۱۸ درصد بازداشتیهای ۱۸ ماه دانشآموزان هستند
روزنامه اعتماد نوشت: حضور نوجوانان در اعتراضات، پدیدهای تازه نیست. از اعتراضات ۱۳۹۸ تا نقطه عطف ۱۴۰۱ و سپس دیماه، سهم نوجوانان بهتدریج پررنگتر شده است. بنا بر برخی برآوردها، حدود ۱۸ درصد بازداشتشدگان دیماه دانشآموز یا در سن دانشآموزی بودهاند. حتی با در نظر گرفتن اختلاف منابع و دشواری راستیآزمایی آمار، نفس این عدد نشاندهنده یک بحران جدی در حوزه آموزش، فرهنگ و سیاستگذاری اجتماعی است؛ بحرانی که نمیتوان آن را صرفا به «شرایط خیابان» یا «تحریک بیرونی» تقلیل داد.
«نسلی که شنیده نشد» عنوان یادداشت روزنامه اعتماد به قلم امیرعباس میرزاخانی است که در آن آمده؛ دیماه امسال با تصاویری به پایان رسید که همچنان بر وجدان جمعی ما سنگینی میکند؛ خیابانهایی ملتهب و خانوادههایی داغدار که عزیزان خود را از دست دادهاند. در این میان، فرقی میان نامها و نقشها نیست؛ همه جانباختگان، ایرانی و هموطن ما هستند و اندوه فقدان آنان، اندوهی مشترک است. به خانوادههای همه جانباختگان، از مدافعان امنیت تا دیگر قربانیان این حوادث تلخ، صمیمانه تسلیت میگوییم و با آنان ابراز همدردی میکنیم؛ داغی که تحمل آن آسان نیست و نیازمند همراهی، همدلی و درک جمعی است. چهلم این رخدادها فقط زمان سوگواری نیست؛ فرصتی است برای مکث، بازاندیشی و آسیبشناسی. اگر این توقف به فهم ریشهها و اصلاح مسیر نینجامد، تجربه نشان داده است که چرخه خشونت و اعتراض، در شکلی تازه و پرهزینهتر بازخواهد گشت. حضور نوجوانان در اعتراضات، پدیدهای تازه نیست. از اعتراضات ۱۳۹۸ تا نقطه عطف ۱۴۰۱ و سپس دیماه، سهم نوجوانان بهتدریج پررنگتر شده است. بنا بر برخی برآوردها، حدود ۱۸ درصد بازداشتشدگان دیماه دانشآموز یا در سن دانشآموزی بودهاند. حتی با در نظر گرفتن اختلاف منابع و دشواری راستیآزمایی آمار، نفس این عدد نشاندهنده یک بحران جدی در حوزه آموزش، فرهنگ و سیاستگذاری اجتماعی است؛ بحرانی که نمیتوان آن را صرفا به «شرایط خیابان» یا «تحریک بیرونی» تقلیل داد. این واقعیت که نوجوانان با آگاهی نسبی از خطر، وارد صحنه میشوند، ما را ناگزیر میکند عاملیت آنان را به رسمیت بشناسیم. بسیاری از این نوجوانان نه دنبالهرو کور هیجان جمعی، بلکه حامل تجربههای زیستهای از تبعیض، تحقیر، فقر، محدودیت و احساس بیعدالتیاند. اعتراض برای آنان فقط کنش سیاسی نیست؛ تلاشی است برای دیده شدن، شنیده شدن و اثرگذاری اجتماعی. نادیده گرفتن این معنا، سادهسازی مساله و بستن چشم بر ریشههاست. پژوهشگران علوم اعصاب بر اساس آخرین یافتهها معتقدند که نوجوانی دورهای متمایز در رشد مغز انسان است که در آن، سامانههای هیجانی زودتر از سامانههای مهار و کنترل شناختی به بلوغ میرسند.
پژوهشهای دو دهه اخیر، از جمله مدل «دوسامانهای» لارنس اشتاینبرگ، نشان میدهد که این ناهمزمانی رشدی به معنای ناتوانی نوجوان در تشخیص خطر نیست، بلکه بیانگر آن است که پاداش ادراک شده، حس عدالتخواهی، هیجان کنش جمعی و تجربه اثرگذاری اجتماعی، وزن بیشتری در تصمیمگیری او پیدا میکند. یافتههای سارا جین بلیکمو نیز تأیید میکند که حضور همسالان، ریسکپذیری نوجوانان را بهطور معناداری افزایش میدهد. این دادههای علمی نه توجیهگر خشونت و رفتار پرخطرند و نه نافی مسوولیت فردی، اما نادیدهگرفتن آنها در سیاستگذاری اجتماعی و تربیتی، به خطاهای پرهزینه و واکنشهای نادرست میانجامد. مساله اصلی آنجاست که وقتی راههای امن، قانونی و اجتماعی شده برای بیان اعتراض و تخلیه هیجان وجود نداشته باشد، هیجان حذف نمیشود؛ متراکم میشود. برخورد صرفا امنیتی با نوجوانان، نهتنها مانع تکرار خشونت نمیشود، بلکه میتواند آن را تشدید کند. فشار شدید، سطح برانگیختگی هیجانی را بالا میبرد و در دورهای که سامانه مهار هنوز در حال رشد است، احتمال واکنشهای انفجاری افزایش مییابد. تجربههای اجتماعی و پژوهشهای تطبیقی نشان میدهد خشونت نامتناسب، اگر نامشروع تلقی شود، بهجای کاهش اعتراض، شبکههای همدلی و کنش را گسترش میدهد.
در این میان، آموزش و پرورش در جایگاه نخست مسوولیت قرار دارد. مدرسه باید فضای گفتوگو، تمرین مدنیت، آموزش مهارتهای هیجانی و شنیدن صدای دانشآموز باشد. اما واقعیت این است که نظام آموزشی، زیر فشار کنکورمحوری، برنامههای کلیشهای پرورشی و بیتوجهی مزمن به سلامت روان، از ایفای این نقش بازمانده است. آموزش و پرورش که باید پیشانی مواجهه فرهنگی با نسل نوجوان باشد، هنوز نتوانسته پاسخ متناسب با زیستجهان و زبان نسل جدید ارایه دهد. وقتی سهم معناداری از بازداشتشدگان در سن دانشآموزیاند، نمیتوان از کارآمدی سیاستهای تربیتی بدون نگاه انتقادی سخن گفت. این نقد البته فقط متوجه آموزش و پرورش نیست. دیگر نهادهای فرهنگی، رسانهای و اجتماعی نیز باید مورد پرسش قرار گیرند: چه سازوکار موثری برای شنیدن صدای نوجوانان طراحی شده است؟ کدام سیاست فرهنگی توانسته حس بیعدالتی و طردشدگی را کاهش دهد؟ و چرا همچنان نخستین پاسخ به یک مساله اجتماعی، پرداختن به اصل و ریشههای آن نیست؟ چهلم جانباختگان دیماه باید نقطه آغاز اصلاح باشد، نه پایان یک سوگواری نمادین. نوجوانی مساله نیست؛ بلکه مرحلهای حساس از رشد انسان است. جامعهای که این مرحله را فقط با زور و انکار مدیریت میکند، در واقع با سازوکارهای رشد انسان درگیر میشود. اگر آموزش و پرورش و دیگر متولیان فرهنگ و اجتماع، نگاه انتقادی به عملکرد خود نداشته باشند و رویکردهای گفتوگومحور، حمایتی و پیشگیرانه را جدی نگیرند، هزینههای آینده بهمراتب سنگینتر خواهد بود. مساله فقط خیابان امروز نیست؛ کیفیت رابطه فردا میان نسل جوان و ساختارهای رسمی است؛ رابطهای که بازسازی آن، اگر با خشونت تخریب شود، بسیار پرهزینهتر از پیشگیری امروز خواهد بود.
دیدگاه تان را بنویسید