فشار بیشتر به ایران به کار گرفته و خزانه‌داری امریکا تحریم‌ها را به ‌منظور اعمال فشار بیشتر علیه ایران تشدید کرده است، بنابراین تمرکز اصلی امریکا بر مسائل هسته‌ای است.  اما مذاکرات تهران و واشنگتن در دو صورت ممکن است به نتیجه برسد. اولین حالت این است که شرایط داخلی امریکا، به‌ویژه وضعیت شخص ترامپ و همچنین شرایط جهانی مانند افزایش قیمت انرژی و نگرانی‌ها از بحران‌های جهانی، امریکا را وادار به مذاکره با ایران کند. از طرف دیگر، ایران هم ممکن است به‌خاطر تداوم محاصره دریایی، سایه جنگ، تورم شدید داخلی و مشکلاتی که در صادرات نفت دارد و نگرانی از تهاجمات احتمالی نظامی، به مذاکره با امریکا رضایت دهد. در این صورت، فشارهایی که به هر کدام از طرفین وارد می‌شود، ممکن است باعث ازسرگیری مذاکرات شود.

دومین احتمال این است که فضای مذاکرات تغییر کند. به عبارت دیگر، تا زمانی که ایران و امریکا به‌طور رسمی و به عنوان دو دشمن با یکدیگر مذاکره می‌کنند، احتمال رسیدن به نتیجه نهایی بسیار کم است. به عنوان مثال ما شاهد هستیم که پاکستان، به هر میزان که تلاش کرده است، همچنان در مراحل مختلف مذاکرات دچار مشکل شده است. الذا به تصور من، فضای مذاکرات ایران و امریکا باید از حالت خصمانه و رقابتی به یک محیط دوستانه‌تر تغییر پیدا کند. در این مسیر، لابی‌های ایران در امریکا می‌توانند نقش موثری ایفا کنند. این لابی‌ها باید دولت امریکا را قانع کنند که می‌توان با ایران کنار آمد و مسائل را حل کرد، به‌شرطی که دیدگاه ایرانی‌ها به‌طور کامل مورد احترام قرار گیرد و مذاکرات زیر فشار انجام نشود. البته که این فضا قبل از جنگ ۴۰ روزه یا حتی زمانی که ترامپ به قدرت رسید، می‌توانست ایجاد شود و مذاکرات می‌توانست در چنین فضایی پیش برود. به گفته شفیعی موفقیت هر مذاکره‌ای در گرو اراده سیاسی و حسن‌نیت طرفین است. اگر ایران یا امریکا اراده‌ای برای حل مسائل نداشته باشند یا حسن‌نیت لازم را نداشته باشند، ادامه مذاکرات غیرممکن است و درنهایت احتمال وقوع جنگ وجود خواهد داشت، مگر اینکه فشارهای اقتصادی جهانی و داخلی، ایران و امریکا را از ادامه این مسیر بازدارد.

یکی از سناریوهایی که به جز بازگشت به مذاکرات یا رویارویی نظامی وجود دارد، این است که وضعیت موجود در خلیج‌فارس ادامه پیدا کند؛ بدان معنا که همچنان محاصره دریایی امریکا علیه ایران برقرار باشد و هم ایران تنگه هرمز را همچنان تحت مدیریت خود داشته باشد. سناریوی دیگر این است که این وضعیت نه جنگ نه صلح ادامه یابد و ایران خلأ تجارت دریایی خود را از طریق خشکی جبران کند. این موضوع می‌تواند منجر به ایجاد تاب‌آوری اقتصادی برای ایران شود. اگر چنین سناریویی اتفاق بیفتد، هزینه نظامی امریکا در منطقه به‌شدت افزایش خواهد یافت، زیرا ناوها و نیروهایی که هم‌اکنون در منطقه مستقر هستند، روزانه هزینه‌های زیادی را برای امریکا ایجاد می‌کنند. در نتیجه، این وضعیت غیرمطمئن در خلیج‌فارس، اقتصاد کشورهای منطقه را به‌شدت تحت فشار قرار خواهد داد و این فشار به‌طور غیرمستقیم بر امریکا نیز تاثیر خواهد گذاشت. نکته مهم دیگری که به این وضعیت اضافه می‌شود، بحران در اقتصاد جهانی است. این بحران تنها مختص انرژی نیست، بلکه بر صنایع مختلف، ازجمله دارو و مواد غذایی نیز تاثیر خواهد داشت، چراکه قطر یکی از تولیدکنندگان بزرگ گاز هلیوم در جهان است و گاز یکی از موتورهای محرک صنایع پیشرفته، به‌ویژه صنایعی است که با هوش مصنوعی سر و کار دارند. 

همچنین امارات متحده عربی یکی از تولیدکنندگان بزرگ آلومینیوم است که هم‌اکنون با مشکلاتی در خطوط تولید خود مواجه است. برخی کشورهای دیگر مانند هند، که از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان دارو در جهان هستند، برای تولید دارو به انرژی نیاز دارند که باید از خلیج‌فارس عبور کند. کشورهای بزرگی مانند برزیل نیز که وابسته به انرژی خلیج‌فارس هستند، با بحران‌هایی در تامین انرژی روبه‌رو خواهند شد.

حال اگر ایران بتواند خلأ دریا را از طریق خشکی جبران کند و به تاب‌آوری اقتصادی برسد، این موضوع برای امریکا بسیار نگران‌کننده خواهد بود. اصطلاحی که امریکایی‌ها به این وضعیت می‌دهند  «Frozen conflict » یا منازعه یخ‌زده است؛ بدان معنا که اگر ایران وضعیت فعلی را ادامه دهد، این وضعیت می‌تواند برای امریکا هزینه‌بر باشد، زیرا در این صورت فشارها بر اقتصاد جهانی و منطقه‌ای بیشتر خواهد شد. 

در مقابل، اگر امریکایی‌ها سناریوی محاصره دریایی را ادامه دهند، باید درنظر بگیرند که ۹۰درصد تجارت ایران از طریق دریا صورت می‌گیرد و این فشار اقتصادی می‌تواند در داخل ایران پیامدهایی به همراه داشته باشد که ممکن است باعث تشدید مشکلات شود. بنابراین، محاصره دریایی که از نظر امریکا می‌تواند فشار بیشتری به ایران وارد کند، ممکن است درنهایت خود امریکا را با چالش‌هایی روبه‌رو کند. 

 در هر صورت، در شرایطی که ایران از این محاصره دریایی فشارهای زیادی متحمل شود، شاید ناچار شود که به سمت اقدامات نظامی پیش برود. این‌گونه نیست که فقط اقدامات نظامی از طرف امریکا باشد؛ وقتی ایران در داخل با تورم سنگین و فشار بر مردم مواجه می‌شود، ممکن است مجبور شود به سمت راه‌حل‌های نظامی برود. در این شرایط، ایران شاید مجبور شود برای اسکورت کشتی‌های نفتی خود از روش‌های نظامی استفاده کند. این درگیری‌های نظامی می‌تواند تهدید بزرگی برای ایران باشد.

سرنوشت جنگ ایران و امریکا کاملا تابعی از تاب‌آوری اقتصادی ایران، تاب‌آوری اقتصادی امریکا و تاب‌آوری اقتصادی جهان خواهد بود. در این مسابقه، آن طرفی که شکست خواهد خورد، طرفی است که توانایی مقابله با فشارهای ناشی از وضعیت موجود را نداشته باشد.

توجه داشته باشیم که موضوع مداخلات و به نوعی میانجیگری پاکستان و در وهله دوم ایجاد کریدور جاده‌ای توسط ایران یکی از گزینه‌های بسیار مهم برای کشور است، همان‌طور که چنین گزینه‌هایی از ناحیه روسیه، ترکیه و عراق نیز وجود دارد. اما در ارتباط با ایجاد کریدوری از طریق پاکستان، به واقع کالاهایی که قرار بود از کشورهای دیگر در بندرعباس یا چابهار تخلیه شوند، حالا به کراچی یا گوادر می‌آیند و از آنجا به سمت ایران منتقل می‌شوند. در اینجا تنها هزینه حمل و نقل بیشتری به ایران تحمیل می‌شود.

پاکستان، براساس دکترین «عاصم منیر» فرمانده کل ارتش خود، تصمیم دارد که این کشور را به منطقه‌ای از ثبات تبدیل کند و روابط منطقه‌ای خود را گسترش دهد، همچنین قصد دارد پاکستان را از نظر اقتصادی هم تقویت کند. به‌نوعی، یک نگاه ژئوپلیتیکی در این دکترین وجود دارد. حال نیز جنگ ایران و امریکا باعث شده که این دکترین زودتر از آنچه که برنامه‌ریزی شده بود، اجرایی شود. لذا پیش‌تر پاکستانی‌ها چنین نقشه‌هایی را برنامه‌ریزی کرده بودند.

دلایل زیادی برای همکاری ایران و پاکستان وجود دارد که یکی از دلایل مهم این است که ایران همیشه در جریان جنگ پاکستان و هند، به پاکستانی‌ها کمک کرده است. از سال ۱۹۴۷ تاکنون، ایران یک عقبه استراتژیک مهم برای پاکستان بوده است. این در حالی است که پاکستان با عربستان‌سعودی یک رابطه دفاعی دارد، اما مردم پاکستان، ایران را به عنوان یک هم‌پیمان استراتژیک می‌شناسند، بنابراین پاکستان باید بین این دوگانه یعنی ایران و عربستان، نقش‌آفرینی کند و تلاش کند خود را از این دوگانه سخت رهایی بخشد. این مساله تاثیرات زیادی در داخل پاکستان خواهد داشت.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها