کد خبر: 767558
|
۱۴۰۵/۰۱/۱۷ ۱۳:۴۵:۰۰
| |

یمن تنگه باب‌المندب را در حمایت از ایران مسدود می‌کند؟

مرتضی مکی گفت: تنگه باب‌المندب یکی از مسیرهای حیاتی تجارت جهانی محسوب می‌شود و بخش قابل‌توجهی از تجارت دریایی جهان از آن عبور می‌کند. در صورت بروز اختلال در این مسیر، کشتی‌ها ناچار خواهند شد مسیر طولانی‌تری را از طریق دماغه امید نیک در جنوب آفریقا طی کنند؛ مسیری که علاوه بر افزایش زمان حمل‌ و نقل، هزینه‌های بیمه و حمل را نیز به ‌طور قابل‌توجهی افزایش می‌دهد و در‌نهایت بر قیمت کالاها در بازارهای جهانی، از‌جمله در امریکا و اروپا، تاثیر می‌گذارد.

یمن تنگه باب‌المندب را در حمایت از ایران مسدود می‌کند؟
کد خبر: 767558
|
۱۴۰۵/۰۱/۱۷ ۱۳:۴۵:۰۰

مدیریت هوشمندانه تنگه هرمز توسط ایران بازیگران متجاوز را غافلگیر کرد و به روشنی نشان داد که ایالات‌متحده و رژیم صهیونیستی در محاسبات خود مرتکب خطای راهبردی جدی شده‌اند و فرضیه‌های نادرست‌شان دامنه جنگ را وسیع‌تر کرده و پای کشورهای فرامنطقه‌ای را به این ماجراجویی کشانده و هزینه‌های بالایی را بالاخص در حوزه انرژی بر آنها تحمیل کرده است.

به گزارش اعتماد، حملات گسترده امریکا و رژیم صهیونیستی به زیرساخت‌های حیاتی کشورمان، از تاسیسات صنعتی و پتروشیمی تا مراکز غیرنظامی، همزمان با ادعای بن‌بست در مسیرهای دیپلماتیک، منطقه را وارد مرحله‌ای تازه از تنش کرده است؛ به‌گونه‌ای که به ادعای رسانه‌هایی چون آکسیوس تلاش واسطه‌ها برای کشاندن تهران و واشنگتن به گفت‌وگوی مستقیم همچنان بی‌نتیجه مانده و ایران نیز ضمن تاکید بر خطوط قرمز خود هرگونه آتش‌بس موقت را رد کرده است. در این میان و به باور برخی ناظران برجسته شدن نقش تنگه استراتژیک هرمز به عنوان اهرمی در حوزه ژئوپلیتیک، معادلات را فراتر از یک تقابل نظامی برده است؛ جایی که اختلال در عبور انرژی، افزایش هزینه‌های حمل‌ونقل و رشد قیمت‌ها، بازار جهانی را با فشار مضاعف مواجه کرده و حتی به افزایش بهای مواد غذایی انجامیده است.  به ادعای این گروه از تحلیلگران این روند نه ‌تنها امنیت انرژی را تحت تاثیر قرار داده، بلکه شکاف‌های فزاینده میان امریکا و اروپا را نیز عمیق‌تر کرده و انسجام ناتو را با تردیدهای جدی روبه‌رو ساخته است. به این بهانه روزنامه اعتماد با هدف ارزیابی تبعات مهم انسداد تنگه هرمز بر بازار انرژی و نوع مراودات میان کشورهای عضو ناتو با مرتضی مکی، کارشناس مسائل سیاست خارجی گفت‌وگو کرده است. مشروح این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید: 

مرتضی مکی، کارشناس مسائل سیاست خارجی در پاسخ به سوال «اعتماد» درخصوص تبعات انسداد تنگه هرمز بر بازار انرژی گفت: مدیریت هوشمند تنگه هرمز به عنوان اولین واکنش‌ ایران به تجاوز ایالات‌متحده و رژیم صهیونیستی، به‌ نوعی غافلگیری جدی برای امریکا و حتی برخی کشورهای عربی هم‌پیمان آن ایجاد کرد. در سال‌های گذشته، همواره از این موضوع به عنوان آخرین گزینه ایران برای مقابله با تهدیدات نظامی سخن گفته می‌شد و در اغلب سناریوهایی که پیش از جنگ رمضان درباره روند تنش میان ایران و امریکا مطرح بود، این گزاره تکرار می‌شد که سناریوی مرتبط با تنگه هرمز، هم بسیار دشوار است و هم حفظ آن در شرایط بحرانی پیچیدگی‌های فراوانی دارد. 

به گفته مکی با این حال، رهبر انقلاب و فرماندهان ارشد نظامی، در عمل بسیاری از این معادلات و محاسبات را تغییر دادند، چراکه پیش از این نیز تصریح شده بود که اگر جنگی علیه ایران در سطح منطقه شکل بگیرد، این جنگ ماهیتی منطقه‌ای پیدا خواهد کرد. به نظر می‌رسد این تهدید از سوی طرف امریکایی چندان جدی گرفته نشد و همین مساله به یک خطای محاسباتی انجامید. آنها براساس برداشت خود از نوع واکنش‌های پیشین ایران، به‌ویژه پس از تحولات اکتبر، تصور می‌کردند می‌توانند با یک اقدام محدود، مسیر تحولات را کنترل کنند. 

این تحلیلگر روابط بین‌الملل در ادامه به «اعتماد» گفت: در واقع، این تصور شکل گرفته بود که با یک حمله برق‌آسا می‌توان ساختار تصمیم‌گیری در ایران را دچار اختلال کرد؛ تحلیلی که مبتنی بر این فرض بود که نظام سیاسی ایران به ‌شدت شخص‌محور است و در صورت حذف رهبری، توان مدیریت کشور با چالش جدی مواجه خواهد شد. اما در عمل، تحولات به‌گونه‌ای دیگر رقم خورد. لذا ایران در نخستین واکنش‌های خود، با بهره‌گیری از ابزارهایی که پیش از این کمتر به‌کار گرفته شده بودند، توانست معادله را تغییر دهد، به‌گونه‌ای که عملا شرایطی ایجاد شد که ورود و خروج کشتی‌ها به خلیج‌فارس با محدودیت‌های جدی مواجه شد. این اقدام نشان‌دهنده آمادگی و توانمندی ایران در استفاده از ظرفیت‌های بومی خود در خلیج‌فارس و دریای عمان، به‌ویژه در مواجهه با نیروهای امریکایی بود.

 مکی در ادامه این گفت‌وگو تصریح کرد: اهمیت این تحول زمانی روشن‌تر می‌شود که بدانیم حدود یک‌پنجم نفت جهان از تنگه هرمز عبور می‌کند. همچنین بخش قابل‌توجهی از زنجیره تامین جهانی، از‌جمله کودهای شیمیایی و حتی گاز هلیوم که در صنایع مختلف به‌ ویژه کاربردهای نظامی اهمیت دارد، به این منطقه وابسته است. بنابراین، هرگونه اختلال در این گذرگاه راهبردی، می‌تواند شوک قابل توجهی به بازار انرژی و حتی تامین کالاهای اساسی، به ‌ویژه مواد غذایی، وارد کند. در چنین شرایطی، به نظر می‌رسد مدیریت هوشمندانه تنگه هرمز ازسوی ایران، همچنان می‌تواند پیامدهای گسترده‌تری به‌دنبال داشته باشد. آنچه مسلم است، بازگشت به شرایط پیش از جنگ رمضان به‌ سادگی امکان‌پذیر نخواهد بود. جمهوری اسلامی ایران در این مقطع، توانسته ابتکار عمل را در دست بگیرد و هرگونه اقدام از سوی ایالات متحده در منطقه، ناگزیر به درنظر گرفتن وضعیت آینده تنگه هرمز خواهد بود. 

به باور این کارشناس روابط بین‌الملل به بیان دیگر، ایران اکنون در حال استفاده از یک ابزار مهم ژئوپلیتیکی است؛ ابزاری که تا پیش از این، به دلایل مختلف، از به‌کارگیری آن خودداری کرده بود. این ابزار می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای در معادلات بازار انرژی ایفا کند و جایگاه ایران را به عنوان یک بازیگر تاثیرگذار در این حوزه تثبیت کند.

مکی در پاسخ به دیگر پرسش «اعتماد» درخصوص آثار انسداد تنگه هرمز در تعمیق شکاف‌های فراآتلانتیکی بالاخص با تمرکز بر بحران اوکراین در مقطع کنونی گفت: در شرایطی که بحران اوکراین همچنان ادامه دارد، نوعی بازتعریف در میان بازیگران بین‌المللی درباره برندگان و بازندگان این بحران در حال شکل‌گیری است. در این میان، موضوع تاثیرگذاری تنگه هرمز بر معادلات امنیتی، به ‌ویژه در روابط میان کشورهای اروپایی و ایالات‌متحده، اهمیت دوچندانی پیدا کرده است. در سال‌های اخیر، به ‌ویژه در دوران ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، رویکرد امریکا درقبال اروپا بیشتر مبتنی بر فشار و تحمیل خواسته‌ها بوده است تا اجماع‌سازی و مدیریت مشترک بحران‌ها. این رویکرد که عمدتا از موضعی بالا و یک‌جانبه دنبال می‌شد، نگرانی‌های عمیقی را در میان کشورهای اروپایی ایجاد کرد. با این حال، در موضوعاتی مانند بحران اوکراین، اختلافات تجاری و تعرفه‌ای میان اروپا و امریکا، اروپایی‌ها تلاش کردند با این رویکرد کنار بیایند تا از تشدید بحران، به ‌ویژه در جنگ اوکراین، جلوگیری کنند. 

به باور مکی اما در جریان جنگ اخیر (جنگ رمضان)، رفتار و تصمیمات ترامپ تاثیر مستقیم و متفاوتی بر اروپا گذاشت. واقعیت این است که کشورهای اروپایی در یک سال گذشته با نوعی ضعف و سردرگمی در کنشگری خود درقبال بحران‌های منطقه‌ای و جهانی مواجه بوده‌اند؛ ضعفی که ریشه در وابستگی عمیق امنیتی و سیاسی آنها به ایالات‌متحده دارد. به ‌محض آنکه تردیدهایی درباره تداوم چتر امنیتی امریکا شکل گرفت، ناتوانی اروپا در تامین امنیت مستقل و نقش‌آفرینی موثر در مدیریت بحران‌ها بیش از پیش آشکار شد. 

این کارشناس مسائل سیاست خارجی در ادامه به «اعتماد» گفت: اتحادیه اروپا که همواره خود را یکی از قطب‌های قدرت جهانی، به ‌ویژه در حوزه قدرت نرم، معرفی کرده است، حتی در بحران اوکراین که در مجاورت مرزهایش رخ می‌دهد نتوانست به یک راهبرد مشترک و قدرتمند برای مدیریت جنگ و مهار روسیه دست یابد. این ناکامی، به بروز شکاف‌های عمیق در درون اروپا نیز انجامید. در چنین بستری، تجربه رفتارهای ترامپ درقبال اروپا، تاثیر خود را در مواضع اخیر کشورهای اروپایی نشان داد. برخلاف برخی پیش‌بینی‌ها، دولت‌های اروپایی درقبال درخواست‌ها برای همراهی با جنگ امریکا علیه کشورمان، پاسخ یکپارچه و مثبتی ارایه ندادند. حتی آلمان که در مقاطعی همراهی آشکارتری با امریکا و اسراییل نشان داده بود در جریان جنگ اخیر، بر حفظ تمامیت ارضی ایران تاکید کرد و نسبت به پیامدهای گسترده هرگونه بی‌ثباتی در ایران هشدار داد. 

به گفته مکی در همین چارچوب، رییس‌جمهور آلمان به ‌صراحت اعلام کرد که هرگونه اقدام نظامی علیه ایران می‌تواند پیامدهای سیاسی و امنیتی گسترده‌ای به‌دنبال داشته باشد. از سوی دیگر، امانوئل مکرون، رییس‌جمهور فرانسه نیز در موضع‌گیری‌های اخیر خود تاکید کرد که اروپا گزینه‌ای جز تعامل با جمهوری اسلامی ایران ندارد. هر چند او مدعی شد که دیدگاه مثبتی نسبت به برخی سیاست‌های ایران ندارد، اما بر ضرورت پذیرش واقعیت‌های موجود تاکید کرد.

 این تحلیلگر روابط بین‌الملل در ادامه به «اعتماد» گفت: در بریتانیا و اسپانیا نیز شاهد مواضعی نسبتا مستقل‌تر و حتی در مواردی صریح‌تر درقبال سیاست‌های امریکا بودیم. این مجموعه مواضع نشان می‌دهد که در یک نقطه مشترک، اروپایی‌ها به این جمع‌بندی رسیده‌اند که این جنگ، جنگ آنها نیست. آنها به ‌خوبی می‌دانند که ورود به چنین بحرانی، به‌ ویژه در شرایطی که چشم‌انداز روشنی از پایان آن وجود ندارد، می‌تواند هزینه‌های قابل‌توجهی برایشان به همراه داشته باشد. از سوی دیگر، عملکرد ایران در هفته‌های گذشته نیز در شکل‌گیری این رویکرد بی‌تاثیر نبوده است. ایران نشان داده که تهدیداتش صرفا در حد بیان باقی نمی‌ماند و از توانایی عملیاتی برای پاسخ به اقدامات خصمانه برخوردار است. در بیش از یک ماه گذشته، این پیام به‌وضوح به اروپا، امریکا، اسراییل و دیگر بازیگران منطقه منتقل شده است که ایران در دفاع از منافع خود، از ابزارهای مختلف استفاده خواهد کرد. در این چارچوب، متغیرهای جدیدی که در جریان این جنگ شکل گرفته‌اند، بیش از آنکه نشان‌دهنده یک پیروزی قاطع برای امریکا باشند، حاکی از نوعی بن‌بست راهبردی هستند؛ بن‌بستی که نه‌تنها دستاورد مشخصی برای واشنگتن نداشته، بلکه می‌تواند منافع اروپا را نیز در معرض تهدید قرار دهد. 

این کارشناس مسائل بین‌الملل در ادامه خاطرنشان کرد: این تحولات بار دیگر پرسش‌هایی جدی درباره آینده ناتو مطرح کرده است؛ پیمانی که پس از جنگ جهانی دوم با هدف تامین امنیت اروپا شکل گرفت. اکنون، باتوجه به شکاف‌های فزاینده میان امریکا و اروپا و نیز تغییر در ماهیت تهدیدات، بسیاری از تحلیلگران غربی بر این باورند که ناتو به ‌تدریج از کارکرد و ماهیت اولیه خود فاصله گرفته و حتی برخی از خالی شدن آن از معنا و کارکرد سخن می‌گویند. لذا مجموع این روندها نشان می‌دهد که روابط فراآتلانتیک در حال ورود به مرحله‌ای جدید است؛ مرحله‌ای که در آن، اروپا بیش از گذشته با این واقعیت مواجه شده که نمی‌تواند صرفا بر امریکا تکیه کند و ناگزیر است به بازتعریف نقش و جایگاه خود در معادلات امنیتی و سیاسی جهان بپردازد.

مکی در پاسخ به دیگر پرسش «اعتماد» درخصوص گمانه‌زنی‌ها پیرامون انسداد تنگه باب‌المندب توسط انصارالله یمن تشریح کرد: لازم به ذکر است آنچه در مقاطعی به عنوان پایان محور مقاومت مطرح می‌شد، در گذر زمان خلاف آن به اثبات رسید. مجموعه واکنش‌هایی که اسراییل در سوریه و عراق نشان داد و همچنین تحولاتی که طی این مدت در منطقه رخ داد، این تصور را ایجاد کرده بود که بازوان محور مقاومت تضعیف شده و حتی در برخی تحلیل‌ها گفته می‌شد این جریان به نقطه پایانی خود نزدیک شده است. بر همین اساس، تصور غالب در میان برخی محافل این بود که با تضعیف این بازوها، مسیر برای تمرکز مستقیم بر هسته سخت جمهوری اسلامی ایران فراهم شده است. 

در همین چارچوب، سلسله اقداماتی ازجمله ترورهای پس از حمله به سفارت جمهوری اسلامی ایران در دمشق و هدف قرار دادن فرماندهان ارشد نظامی، در راستای گسترش دامنه جنگ به داخل ایران ارزیابی می‌شد. با این حال، اگرچه ایران در مقاطعی واکنش‌هایی نشان داد، اما در جریان جنگ اخیر شاهد یک تحول مهم بودیم؛ احیای مجدد جریان مقاومت در منطقه. 

به باور مکی این درحالی است که طی دو سال گذشته، فشارهای گسترده‌ای بر بازیگران اصلی این محور، به ‌ویژه حزب‌الله لبنان، وارد شده بود. در این مدت، لایه‌های مختلف فرماندهی حزب‌الله هدف قرار گرفتند و بسیاری از زیرساخت‌ها و مراکز این گروه در جنوب لبنان مورد حمله قرار گرفت. هدف از این اقدامات، تضعیف ساختاری و پایان دادن به نقش‌آفرینی حزب‌الله در معادلات منطقه‌ای بود، اما در عمل، این سناریو محقق نشد. نشانه‌های این ناکامی را می‌توان در بازگشت تدریجی حزب‌الله به صحنه و نمایش توان عملیاتی آن مشاهده کرد. حملات هدفمند و توانایی این گروه در هدف قرار دادن تجهیزات زرهی پیشرفته، ازجمله تانک‌های مرکاوا، نشان داد که حزب‌الله نه ‌تنها از بین نرفته، بلکه توانسته خود را بازسازی و احیا کند و بار دیگر به جایگاه پیشین خود بازگردد. در عراق نیز نشانه‌هایی از چنین احیایی قابل مشاهده است. همزمان، نیروهای انصارالله یمن، علی‌رغم فشارهای سنگینی که در دو سال گذشته متحمل شدند، توانسته‌اند موقعیت خود را حفظ و حتی تقویت کنند. موقعیت جغرافیایی خاص یمن و دسترسی این گروه به برخی منابع و مسیرهای تامین، به آنها این امکان را داده است که نقش مهمی در معادلات منطقه‌ای ایفا کنند. این کارشناس مسائل سیاست خارجی در ادامه تصریح کرد: در این میان، کنترل و تهدید مسیرهای راهبردی دریایی، به‌ ویژه دریای سرخ و تنگه باب‌المندب به نشانه حمایت از ایران، به یکی از ابزارهای مهم انصارالله تبدیل شده است. 

این گروه نشان داده که توانایی تاثیرگذاری بر امنیت کشتیرانی و حتی هدف قرار دادن منافع اسراییل را دارد. به‌ گونه‌ای شاهد بودیم اخیرا ایالات‌متحده پس از یک دوره درگیری حدودا ۵۰ روزه، به سمت آتش‌بس با حوثی‌ها حرکت کرد؛ اقدامی که نشان‌دهنده هزینه‌های بالای ادامه درگیری برای واشنگتن بود. در مقایسه با گذشته، به نظر می‌رسد جریان مقاومت اکنون از سطحی بالاتر از هماهنگی برخوردار است؛ هماهنگی‌ای که می‌تواند در حوزه‌های نظامی و حتی اقتصادی، به ‌ویژه در حمایت از فلسطین، خود را نشان دهد. 

این تحلیلگر روابط بین‌الملل در ادامه این گفت‌وگو خاطرنشان کرد: در این چارچوب، اهمیت تنگه‌های راهبردی نیز بیش از پیش برجسته شده است. برای مثال، تنگه باب‌المندب یکی از مسیرهای حیاتی تجارت جهانی محسوب می‌شود و بخش قابل‌توجهی از تجارت دریایی جهان از آن عبور می‌کند. در صورت بروز اختلال در این مسیر، کشتی‌ها ناچار خواهند شد مسیر طولانی‌تری را از طریق دماغه امید نیک در جنوب آفریقا طی کنند؛ مسیری که علاوه بر افزایش زمان حمل‌ و نقل، هزینه‌های بیمه و حمل را نیز به ‌طور قابل‌توجهی افزایش می‌دهد و در‌نهایت بر قیمت کالاها در بازارهای جهانی، از‌جمله در امریکا و اروپا، تاثیر می‌گذارد. 

در جریان جنگ اخیر نیز به نظر می‌رسد نوعی تقسیم کار در میان بازیگران این محور شکل گرفته بود؛ به‌گونه‌ای که برخی بازیگران، ازجمله انصارالله، در مراحل اولیه به‌صورت مستقیم وارد درگیری نشدند. اما با گسترش دامنه جنگ و کشیده شدن آن به زیرساخت‌ها، شرایط در حال تغییر است. در چنین وضعیتی، ایران نیز ابزارهای متنوعی دراختیار دارد که می‌تواند در واکنش به اقدامات امریکا و اسراییل از آنها بهره بگیرد. یکی از این ابزارها، مدیریت هوشمندانه تنگه‌های راهبردی، به‌ ویژه در حوزه تردد کشتی‌هایی است که به ‌نوعی با منافع امریکا و اسراییل مرتبط هستند. چنین اقداماتی می‌تواند تاثیر قابل‌توجهی بر بازار انرژی، زنجیره تامین کالا و حتی تامین ارز و کالا برای بسیاری از کشورها داشته باشد و معادلات اقتصادی و تجاری را در سطح جهانی تحت تاثیر قرار دهد.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها