کد خبر: 770141
|
۱۴۰۵/۰۲/۰۳ ۱۲:۲۵:۰۵
| |

دیهیم خان بیگی، کارشناس مسائل سیاسی و امور بین‌الملل:

ترامپ ناچار به تمدید آتش‌بس شد، اما محاصره را برای چانه‌زنی نگه داشت؛ دوگانگی رفتار ترامپ یک راهبرد واحد است؛ مدیریت تنش و حفظ اهرم فشار

روزنامه اعتماد نوشت: در ساعات پایانی روز سه‌شنبه، دونالد ترامپ رییس‌جمهور امریکا از موضع اعلامی‌اش عقب‌نشینی کرد و مدعی شد که آتش‌بس با ایران تمدید می‌شود. این تصمیم پس از تهدید اولیه به عدم تمدید و ادامه عملیات نظامی اتخاذ شد.

ترامپ ناچار به تمدید آتش‌بس شد، اما محاصره را برای چانه‌زنی نگه داشت؛ دوگانگی رفتار ترامپ یک راهبرد واحد است؛ مدیریت تنش و حفظ اهرم فشار
کد خبر: 770141
|
۱۴۰۵/۰۲/۰۳ ۱۲:۲۵:۰۵

ایالات‌متحده با تجاوز به خاک کشورمان نه تنها نتوانست به هیچ یک از اهداف سیاسی، نظامی و راهبردی ادعایی‌اش دست یابد، بلکه این کشور و متحدانش متحمل هزینه‌های بالایی شدند تا جایی که صلح و امنیت انرژی جهانی به واسطه این ماجراجویی به خطر افتاد، از همین رو ترامپ تلاش دارد با محاصره دریایی ایران حداقل پشت میز مذاکره اهرم چانه‌زنی‌اش را قدرتمندتر کند؛ این همان گزاره‌ای است که تهران بدان آگاه است و از همین رو معادلات را هم در میدان و هم در عرصه دیپلماسی برای واشنگتن پیچیده و چند لایه کرده است.

به گزارش اعتماد، در ساعات پایانی روز سه‌شنبه، دونالد ترامپ رییس‌جمهور امریکا از موضع اعلامی‌اش عقب‌نشینی کرد و مدعی شد که آتش‌بس با ایران تمدید می‌شود. این تصمیم پس از تهدید اولیه به عدم تمدید و ادامه عملیات نظامی اتخاذ شد. تمدید آتش‌بس بدون تعیین مهلت زمانی مشخص انجام گرفته و محاصره دریایی بنادر ایران همچنان برقرار است. همچنین سفر معاون رییس‌جمهور، جی‌دی ونس، به همراه استیو ویتکاف و جرد کوشنر به اسلام‌آباد برای دور دوم مذاکرات که قرار بود در روز سه‌شنبه انجام شود، سرانجام لغو شد و خبرگزاری‌ها خبر دادند که هیات امریکایی همچنان در واشنگتن باقی مانده‌اند. این درحالی است که گزارش‌های روز دوشنبه تا سه‌شنبه از برنامه‌ریزی جدی برای سفر هیات نمایندگی امریکایی خبر می‌داد، اما اکنون پس از اعلام تمدید آتش‌بس، مذاکرات مستقیم در اسلام‌آباد فعلا متوقف شده. طرف ایرانی نیز حاضر به اعزام هیات به اسلام‌آباد نشد و مقامات تهران تاکید کردند که تا برآورده شدن شرایط اصلی ازجمله لغو محاصره دریایی و پذیرش تمامی حقوق و خواسته‌های مشروع کشورمان پای میز مذاکره نخواهند رفت. ایران در لحظات پایانی نیز بر مواضع اصولی خود پافشاری کرده و اعلام داشته که بدون رفع موانع کلیدی ازجمله محاصره دریایی، هیچ مذاکره‌ای انجام نخواهد شد. تلاش‌های میانجیگران پاکستانی برای نزدیک کردن طرفین ادامه دارد، اما تاکنون این تلاش‌ها به نتیجه مشخصی نرسیده است، از همین رو آینده دیپلماسی میان تهران و واشنگتن در هاله‌ای از ابهام قرار گرفته است. در همین راستا و با هدف بررسی ابعاد مختلف این تحولات، روزنامه اعتماد با دیهیم خان بیگی، کارشناس مسائل سیاسی و امور بین‌الملل گفت‌وگو کرده است.

دیهیم خان بیگی، کارشناس مسائل سیاسی و امور بین‌الملل در پاسخ به سوال «اعتماد» مبنی بر ارزیابی موضع دوگانه ترامپ به ‌طور مشخص رویکردش درباره تمدید آتش‌بس و همزمان اصرار بر ادامه محاصره دریایی توضیح داد: نخست باید به این نکته اذعان کرد که ایالات‌متحده و اسراییل در جنگ چهل‌ روزه به هیچ یک از اهداف اعلامی و ادعایی‌شان دست نیافتند. نابودی سیستم‌های غنی‌سازی در اعماق زمین، حذف توان موشکی و پهپادی ایران و جلوگیری از دستیابی کشورمان به اورانیوم بالای 60درصد، همگی اهدافی بودند که کارشناسان نظامی پیش از جنگ دست‌ نیافتنی می‌دانستند و جنگ نیز همین ناکامی را اثبات کرد. در چنین شرایطی، ترامپ پس از دریافت گزارش‌های میدانی مبنی بر اثربخشی ناقص حملات، تلاش کرد هدف را به سمت نابودی نیروی هوایی و دریایی ایران تغییر دهد، اما تلاش‌هایش در آن حوزه نیز در هاله‌ای از ابهام باقی ماند. درنهایت، افزایش فشارهای بین‌المللی و امکان شعله‌ور شدن اعتراضات داخلی در امریکا و اروپا به دلیل افزایش قیمت حامل‌های انرژی، ترامپ را مجبور به پذیرش آتش‌بس براساس شرایط ده‌گانه ایران کرد. حال با این پیش‌زمینه، موضع به ‌ظاهر دوگانه ترامپ قابل توضیح است. او از یک‌سو به دلیل هزینه‌های گزاف و چندلایه ورود مجدد به جنگ -اعم از نظامی، اقتصادی، سیاسی و بی‌اعتمادی متحدان- ناگزیر به تمدید آتش‌بس است، اما ازسوی دیگر می‌داند که با دست خالی پای میز مذاکره نمی‌تواند چانه‌زنی کند. این کارشناس مسائل بین‌الملل در ادامه خاطر نشان کرد: بنابراین اصرار بر ادامه محاصره دریایی، تلاشی برای حفظ حداقل اهرم فشار پیش از مذاکرات اسلام‌آباد است. این دوگانگی در واقع یک راهبرد واحد است؛ مدیریت ریسک تشدید تنش همزمان با حفظ حداقل‌های قدرت چانه‌زنی. درباره نقش میانجیگران پاکستانی نیز باید گفت که آنها تصمیم ترامپ را تغییر ندادند، اما بستری فراهم آوردند تا او بتواند آتش‌بس را بدون تحقیر سیاسی بپذیرد. پاکستان با قالب‌بندی مجدد شرایط ده‌گانه ایران به عنوان چارچوب مذاکره 

-نه اولتیماتوم- به ترامپ کمک کرد تا عقب‌نشینی نظامی را با پوشش دیپلماتیک همراه کند. در مقابل، پاکستان نیز اگر این مذاکرات به توافق منجر شود، به یکی از مهم‌ترین بازیگران معادلات آینده خاورمیانه تبدیل خواهد شد ومی‌تواند از این سرمایه دیپلماتیک بهره ببرد.

خان بیگی همچنین با تاکید بر پافشاری ایران بر مواضع اصولی و مشروع خود و نتایج حاصل از رویکرد کشورمان در فرآیند دیپلماسی احتمالی افزود: پافشاری ایران بر حقوق مشروع خود، نقشی تعیین‌کننده و بی‌بدیل در واداشتن واشنگتن به عقب‌نشینی و حداقل تمدید آتش‌بس ایفا کرد. برای درک این نقش، باید به پیشینه مذاکرات پیشین توجه کرد. در نشست قبلی، هیات امریکایی در آستانه توافق قرار داشت و حتی تا پیش از دیدار نهایی، چارچوب مذاکره را پذیرفته بود، اما در میانه راه با کارشکنی و تلاش برای دستیابی به دستاوردهای حداکثری -در واقع همان اهدافی که در جنگ به آنها نرسیده بود- مانع از نتیجه‌دهی مذاکرات پس از بیست و یک ساعت گفت‌وگوی مداوم شد. جالب آنکه طرف امریکایی خود بارها اذعان کرده تیم ایرانی با اختیارات عالی و با عزم جدی برای رسیدن به توافق پای میز حاضر شده، اما چانه‌زنی فراتر از حد معقول واشنگتن، فضا را به کشمکش کشاند. در چنین شرایطی، ترامپ عملا مجبور شد آتش‌بس را برای ادامه مذاکرات تمدید کند. این تصمیم را باید پذیرش رسمی واقعیتی ازسوی رییس‌جمهور امریکا تلقی کرد که راه دیپلماسی 

-تا پیش از اتمام مذاکرات- تنها مسیر قابل بازدهی است. ازسوی دیگر، ایران با درک دقیق از مسیر دشوار و پرهزینه ترامپ برای بازگشت به جنگ، به این جمع‌بندی رسید که می‌تواند با حفظ خواسته‌های حداکثری خود، مذاکره را بار دیگر به مسیر منطقی بازگرداند. البته این محاسبه بدون توجه به واقعیت فشارهای میدانی کامل نمی‌شود. روشن است که در شرایطی بنادر ایران در محاصره و کشتی‌های ایران هدف موشک‌های امریکایی قرار دارند، موازنه فشار به گونه‌ای طراحی شده که جز عقب‌نشینی کامل و امتیازدهی بی‌سابقه برای ایران گزینه دیگری به نظر نمی‌رسید. اما نکته کلیدی آنجاست که تجربه ایران در میدان جنگ چهل‌ روزه اخیر، نشان داده که نه ملت ایران و نه حاکمیت آن هرگز در مرزهای تسلیم گام برنداشته‌اند. اگر چنین بود، در همان هفته‌های اول جنگ نیز می‌توانستند تسلیم شوند، بنابراین ایران گزینه‌ها را روی میز ترامپ گذاشت؛ یا عقب‌نشینی و پذیرش دیپلماسی واقع‌بینانه، یا بازگشت به جنگ با همه هزینه‌های گزاف و چندلایه‌اش. ترامپ اولی را انتخاب کرد. نتیجه آن شد که پافشاری ایران بر اصول، نه تنها آتش‌بس را تمدید کرد، بلکه معادله قدرت پشت میز مذاکره را نیز به نفع تهران تغییر داد. 

به باور خان بیگی ایران نشان داد که بدون امتیازدهی راهبردی و بدون عقب‌نشینی از خطوط قرمز، می‌تواند طرف مقابل را مجبور به انتخاب دیپلماسی کند، آن‌هم دیپلماسی در چارچوبی که خود تعیین کرده است.

این کارشناس مسائل بین‌الملل در پاسخ به پرسشی دیگر مبنی بر اینکه تاکید ایران بر حقوق مشروع خود تا چه میزان بستر را برای دستیابی به خواسته‌های حداکثری هموار می‌کند، خاطرنشان کرد: باید ابتدا منطق حاکم بر محاصره دریایی را درک کرد. ترامپ با اعمال محاصره دریایی علیه ایران، عملا تیغی در برابر تیغی کشیده که ایران سال‌ها در تنگه هرمز روی آن تکیه داشته است. این اقدام دو هدف راهبردی را دنبال می‌کند؛ هدف نخست، فشار اقتصادی و لجستیکی بر تهران است؛ اینکه ایران نتواند از طریق چین یا سایر کشورها نه تنها درآمد ارزی کسب کند، بلکه سوخت مورد‌نیاز برای حفظ توان موشکی و پهپادی خود را نیز تامین نماید. هدف دوم، معادله‌سازی برای روز توافق است. امریکا می‌خواهد در صورت امضای هرگونه توافق، دستی در مقابل دست تنگه هرمز داشته باشد؛ به این معنا که اگر ایران بر حاکمیت کامل خود بر تنگه هرمز پافشاری کند، واشنگتن نیز بتواند محاصره دریایی را به عنوان اهرم فشار متقابل حفظ کند. با این توصیف، بعید به نظر می‌رسد ترامپ رسما از موضع محاصره عقب‌نشینی کند، چراکه در محاسبات او، ادامه محاصره ایران را محتاط‌تر کرده و خودِ رفع محاصره نیز به یکی از اصلی‌ترین خواسته‌های تهران تبدیل شده است. اما نکته کلیدی برای پاسخ به سوال شما اینجاست که تاکید ایران بر حقوق مشروع خود، دقیقا همان ابزاری است که می‌تواند این معادله را به‌هم بزند. ایران با عدم پذیرش منطق محاصره و پیوند زدن آن به اصول بنیادین حاکمیت ملی و حق دفاع مشروع، عملا بهای سیاسی و اعتباری محاصره را برای امریکا افزایش می‌دهد. در چنین فضایی، محاصره از یک ابزار فشار ساده به یک نقطه آسیب‌پذیر برای واشنگتن تبدیل می‌شود، زیرا ادامه آن در برابر پافشاری ایران، تصویر امریکا را به عنوان طرفی که به دنبال تحقیر یک کشور مستقل است، تثبیت می‌کند. خان بیگی در ادامه به «اعتماد» گفت: درباره امکان حضور ایران پای میز مذاکره در صورت ادامه محاصره، باید قائل به تفکیک بود. ایران از سر ناچاری استراتژیک و با درک این واقعیت که منابع برای بقای جنگ محدود است، به مذاکره وارد شده و این منطق همچنان پابرجاست، اما نکته مهم آن است که حضور ایران در مذاکره به معنای پذیرش محاصره به عنوان یک وضعیت عادی نیست. تهران می‌تواند همزمان پای میز باشد و هم محاصره را به عنوان یک مساله غیرقابل قبول در دستور کار نگه دارد. با این حال، آنچه می‌تواند سناریوی محتمل در آینده نزدیک باشد، نوعی معامله مرحله‌ای است. ممکن است امریکا به نشانه حسن‌نیت، دو کشتی توقیف‌شده ایرانی را آزاد کند و در ازای آن، بحث بازگشایی کامل تنگه هرمز به صورت همزمان روی میز قرار گیرد. اما اگر چنین معادله‌ای شکل نگیرد و محاصره بدون هیچ انعطافی ادامه یابد، مذاکره به سمت گسترش شکاف‌ها و اختلافات پیش خواهد رفت. در آن شرایط، بعید است طرف ایرانی به سمت مذاکره به عنوان یک ارزش ذاتی وفادار بماند، مگر اینکه تغییری در محاسبات هزینه-فایده داخلی ایجاد شود. به عبارت روشن‌تر، ایران بدون دریافت امتیاز مشخص درقبال محاصره، صرفا برای ماندن در میز، باقی نخواهد ماند.دیهیم خان بیگی افزود: برای سنجش میزان تعیین‌کنندگی اهرم‌های ایران -به ویژه مدیریت هوشمندانه تنگه هرمز نظامی- باید به این واقعیت اذعان کرد که شاید بتوان گفت ایران پس از سال‌ها بار دیگر به اهمیت ژئوپلیتیک خود پی برده و اکنون در حال بهره‌گیری فعال از موقعیت منحصر‌به‌فرد خود در صفحه جهان است. اما این پیام را نباید ساده یا یک‌بعدی تفسیر کرد. قابلیت کنترل بر تنگه هرمز، به دلیل ماهیت غیرنظامی و در عین حال فلج‌کننده آن، به مراتب کار را برای امریکا دشوارتر از رویارویی نظامی مستقیم کرده است، چراکه بستن یا محدود کردن تنگه، برخلاف یک درگیری موشکی محدود، زنجیره‌ای از شوک‌های اقتصادی را به تمام اقتصادهای وابسته به انرژی خلیج‌فارس منتقل می‌کند. افزایش فزاینده قیمت نفت خام و حامل‌های انرژی، به نوبه خود بر تک‌تک کالاهای اساسی و جهانی اثر می‌گذارد و این فشار بلندمدت، جامعه بین‌الملل را به سمت واشنگتن سوق نمی‌دهد، بلکه برعکس، امریکا را در موقعیت متهم قرار می‌دهد. از آن سو، عدم همکاری کشورهای ناتو و حتی متحدان سنتی امریکا برای بازگشایی نظامی تنگه، واشنگتن را در یک تنگنای راهبردی واقعی گرفتار کرده است. 

این کارشناس مسائل بین‌الملل در ادامه خاطرنشان کرد: واقعیت آن است که هیچ چشم‌انداز روشنی برای ادامه درگیری نظامی ایران و امریکا در شرایطی که تنگه هرمز به هر دلیلی مسدود یا ناامن باقی بماند، نمی‌توان متصور شد. اما این سخن به هیچ‌وجه به معنای نادیده گرفتن نقش توان موشکی و پهپادی ایران نیست. نباید فراموش کرد که قدرت نقطه‌زنی موشکی و پهپادی سپاه، همراه با افزایش گستره عملیاتی ایران تا مواضع امریکایی و اسراییلی در هشت کشور منطقه، با استفاده از سلاح‌های نسبتا ارزان‌قیمت اما دارای سطح تخریب بالا و هزینه رهگیری بسیار سنگین برای طرف مقابل، توانسته بحران را برای امریکا و اسراییل تا حد زیادی دوچندان کند. آنچه در این میان تعیین‌کننده است، وزن‌دهی دقیق به دو کفه ترازوست. از یک‌سو، توان نظامی ایران -اعم از موشکی و پهپادی- خط قرمزی ایجاد کرده که امریکا را از هرگونه ماجراجویی گسترده بازمی‌دارد و هزینه هرگونه تجاوز را بازدارنده می‌کند. ازسوی دیگر، اهرم تنگه هرمز نه یک تهدید نظامی که یک اهرم اقتصادی-ژئوپلیتیک است که مستقیما منافع حیاتی کل جهان را هدف قرار می‌دهد. در جمع‌بندی می‌توان گفت که اگر توان موشکی و پهپادی ایران، ترمز جنگ و عامل جلوگیری از تشدید بی‌حساب و کتاب باشد، تنگه هرمز پدالی است که ایران می‌تواند با فشردن آن، اقتصاد جهانی را از ریسمان نازک قیمت انرژی آویزان کند. در عمل، تاثیر هرمز بسیار کلیدی‌تر و فشار ناشی از آن بسیار ویران‌کننده‌تر از شلیک مستقیم موشک‌ها بوده است، زیرا موشک‌ها یک جنگ را مدیریت می‌کنند، اما تنگه هرمز معمای بقای اقتصادی امریکا و متحدانش را در میان‌مدت به چالش می‌کشد. به عبارت دقیق‌تر، ایران با ترکیب این دو اهرم -بازدارندگی نظامی و فشار ژئواکونومیک- معادله را چنان بازتعریف کرده که امریکا عملا گزینه نظامی موثر و کم‌هزینه‌ای در برابر خود نمی‌بیند و ازسوی دیگر، برای بازگشایی پایدار تنگه هرمز نیز چاره‌ای جز پذیرش دیپلماسی و مذاکره براساس واقعیت‌های میدان ندارد. 

این کارشناس مسائل بین‌الملل در پاسخ به پرسشی مبنی بر شانس دیپلماسی در صورت عدم عقب‌نشینی ایران نیز گفت: پاسخ به این پرسش را باید در دو واقعیت جست‌وجو کرد؛ نخست اینکه دو کشور جنگ تمام‌عیار را با یکدیگر تجربه کرده‌اند و هزینه‌های سنگین آن -چه در سطح نظامی، چه اقتصادی و چه سیاسی- برای هر دو طرف روشن شده است. بعید به نظر می‌رسد که هیچ‌یک از دوطرف پس از آن تجربه پرهزینه، بار دیگر چشم بر دستاوردهای کم‌هزینه‌تر دیپلماسی ببندند و مجددا به سمت آتش‌افروزی پیش بروند، مگر آنکه محاسبات جدیدی وارد معادله شود. دوم اینکه هدف نهایی هر دو طرف، رسیدن به یک فصل مشترک از یک توافق است، مشروط به وجود شرایط مناسب و رعایت خطوط قرمز تعیین‌شده از‌سوی هر بازیگر. آنچه این‌بار مذاکرات اسلام‌آباد را از تجارب پیشین متمایز می‌کند، تلاش طرفین برای بنیانگذاری نوعی دیپلماسی با نگاه بلندمدت‌تر است؛ دیپلماسی که دیگر محدود به موضوع هسته و موشک نباشد، بلکه حوزه‌های کلیدی‌تری مانند ترتیبات امنیتی منطقه‌ای، مدیریت تنگه هرمز و حتی همکاری‌های اقتصادی را نیز در بر گیرد. نشانه‌های این تغییر رویکرد را می‌توان در گزارش‌های غیررسمی از ملاقات‌هایی در سطوح عالی میان مقامات دو کشور در ماه‌های اخیر مشاهده کرد؛ ملاقات‌هایی که اگرچه هنوز تایید رسمی نشده‌اند، اما خود گامی بلند و رو به جلو در جهت نشان دادن اراده طرفین برای تعامل به شمار می‌روند. از این رو، به نظر می‌رسد راهکار دیپلماسی نه از روی خوش‌بینی، بلکه از روی ناچاری محاسبه‌شده انتخاب شده است و روند موجود بیش از آنکه به سمت مواضع سخت و شکننده پیش برود، به سمت تعامل در حرکت است. بر این اساس، دور از ذهن نیست که برای اختلافات موجود بتوان راه‌حل‌های جدیدی یافت؛ راه‌حل‌هایی که الزاما به معنای عقب‌نشینی یک‌طرفه نیست، بلکه بازتعریف منافع مشترک در قالبی جدید است. با این حال، این خوش‌بینی مشروط به آن است که هیچ‌یک از دو طرف با اقدام تحریک‌آمیز جدیدی (مانند تشدید محاصره یا اقدام نظامی محدود) فضای مذاکره را تخریب نکند. در غیر این صورت، حتی بهترین نیات دیپلماتیک نیز نمی‌تواند میز مذاکره را از فروپاشی نجات دهد.

