اسماعیل گرامیمقدم: توافق آتشبس میان ایران و امریکا نقطهای مهم در سیر یک تقابل ۴۶ ساله میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده است
به زعم اسماعیل گرامیمقدم آتشبس اخیر میان ایران و امریکا برای انجام مذاکرات با میانجیگری پاکستان، صرفا یک «توافق مقطعی» در پایان یک بحران امنیتی نیست؛ بلکه نقطهای مهم در سیر یک تقابل ۴۶ساله میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده است.
اسماعیل گرامیمقدم، فعال سیاسی و قائم مقام حزب اعتماد ملی، در تحلیل تفاهم اخیر ایران و امریکا با میانجیگری پاکستان، آن را محصول هماهنگی «میدان و دیپلماسی» و نشانهای از شکست راهبردی ایالات متحده در چهار دهه تقابل با جمهوری اسلامی میداند.
به گزارش اعتماد، گرامی مقدم با تأکید بر سه رکن «توان نظامی»، «انسجام ساختار سیاسی- نظامی» و «آگاهی ملت ایران» معتقد است تفاهم احتمالی اخیر همزمان قدرت نظامی و تمدنی ایران را به جهان نشان داد و اکنون نوبت حاکمیت است که با قدردانی واقعی از مردم و ترمیم شکافها، این دستاورد را به ثبات و توسعه پایدار گره بزند. به زعم این تحلیلگر آتشبس اخیر میان ایران و امریکا برای انجام مذاکرات با میانجیگری پاکستان، صرفا یک «توافق مقطعی» در پایان یک بحران امنیتی نیست؛ بلکه نقطهای مهم در سیر یک تقابل ۴۶ساله میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده است. گرامیمقدم در گفتوگوی خود با «اعتماد» تأکید میکند که این تفاهم، پیش از هر چیز، محصول هماهنگی کمسابقه میان «میدان» و «دیپلماسی» است. هماهنگی نزدیکی که بهگفته او، دست دیپلماسی را باز گذاشت تا بتواند بر پایه دستاوردهای نظامی، در میز مذاکره به نتیجهای در جهت منافع ملی دست یابد. به اعتقاد این تحلیلگر سیاسی اصلاحطلب، مهمترین حقیقتی که در این تفاهم آشکار شد، «موفقیت تصمیمسازی سازنده در جمهوری اسلامی» است. تصمیمسازی معقولی که توانست کارکرد نیروهای نظامی (سپاه و ارتش) را با ماموریت دستگاه دیپلماسی ترکیب کرده و آن را همافزا کند. گرامیمقدم معتقد است نتیجه این همافزایی، دستاوردی است که «هیچ کس نمیتواند خدشهای بر آن وارد کند» و از آن به عنوان نمونهای قابل استناد برای رد ادعای جدایی و تعارض میان میدان و دیپلماسی یاد میکند.
پیروزی ایران در یک تنازع نیم قرنی
در تحلیل کلانتر، گرامیمقدم به دهههای گذشته بازگشته و میگوید: « امریکا یک جنگ سرد ۴۶ ساله را با جمهوری اسلامی به «جنگ گرم» تبدیل کرد و تلاش کرد در این رویارویی مستقیم، اهداف راهبردی خود را محقق سازد. سه هدف اصلی این راهبرد شامل موارد ذیل بود: نخست) ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی و از میان بردن ساختار سیاسی حاکم بر ایران؛ دوم) تجزیه کشور و تغییر نقشه ایران؛ و سوم) از بین بردن توان موشکی و هستهای ایران. در ادامه، دستیابی به نفت، معادن و منابع زیرزمینی ایران نیز بهطور آشکار به عنوان هدفی اقتصادی و راهبردی مطرح شد و بسیاری از شعارها و ادعاهای حقوق بشری و دموکراسیخواهانه، پوششی بر همین اهداف بود.»
قائممقام حزب اعتماد ملی بر این باور است که ایالات متحده در همه این اهداف اصلی ناکام مانده؛ نه توانست ساختار سیاسی ایران را دچار فروپاشی کند، نه موفق به تجزیه کشور شد و نه توانست برنامههای موشکی و هستهای ایران را از بین ببرد. این ناکامی نه یک ارزیابی احساسی، بلکه واقعیتی است که «باید در تاریخ ثبت و توسط آیندگان تحلیل شود»؛ تاریخی که از «شکست استراتژیک امریکا» و «پیروزی ایران مقتدر» سخن خواهد گفت. گرامیمقدم برای توضیح این نتیجه، سه عامل را برجسته میکند: «افتخارآمیز بودن دانش نظامی ایران، انسجام ساختار کشوری و لشکری و توانایی و آگاهی ملت ایران. در حوزه نظامی، دقت و کارایی توان موشکی و دفاعی ایران قابل توجه است ضمن اینکه «40 شبانهروز جنگ الکترونیک» نشان داد ایران قابلیتهای نظامی و راهبردی فراوانی دارد. نبردی که همزمان یک جنگ تکنولوژیک و فرسایشی بود و ایران در آن توانست در برابر قدرتهای بزرگ مقاومت کند و از خود دفاعی موثر نشان بدهد.» دومین عامل از نگاه این فعال سیاسی، انسجام ساختار سیاسی- نظامی کشور است. گرامیمقدم یادآور میشود: « دشمنان با ترور رهبران، فرماندهان، دانشمندان و سیاسیون میکوشیدند ساختار کشوری و لشکری ایران را متلاشی کنند، اما این تلاشها نتوانست ستونهای نظام را فرو بریزد. این وضعیت را باید با حکومتهایی مقایسه کرد که با رفتن یک رهبر یا ژنرال، سراسر حکومت دچار فروپاشی میشوند . ایران اما الگویی متفاوت ارائه کرده است. الگویی که در آن، ساختار به اندازهای منسجم است که حتی فقدان شخصیتهای کلیدی نیز به فروپاشی نمیانجامد. معتقدم این مدل سازمان یافتگی و انسجام تشکیلاتی را میتوان به عنوان یک الگوی مدیریتی در دانشگاهها تدریس کرد. نقش دولت در ایجاد این انسجام و هماهنگی یک نقش برجسته و قابل توجه است. دولت به خوبی توانست نقش لجستیک و هماهنگکننده را برای بخشهای نظامی، مردمی و ایجاد اتحاد ملی ایفا کند.»
حمایت مردم از ایران بهرغم انتقادات
گرامیمقدم در بیان عامل مهم بعدی میگوید: «سومین رکن در پیروزی در این جنگ، ملت ایران است. ملتی که با وجود نارضایتیها و اعتراضات ماههای گذشته، در بزنگاه دفاع از کشور، یکپارچه عمل کردند. اعتراضات پیشین توسط دشمنان به خشونت کشیده شد و مورد سوءاستفاده قرار گرفت، اما در جریان جنگ تحمیلی سوم، ملت ایران با هر نحله فکری و اندیشهای، از ایران دفاع کردند و 40 شب خیابانها را ترک نکردند. این سطح از آگاهی و همبستگی ملی، عامل تعیینکنندهای در ناکامی پروژههایی بود که ایران را به سمت فروپاشی یا جنگ گستردهتر سوق میداد.» او سپس به «10 ماده» یا «10 بند» مورد توافق طرفین برای آتشبس و ورود به مرحله مذاکره اشاره میکند و میگوید: « این بسته 10بندی بر اساس اعلام مقامات کشورمان قرار است مبنای مذاکرات بعدی باشد. این 10بند نشانهای از تمدن و عقلانیت سیاسی ایران است. این 10 بند نشان میدهد که ایران در عین پافشاری بر منافع ملی و حقوق خود، به دنبال رویکردی متمدنانه و قاعدهمند در حلوفصل منازعات است. این تفاهم، هم قدرت نظامی ایران را به نمایش گذاشت و هم قدرت تمدنی آن را، و پس از این، دنیا ناگزیر است ایران را هم در تراز قدرتهای نظامی و هم در قامت یک بازیگر تمدنی به رسمیت بشناسد.»
در این چارچوب، گرامیمقدم ایران را «قدرتی در تراز ابرقدرتهای نظامی» توصیف میکند و هشدار میدهد: « هر کشوری که قصد مواجهه با ایران را داشته باشد، باید این واقعیت را در محاسبات خود لحاظ کند. بخشی از این قدرت ریشهدار از «برکت خون شهدا» و الهام از فرهنگ عاشورا است . معتقدم این پشتوانه معنوی، در کنار توان سختافزاری، ترکیبی بازدارنده در برابر ماجراجوییهای جدید ایجاد کرده است.تفاهم اخیر فرصتی برای ثبات، توسعه و سازندگی خواهد بود اکنون زمان آن است که دولت، مجلس و کلیت حاکمیت «قدردان ملت» باشند و با اتخاذ سیاستهایی سنجیده، نارضایتیها و شکافهای اجتماعی را کاهش بدهند. اگر این فرصت بهدرستی مدیریت شود، تفاهم 10بندی میتواند آغازی برای دورهای از همبستگی بیشتر، اعتماد عمومی بالاتر و زمینهسازی برای توسعهای پایدار باشد.» قائممقام حزب اعتماد ملی در پایان، نگاه خود را به آینده معطوف کرده و میگوید: « مذاکرات دوهفتهای پیش رو باید بهترین نتایج را در جهت منافع ملی ایران رقم بزند. امیدوارم بر پایه همبستگی شکل گرفته میان مسوولان و نیروهای نظامی و همبستگی ملت، ایران بتواند وارد مرحلهای از ثبات پایدار شود. ثباتی که نه فقط ثمره قدرت نظامی، بلکه نتیجه مستقیم اعتمادسازی با مردم و ترمیم زخمهای اجتماعی خواهد بود. در این تصویر، تفاهم اخیر نه نقطه پایان بحران، که آغازی برای آزمونی تازه است: آزمون اینکه حاکمیت تا چه اندازه میتواند قدر سرمایه اجتماعی را بداند و از آن، برای ساختن فردایی کمتنشتر و توسعهمحورتر بهره بگیرد.»
دیدگاه تان را بنویسید