هشدار شدیداللحن یک روزنامه به تندروها / پس از جنگ پنجه بر رخسار مردم نکشید
روزنامه اطلاعات نوشت: پس از فروکش جنگ و سایهافکنی آرامش و عافیت- انشاءالله- بر این مرز و بوم، باید به هوش بود، تا دوباره برخی محافل داخلی به بهانههای صیانت و امثالآن، پنجه بر رخسار مردمان نکشند و این شبهای تابهصبح پایکاربودن مردم را در غبار دیدگان کمسوشان محو نکنند- آنچنان که بعد از جنگ دوازده روزه بعضاً چنان کردند.
روزنامه اطلاعات نوشت: در این مدت که از جنگ تحمیلی میگذرد، دیده و شنیدهاید که تقریباً همه سیاسیون خارجی، به خصوص غربیانی که جملاتی را در قالب قصار یا توئیت در تقبیح یا محکومیت جنگافروزان میپراکنند، عمدتاً پسوند «مقام سابق» را یدک میکشند؛ تو گویی اگر مقام لاحق(فعلی) بودند همچنان شرف و آزادگی و شجاعتشان در گرو حفظ مقامشان میبود. البته این سخن شامل مردمان عادی از هر دیار و نژادی نمیگردد.
با فرونشست این جنگ- یا خدای ناخواسته حتی با فرارفت این بحران به شعلههای بیشتر- اگر بیخبرانِ داخلی همچنان آه و اوه و فیس و فوس از شُشهاشان برون دهند و خودتحقیری را با اشاره به تمدن آدمیکُش غربیان ادامه گیرند؛ یا کاخهای شیشهای بادیهنشینان دیروز و حلقهبهگوشان امروز در جنوب خلیجفارس را توی سر خودی بزنند و افاضات اضافه برانند، فقط بایدشان گفت: «اگر چشمانتان را نمیشویید تا جور دیگری ببینید، لااقل زبان در کام کشید و بیش ژاژ نخایید و بیهوده بر زبان نرانید؛ که کوس رسوایی حلقهبهگوشی و شکم و شهوتپرستی از بام خلیجفارس فرو افتاده است.»
نیز پس از فروکش جنگ و سایهافکنی آرامش و عافیت- انشاءالله- بر این مرز و بوم، باید به هوش بود، تا دوباره برخی محافل داخلی به بهانههای صیانت و امثالآن، پنجه بر رخسار مردمان نکشند و این شبهای تابهصبح پایکاربودن مردم را در غبار دیدگان کمسوشان محو نکنند- آنچنان که بعد از جنگ دوازده روزه بعضاً چنان کردند.
میبینید که در دنیای مغربزمین، هرجا سخن از تقبیح ضمنی و کمرنگ؛ ( محکومیت سرش را بخورَد!) از راهاندازی این جنگ است، عمدتاً بر این محور میچرخد، که حاملهای انرژیشان بحرانی شده است؛ یعنی افول زرّادخانههایشان، کارخانههای صنعت و مواد غذاییشان، گرانشدن باک خودروهایشان و... خلاصه ترَکبرداشتن تمتّعات شکم و شهوتشان! تنگه باید باز شود، چون بخشی از انرژیشان از اینجا میگذرد؛ حاشا و کلّا که پر کاهی از شرفشان در مشاهده کشتار کودکان و زنان تکانی بخورَد!
مدرسه میناب هم فعلاً تا اطلاع ثانوی، هم از سوی برخی جماعت بیهویت و تنپرور، هم از سوی مجامع به اصطلاح حقوق بشری، در اینپا و آنپا کردنِ جملاتی است که نه سیخ را بسوزاند و نه کباب را؛ و قاعدتاً آخرالامر در چند جمله شیک و فانتزی، یا با چند دقیقه سکوت و برافروختن چندشاخه شمع وجدانشان را میآسایند.
مخلص کلام:
در جنگ شناختی و در نبرد روایتها، اگر یار شاطر بر رزمندگان نیستیم، بار خاطرِ رنجدیدگان نباشیم. اگر از پستویی در بازار دستمالفروشان، شکوه و گلایهای داریم، قیصریهای را به تاوانش به آتش نکشیم.
دنیای امروز، فرعونیتر از داستانی است که در قرآن خواندهایم؛ که یذبّحون أبناءهم و یستحیون نساءهم. اگر با عصای اژدهاآفرین و نیلشکاف موسا همراه نباشیم، دیر نباشد که به ندای گوساله سامری لبّیک بگوییم- العیاذ بالله!-
دیدگاه تان را بنویسید