دیهیم خان بیگی در پایان خاطرنشان کرد: در صورت رویارویی احتمالی و شکست آتش‌بس، پرسش کلیدی این است که جنگ تا چه میزان برای حیات سیاسی ترامپ و امنیت انرژی جهان به یک تهدید وجودی تبدیل می‌شود. برای پاسخ، باید به همزمانی چند متغیر حساس توجه کرد؛ نخست، نزدیکی به مهلت شصت‌روزه کنگره تا هشتم اردیبهشت. براساس قوانین داخلی امریکا، رییس‌جمهور برای ادامه یک درگیری نظامی فراتر از شصت روز بدون تایید کنگره، با محدودیت قانونی مواجه است. باتوجه به اینکه کنگره در آستانه انتخابات حساس خود قرار دارد و جمهوری‌خواهان در وضعیت ضعف نسبی به‌سر می‌برند، بعید است که موافقت لازم برای ادامه جنگی پرهزینه و نامطمئن علیه ایران صادر شود. این یعنی ترامپ یا باید تا پیش از اتمام این مهلت، جنگ را پایان دهد -که معنایی جز پذیرش شرایط ایران ندارد- یا اینکه با زیر پا گذاشتن قانون، وارد یک بحران داخلی تمام‌عیار شود که می‌تواند حیات سیاسی او را به‌ طور جدی به مخاطره اندازد. دوم، نزدیکی به آغاز رقابت‌های جام جهانی و شروع استقرار تیم‌ها از اواسط خرداد. هر چند این متغیر در نگاه اول غیرسیاسی به نظر می‌رسد، اما در محاسبات رسانه‌ای و افکار عمومی جهانی تاثیرگذار است. شعله‌ور شدن جنگ در آستانه بزرگ‌ترین رویداد ورزشی جهان، تصویر بین‌المللی امریکا را بیش از پیش تخریب می‌کند و می‌تواند موجی از انتقادات و اعتراضات را حتی ازسوی متحدان سنتی به همراه داشته باشد. سوم و مهم‌تر، احتمال سفر ترامپ به چین در بیست و هشتم اردیبهشت. این سفر -اگر انجام شود- نشان‌دهنده اولویت‌بندی راهبردی واشنگتن است. چین به عنوان بزرگ‌ترین خریدار نفت ایران و یکی از بازیگران کلیدی در معادلات انرژی جهان، می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای در حل و فصل وضعیت ایفا کند. ترجیح ترامپ بر حل و فصل دیپلماتیک پیش از سفر به پکن، نشان می‌دهد که او به خوبی از هزینه‌های سنگین ادامه جنگ آگاه است. در کنار این متغیرهای زمانی، باید به تهدید وجودی برای امنیت انرژی جهان نیز اشاره کرد. هرگونه رویارویی نظامی گسترده میان ایران و امریکا، به ‌طور حتم با بسته شدن یا حداقل ناامن شدن تنگه هرمز همراه خواهد بود. باتوجه به اینکه حدود 20درصد نفت جهان و 30درصد ال‌پی‌جی از این تنگه عبور می‌کند، حتی یک هفته اختلال در آن می‌تواند قیمت نفت را تا مرزهای بی‌سابقه‌ای افزایش دهد و اقتصاد جهانی را به سوی رکودی عمیق سوق دهد. در چنین سناریویی، امنیت انرژی جهان نه یک تهدید معمولی، که یک تهدید وجودی قلمداد می‌شود، زیرا پایه‌های اقتصاد صنعتی و وابسته به انرژی کشورهای مصرف‌کننده را نشانه می‌رود. جمع‌بندی آنکه برای ترامپ، جنگ به معنای ریسک پایان حیات سیاسی در میانه یک بحران داخلی و بین‌المللی است و برای جهان، جنگ به معنای شوکی انرژی با ابعاد بی‌سابقه که بهبودی از آن ماه‌ها و شاید سال‌ها طول بکشد. به همین دلیل، سناریوی رویارویی احتمالی -حتی اگر رخ دهد- به احتمال بسیار زیاد کوتاه‌مدت و محدود خواهد بود، زیرا هیچ یک از طرفین تحمل هزینه‌های یک جنگ طولانی و تمام‌عیار را ندارند.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها