«اعتمادآنلاین» گزارش می‌دهد:

روایت وکلای میترا استاد از پشت پرده قتل همسر شهردار اسبق تهران

کد خبر: 755917
|
۱۴۰۴/۱۰/۱۷ ۱۷:۰۸:۱۶
| |

مرجان لقایی- خردادماه ۹۸ جسد میترا استاد همسر محمدعلی نجفی یکی از چهره‌های شناخته‌شده سیاست ایران در خانه‌اش در برج دوبرال سعادت‌آباد پیدا شد؛ محمدعلی نجفی در حالی که دوربین‌های مداربسته نشان می‌داد وضعیت آشفته‌ای دارد از خانه خارج شده و بعد از چند ساعت بی‌خبری خودش را به ماموران پلیس معرفی کرد و گفت خودش همسرش را با شلیک گلوله به قتل رسانده است، از آن زمان تاکنون حرف‌های زیادی درباره میترا استاد زده شده، گفته‌هایی که در واقع روایت اطرافیان محمدعلی نجفی بوده به همین دلیل همیشه این سوالات مطرح بوده که چرا والدین میترا هیچ‌وقت در جلسه محاکمه عامل قتل فرزندشان حاضر نشدند؟چه زمانی اعلام گذشت کردند؟ چرا هیچ‌وقت راجع به نحوه قتل و شایعاتی که درباره فرزندشان مطرح بود پاسخ ندادند؟ عصبانیت و عصیان یکی از بارزترین رفتارهایی است  که والدین داغ‌فرزنددیده از خودشان نشان می‌دهند  اما خانواده استاد همیشه سکوت کردند. این بار وکلای خانواده استاد جلوی دوربین اعتمادآنلاین قرار گرفته‌اند  و به سوالاتی که مطرح می‌کنیم پاسخ می‌دهند. مسعود افرازه و محمود حاجی‌لویی دو وکیل دادگستری هستند که وکالت والدین میترا در پرونده قتل او را بر عهده داشتند.

*آقای حاجی‌لویی، خیلی خوش آمدید. مستقیم برویم سراغ هفتم خرداد ۹۸ و پرونده آقای نجفی و خانم استاد. شرحی از پرونده به ما می‌دهید؟ شما وکیل پدر و مادر خانم استاد بودید، اگر ممکن است به ما توضیحی بدهید تا از دیدگاه شما پرونده را ببینیم.

بسم‌الله الرحمن الرحیم. من هم سلام عرض می‌کنم خدمت شما و بینندگان محترم‌تان. ممنونم از دعوت‌تان. خردادماه ۹۸، با خبری که در رسانه‌ها پخش شد، متوجه شدیم آقای نجفی مرتکب قتلی شده. ماجرا از این قرار بود که آقای نجفی به دلیل  مسائل خانوادگی با همسرشان از پیش اختلاف داشتند که این باعث شد مرتکب این قتل بشوند و متاسفانه با کلت کمری که وسیله‌ای جنگی محسوب می‌شود، به حالت جنگی رفتند و ایشان را به قتل رساندند. اگر جزئیات را بپرسید من پاسخ می‌دهم.

*همه ما می‌دانیم این قتل چطور اتفاق افتاده ولی تاکنون از طرف خانواده استاد روایتی نشنیده‌ایم، شما در مقام وکیل ایشان برای ما روایت کنید که چطور اتفاق افتاد؟

خردادماه ۹۸ آقای نجفی زمانی که مرتکب قتل می‌شود، در خانه مشترکی که با هم داشتند... خب می‌دانید که آنها تقریباً دو سال بود زندگی مشترک‌شان را شروع کرده بودند، یک سال عقد موقت و یک سال عقد دائم داشتند.  از آنجا که ما نتوانستیم متاسفانه با مرحوم صحبت کنیم چون فوت کرده بودند و   ما از طرف اولیای دم وارد این پرونده شدیم، حسب اظهارات آقای نجفی که در این زندگی خصوصی بوده، ایشان اعلام کرده که من اختلافات زیادی با همسرم داشتم، آن‌قدر مشاجره‌ها طولانی و کاسه صبرم لبریز شده بود که در نهایت دست به این قتل زدم. آن روز حدود تقریباً ساعت ۹ صبح بوده، این‌طور که آقای نجفی تعریف کردند و بازسازی صحنه انجام شده، بعد از اینکه با مرحومه مشاجره می‌کنند، مرحومه به حمام می‌روند. البته ناگفته نماند که پسرشان آن روز منزل آنها بوده؛ پسر خانم میترا استاد.

پسر خانم میترا ظاهراً پیش پدر و مادر خانم استاد زندگی می‌کرده ولی آن روز در خونه مشترک آقای نجفی و خانم میترا استاد بوده است. بعد از اینکه پسربچه به مدرسه می‌رود- که امتحان هم داشته- گویا  مشاجره سر بحث‌های خانوادگی شروع می‌شود  و زمانی که خانم استاد به سمت حمام می‌رود آقای نجفی از کوره در می‌رود، به خاطر مسائلی که پیش آمده، مراجعه می‌کند، کلت کمری‌اش را برمی‌دارد، مسلح می‌کند، بعد از آن بالشی را از اتاق خواب برمی‌دارد و با آن بالش به داخل حمام می‌رود. آنجا دوباره مشاجره‌شان بالا می‌گیرد. خود آقای نجفی می‌گوید، من  کلت را پشت  بالش قایم کرده بودم، متوجه نشدم چه اتفاقی افتاد، وقتی به خودم آمدم دیدم سه بار شلیک کرده‌ام. و این تیرها اصابت کرده بوده به خانم و منجر به فوت او می‌شود. بعد از آن جریان آقای نجفی از اتاق بیرون می‌آید، ظاهراً یکی دو ساعتی در خانه با خودش کلنجار می‌رفته، اذعان کرده که می‌خواستم خودکشی کنم ولی تصمیمش عوض می‌شود. کاغذی برمی‌دارد و با دست‌خط خودش می‌نویسد که چاره‌ای جز آنچه انجام دادم نداشتم.  عبارات دیگری هم در دست‌نوشته آمده که مهم‌ترینش که گویای  اقرار ایشان  است  همین عبارت است. بعد از نوشتن این سند تماس می‌گیرد به راننده‌اش  مراجعه کند. ایشان تقریباً دو سه چمدان اسناد جمع‌‌و‌جور می‌کند و درون چمدون‌ها می‌گذارد تحویل راننده می‌دهد، راننده این اسناد را به دختر آقای نجفی می‌رساند. حالا از این به بعد را من از زبان راننده تعریف می‌کنم که می‌گوید من این چمدان‌ها رو بردم به دختر آقای نجفی تحویل دادم.

*زهرا خانم.

بله تحویل ایشان می‌دهد. بعد با آقای نجفی تماس می‌گیرند می‌‌بینند تلفنش را خاموش کرده. می‌روند سمت منزل، همان لحظه پسر خانم استاد از مدرسه برمی‌گردد. راننده ایشان کلید داشته وقتی وارد می‌شوند و خانه را می‌گردند با صحنه فجیع قتل مواجه می‌شوند.

*اولین بار جسد را پسر خانم استاد می‌بیند درست است؟ من درست متوجه شدم؟

بله. این سه نفر که وارد می‌شوند متوجه می‌شوند مرحوم توی حمام بوده و حمام و وان حمام پر از خون بوده و این صحنه را متاسفانه می‌بینند. پسر هم می‌بیند؛ پسر تعریف می‌کند می‌گوید من فکر کردم مادرم زنده است، اصرار کردم زنگ بزنید اورژانس. ولی آن دو نفر می‌گویند ما متوجه شدیم، رفتیم دست زدیم به بدن ایشان دیدیم سرد است و مطمئن شدیم که از دنیا رفته... با توجه به وضعیتی که پیدا کرده و تیرهایی که خورده بود دیگر تماس می‌گیرند...

*در بازسازی صحنه که من خدمت شما دو بزرگوار هم بودم، آقای نجفی می‌گفتند کمانه کرده؛ یعنی اصرار داشتند که ما در یک درگیری بودیم و این اسلحه دست من بود، شلیک شد و یک گلوله برخورد کرد،  من اصلاً مستقیم نزدم، گلوله کمانه کرد خورد.

ببینید، هدف آقای نجفی از این نحوه اظهارات این بوده که قتل را غیرعمد جلوه دهد، یعنی می‌خواسته بگوید من قصد کشتن نداشتم، آمده بودم مرحومه را بترسانم و تهدیدش کنم ولی خب وقتی بازسازی صحنه شواهد و صحبت‌هایی که ایشان مطرح کردند همه را کنار هم می‌گذاریم متوجه می‌شویم که در واقع آقای نجفی از قبل قصد کشتن داشته. ما در پرونده به همراه همکارم ۱۳ دلیل آوردیم که این قتل عمدی بوده و اتفاقاً توجه قاضی محترم را هم جلب کرد.  یکی از مواردش را عرض کردم؛ یکی اینکه اگر ایشان قصد قتل نداشته، چرا اسلحه پر باید توی خانه نگهداری شود؟ مورد دوم، ایشان بالشی در دستش گرفته، با بالش رفته در حمام و ما همه فکر می‌کنیم به خاطر این بود که می‌خواسته  جور صدا را خفه کند و همسایه‌ها متوجه شلیک گلوله نشوند. مورد سوم، بازرسی بازسازی صحنه نشان داد مرحومه دستش را به حالت دفاع از خودش گرفته بوده جلو و یک گلوله از دستش عبور کرده، شکانده و وارد قفسه سینه‌اش شده! این نشان‌ می‌دهد آقای نجفی اسلحه را حتماً به طرف مرحومه گرفته بوده و او با دستش می‌خواسته دفاع کند. حالا یا اسلحه را گرفته یا از خودش دفاع کرده، وقتی اتفاق‌ها را کنار هم می‌گذاری، از جمله همان نوشته که خدمت‌تان گفتم... نوشته چاره‌ای جز آنچه انجام دادم نداشتم! خودش دارد می‌گوید،  می‌گوید به جایی رسیده بودم که کنترل خود را از دست دادم، دچار خشم آنی شدم و متاسفانه این اتفاق رخ داد.

*شما در چه مرحله‌ای وارد پرونده شدید؟

ما از مرحله دادسرا وارد پرونده شدیم. تحقیقات پرونده صورت گرفته، موعد رأی و کیفرخواست صادر شده و به دادگاه کیفری استان ارسال شده بود، ما در این مرحله وارد شدیم. و در واقع ابتدای پرونده که وارد شدیم خانواده میترا استاد مخصوصاً پدر و مادر محترم‌شان قصد پیگیری پرونده و درخواست قصاص نداشتند، آن هم به این خاطر که این عزیزان پیرو مذهب اهل حق یا همان یارسان هستند و  اعتقاداتی دارند که می‌گویند خداوند جان می‌دهد و خود خدا هم جان را می‌گیرد. اعتقادی به این ندارند که  قاتل را قصاص کنند و  واگذار می‌کنند به خداوند. این در واقع ذهنیت و تصمیمی بود که خانواده داشتند ولی خب با مشاوره‌هایی که  به آنها دادیم و با توجه به اینکه فرزند کوچکی داشتند و ممکن بود  در آینده مطالباتش را بیان کند و بعد پشیمان شوند که چرا حق و حقوق این فرزند را دریافت نکرده‌اند، در نهایت خانواده محترم قبول کردند پرونده را به ما بسپارند و در واقع حقوق‌شان رو مطالعه کنند.

*آقای افرازه،  زمانی که این پرونده و در واقع این قتل اتفاق افتاد صحبت‌های در گوشی‌ای بین خبرنگاران هم رواج یافت که از این‌طرف و آن‌طرف می‌شنیدند. یکی از آنها این بود که آقای نجفی و پدر خانم استاد روز دوم حادثه، یعنی دو روز بعد از حادثه، در دادسرای جنایی با یکدیگر مواجه می‌شوند و آقای استاد آنجا به آقای نجفی می‌گوید (اینها همه غیررسمی و صرفاً شنیده‌های ماست)  تو چرا نیامدی قضیه را به خود من بگویی و البته مطرح کردند که من اصلاً شکایت ندارم، همان‌طور که آقای حاجی‌لویی گفتند. پس فکر می‌کنم این شنیده‌های ما هم درست بوده. ایشان گفتند من نه شکایتی دارم و نه درخواست قصاصی دارم که ظاهراً در دادسرا به‌شان می‌گویند  فعلاً زود است. لطف کنید شما دراین‌باره توضیح شفافی به ما بدهید، آیا واقعاً چنین اتفاقی افتاده است؟

درود بر شما و همچنین همه مخاطبان این برنامه. کاملاً درست است، یعنی پدر مرحومه میترا با توجه به نگرش مذهبی‌ای که داشتند از ابتدا اساساً اعتقادی به قصاص نداشتند.  البته  جزئیات دقیق این ماجرا را من نمی‌دانم و اطلاع کافی از آن ندارم، ولی با توجه به نگرش‌شان و صحبت‌هایی که با بنده  و همکارم می‌کردند، تقریباً می‌توانم بگویم که مقرون به واقع است. اصلاً بگذارید خیلی شفاف به شما اعلام کنم؛ ماجرای رضایت آقای نجفی به مجردِ همین قتل و چند روز  بعد از  آن به انجام رسیده بود، به خاطر اینکه پدر و مادرشان هرگز قصد قصاص نداشتند.

*یعنی قبل از اینکه پرونده از دادسرا بیاید دادگاه، رضایت حاصل شده بود؟

می‌توانم بگویم که قلبی و با تصمیم کاملاً درونی بله.

*پس چرا در دادگاه درخواست قصاص شد؟

همکارم اشاره کردند، با توجه به حضور فرزندشان و  اینکه فکر می‌کردیم واقعاً خیلی زود است که این ماجرا را همان ابتدا به ساکن بازگو کنیم، چون ممکن بود افکاری در ذهن مردم شکل بگیرد؛ یعنی نگران واکنش افکار عمومی بودیم. تا حدود زیادی از این بابت نگرانی داشتیم.  اما متاسفانه اکنون جاهایی می‌شنوم که مثلاً برخی از همکارانی که در این پرونده بودند و  همان روزها عزل شدند یا افراد دیگری، قصد دارند این ماجرا را به بحث مالی گره بزنند که هرگز چنین نبوده. یعنی به ضرس قاطع خدمت شما اعلام می‌کنم که خانواده مرحومه میترا استاد اساساً هرگز قصد قصاص نداشتند.

*آقای نجفی این را می‌دانستند؟

اگر در آن دیالوگی که با  آقای استاد بزرگ یعنی پدر مرحومه داشتند چنین چیزی مطرح شده باشد شاید، ولی چون من  با پدرشان هرگز دراین‌باره صحبت نکردم و از صحبت‌هایشان با جناب نجفی نیز آگاه نیستم، حقیقتاً نمی‌توانم مطلبی  بگویم ولی چون تصمیم بر قصاص‌نشدن بود و ما این موضوع را می‌دانستیم...

*همان ابتدا به شما اعلام کردند که ما اصلاً قصاص نمی‌خواهیم دیگر؟

درست است.

*ولی شما دو بزرگوار در دادگاه درخواست قصاص اولیای دم را ارائه دادید بله؟

بله.

*می‌خواهم بدانم چرا این اتفاق افتاد؟

همان اول اگر اعلام می‌کردیم قطعاً افکار عمومی جبهه خاصی می‌گرفت، شاید همان چیزی که همکارم به‌درستی اشاره کردند، یعنی اینکه حق و حقوق مهیار فرزندی که از میترا مانده بود تضییع می‌شد، بنابراین لازم بود که  روند رسیدگی تا حدی ادامه پیدا کند.

*این بخشش از همان ابتدا از طرف مهیار هم بود یا نه، فقط پدر و مادر؟

خیر، مهیار در بلاتکلیفی به سر می‌برد ولی خب موضوع از سمت پدر و مادر کاملاً روشن بود، حتی در مراجعه‌ای هم که به دفتر ما داشتند خیلی صراحتاً دوباره به این موضوع اشاره کردند ولی به هر صورت مصلحت بر این بود که این اتفاق به این کیفیت انجام شود و من می‌خواهم یک بار برای همیشه به این ماجرا پاسخ بدهم: هرگز اساساً بحث مالی در این خانواده مطرح نبوده، به‌هیچ‌وجه! حداقل می‌توانم بگویم که ماجرای رضایت گره نخورده بود به بحث پول و مالی. اصلاً تحت هیچ شرایطی. این نگرش و نگاه این خانواده بود که همکارم به‌درستی بازگو کردند که بله، هر آن کسی که جان می‌دهد خودش هم می‌تواند بگیرد و مثلاً آقای نجفی تنها یک وسیله بوده. ما وقتی که حقیقتاً این نگاه بسیار جالب خانواده را دیدیم و احساس کردیم که خیلی زلال و شفاف دارند آنچه را در قلب‌شان هست بازگو می‌کنند و حتی این احتمال را هم می‌دادیم که در اولین جلسه دادرسی اگر حضور پیدا کنند این موضوع را عنوان کنند، ناگزیر شدیم که حتی مانع از حضور آنها در جلسه دادرسی شویم و اجازه دهیم روند دادرسی به گونه‌ای طی شود که حداقل خودمان برایش برنامه‌ریزی کرده بودیم.

*پس در واقع خواسته شما بود که پدر و مادر خانم استاد در دادگاه نباشند؟

بله.

*یعنی خودشان ممکن بود بیایند و بخواهند صحبت کنند یا چیزی بگویند؟

کاملاً، ممکن بود حضور پیدا کنند و اگر جناب رئیس دادگاه سوالی درباره قصاص بپرسند بگویند نمی‌خواهیم. بسیار احتمالش زیاد بود،  چون با صداقت می‌خواستند جلو بیایند و ممکن بود کار به گونه‌ای پیش نرود که مد نظر ما بود.

*در حقیقت یک‌جور ترفند زدید  که درخواست نکنند ولی مسعود استاد در دادگاه حضور  پررنگی داشت. من یادم است که حتی- فکر می‌کنم در جلسه دوم بود اگر اشتباه نکنم- در گوشه‌ای گفت‌وگویی هم با آقای نجفی داشتند. گمان می‌کنم شما از رئیس اجازه گرفتید که صحبت کنند. موضوع آن صحبت چه بود؟

به این واقفم چون خداراشکر خودم آن روز حضور داشتم و تقریباً هم از قبلش می‌دانستم قرار است چه سوال‌هایی از آقای نجفی بپرسند بنابراین می‌توانم صادقانه خدمت شما اعلام کنم. ببینید، مهم‌ترین سوال مسعود  از آقای نجفی این بود که دقیقاً خواهرم را برای چه کُشتی و اگر مشاجره یا هر مطلب دیگری بوده، می‌توانستی از طریق دیگری موضوع را حل کنی. آن‌طور که ایشان هم به من گفتند، آقای نجفی پاسخ داده که من هرگز قصد کشتن نداشتم، به‌هیچ‌وجه نمی‌خواستم این اتفاق رخ بدهد و ظاهراً این‌طور بازگو کرده‌اند که این کشتن ناشی از درگیری مرحومه با جناب نجفی در زمانی بوده که خواسته‌اند اسلحه را از پشت بالش دربیاورند و شلیک کنند. آقای نجفی گفته بوده من هیچ قصدی نداشتم، خواستم بترسانمش، به‌نوعی خسته شده بودم از رفتارهای مرحومه میترا استاد و صرفاً می‌خواستم بترسانمش ولی این اتفاق رخ داد. فکر می‌کنم سه چهار دقیقه هم بیشتر طول نکشید و چیزی که به من گفتند دقیقاً همین بود، چون حقیقتاً روابط آقای نجفی با خانواده استاد بسیار حسنه بود. تا قبل از این ماجرا، یعنی آنچه من از مادر میترا شنیدم این بود که نحوه برخوردشان همیشه بسیار عالی بوده و دو طرف احترام بسیار زیادی به هم می‌گذاشتند.  وقتی به خانه همدیگر...

*یعنی رفت‌و‌آمدی بین این دو خانواده بوده در حالی که قبلاً گفته می‌شد اصلاً به دلیل اینکه آقای استاد بزرگ پدر میترا با این ازدواج مخالف بوده ارتباطی هم بین آقای نجفی و خانواده همسرش نبوده و فقط مسعود استاد با خواهرش در ارتباط بوده است.

خیر، دست‌کم می‌توانم بگویم که مادر میترا و مسعود و حتی خواهرش تا آنجا که به من گفته‌اند، به منزل آقای نجفی رفته‌اند و این را من شنیده‌ام، اما در اینکه آقای نجفی به منزل ایشان رفته باشد تردید دارم.

*یعنی رفت‌و‌آمد عادی بوده است.

بله  حداقل این مورد را مطمئنم و تردیدی ندارم در اینکه  خانواده استاد، حالا پدرشان رو نشنیده‌ام، ولی مادرشان یا خواهرشان و خود مسعود به‌راحتی حضور پیدا می‌کردند، مثل همه روابط فی‌مابین خانواده‌ها. یعنی آنچه معمول است؛ نحوه پذیرایی، شیوه برخورد و تعاملی که جناب نجفی داشته‌اند بسیار خوب بوده با خانواده استاد، مخصوصاً با مادرشان خیلی خیلی خوب بوده، حتی با مسعود  استاد رفتار خیلی خوبی داشته. به نظر من آنها اخبار کذبی بوده که در جاهایی منتشر شده است.

*آقای حاجی‌لویی، چطور وارد این پرونده شدید؟

 اگه ممکن است من پاسخ این سوال را ندهم.

*چرا؟ 

به هر حال بین ما و موکل‌مان مسائلی وجود دارد که ما به آن می‌گوییم اسرار موکل‌مان، و شاید نخواهند بدانند  از چه طریقی با ما آشنا شده‌اند.

*این همه وکیل، چرا شما را انتخاب کردند؟ شما و آقای افرازه را انتخاب کردند.

خب بنده و همکارم سال‌ها تجربه پرونده‌های هم حقوقی و هم کیفری را داشتیم، در واقع چند سالی بود که وارد پرونده‌های جنایی شده بودیم،  با توجه به تجربه‌هایی که کسب کرده بودیم می‌دانستیم و می‌توانستیم... از این پرونده وارد این عرصه شدیم و...

*دست‌کم می‌توانید بگویید که پیشنهاد از طرف خانواده استاد به شما داده شد یا واسطه‌ای شما را معرفی کرد؟

قطعاً از طرف خانواده استاد.

*یعنی خودشان شخصاً آمدند به شما مراجعه کردند و...

ما صحبت کردیم و پذیرفتیم که وکالت‌شان را بپذیریم و احقاق حق کنیم.

*آقای افرازه، به نظر می‌رسد شما تسلط بیشتری روی زندگی شخصی خانم استاد دارید. شاید سوال‌ها به این سمت برود، لطفاً برای ما روشن و واضح بگویید که رابطه آقای نجفی و خانم استاد چطور شکل گرفته؛ آیا واقعاً یک ازدواج سیاسی بوده، یک ازدواج امنیتی بوده یا نه یک ازدواج عاشقانه بوده است؟

حقیقتاً کار بسیار سختی است که پیرامون واقعه‌ای مثل ازدواج آن هم مربوط به چند سال پیش و نحوه آن صحبت کنم، اما با اطلاعاتی که حداقل به دست‌مان رسید و داده‌هایی که داشتیم خیلی بعید می‌دانم که این ازدواج یک ازدواج امنیتی یا سیاسی بوده باشد. من احساس و استنباطم بر این است که حداقل اگر نگوییم یک مبنای عاشقانه داشته، به معنای واقعی کلمه یا خیلی کلاسیک به نظرم دوست‌داشتن و حسی این‌چنینی موجب این ازدواج شده و این احساس دوست‌داشتن دوسویه بوده،  احساسی یک‌سویه نبوده هرچند فاصله سنی بسیار قابل توجه و قابل ملاحظه‌ای داشتند ولی این نمی‌تواند مانع ایجاد حس دوست‌داشتن شود.

*خب آقای نجفی در آن برهه زمانی همسر داشتند.

بله.

*همسر اول‌شان بوده‌اند، این از نظر خانواده استاد مساله‌ای نبوده؟ 

اگر منظورتان از خانواده استاد پدرشان باشد خب فکر می‌کنم خودتان هم پیش‌تر فرمودید، چرا این موضوع قطعاً مانع بسیار بزرگی بوده حتی به زعم بنده، با توجه به اینکه بسیاری از سوال‌های شما خیلی بداهه است- یعنی آدم واقعاً قبلش نمی‌داند که باید تحقیق می‌کرده یا نه- من حداقل از مادرشان این استنباط را داشتم که ایشان هم خیلی موافق نبوده‌اند.  به طور کلی می‌توانم بگویم بله، چندان موافقت جامع و واحدی از سوی خانواده وجود نداشته است.

*آقای حاجی‌لویی، یکی از وکلای آقای نجفی که عزل شدند و بعدها در جلسه دوم دادگاه دیگر حضور نداشتند، بجث‌هایی درباره اینکه اصلاً اسلحه در آن خانه نبوده و چنین مسائلی مطرح کردند. برای ما واضح می‌گویید که ماجرا چه بوده؟ اسلحه اصلاً در خونه بوده؟

من  توضیح دادم خدمت‌تان که روال  این جریان چه بوده. همکار محترم که در جلسه دوم از جانب خود آقای نجفی عزل شدند حواشی زیادی درست کرده بودند در این پرونده؛ از جمله اینکه گفته بودند ایشان [میترا استاد] مهدورالدم بوده و با اشخاص مختلفی ارتباط داشته. یک مورد دیگر را هم خودتان نام بردید که اخیراً اعلام کرده اصلاً اسلحه در اختیار همسر آقای نجفی بوده و در آن خانه نبوده. واقعاً نمی‌دانم این حرف‌ها را چرا بیان می‌کنند، چون مطابق با واقع نیست. صحنه‌سازی جرم، اتفاق‌هایی که در پرونده افتاده، اوراق پرونده، اظهارات افرادی که رفته و آمده و شاهد قضیه بوده‌اند، تحقیقاتی که صورت گرفته و  دلایلی که ما در پرونده اظهار کردیم  هیچ‌کدام مبنی بر این نیست که آقای نجفی این کار را نکرده باشد. قطعاً ایشان مرتکب قتل شده‌اند، عامدانه هم بوده و اظهارات وکیل مزبور پیرامون این مساله، صرفاً فکر می‌کنم به خاطر  اطاله دادرسی و منحرف کردن پرونده بوده. الآن هم واقعاً قصدشان را نمی‌دانم که چرا این مطالب را مطرح می‌کنند.

*آیا اصلاً به این فکر کرده‌اید که واقعاً ممکن است یک درصد حرف‌های این وکیل درست باشد؟ شخص ثالثی به آن خانه آمده  و قتلی مرتکب شده باشد و بنا بر دلایلی آقای نجفی قتل را بپذیرد؟

اصلاً شرایط این کار وجود داشت،  ببینید، در پرونده‌های جنایی هر سناریویی ممکن است رخ بدهد، مخصوصاً اگر شما فکر پویایی داشته باشید، در حرفه وکالت تمام ابعاد را نگاه می‌کنید، تمام ابعاد و زوایا را بررسی می‌کنید، حالا من و همکارم روزها راجع به این پرونده فکر کردیم، تحقیق کردیم، بررسی کردیم ولی در نهایت تمام این احتمالاتی که  می‌گویید، که شخص دیگری آمده باشد، کار سرویس خارجی باشد، چه‌می‌دانم از پیش طراحی شده باشد، به دست اشخاص یا  ارگان خاصی این قتل اتفاق افتاده باشد، اصلاً چنین چیزی نبود. پرونده بسیار روشن تمام شد. جنایت به دست خود نجفی اتفاق افتاد و هیچ چیزی  در این پرونده پنهان و ناگفته نماند.

*از بین اعضای خانواده استاد و همسر سابق‌شان که قیم مهیار بودند،  یا حداقل پدرش بودند، ولایت داشتند برایش، از بین همه اعضای خانواده استاد، مسعود بود که پیگیر ماجرا شد و در واقع ویترین ماجرا مسعود بود و حتی  مطالبی هم در صفحه اینستاگرام خود خطاب به همسر اول آقای نجفی نوشت . چرا این اتفاق می‌افتاد؟ آقای افرازه، چرا ایشان پیگیر بود؟

ببینید، خب خیلی واضح است، برایتان نگاه و نگرش خانواده را بازگو کردم که راضی بودند همان دقایق اول رضایت خودشان را اعلام کنند، خب طبیعتاً در آن خانواده می‌توانست مخالفی هم حضور داشته باشد، آقای مسعود هم مخالف بودند با این ماجرا؛ الآن به‌جد  می‌توانم اعلام کنم که مخالف خیلی سرسختی هم بودند، بنابراین این موضوع باعث شده بود که ایشان بیشتر به قول شما، در ویترین ماجرا قرار گرفته باشد و به‌نوعی بخواهد فضا را طراحی کند تا جامعه متوجه این باشد که آقای نجفی مرتکب چه جرم سنگینی شده و این خانواده چه داغ بدی دیده‌اند. از طرفی هم وقتی نگاه می‌کرد می‌دید مادر یا پدرش می‌خواهند به‌سادگی از این قضیه عبور کنند و رضایت بدهند با وصف اینکه داغ بسیار سنگینی را تحمل کرده بودند. خب به اعتقاد من، ناگزیر می‌شد به‌گونه‌ای حداقل در انظار عمومی خودش را عنوان کند که مخالف این ماجراست، یعنی مخالف بخشیدن. از طرفی مولفه دیگری هم وجود دارد و آن اینکه ایشان فرد جوان‌تری است نسبت به پدر و مادرش مشخصاً و احساسات بیشتری هم بر ایشان چیره شده بود  به خاطر جوانی‌اش.  نکته‌ای که الآن به ذهنم رسید رابطه بسیار دوستانه‌اش با خواهرش بود.  رابطه ویژه‌ای داشت با خواهرش، بسیار رابطه دوستانه‌ و جالبی داشتند.  هر روز و هر شب با هم حداقل صحبت می‌کردند، دست‌کم هفته‌ای چند بار دیدار داشتند و خیلی برایش سخت بود که بخواهند به‌سادگی از کنار چنین اتفاقی عبور کنند. از سوی دیگر به هر حال وکیل معزول آقای نجفی مواردی را بازگو می‌کرد از جمله اینکه مرحومه میترا با اشخاصی ارتباط داشته، با مقامات و...

*ببخشید که صحبت‌تان را قطع می‌کنم،  درباره آنچه وکیل نام‌برده در دادسرای جنایی گفته بودند، خود آقای نجفی هم ادعایی  داشتند. ایشان راجع به فایل صوتی‌ای صحبت کردند که از طرف خانم استاد ارسال شده و گفته بودند که من نمی‌خواستم فایل صوتی  یا گفت‌وگوهای خصوصی من منتقل شود و... اصلاً این سوال بعدی من بود که شما خودتان واردش شدید. بنابراین می‌خواهم همین‌جا بپرسم ماجرای آن فایل صوتی چیست؟ آیا واقعاً فایل صوتی جابه‌جا شده است؟

ممکن است توضیح بیشتری درباره فایل صوتی در دادسرا بدهید؟

*گفته شد که فایل‌های صوتی صحبت‌های خصوصی یا قرارهای خصوصی سیاسی آقای نجفی به فرد یا نهادی منتقل می‌شده،  و ایشان می‌گفتند که میترا آن فایل‌ها را می‌فرستاد و اصلاً اختلاف اصلی ما سر این ماجرا بود.  شما  با توجه به اشرافی که به پرونده دارید این را تایید می‌کنید؟

 والله حقیقتاً یا اصلاً...

*از مسعود استاد چیزی دراین‌باره شنیده‌اید؟

هرگز تا امروز چنین چیزی نشنیده‌ام و دست‌کم به یاد  هم ندارم که در پرونده باشد. پرونده بسیار قطور شده بود و این صرفاً یک ادعاست. به نظر می‌آید که همین‌طور باشد.

*مسعود استاد دلیل درگیری و اختلافات خواهرش با آقای نجفی را چه عنوان می‌کرد؟

در این زمینه من استنباطم از صحبت‌های مسعود استاد  این است که به نظر می‌آید آقای نجفی  با توجه به اینکه سبقه سیاسی خاصی داشتند و شاید می‌بایست به‌نوعی روابط خارج از منزل‌شان بیشتر باشد، فکر می‌کنم سر این مسائل اختلافاتی داشتند و همین اختلافات شاید باعث چنین ماجرایی شد. یعنی میترا دلش می‌خواسته که همسرش بیشتر در منزل باشد یا حداقل بیشتر به زندگی خصوصی بپردازد و این اتفاق از طرف آقای نجفی رخ نمی‌داد. این چیزی که دست‌کم من می‌توانم بابتش مطمئن باشم، ولی خب مسائل دیگری هم در میان بود.  

*آقای حاجی‌لویی، دیه‌ای که آقای نجفی پرداخت کرد، که البته گفته شد بخشی از آن مهریه خانم استاد بوده، چه اتفاقی برایش افتاد؟

شما خودتان از این ماجرا چه اطلاعاتی دارید؟ می‌خواهم ببینم چیزی می‌دانید؟

*نه من سوال می‌پرسم، اگر می‌دانستم وکیل می‌شدم.

دیه‌ای که پرداخت شد در واقع معادل مهریه مرحومه بود. رقمش را هم باید بگویم؟

*بایدی وجود ندارد، اگر دوست دارید بگویید.

معادل ۱۳۶۲ سکه بهار آزادی که پرداخت شد.

*خب چه اتفاقی برایش افتاد؟ خانواده با این مبلغ چه کردند؟ شما در جریان هستید؟

 اصلاً به‌هیچ‌وجه در جریان نیستیم،  قطعاً اگر دریافت کرده‌اند خودشان می‌دانند دیگر. دیه‌شان بوده حق‌شان بوده، می‌توانستند هر استفاده‌ای از آن بکنند. البته این‌طور که من متوجه شدم در واقع فقط مهریه را پرداخت کرد آقای نجفی. دیه پرداخت نشده، در قالب  مهریه پرداخت شد به منظور اخذ رضایت که در واقع به‌قولی بحث دیه مطرح نباشد. بعضی‌ها دوست ندارند مالی را که می‌گیرند  اسم دیه رویش باشد؛ حق و حقوق مرحومه بود که حالا به اولیای دم رسید.

*به مهیار و پدر و مادرشان چون اولیای دم بودند.

بله.

*شما نمی‌دانید این مبلغ  برای آینده مهیار هزینه شد یا تصمیم دیگری گرفتند؟

صحبت‌ها مبنی بر این بود که در واقع آینده مهیار حفظ شود، یعنی با توجه به آسیبی که این بچه  توی آن سن دیده... خیلی سخت است، شما در این سن بیایی یکدفعه‌ جسد مادرت را در آن وضعیت ببینی، خب این بچه باید آینده‌اش حفظ می‌شد، جز این هم راهی  نبود. از نظر مالی خیلی مهم‌ است. برای چنین بچه‌ای که آن‌طور مادرش را از دست داده و صحبت‌هایی که شد قرار این بود که از این پول برای حفظ آینده این بچه استفاده شود چون بی‌سرپرست شده است.

*باز صحبت‌های غیررسمی‌ای هم درباره خانم استاد و روابطش با افراد دیگر در سطوح گوناگون شده، چقدر می‌توانید درباره این قضیه به ما توضیح بدهید؟

از زمانی که ما وارد این پرونده شدیم افراد مختلفی این سوال‌ها را از ما می‌پرسیدند، پرونده خیلی حاشیه داشت،  هر جا را جمع می‌کردیم  حاشیه دیگری درست می‌شد. درباره این حاشیه که می‌گفتند مرحوم  ارتباطات خاصی با اشخاص مختلفی داشته من یک بار برای همیشه می‌گویم که کذب محض است. در پرونده تحقیقات زیادی صورت گرفت. اکثر این حواشی هم از طرف آن همکار ما در پرونده به وجود آمد که  جلسه دوم نیز عزل شد. دفاعیاتی که ما می‌کردیم و موضوع پرونده مشخص بود، قتل اتفاق افتاده بود و ما داشتیم جریان را پیش می‌بردیم و دادرسی داشت در این موضوع پیش می‌رفت؛ اما وقتی کسی این حواشی را مطرح می‌کند هدفش این است که پرونده را از مسیر اصلی منحرف کند یا به سمتی دیگر بکشاند. مثلاً بحث مهدورالدم بودن را ایشان مطرح کرده بودند. در جلسه اول هم آقای نجفی با همین‌ وکیل پیش می‌رفت اما با فشارهایی که ما آوردیم وکیل‌شان را عزل کردند و آمدند بخشی از واقعیت را گفتند؛ گفتند که من کشتم! حالا می‌گفتند غیرعمد بوده ولی در نهایت اثبات شد که کشته است.

*شما چه فشاری آوردید؟

منظور از فشار این است که دلایلی می‌آوردیم در پرونده، مثلاً همین که می‌گویید افراد مختلف آمدند و تحقیقات صورت گرفت، آن اشخاصی که   اسم‌شان را برده بودند، از جمله یکی از کارگردان‌های معروف،  یکی از دیپلمات‌های ما- من نام‌شان را به‌هیچ‌وجه  بیان نمی‌کنم شاید راضی نباشند- و دو سه نفر دیگر  احضار و دعوت شدند، به دادرسی آمدند، اظهارات دادند و تمام مسائل را انکار کردند. در آخر مشخص شد که تمام اینها صرفاً ادعا بوده هیچ کدامش اثبات نشد. واقعاً چیزی در عالم واقع وجود نداشت، تمام این کارها برای این بوده که پرونده را منحرف کنند و به‌قولی اصل موضوع به فراموشی سپرده شود.

*شما گفتید که آقای نجفی هم داشتند روی همان ریل می‌رفتند اما بعد برگشتند؛ یعنی آقای نجفی هم درباره مهدورالدم بودن نظری داشتند؟

ببینید، به هر حال وکیل‌شان به‌شان مشاوره می‌داد و متاسفانه ابتدای پرونده روی این ریل حرکت می‌کردند اما خب بعد دلایل که رو شد و تحقیقات مفصلی صورت گرفت  دیدند دیگر چاره‌ای نیست باید  حقیقت را بگویند، چون  با آن میزان حواشی، این شیوه دفاه کردن برای خودشان هم می‌توانست ضرر داشته باشد. خداراشکر آن وکیل را خود آقای نجفی عزل کرد و همکار دیگری آمد؛ آقای گودرزی آمد. وکیل قبلی در پرونده می‌گفت محرومه مهدورالدم بوده،  معنی‌اش این است که ایشان باید حتماً کشته می‌شده و از نظر قانونی خونش حلال بوده. حال تصور بکنید دفاعیات وکیل بعدی کاملاً متفاوت بود، وکیل بعدی آمدند اقرار کردند که  بله آقای نجفی از اسلحه استفاده کرده، صحنه جرم را خود آقای نجفی آمدند تایید کردند و توضیح دادند که چه اتفاقاتی افتاده. می‌خواهم بگویم ببینید چقدر فاصله بین دفاع وکیل اول و وکیل دوم ایشان وجود داشت.  این همان انحرافی است که خدمت‌تان عرض کردم. پرونده داشت به انحراف کشیده می‌شد ولی خوشبختانه با فشارهایی که آمد و دلایلی که رو شد و دفاعیاتی که صورت گرفت، ایشان مجبور شدند  دیگر واقعیت را بگویند و تسلیم قانون بشوند.

*آقای افرازه، آقای مسعود استاد در یکی از پست‌هایی که آن زمان در اینستاگرام منتشر کردند درباره زمینی صحبت کردند و باز همسر اول آقای نجفی را خطاب قرار دادند. حالا اینکه آن زمین چه بوده من اطلاع ندارم، احتمالاً شما هم اطلاع نداشته باشید که درگیری‌اش سر آن زمین چه بوده اما سوال من این است که چرا این‌قدر همسر اول آقای نجفی را خطاب قرار می‌دادند، مگر ایشان چه نقشی در این پرونده داشتند؟

دقیقاً درست می‌فرمایید، من اطلاعی از آن زمین ندارم و درباره همسر آقای نجفی واقعاً دلیلش را نمی‌دانم. به هر ترتیب هر  اختلافی بوده باشد یا هر چیز دیگر، صادقانه بگویم من هیچ نقشی برای ایشان در پرونده متصور نیستم. در تمامی مراحل دادرسی و تا امروز  حقیقتاً به چنین چیزی برنخورده‌ام. شاید باید بروم راجع به آن تحقیق کنم ببینم چه ماجرایی بوده ولی نه، من نقش خاص و ویژه‌ای برای همسر اول آقای نجفی قائل نیستم در این ماجرا. حقیقتاً تا امروز هم مصاحبه‌ای از ایشان نشنیده‌ام ولی بر اساس آنچه شما می‌فرمایید، خب اگر آقای مسعود ایشان را در پست‌های اینستاگرام‌شان یا هر جایی مخاطب خودشان قرار داده‌اند ، واقعاً علتش برای من روشن نیست چون تاکنون به چنین موضوعی برنخورده بودم.

*برای تسلی خانواده استاد از طرف آقای نجفی اقدامی انجام شد؟

خیلی اسفبار است، می‌توانم به‌جد خدمت شما عرض کنم که خیلی توقع بیشتری می‌رفت، یعنی حداقل دوستان اهل سیاست بودند و هستند،  می‌شود گفت سیاست اقتضا می‌کرد که در مراسم خاکسپاری و سایر مراسمی که برای مرحومه میترا برگزار شده بود شرکت می‌کردند ولی حضورشان بسیار بسیار کمرنگ بود.

*تعدادی از هم‌کیشان سیاسی که از دوستان آقای نجفی هم بودند در مراسم شرکت کرده بودند، منظورتان اعضای خانواده آقای نجفی‌اند؟

هم‌کیشان جناب نجفی تا آنجا که من می‌دانم تعدادشان خیلی کم بود، نمی‌دانم به هر حال توقع  خیلی بیشتر بود، یعنی از دوستانی که  هم‌سبک بودند و ایدئولوژی واحدی با ایشان داشتند به اعتقاد من می‌بایست افراد خیلی نزدیک‌تری می‌آمدند و قطعاً به نظر من اعضای خانواده آقای نجفی با توجه به این اتفاق بسیار هولناکی که رخ داده بود باید  در مراسم خاکسپاری شرکت می‌کردند. به اعتقاد من ولی چنین اتفاقی رخ نداد متاسفانه. شاید یکی از دلایلی که آقای مسعود همیشه خیلی برآشفته یا برافروخته بود و دوست داشت پاسخی بدهد و واکنش‌هایی از خودش نشان بدهد همین بود و طبیعی بود، به خاطر اینکه واقعاً به نظرم این کمترین کاری بود که می‌شد انجام داد؛ اینکه  اعضای خانواده شما در مراسم شرکت کنند، در مراسم خاکسپاری، به نظر من بسیار مهم است اما حضور خیلی  کمرنگ بود و واقعاً قابل قبول نبود.

* آقای افرازه، شما در صحبت‌هایتان در پاسخ به من گفتید سند یا فایل صوتی‌ای در پرونده درباره  همان مسائل امنیتی و سیاسی وجود ندارد ولی آقای نجفی چند بار هم در دادگاه و هم خارج از دادگاه گفتند کیف اسنادی داشته‌اند که آن کیف گم شده. شما دراین‌باره اطلاعاتی دارید؟

اگر منظورتان کیف اسناد و مدارکی است که آقای نجفی اشاره کرده‌اند، این‌گونه به ذهن بنده متبادر می‌شود که به مجرد اینکه این قتل رخ می‌دهد  آقای نجفی با دخترشان زهرا خانم تماس می‌گیرند و می‌گویند یکسری مدارک اینجاست و ایشان می‌آیند اسناد و مدارک را می‌برند. من غیر از این به مساله دیگری برنخوردم و ندیدم که چنین موضوعی باشد، اما اگر اسناد و مدارک خاصی مد نظرتان است من نمی‌دانم، می‌شود سوال‌تان را واضح‌تر مطرح کنید؟ یعنی چه موضوعی بوده که به لحاظ...

*هرگز درباره اینکه توی آن کیف چه اسنادی بوده حداقل برای ما که خبرنگاریم توضیحی ندادند ولی همیشه بر این قضیه تاکید داشتند که یک کیف سیاه‌رنگ بود که نیست و چرا نیست. این پرسش ایشان بود و پرسش ما هم هست که این کیف چرا نیست، آیا شما اصلاً به این قضیه ورود کردید  یا اینکه فقط درباره قتل تحقیق کردید؟

هرگز، ما اصلاً به چنین موضوعی برنخوردیم.  ضمن اینکه اگر واقعاً مسائل خاصی پیرامون مباحث سیاسی در میان بوده، که خیلی از درجه اهمیت بالایی برخوردار بوده و به نظرم نگهداری‌اش در منزل  کار خطرناکی بوده و اصلاً می‌شود گفت قابل باور نیست! نگه داشتن چنین مدارکی در منزل می‌تواند آسیب‌زا باشد و اینکه حالا چه سرنوشتی برای چنین مدارکی پیش آمده دست‌کم بنده اطلاعی ندارم.

*خلاصه بگویید در مقام وکیل خانواده استاد، اصلاً قتل  میترا استاد چرا اتفاق افتاد؟

چگونگی‌اش را آقای حاجی‌لویی توضیح دادند که تیر  چگونه شلیک شد و به‌اصطلاح به‌نوعی از آن بالش به‌جای صدا‌خفه‌کن استفاده شده و همه اینا...

*از منظر  وکیل خانواده استاد،  می‌خواهم خواهش کنم به ما بگویید دیدگاه این خانواده نسبت به قتل  میترا که دخترشان و در واقع پاره تن‌شان بود چه بود؟ چرا این قتل اتفاق افتاد؟ آیا اصلاً حدس می‌زدند که چنین اتفاقی بیفتد؟

سوال‌تان خیلی عمومیت دارد و اگر بخواهم پاسخ خیلی دقیقی بدهم شاید  لازم باشد شما هم با جزئیات بیشتری  سوال‌تان را مطرح کنید، اما اگر بخواهم...

*باشد من با جزئیات بیشتری می‌پرسم، قتل میترا استاد آیا حاصل یک دعوای زن و شوهری بود، حاصل یک ازدواج اشتباه بود یا حاصل یک اتفاق امنیتی‌سیاسی بود؟

مورد سوم که خیر بدون تردید با آنچه در پرونده وجود داشت هرگز انطباق ندارد و دست‌کم بنده تردیدی در این ماجرا ندارم اما اینکه چرا این اتفاق رخ داد با این جزئیاتی که شما فرمودید، متاسفانه باید بگویم که بله، آتش دعاوی زناشویی این اواخر واقعاً رو به گسترش بود میان دو طرف.

*خانم  استاد آقای نجفی را کتک می‌زدند؟

من حداقل یک بار از زبان مهیار  تهدید به کتک زدن را شنیدم ولی دقیقاً نه اینکه مثلاً اعلام شده باشد که بله یک بار این اتفاق افتاده است.

*ولی راننده آقای نجفی می‌گفت مدتی قبل از این حادثه خراشی روی صورت‌ آقای نجفی  دیده است حال معلوم نیست این جراحت ناشی از درگیری بوده یا چیز دیگری؛ آیا شما اطلاع دارید که درگیری فیزیکی بین این دو نفر رخ می‌داد یا خیر؟

الآن سوال‌تان فرق کرد.  اینکه به شخص آقای نجفی این کار‌ را کرده باشند من پاسخم کماکان منفی است ولی زدوخورد دوجانبه به نظرم این اواخر وجود داشت، تعداد دفعاتش شاید کم بود، خیلی زیاد نبود، آن هم به خاطر این بود که متاسفانه طرفین...

*یعنی ایشان را کتک می‌زد؟

عرض کردم خیر، درگیری دوسویه بوده ولی این اواخر طبق آنچه حداقل من شنیدم، واقعاً آتش درگیری میان دو طرف در حال شعله‌ور شدن بود و البته  وقتی کار به درگیری فیزیکی و دوطرفه می‌رسد بله شعله‌ور بوده، ولی خب آنچه وجود داشت این بود که، علتش را یک بار دیگر می‌گویم، حداقل آنچه من می‌دانم این است که خانم میترا بیشتر دوست داشته آقای نجفی در منزل بمانند بیشتر با خانواده وقت بگذرانند و این اتفاق خب ظاهراً میسر نمی‌شد برای آقای نجفی، و عشق و علاقه دوسویه واقعاً هم وجود داشته فیمابین دو طرف، و این ماجرا خودش می‌توانسته زمینه‌ساز  محدودیت‌هایی بشود متقابلاً. برخی مواقع هم شاید خود مرحومه میترا می‌خواسته از منزل خارج شود حالا به هر دلیل ساده‌ای، شاید حتی برای خرید یا هر چیزی، با ممانعت آقای نجفی مواجه می‌شده و  اگر بخواهم پاسخ شما را واضح بدهم، بله یک درگیری زناشویی بوده، یعنی حاصل یک مساله امنیتی‌سیاسی نبوده. یا اینکه تهدید به افشا و... نه چنین چیزی  به این کیفیت نبود.

*یک نکته از این پرونده به ما بگویید که هیچ‌وقت گفته نشده و فکر می‌کنید حق خانواده استاد است که این نکته گفته شود؟

مهم‌ترین چیزی که می‌خواستم خدمت شما اعلام کنم همانی بود که پیش‌تر  گفتم؛ اینکه موضوع رضایت  به مجرد قتل در ذهن پدر و مادر مرحومه میترا استاد بوده. این پررنگ‌ترین نکته و نکته دوم اینکه بسیار انسان‌های نجیبی بودند و هستند. یعنی کسی بخواهد خودش را جای چنین فرد یا افرادی بگذارد که بعد از قتل به‌سادگی عبور بکنند و  قصاص نخواهند و هیچ پولی دریافت نکنند... اصلاً مباحث مالی مطرح نبوده، به نظرم این موضوع باید خیلی بیشتر در رسانه‌ها مطرح می‌شد که نشد متاسفانه.

*خب شاید یکی از دلایلش این است که به هر حال آن مبلغ ۱۳۶۲ سکه میلیاردها پول و مبلغ خیلی کلانی است. کمااینکه گفته شد  خانواده استاد این مبلغ را گرفته‌اند. حال آقای حاجی‌لویی فرمودند این مبلغ در واقع مهریه خانم استاد بوده در حالی که به‌اصطلاح به اسم دیه مطرح شد. شاید دلیلش این است که اصلاً به‌وضوح  به مردم گفته نشد که چه اتفاقی افتاد، این پول چیست، چرا پرداخت شده، چطور پرداخت شده و چه اتفاقی برای این پول افتاده. یعنی آن خانواده چه تصمیمی درباره‌اش گرفتند. دراین‌باره توضیح بدهید؟

 اولاً که گفتم  شاید مهم‌ترین موضوع همین بود و اینکه خیلی خانواده مظلوم و نجیبی هستند اما درباره این مطلبی که الآن شما می‌فرمایید، ببینید واقعیت این است که وقتی دیدگاه پدر و مادر در همان دقایق اولیه یا همان ساعات و روزهای ابتدایی بر گذشت است، یعنی اصلاً نگاهی به بحث مادی وجود ندارد.

*پس چرا دخترشان یک چنین مهریه سنگینی داشته است؟

خب می‌تواند نظر شخصی خود دخترشان باشد، ما نمی‌توانیم این را تعمیم بدهیم به پدر و مادرشان. هرکسی، بنده خودم، می‌توانم با پدر و مادرم اختلافات بسیار عدیده‌ای داشته باشم، در هر موضوعی، موضوع مالی هم می‌تواند یکی از آنها باشد ولی بشخصه من این را به‌جد خدمت شما عرض می‌کنم که  پدر و مادر مرحومه میترا اصلاً بحث مالی نداشتند  و قاطعانه خدمت شما عرض کنم اگر در همان اولین جلسه دادگاه حاضر می‌شدند و سوالی از طرف رئیس مطرح می‌شد، پاسخ‌شان قصاص نبود. کل ماجرا همین است. دیگر نمی‌دانم ادامه سوال‌تان چه بود.

*ادامه نداشت، من یک حرفی زدم و خواستم که شما تفسیر کنید.

* آقای حاجی‌لویی، حرفی مانده که بخواهید درباره پرونده خانم استاد بگویید؟

پرونده مرحومه استاد حاصل یک خشم آنی بود، اختلاف زناشویی همه‌جا هست، بین همه ممکن است پیش بیاید، اینکه تا کجا کنترل شود و به کجا کشیده شود مهم است. نظر من این است که یک خشم آنی شاید آن لحظه...  این در فرهنگ ما جا نیفتاده هنوز که وقتی عصبانی می‌شویم می‌توانیم با یک مکث کوتاه، با نوشیدن یک جرعه آب،  خشم‌مان را کنترل کنیم. این خشم باعث شد در یک لحظه ایشان... خب آقای نجفی سوابق متعددی داشته، همه می‌دانند که یکی از سیاسیون کارکشته ما بوده ولی یک خشم آنی باعث شد این اتفاق بیفتد و زندگی چند خانواده از هم بپاشد.

*آخر به نظر می‌رسد آقای نجفی مدتی طولانی تحت فشار روانی بوده، حتی دست به خودکشی زده و در دادگاه بازگو کردند که پیشنهاد طلاق هم به خانم استاد داده و ایشون نپذیرفته بودند.   حتی گفته بودند همین مهریه‌ای را که  بعد از فوت‌ خانم استاد   پرداخت شده  نقداً به ایشان پرداخت می‌کنند ولی باز نپذیرفته بودند. به نظر می‌رسد یک لحظه نبوده، یک فرایند بوده این اتفاق. شما این را برای ما تحلیل کنید؟

عرض کردم اختلاف وقتی به وجود می‌آید ممکن است به آن دامن زده شود، رشد کنه و  معضلی بشود در زندگی یک فرد، ولی راهش قتل نبوده. می‌توانست با هزار راه دیگر حل شود.  هیچ‌وقت راه‌حل کردن مسائل پاک کردن صورت‌مساله نیست، قتل نیست، جنایت نیست. ای کاش با  راه‌حل دیگری این مسائل‌شان حل می‌شد. ولی در نهایت من عرض می‌کنم موضوع‌شان کاملاً خانوادگی بوده، هیچ بحث امنیتی و اطلاعاتی و چه‌می‌دانم اسرائیل و این‌جور مسائل اصلاً در میان نبوده، کاملاً موضوع خانوادگی بوده و متاسفانه آن خشمی که به وجود آمد منجر به  این حادثه شد.

*آقای حاجی‌لویی، برای ما توضیح می‌دهید که چرا پرونده آقای نجفی علنی برگزار شد؟  پرونده‌هایی که طرفین حال چه متهم و چه قربانی سیاسی‌اند معمولاً با یک نگاه امنیتی  رسیدگی می‌شوند ولی این پرونده از معدود پرونده‌هایی بود که به طور کامل دست ما را باز گذاشتند، حتی در مرحله دادسرا، که به آقای نجفی دسترسی داشته باشیم. تحلیل‌تان چیست؟

مطابق ماده ۳۵۲ از قانون آیین دادرسی کیفری اصل بر این است که محاکمات علنی برگزار شود مگر در مواردی که مسائلی در میان است که به عقیده دادگاه و اظهار نظر دادستان،  دادرسی غیرعلنی انجام شود. در پرونده آقای نجفی به دلیل اینکه آن‌قدر اذهان مردم درگیر این موضوع شد، برای اینکه ابهامی وجود نداشته باشد در بین افکار عمومی، این تصمیم گرفته شد که دادگاه  علنی برگزار شود و همه خبرنگارها آزادانه بیایند بررسی کنند، تحقیق بکنند و ابهامی بین افکار عمومی نباشد. پرونده خیلی حاشیه داشت، پرونده مهمی بود، شهردار پایتخت یک کشور مرتکب قتلی شده بود و این باید به صورت علنی برگزار می‌شد. تا همین‌ حالا هم پرونده کلی حواشی داشته و ابهاماتی در میان بوده که پاسخش را می‌دهیم خدمت شما ولی خیلی خوب شد که دادگاه علنی برگزار شد تا ما هم خیلی راحت بتوانیم راجع به این پرونده صحبت کنیم و  نقاط مختلفش را بیان کنیم.

*آقای افرازه، شما برایمان بگویید  نحوه رسیدگی به پرونده را چطور دیدید؟

نحوه رسیدگی  ضرباهنگ بسیار تندتری داشت نسبت به سایر پرونده‌های از این دست و از این قسم، آن هم به دلیل این بود که به‌شدت اذهان عمومی دنبال روشن شدن ابعاد و زوایای تاریک این پرونده بود. البته این شاید نقدی بود که دوستانِ آن طرف قضیه یعنی وکلای آقای نجفی به این ماجرا داشتند ولی به عقیده من از جمله اقدامات بسیار صحیح دستگاه قضایی این بود که اجازه نداد پرونده دچار اطاله شود و خیلی باسرعت ماجرا پیش رفت و خب ما هم  در آن مدت بسیار اندک و محدودی که بنا بر دلایلی در اختیارمان قرار گرفته بود توانستیم پرونده را با مشقات خاصی مطالعه کنیم، لوایح خودمان را آماده کنیم و دفاعیات‌مان را ارائه بدهیم اما از این منظر، پرونده خیلی باسرعت رسیدگی شد و شفافیت هم به نظرم عامل دیگری بود که در این پرونده وجود داشت؛ یعنی رسانه‌ها همان‌طور که فرمودید آزادانه می‌توانستند در این پرونده حضور داشته باشند، اطلاع‌رسانی کنند و به نظر من، حداقل می‌توانم بگویم که در این مورد دستگاه قضا نمره بسیار قابل قبولی خواهد گرفت.

*خیلی ممنونم.

 سلامت باشید، ممنون از شما.

دیدگاه تان را بنویسید