کد خبر: 771357
|
۱۴۰۵/۰۲/۱۲ ۰۸:۵۸:۰۰
| |

ترامپ برای پایان دادن جنگ با ایران چه سناریوهایی را در سر دارد؟

غلامرضا کریمی گفت: ترامپ به این جمع‌بندی رسیده که آغاز جنگ جدید یا عقب‌نشینی بدون قید و شرط، هر دو پرمخاطره‌تر از تداوم محاصره دریایی است و به همین دلیل واشنگتن به‌ سمت راهبرد محاصره اقتصادی بلندمدت علیه ایران رفته؛ در این چارچوب، محاصره بنادر ایران همراه با تشدید تحریم‌ها و فشار بر همسایگان، ابزار اصلی اعمال فشار است و وضعیت کنونی را می‌توان نوعی «نه جنگ، نه صلح» با چهار سناریوی اصلی دانست.

ترامپ برای پایان دادن جنگ با ایران چه سناریوهایی را در سر دارد؟
کد خبر: 771357
|
۱۴۰۵/۰۲/۱۲ ۰۸:۵۸:۰۰

نوشین محجوب- فارغ از هزینه بالای محاصره دریایی تحمیلی، ایران «بازیگری منفعل» نیست و راهبردی ترکیبی و چندلایه برای دور زدن فشارها تعریف کرده و با تکیه بر مدیریت هوشمندانه تنگه هرمز جهت افزایش هزینه‌های امنیتی محاصره برای امریکا و متحدانش، فعال‌سازی مسیرهای زمینی و منطقه‌ای جایگزین -به‌ طور مشخص از طریق پاکستان و ترکیه- برای کاهش وابستگی به دریا، استفاده از ابزارهای مالی جایگزین مانند ارزهای ملی و رمزارزها به‌جای دلار و پیگیری ابتکارهای دیپلماتیک و حقوقی در نهادهای بین‌المللی برای تغییر فضای افکار عمومی جهانی در تلاش است تا کاخ سفید را به عقب‌نشینی وادارد.

به گزارش اعتماد، مهلت قانونی ۶۰ روزه عملیات نظامی امریکا براساس قانون اختیارات جنگی، که از اوایل اسفند محاسبه می‌شود، روز جمعه (۱۱ اردیبهشت) به پایان رسید. این موضوع در کنگره با بحث‌های جدی همراه بوده و چندین قطعنامه برای محدود کردن اختیارات رییس‌جمهور توسط جمهوری‌خواهان سنا رد شد. تحلیلگران از سناریوهایی مانند تمدید یک‌جانبه با استناد به «امنیت نیروهای امریکایی» یا لزوم کسب مجوز جدید از کنگره سخن می‌گویند. دولت ترامپ تاکنون برای توقف عملیات گامی برنداشته و برخی مقامات ادعا کرده‌اند که آتش‌بس موقت، مهلت قانونی را متوقف می‌کند؛ هر چند کارشناسان حقوقی این تفسیر را مورد تردید قرار داده‌اند. از آغاز درگیری‌ها در ۹ اسفند، تنش‌ها به سرعت از حملات هوایی به محاصره دریایی بنادر ایران و مناطق مجاور تنگه هرمز کشیده شد. واشنگتن این محاصره را ابزاری ادعایی موثر برای فشار بر صادرات نفت ایران می‌داند، درحالی که تهران آن را اقدامی جنگی و نقض حاکمیت ملی تلقی کرده که جریان تجاری و انرژی منطقه و جهان را مختل کرده است. ایران نیز محدودیت‌هایی بر تنگه هرمز اعمال کرده و وضعیت به محاصره دوجانبه تبدیل شده است. همزمان عباس عراقچی، وزیر امور خارجه کشورمان، محاصره بنادر ایران را «اقدام جنگی» و نقض آتش‌بس خوانده و اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه نیز از دریافت پیام‌های متناقض ازسوی امریکا سخن گفته و هشدار داده که ادامه محاصره، ایران را به اتخاذ تدابیر متقابل وادار خواهد کرد. مذاکرات غیرمستقیم از طریق پاکستان و روسیه همچنان ادامه دارد، اما اختلافات جدی بر سر ذخایر اورانیوم غنی‌شده، آزادسازی دارایی‌های مسدود و مطالبات غرامت پابرجاست. حال در شرایطی که آتش‌بس شکننده همچنان برقرار است گمانه‌زنی‌های بسیاری درباره تحولات پیش رو مطرح شده؛ از عقب‌نشینی امریکا تا رویارویی تمام عیار، ازهمین رو روزنامه اعتماد در گفت‌وگو با دکتر غلامرضا کریمی، دانشیار روابط بین‌الملل دانشگاه خوارزمی تلاش کرده تا سناریوهای احتمالی پیش رو را بررسی کند.

غلامرضا کریمی، عضو هیات علمی و دانشیار روابط بین‌الملل دانشگاه خوارزمی، در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره نتایج تغییر راهبرد امریکا پس از جنگ ۴۰ روزه می‌گوید: ناکامی حملات گسترده امریکا و اسراییل در دستیابی به پیروزی قاطع، کاخ سفید را به تغییر مسیر واداشته است. ترامپ به این جمع‌بندی رسیده که آغاز جنگ جدید یا عقب‌نشینی بدون قید و شرط، هر دو پرمخاطره‌تر از تداوم محاصره دریایی است و به همین دلیل واشنگتن به‌ سمت راهبرد محاصره اقتصادی بلندمدت علیه ایران رفته؛ در این چارچوب، محاصره بنادر ایران همراه با تشدید تحریم‌ها و فشار بر همسایگان، ابزار اصلی اعمال فشار است و وضعیت کنونی را می‌توان نوعی «نه جنگ، نه صلح» با چهار سناریوی اصلی دانست. این کارشناس روابط بین‌الملل سناریوی نخست را تداوم وضعیت موجود با شکنندگی بیشتر و «جنگ سرد» توصیف کرد. به باورش در این سناریو، تنگه هرمز عملا نیمه‌بسته می‌ماند، عبور کشتی‌ها منوط به پروتکل‌های جدید و دریافت عوارض ازسوی ایران است و امریکا نیز محاصره دریایی را حفظ می‌کند تا صادرات نفت ایران را به حداقل برساند. در چنین شرایطی قیمت جهانی نفت بالا می‌ماند، مذاکرات دیپلماتیک متوقف و ایران گفت‌وگو را به لغو محاصره و ترامپ رفع محاصره را به توافقی جامع درباره غنی‌سازی و مواد ۶۰درصدی مشروط کرده‌اند؛ دوطرف از هزینه‌های تشدید تنش آگاهند و از جنگ تمام‌عیار پرهیز می‌کنند، اما این وضعیت تثبیت ‌شده نیست و می‌تواند به سرعت به سناریوهای دیگر جهش کند. او سناریوی دوم را «تشدید تدریجی فشار امریکا فراتر از دریا» می‌نامد که در جریانش واشنگتن شرکت‌های همکار با خطوط هوایی و بانک‌های ایرانی را تحت فشار شدید قرار می‌دهد، تحریم‌های هدفمند تازه‌ای اعمال کرده و از همسایگان می‌خواهد روابط تجاری زمینی با تهران را کاهش دهند؛ وضعیتی که حتی کریدورهای جایگزین ایران را نیز در معرض تهدید قرار می‌دهد.

به‌ گفته کریمی، این مسیر با دو مانع جدی روبه‌رو است: تاب‌آوری تاریخی ایران و توان آن در دور زدن یا تحمل فشارها و هزینه‌های فزاینده برای امریکا، ازجمله تورم و افزایش قیمت بنزین که می‌تواند افکار عمومی را سریعا علیه ترامپ بسیج کند. این کارشناس مسائل بین‌الملل سناریوی سوم را «واگرایی محاسباتی و بازگشت به تقابل نظامی تمام‌عیار یا جنگ پرشدت کوتاه‌مدت» می‌داند؛ سناریویی با احتمال متوسط اما مخاطره بسیار بالا. به گفته او، طرح‌های جدید پنتاگون برای حملات کوتاه‌مدت و قدرتمند علیه زیرساخت‌های ایران و اعلام آمادگی تهران برای پاسخ گسترده در منطقه، نشان می‌دهد «نقطه اشتعال بالقوه بسیار نزدیک است» و هر گونه رویارویی مستقیم میان نیروهای دریایی، به‌ ویژه با اقدام تحریک‌آمیز اسراییل، می‌تواند آتش‌بس شکننده را از میان ببرد. هزینه سنگین جنگ ۴۰ روزه اگرچه نوعی بازدارندگی ایجاد کرده، اما خطر محاسبه اشتباه را کاملا از بین نمی‌برد. غلامرضا کریمی سناریوی چهارم را «اتکاء به ظرفیت تحمل بالای ایران و بازی انتظار برای عقب‌نشینی تاکتیکی امریکا» می‌خواند. در این سناریو، توان بالای ایران در تحمل فشار، همراه با تورم، گرانی بنزین و نزدیک‌شدن انتخابات میان‌دوره‌ای در امریکا، می‌تواند ترامپ را زودتر از تهران به عقب‌نشینی تاکتیکی وادارد؛ در این صورت واشنگتن ممکن است تدریجا از شدت محاصره دریایی بکاهد و به‌ دنبال قالب‌های جدید مذاکره، ازجمله با میانجیگری پاکستان، برآید. او وضعیت کنونی را ترکیبی از سناریوی نخست (جنگ سرد) و دوم (افزایش تدریجی فشار) می‌داند و تاکید می‌کند هیچ‌یک از طرفین تصویری روشن از چگونگی پایان این بن‌بست ندارند. به گفته کریمی، عبور از بحران نیازمند واقع‌گرایی در تحلیل تهدیدها، شناخت درست از سطح تحمل طرف مقابل و یافتن «راه سوم» است؛ راهی که هم منافع امنیتی ایران را، به‌ویژه در ترتیبات جدید مدیریت تنگه هرمز، حفظ کند و هم گشایشی دیپلماتیک ایجاد کند و تا زمانی که چنین مسیری شکل نگیرد، منطقه در وضعیت «صلح ناآرام» می‌ماند که در آن هر روز می‌تواند آخرین روز آتش‌بس باشد. 

غلامرضا کریمی در پاسخ به سوال دیگر «اعتماد» در ارتباط با قانون 1973 که می‌تواند اختیارهای جنگی رییس‌جمهوری امریکا را متوقف کند، خاطرنشان کرد: از منظر حقوقی، قانون اختیارات جنگی ۱۹۷۳ به یکی از مهم‌ترین چالش‌های دولت ترامپ در تداوم درگیری با ایران تبدیل شده است. این قانون که پس از جنگ ویتنام برای مهار اختیارات فرماندهی کل قوا در مخاصمات خارجی تصویب شد، به رییس‌جمهور اجازه می‌دهد حداکثر ۶۰ روز بدون مجوز کنگره نیروها را درگیر نگه دارد و پس از آن باید یا دستور خروج دهد یا مجوز رسمی بگیرد. کریمی یادآور شد: با اعلام رسمی آغاز مخاصمه با ایران در ۱۲ اسفند ۱۴۰۴، این مهلت به ‌طور رسمی پایان یافته، اما کاخ سفید به‌ جای اجرای کامل قانون، با ابتکارهای حقوقی و سیاسی می‌کوشد آن را دور بزند. این عضو هیات علمی محور نخست این ابتکارها را توسل به ابهام در تعریف «مخاصمه» در متن قانون می‌داند. تیم حقوقی کاخ سفید استدلال کرد که با آتش‌بس ۱۹ فروردین، دیگر درگیری فعال و مستمر نظامی در جریان نیست و وضعیت فعلی صرفا محاصره دریایی بازدارنده و ماموریت تامین امنیت کشتیرانی است؛ بر این اساس، «ساعت» ۶۰ روزه از زمان آتش‌بس متوقف شده و تا ازسرگیری درگیری تمام‌عیار، نیازی به مجوز جدید نیست. کریمی این استدلال را از منظر حقوقی محل مناقشه می‌خواند، زیرا محاصره بنادر یک کشور برای قطع صادرات و واردات در حقوق بین‌الملل مصداق روشن استفاده از زور است، هر چند به ترامپ اجازه می‌دهد مدعی شود امریکا در جنگ نیست و صرفا برای حفظ صلح در خاورمیانه اقدام می‌کند؛ رویکردی که پیش‌تر در لیبی و کوزوو نیز استفاده شده بود. این استاد دانشگاه دومین ابتکار ترامپ را «توسل به اختیارات فرماندهی کل قوا ذیل اصل دوم قانون اساسی» توصیف می‌کند. به گفته کریمی، سال‌هاست در محافل حقوقی امریکا این استدلال طرح می‌شود که قانون اختیارات جنگی ۱۹۷۳ با اختیارات ذاتی رییس‌جمهور در سیاست خارجی و فرماندهی نیروهای مسلح تعارض دارد و حتی معاون رییس‌جمهور، ونس، آن را «جعلی» خوانده بود. بر این مبنا، ترامپ می‌تواند ادعا کند برای تامین امنیت ملی بدون توجه به محدودیت ۶۰ روزه به محاصره دریایی ادامه می‌دهد و تلاش‌های کنگره برای توقف آن را با حق وتو خنثی می‌کند؛ رویکردی که عملا به معنای تقابل مستقیم قواست. سومین ابزار کاخ سفید از نگاه کریمی «تغییر روایت رسانه‌ای و بازتعریف ماموریت نظامی» است.

او می‌گوید ترامپ و تیمش می‌کوشند به‌ جای تصویر جنگ با ایران، ماموریت فعلی را «عملیات مشترک بین‌المللی برای تامین امنیت تنگه هرمز» جلوه دهند؛ چنان‌که مایک جانسون، رییس مجلس نمایندگان، تاکید کرده «ما درگیر بمباران فعال نیستیم؛ مشغول برقراری صلح و تامین امنیت مسیرهای کشتیرانی هستیم.»  به ‌گفته کریمی، این روایت که پشتوانه حقوقی ضعیفی دارد، با هدف ایجاد شکاف میان قانون‌گذاران و جلوگیری از شکل‌گیری اجماع برای تصویب قطعنامه‌ای طراحی شده که اختیارات ترامپ را محدود کند. تاکنون شش قطعنامه در کنگره برای مهار اختیارات جنگی او ارایه شده که همگی با اختلاف اندک و عمدتا به ‌دلیل مخالفت جمهوری‌خواهان رد شده‌اند. کریمی در ادامه به «گزینه چهارم» اشاره می‌کند: ارایه درخواست «مجوز محدود» از کنگره. در این سناریو، هدف عملیات مهار توان نظامی ایران و تامین امنیت انرژی جهانی تعریف می‌شود و هرگونه عملیات زمینی در خاک ایران صراحتا ممنوع خواهد بود. به ‌گفته کریمی، چنین قطعنامه‌ای طوری تنظیم شده که جمهوری‌خواهان میانه‌رو و برخی دموکرات‌های نگران از تبعات افزایش قیمت نفت را همراه کند و در صورت تصویب، ترامپ مجوز حقوقی لازم برای تداوم محاصره دریایی و عملیات دفاع هوایی را برای مدت نامعلوم به دست می‌آورد و اهرم فشار کنگره برای پایان جنگ تضعیف می‌شود. غلامرضا کریمی یادآور شد: با وجود همه این ابتکارها، گروهی از سناتورهای جمهوری‌خواه و اکثریت دموکرات‌های مخالف جنگ اعلام کرده‌اند پس از یازدهم اردیبهشت علیه تداوم محاصره دریایی به دیوان عالی شکایت خواهند کرد و در صورت استمرار تلفات و گرانی بنزین، بر فشار افکار عمومی برای محدود کردن اختیارات ترامپ تکیه خواهند کرد. به ‌گفته او، تجربه نشان می‌دهد قانون اختیارات جنگی ۱۹۷۳ هرگز بی‌حاشیه و کامل اجرا نشده، اما در عین حال هیچ رییس‌جمهوری هم نتوانسته بدون پاسخگویی از کنار آن بگذرد. به ‌گفته غلامرضا کریمی، جنگ با ایران به منبعی فرساینده برای ترامپ و حزب جمهوری‌خواه تبدیل شده است. طولانی و پرهزینه شدن درگیری، کاهش محبوبیت رییس‌جمهور، مخالفت اکثریت امریکایی‌ها با تداوم جنگ و بهره‌برداری دموکرات‌ها از شعار «پایان جنگ» در کنار افزایش قیمت بنزین و تشدید تورم، در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶ نگرانی عمیقی در میان جمهوری‌خواهان از خطر از دست دادن کنترل کنگره ایجاد کرده است.

به باور این استاد دانشگاه، ترامپ از یک‌سو نمی‌خواهد با عقب‌نشینی نشانه‌ای از ضعف بروز دهد و ازسوی دیگر می‌داند ادامه جنگ به زیان محاسبات انتخاباتی حزب اوست، بنابراین احتمال تلاش برای دستیابی به یک «پیروزی نمایشی» یا توافق آتش‌بس قبل از انتخابات وجود دارد، هرچند تحقق آن دشوار است. این کارشناس روابط بین‌الملل یادآور شد: بخشی از جمهوری‌خواهان از ترامپ فاصله گرفته و خواستار پایان سریع‌تر جنگ شده‌اند؛ شکافی که حزب جمهوری‌خواه را تضعیف و دموکرات‌های منسجم‌تر را در موضع برتر قرار داده است. به ‌گفته او، جنگی که قرار بود کوتاه، کم‌هزینه و تقویت‌کننده پایگاه انتخاباتی ترامپ باشد، اکنون به بزرگ‌ترین تهدید برای حفظ اکثریت جمهوری‌خواهان در دو مجلس تبدیل شده است. قیمت بالای بنزین، فشار هزینه‌های زندگی و احساس «حساب پس‌انداز منفی» جنگ برای رای‌دهندگان عادی، در کنار نظرسنجی‌هایی که نشان می‌دهد تنها حدود یک‌چهارم امریکایی‌ها جنگ را «ارزشمند» می‌دانند، فضای انتخاباتی را برای کاخ سفید تیره کرده است. کریمی در ادامه سه سناریوی اصلی درباره تاثیر جنگ بر انتخابات ترسیم می‌کند: در سناریوی خوش‌بینانه، دستیابی به آتش‌بس پایدار و باز شدن تنگه هرمز می‌تواند به عنوان «صلحی شرافتمندانه» برای بسیج رای‌دهندگان جمهوری‌خواه مورد استفاده قرار گیرد، اما باتوجه به بن‌بست مذاکرات، احتمال آن پایین است. سناریوی دوم، تداوم وضعیت «نه جنگ، نه صلح» و خستگی مزمن افکار عمومی است؛ در این حالت دموکرات‌ها با شعار پایان «جنگ‌های بی‌پایان» می‌توانند آرای مستقل‌ها و بخشی از جمهوری‌خواهان میانه‌رو را جذب کنند و احتمال از دست رفتن دست‌کم یک مجلس، به ‌ویژه مجلس نمایندگان، برای جمهوری‌خواهان بالا می‌رود. سناریوی سوم، بدترین حالت و «کابوس کاخ سفید» است: گسترش جنگ به درگیری پرهزینه با تلفات بالا یا یک شکست تاکتیکی آشکار برای نیروهای امریکا در خلیج‌فارس که می‌تواند موجی از خشم عمومی ایجاد کرده و حتی وفادارترین جمهوری‌خواهان را به فاصله گرفتن از ترامپ وادارد و انتخابات را به همه‌پرسی علیه او بدل کند. به‌ گفته کریمی، در این شرایط ترامپ تنها چند ابزار محدود دراختیار دارد: بزرگ‌نمایی یک دستاورد تاکتیکی کوچک و ارایه آن به عنوان «پیروزی بزرگ»، تشدید لفاظی علیه ایران و متهم کردن دموکرات‌ها به خیانت برای بسیج پایگاه خود، یا تغییر مسیر سیاست خارجی با پیشنهاد آتش‌بس و بازگشت به نوعی چارچوب مذاکره شبیه برجام. اما هر یک از این گزینه‌ها با محدودیت‌های جدی روبه‌رو است، ازجمله اینکه ایران تنها تحت شرایط مشخص حاضر به پذیرش توافقی متوازن است. به ‌نظر او، انتخابات پیش رو به آزمونی سرنوشت‌ساز برای «جنگ ترامپ با ایران» تبدیل شده و رییس‌جمهور میان ادامه فشار نظامی با هزینه‌های سنگین و عقب‌نشینی بدون امتیازات روشن -که نوعی اذعان به ناکامی تلقی می‌شود- گرفتار شده؛ از این رو محتمل‌ترین مسیر، افزایش فشارهای دیپلماتیک پشت‌پرده برای دستیابی به یک توافق «آبرومندانه» تا پیش از نوامبر است.

به ‌اعتقاد غلامرضا کریمی، ریشه بحران کنونی در تضاد بنیادین میان اصرار ایران بر حفظ حقوق هسته‌ای و پافشاری امریکا بر حذف کامل این حقوق است؛ تضادی که به معمایی حل‌نشده برای واشنگتن تبدیل شده است. او توضیح می‌دهد که بسیاری وضعیت ترامپ را به بن‌بست راهبردی امریکا در قبال تایوان تشبیه می‌کنند، جایی که یک قدرت بزرگ در برابر قدرتی منطقه‌ای قرار گرفته و برگ‌های برنده جغرافیایی و راهبردی طرف مقابل، امکان پیروزی قاطع و خروج آسان از مخاصمه را سلب کرده است. تفاوت مهم آن است که در مورد تایوان، این بن‌بست با «ابهام راهبردی» و بدون جنگ تمام‌عیار مدیریت شد، اما در مورد ایران جنگی پرشدت با هزاران کشته و شوک نفتی و هزینه‌های سنگین برای اقتصاد جهانی رقم خورده است.  این استاد دانشگاه در ادامه یادآور شد: امریکا در موضوع تایوان عمدا به سیاست ابهام راهبردی پایبند ماند، درحالی که ترامپ در پرونده ایران خطوط قرمز شفاف اما عملا غیرقابل تحقق تعیین کرده؛ ازجمله پایان کامل برنامه هسته‌ای، تعلیق ۲۰ ساله غنی‌سازی و انتقال تمامی ذخایر اورانیوم غنی‌شده به خارج. به ‌گفته کریمی، این خواسته‌ها برای تهران پذیرفتنی نیست و راه خروج آبرومندانه برای واشنگتن باقی نمی‌گذارد؛ 

از این رو «تراژدی تایوان» صرفا از منظر نشان دادن عمق گرفتاری امریکا قابل قیاس است، اما ابعاد هزینه و پیچیدگی پرونده ایران به ‌مراتب فراتر است.

کریمی معتقد است ترامپ در چنین شرایطی عملا تنها با دو سناریوی اصلی روبه‌رو است: اعلام پیروزی یک‌جانبه و خروج اضطراری که تهران آن را شکست امریکا و پیروزی راهبردی خود تفسیر خواهد کرد، یا بازگشت به تهدید نظامی که تجربه جنگ ۴۰ روزه نشان داده از نظر میدانی کارایی محدود دارد و هزینه‌ها را به‌ شدت افزایش می‌دهد. در این میان، ابتکار سه‌ مرحله‌ای ایران از طریق اسلام‌آباد ابتکار عمل سیاسی و حقوقی جدیدی روی میز گذاشته که هر چند در ابتدا ازسوی ترامپ رد شد، اما کاخ سفید را ناگزیر کرده در برابر افکار عمومی داخلی و بین‌المللی پاسخی روشن ارایه دهد.  به ‌گفته او، باتوجه به هزینه‌های بسیار بالای گزینه نظامی، توسل مجدد به آن به‌ سادگی ممکن نیست و این امر بر شدت بن‌بست راهبردی امریکا در قبال ایران افزوده است. غلامرضا کریمی در تشریح واقعیت میدانی بحران تاکید می‌کند: محاصره دریایی امریکا فشار سنگینی بر اقتصاد ایران وارد کرده و داده‌های کشتیرانی نشان می‌دهد صادرات نفت از زمان آغاز محاصره به ‌شدت کاهش یافته است. به گفته او، تهران ناچار شده بخش مهمی از نفت تولیدی را در مخازن ساحلی و کشتی‌ها ذخیره کند و در صورت پر شدن ظرفیت‌ها، ناگزیر به کاهش تولید خواهد بود؛ امری که راه‌اندازی دوباره برخی چاه‌ها را زمان‌بر و پرهزینه می‌کند. این کارشناس روابط بین‌الملل ایران را در برابر محاصره «بازیگری منفعل» نمی‌داند و معتقد است: تهران راهبردی ترکیبی و چندلایه برای مهار و دور زدن فشارها در پیش گرفت و همزمان چند مسیر را دنبال می‌کند: حفظ تهدید نظامی در تنگه هرمز برای بالا بردن هزینه‌های امنیتی محاصره برای امریکا و متحدانش، فعال‌سازی مسیرهای زمینی و منطقه‌ای جایگزین -به‌ ویژه از طریق پاکستان و ترکیه- برای کاهش وابستگی به دریا، استفاده از ابزارهای مالی جایگزین مانند ارزهای ملی و رمزارزها به‌جای دلار و پیگیری ابتکارهای دیپلماتیک و حقوقی در نهادهای بین‌المللی برای تغییر فضای افکار عمومی جهانی. همزمان، در داخل کشور با تکیه بر «اقتصاد مقاومتی» تلاش می‌شود از فروپاشی اجتماعی و اقتصادی جلوگیری شود، هر چند این مسیر با محدودیت‌ها و اختلاف‌نظرهای داخلی همراه است.

به باور کریمی، محاصره دریایی امریکا عملا به نوعی جنگ فرسایشی علیه کل ساختار اقتصادی ایران تبدیل شده، اما تجربه چهار دهه تحریم به تهران مجموعه‌ای از ابزارها و اهرم‌ها را داده که محاسبات واشنگتن را پیچیده کند. او این تقابل را «بازی مرگبار تاب‌آوری» می‌نامد که نتیجه آن به این بستگی دارد کدام طرف زودتر آستانه تحمل خود را از دست بدهد؛ آیا فشارهای اقتصادی و هزینه‌های جنگ افکار عمومی امریکا و اقتصاد جهانی را علیه تداوم این سیاست بسیج می‌کند یا فشارهای داخلی در ایران زودتر به بحران می‌رسد. از نگاه کریمی، جایگاه ژئوپلیتیکی ایران و تنوع اهرم‌های آن، ترامپ را از خیال پیروزی سریع و کم‌هزینه دور کرده و همین بن‌بست، فضا را برای دیپلماسی و رویکرد مذاکراتی در هر دو طرف افزایش داده است. به‌ گفته غلامرضا کریمی، ادامه وضعیت کنونی قیمت جهانی انرژی را به سطوح بی‌سابقه رسانده، بهای بنزین در امریکا را از مرز ۴ دلار گذشته و اقتصادهای صنعتی اروپا و شرق آسیا را با ترکیبی از تورم و رکود مواجه کرده است. او هشدار می‌دهد در چنین فضایی، اگر بحران طولانی شود و چشم‌انداز دیپلماتیک روشن نباشد، صف‌بندی دیپلماتیک می‌تواند به ‌تدریج به ضرر ایران تغییر کند، هر چند نارضایتی از تبعات اقتصادی لزوما به هم‌صدایی با واشنگتن منجر نمی‌شود.  این کارشناس یادآور می‌شود: بسیاری از کشورهایی که از جهش قیمت انرژی آسیب دیده‌اند -‌مانند چین، هند، ژاپن، کره‌جنوبی و بخش مهمی از اروپا-  همچنان سیاست‌های یک‌جانبه امریکا و حملات اولیه امریکا و اسراییل را ریشه اصلی بحران می‌دانند. به گفته او، مواضع نخبگان نشان می‌دهد بخش قابل‌توجهی از افکار عمومی جهانی مسوولیت گسیختگی در نظم انرژی و امنیت منطقه‌ای را متوجه واشنگتن می‌دانند؛ در نتیجه، دست‌کم در کوتاه‌مدت، تشکیل ائتلافی جهانی برای فشار هماهنگ و سخت علیه ایران بعید است، هر چند در بلندمدت تداوم اختلال در هرمز می‌تواند نارضایتی و فشار بر تهران را افزایش دهد. به باور کریمی، ایران از این آسیب‌پذیری و خطر اجماع جهانی آگاه است و راهبرد خود را بر «مدیریت زمان‌مند بحران و تبدیل آن به فرصت ساختاری» بنا کرده است. در کوتاه‌مدت، تهران می‌کوشد «واقعیت ژئوپلیتیکی جدیدی» در تنگه هرمز تثبیت کند؛ یعنی حق نظارت، نوبت‌دهی و حتی دریافت عوارض از کشتی‌های عبوری به عنوان اصلی پذیرفته ‌شده در سطح بین‌المللی، امری که می‌تواند در آینده به منبع درآمد و اهرم فشار دایمی تبدیل شود. همزمان، ایران بر تقویت کریدورهای زمینی جایگزین از طریق پاکستان، افغانستان و سایر مسیرهای اورآسیایی کار می‌کند تا بخشی از اختلال در مسیر دریایی را جبران و پیوند خود با چین و دیگر شرکای آسیایی را حفظ کند. این استاد دانشگاه خاطرنشان کرد: تهران با تجربه چهار دهه تحریم و سیاست اقتصاد مقاومتی از ظرفیت تحمل بالاتری برخوردار است، درحالی‌که فشار قیمت سوخت و رکود مستقیما متوجه دولت ترامپ و اقتصادهای غربی است. به‌ همین دلیل، ایران با ابتکارهای دیپلماتیک فعال می‌کوشد خطر شکل‌گیری اجماع جهانی علیه خود را کاهش دهد و با تاکید بر اینکه قصد بستن دایمی تنگه هرمز را ندارد و اقداماتش را واکنش موقتی و دفاعی به محاصره امریکا می‌داند، می‌کوشد ابتکار اخلاقی را حفظ و تصویر خود را به عنوان بازیگری که در پی صلح است اما از حقوق هسته‌ای خود عقب‌نشینی نمی‌کند، تقویت نماید. 

غلامرضا کریمی در ادامه، با اشاره به پیامدهای ژئوپلیتیکی جنگ ۴۰ روزه و محاصره دریایی، می‌گوید این وضعیت هزینه‌های سنگینی بر اقتصاد جهانی، به ‌ویژه کشورهای واردکننده انرژی، تحمیل کرده و نارضایتی از سیاست‌های واشنگتن را افزایش داده است. او تاکید می‌کند که هر چند در نگاه اول ممکن است تصور شود کشورها به سمت قدرت‌های منتقد امریکا متمایل می‌شوند، واقعیت سیاست بین‌الملل پیچیده‌تر از آن است که با یک رابطه خطی «ضد امریکا = نزدیک شدن به شرق» توضیح داده شود. این کارشناس با اشاره به کشورهای شورای همکاری خلیج‌فارس توضیح می‌دهد این دولت‌ها، با وجود آسیب جدی از اختلال در تنگه هرمز، در جریان جنگ ۴۰ روزه شاهد حمایت قاطع و بی‌قید و شرط از سوی چین و روسیه نبوده‌اند، هر چند با هر دو کشور روابط راهبردی رو به رشدی دارند. او یادآور شد حتی قطعنامه پیشنهادی بحرین در شورای امنیت با وتوی مشترک مسکو و پکن روبه‌رو شد؛ از این رو، گرایش کشورهای خلیج‌فارس به چین و روسیه بیشتر در چارچوب تنوع‌بخشی به روابط خارجی است، نه قطع رابطه با امریکا و پیوستن کامل به «اردوگاه شرق». کریمی تاکید می‌کند: در عمل بیشتر دولت‌ها در پی برقراری روابط متوازن با قدرت‌های بزرگ‌اند تا ضمن حداکثرسازی منافع، وابستگی خود به یک هژمون واحد را کاهش دهند. از منظر این کارشناس ارشد روابط بین‌الملل، روسیه و چین نیز محدودیت‌ها و ملاحظات خود را دارند که مانع تشکیل یک بلوک سخت و بسته با کشورهای منطقه می‌شود. روسیه درگیر جنگ فرسایشی در اوکراین است و مایل نیست توازن در خلیج‌فارس به ‌طور کامل برهم بخورد و چین با سرمایه‌گذاری‌های گسترده در کشورهای عربی خلیج‌فارس در چارچوب کمربند و جاده، تلاش می‌کند رویکردی متوازن داشته باشد: همزمان روابط راهبردی با ایران را حفظ می‌کند و با عربستان و امارات نیز همکاری نزدیک اقتصادی و دیپلماتیک دارد و می‌کوشد خود را میانجی‌ای نسبتا بی‌طرف و قابل اعتماد نشان دهد. کریمی نتیجه می‌گیرد پس از این بحران، لزوما موجی از پیوستن کشورها به «اردوگاه شرق» شکل نخواهد گرفت، بلکه می‌توان از گذار به نظمی جدید سخن گفت که در آن قدرت‌های متوسط و منطقه‌ای می‌آموزند برای تامین امنیت و منافع اقتصادی خود، به‌جای اتکای صرف به یک قدرت مسلط، روابط موازی و هوشمندانه با همه بازیگران بزرگ برقرار کنند. در چنین نظمی، وزن دیپلماتیک و اقتصادی چین و روسیه افزایش می‌یابد، اما نه به معنای جایگزینی کامل امریکا و نه شکل‌گیری بلوکی سخت در برابر غرب، بلکه به سوی وضعیتی که در آن «همکاری با همه و وابستگی به هیچ‌کس» قاعده غالب رفتار دولت‌هاست.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها