«پدر» از نگاه «پسر»:
اول پدر مردم بود و بعد پدر فرزندانش/هاشمی به معنای واقعی روشنفکر بود/در طول این پنجاه سال، هیچوقت پدرم را بیکار ندیدم
محسن هاشمی: آقای هاشمی اهل زهدفروشی و ریا نبود و ترجیح میداد مردم حقیقت را بدانند تا اینکه مسائل شخصی خود را کتمان کنند یا طور دیگری جلوه دهد که محبوبیت کسب کند. ایشان برای اعضای خانواده خود به عنوان یک انسان حق انتخاب و حق اظهارنظر قائل بود. ممکن بود بعضی مواقع با نظر یا رفتار برخی اعضای خانواده موافق نباشد اما نمیخواست که برای حفظ موقعیت یا محبوبیت خود حق تصمیمگیری را از کسی سلب کند بنابراین حتی در مواردی که نظرش با ما متفاوت بود هم نظرش را میگفت اما تصمیمگیری در مورد رفتار و زندگی خودمان را به خودمان واگذار میکرد.
اعتمادآنلاین- مهشید ستوده / فرزند ارشد مردی است که در پنجاه سالگیاش میگوید پدرم اول پدر مردم بود و بعد پدر فرزندانش؛ فرزندانی که در تمام این سالها تخریبها دیدهاند، تهمتها شنیدهاند و حالا یک جای خالی بزرگ در خانهشان دارند. همان جای خالی در ابعاد خیلی بزرگتر در دل مردم این کشور است؛ همان مردمی که هاشمی برای آنها پدر بوده است و فرزندش هم با استنادات دینی میگوید خلأ حضور هاشمی در این کشور قابل جبران نیست. محسن هاشمیرفسنجانی اما شبیهترین به پدر است. سه سال پیش که از تخریبها و اتهامات به خانوادهاش برایم میگفت با هر بار آوردن نام پدر این چشمهایش بود که میدرخشید، حالا در این روزها که بهت نبودن هاشمی نرفتنی شده است از پدر که میگوید بغض به گلویش میآید. خانواده هاشمی این روزها پدر ندارند و این برای آنها که در تمام این سالها به بودنش عادت داشتهاند غیرقابل باور است. حالا محسن هاشمی از پدر میگوید؛ از پدری که روزهای اوج مبارزات در زندان در ملاقاتهای کوتاهش به فرزند ارشدش توصیه میکرده است تا مطالعه کند. پدری که رابطه عاطفی عمیقش با نوهها برای همه آنها یک بغض کهنه به جای گذاشته است. پدری که
از نگاه پسر به پیشرفت کشورها حسادت نمیکرد و حسرت داشتن آن پیشرفتها برای کشور را داشت. پدری که از نگاه پسر از زمانه خود جلو بود و عقلانیت در دین را محور اعتقادات دینیاش قرار میداد. با محسن هاشمیرفسنجانی در روزهایی که نبودن پدرش چهل روزه شده است به گفتوگویی کوتاه که بخشهایی از آن به صورت مکتوب انجام شده است، نشستیم که متن آن را در ادامه میخوانید.
دوست دارم از نگاه فرزند ارشد پسر آیتالله هاشمیرفسنجانی مهمترین دستاورد زندگی سیاسی و اجتماعی ایشان را بدانم. کدام دستاورد ایشان بیشتر به چشمتان آمده است؟
اگر بخواهیم به تفصیل به این سوال جواب بدهیم باید بگوییم، انقلاب و نظام جمهوری اسلامی یکی از دستاوردهایی بود که ایشان زحمات زیادی برایش کشیدند.
منظور دقیقتان از این دستاورد چیست؟
یعنی ایشان حدود بیست سال از بهترین سالهای عمر خودشان را از اواخر دهه 40 تا سال 1357 صرف نهضت اسلامی و پیروزی انقلاب کردند. در این راه شکنجه و مرارتهای زیادی را تحمل کردند و به نوعی انقلاب و نهضت، حیات و زندگی ایشان بود. تعبیر جاودانه امام خمینی مبنی بر اینکه «هاشمی زنده است چون نهضت زنده است»، ناشی از این حقیقت بود که جان آقای هاشمی به انقلاب و نهضت بسته بود و ایشان به تعبیر رهبر انقلاب بارها تا مرز شهادت پیش رفته بود.
چه دستاوردهای دیگری در ذهنتان از زندگی پدرتان هست؟
از نگاه من دستاورد دیگر محسوس ایشان، توسعه و سازندگی در کشور بود. آیتالله هاشمی حتی در ابتدای مبارزه هم برخلاف برخی عناصر سطحی نگر، مشکل اصلی کشور را فقط ظواهر دینی نمیدانستند، بلکه عقب افتادگی جامعه و محرومیت مردم را معضل اصلی میدانستند و میبینید نام مدرسهای را که در سال 1346 با همفکران خود تاسیس میکنند، که یکی از پایگاههای مبارزه نیز بود، رفاه میگذارند.
یعنی همان حرکت در مسیر سازندگی؟
بله. این اهتمام فوقالعاده ایشان به توسعه و سازندگی موجب شده است که شما امروز هر نمادی از توسعه در کشور میبینید به نوعی با آیتالله هاشمی پیوند خورده است، از سدسازی تا صنایع فولاد و سیمان، مترو، دانشگاه آزاد، صنایع دفاعی و موشکی و دهها مورد دیگر.
می توانیم بگوییم نگاه ایشان به انقلاب و اهداف آن با سایر همقطارانشان متفاوت بود؟
ببینید از نگاه آیتالله هاشمی، هدف انقلاب این بود که مردم در دنیا و آخرت سعادتمند شوند و سعادتمندی مردم با گرسنگی، بیکاری، بیسوادی و محرومیت ممکن نبود. ایشان به جای شعار دادن و ریاکاری دست روی مسائل اصلی جامعه میگذاشتند و به همین خاطر میبینید که در اکثر حوزهها به نحوی جلوتر از زمان خود حرکت میکردند.
چرا این جلو بودن در همه مسائل در زندگی سیاسی و اجتماعی ایشان دیده میشد؟
شاید با قطعیت نتوان گفت که ایشان در تمام عرصهها جلوتر بودند اما میتوان گفت که آقای هاشمی جلوتر از زمان خود بود، علت این پیشرو بودن نیز سه عامل بود؛ نخست اینکه ایشان دنیا دیده بودند، یعنی نسبت به پیشرفت دیگر ملتها حالت حسادت یا دشمنی نداشتند بلکه دوست داشتند این پیشرفتها در کشور ما نیز رخ بدهد. مساله دوم این بود که ایشان با تحجر مخالفت جدی داشتند و به معنای واقعی روشنفکر بودند. یعنی از تعصب و جمود به دور بودند و تغییر و بهبودی را ارزش میدانستند و مساله سوم اینکه برداشت ایشان از اسلام بر اساس عقلانیت بود و طبیعتا در عقلانیت اساس حرکت رو به جلو است.
ایشان برخلاف سایر روحانیون و سیاستمداران به خوبی کار با اینترنت را بلد بودند. دوست دارم بدانم چگونه شد که ایشان این کار را یاد گرفتند؟
در ابتدای ورود اینترنت به ایران از طریق آقای قاسمزاده که یکی از همکارانم در صنایع دفاعی در زمان جنگ بود و وارد صنعت اینترنت شده بود، ایشان با اینترنت آشنا شد و حدود دو دهه استفاده کردندو فرزندان و خانواده به ایشان کمکی نمیکردند چراکه ایشان حضور مستقیمی در شبکههای اجتماعی نداشت و تنها از مطالب اینترنت استفاده میکرد. ما هم اگر مطلبی میدیدیم که احساس میکردیم لازم است ایشان در جریان باشد منتقل میکردیم.
جز این مسائل موضوع دیگری بوده است که در زندگی سیاسی و اجتماعی آیتالله هاشمی نگاه شما را به خودش جلب کرده باشد؟
از مسائل محسوس که بگذریم، من دستاورد اصلی زندگی پر افتخار آیتالله هاشمیرفسنجانی را معرفی عقلانیت و اسلام اعتدالی به جامعه و جهان میدانم. امروز که افراطگرایی به خصوص در جهان اسلام معضل اصلی دنیا شده است ارزش این نگاه عقلانی مشخص میشود. شما در همه موضعگیریهای آیتالله هاشمی گرایش به عقلانیت و پرهیز از تندروی و افراط را مشاهده میکنید. به تعبیر یکی از بزرگان حوزه، آیتالله هاشمیرفسنجانی نماد قوه عاقله نظام بود.
بیشترین مسالهای که ذهن بسیاری را پس از رحلت آیتالله هاشمیرفسنجانی مشغول کرده این است که آیتالله چه خواست که نشد؟
آرزوهای آیتالله هاشمیرفسنجانی مشخص بود، ایشان در سخنان و نوشتههایشان بارها گفته بودند که آرزویی جز سرافرازی و سربلندی ایران ندارند. زمانی که کشور در شرایط تهدید و مخاطره قرار گرفته بود ایشان بسیار نگران بودند و همه تلاش خود را انجام دادند که کشور را از افتادن در پرتگاه نجات دهند. به همین خاطر از بذل آبروی خود و رد صلاحیت نیز دریغ نکردند. البته تا حدودی موفق شدند اما میتوانیم بگوییم که ایشان با این نگرانی رفتند که تندروی و افراط دوباره کشور را به شرایط خطر بازگرداند. ایشان بسیار دغدغه مردم و به خصوص نسل جوان و دانشجویان را داشت که بتوانند با اشتغال مناسب، هم برای جامعه و کشور مفید باشند و هم به سطح مناسبی از رفاه برای خود برسند و شرایط امروز جامعه که نتیجه سوءمدیریت و از دست دادن سرمایههای بزرگ کشور بود ایشان را رنج میداد.
به صورت کلی ایشان نگاه ویژهای به مساله اقتصاد داشتند.
ایشان به بخش تولید چه در صنعت و چه در کشاورزی اهمیت زیادی میداد و در دوره سازندگی از نخستین اولویتهای ایشان به راه افتادن چرخ تولید در کشور بود. اما در دهه اخیر مشکلاتی که برای بخش تولید، کارگران و کشاورزان و به صورت کلی اقتصاد، با وجود درآمد بالای ارزی و همچنین قیمت بالای نفت فرصتی بود که نهتنها از دست رفت بلکه با روشهای اعمالی صدمه هم زد، موجب تشویش و نگرانی ایشان بود. در بعد توسعه موضوع آب در کشور نیز برای ایشان بسیار اهمیت داشت که متاسفانه با وجود فعالیت جدی ایشان در مورد سد و شبکههای آبیاری تحت فشار، که به نظر این مشکل در آینده بسیار جدی خواهد بود، حل نشده است.
یکی از نگرانیهای بزرگ در ذهن مردم و سیاستمداران در شرایط کنونی این است که پس از رحلت ایشان عرصه سیاست با چه خلاءهایی روبهرو شده است؟ به صورت کلی این خلأ در عرصه سیاست را چگونه میبینید؟
شاید پاسخ دادن به این سوال مقداری زود باشد. آیتالله هاشمیرفسنجانی در عرصه سیاست ایران چند نقش را ایفا میکرد، از جمله ایشان به نوعی متوازنکننده و متعادلکننده جریانات سیاسی بود و طبیعتا با فقدان ایشان این تعادل آسیب دیده است. مساله دوم ایشان به خصوص به بعد از سال 1388 بازمیگردد. ایشان به نوعی نقش پیونددهنده بخش بزرگی از گروههای اصلاحطلب معتدل و منتقد را چه در حوزه اجتماعی و چه در حوزه سیاسی با نظام ایفا میکرد و از ریزش و قطع ارتباط این اقشار و طیفهای سیاسی جلوگیری کرده بود. طبیعتا این نقش نیز نیازمند جایگزینی است.
نقش سوم ایشان چه بود؟
نقش سوم آیتالله هاشمیرفسنجانی به ایجاد اطمینان و آرامش در افکار عمومی، نخبگان، مراجع تقلید و معلمان نسبت به آینده نظام و کشور بازمیگشت. با توجه به تجربیات موفق ایشان در عبور دادن نظام از گردنههای خطرناکی نظیر حوادث ابتدای انقلاب، جنگ، رحلت امام و سازندگی، این آرامش در کشور وجود داشت که در صورت وقوع چالش و بحران دیگری برای نظام ایشان موضوع را مدیریت خواهد کرد. الان این ناامنی و نگرانی به چشم میخورد و بسیاری از مردم، نخبگان و علما به ما میگویند که بدون هاشمی ما نگران آینده هستیم.
این نگرانی را خود شما به عنوان فرزند آیتالله هاشمی هم حس کردهاید؟
به هر حال هر انسانی عمر محدودی دارد و این اتفاق دیر یا زود رخ میداد، مهم این است که در این مقطع بتوانیم حتی با استفاده از چند چهره و شخصیت، خلأ و فقدان آیتالله هاشمیرفسنجانی را پر کنیم تا کشور آسیب نبیند.
این نگرانی شما از عدم حضور آیتالله هاشمیرفسنجانی در جامعه ایران بیشتر از چه ناحیهای است؟
اگر بخواهیم مهمترین ویژگی آیتالله هاشمی را نام ببریم، باید به عقلانیت اشاره کنیم، عقلانیتی که اعتدال میوه و ثمره آن است و طبیعتا با رفتن ایشان باید بیش از پیش مراقب آسیب دیدن عقلانیت و کشیده شدن جامعه به افراط و تفریط و حاکم شدن احساسات و نفرتها و حب و بغضها به جای منطق باشیم.
شما در ذهن خودتان جایگزینی برای آیتالله هاشمی دارید؟ فکر میکنید سیاستمداری همچون ایشان وجود دارد؟
ما در ادبیات دینی حدیثی داریم که «اذا مات العالم ثلم فی الاسلام ثلمه لایسدها شی»یعنی خلایی که از عدم حضور یک عالم، متفکر و مجتهد پدید میآید قابل جبران نیست. یکی از دلایل آن هم منحصر به فرد و متفاوت بودن انسانها و اندیشمندان است. اما ما امیدواریم به لطف الهی خلأ وجود ایشان برای جامعه ایران پر شود و حتی اگر یک نفر نتواند این خلأ را هم پر کند ابعاد مختلف شخصیت ایشان توسط چهرههای مختلف جبران شود.
موضوعی که وجود دارد این است که افکار عمومی چرا نسبت به آیتالله هاشمیرفسنجانی تغییر کرد؟ چه شد که آیتالله تا این اندازه بعد از همه تخریبها محبوب شد؟
این موضوع بحث مهمی است که تاکنون باز نشده است و من تنها میتوانم به صورت جزیی به آن بپردازم. علت اول این است که هاشمی، مردی بود که جلوتر از زمان خود بود و معمولا افکار عمومی با زمان حرکت میکند. شما توجه کنید ایشان در دوره مبارزه به رفاه جامعه میاندیشید در حالی که مساله مردم شاید آن زمان رفاه نبود. در اوج جنگ، ایشان دغدغه سازندگی را رها نکرد و پروژه مترو را که 20 سال بعد به ثمر نشست شخصا پیگیری میکرد. شاید برای مردم آن زمان اهمیت و نیاز به مترو محسوس نبود. از سال 1360 یعنی اوج ترورها و ناامنی و خطر به حل مساله نظام آموزش عالی و سد کنکور میاندیشید. زمانی که با پایان جنگ و بازگشت رزمندگان و انفجار جمعیتی دهه 60 شاهد موج بزرگ متقاضیان تحصیل در دانشگاه در دهه 70 و 80 شدیم به ارزش پیش بینی و تفکر ایشان پی بردیم که دههها قبل مشکل را تشخیص و راهحل آن را یافته بود. در اوایل دهه 80 عمده نگاه ایشان به حل مسائل سیاست خارجی و آگاه شدن مردم و روشنگری، متمرکز بود که باز هم این دو چالش بزرگ را در اواخر دهه 80 و سالهای اخیر به عینه احساس کردیم. پس افکار عمومی وقتی با زمان حرکت کردند و به نقطهای رسیدند که ایشان قبلا
پیشبینی کرده و تلاش کرده بود آن مساله را حل کند و به عمق نگاه ایشان پی بردند. البته این موضوعی گسترده است و من به همین مقدار بسنده میکنم.
من بیشتر احساس میکنم مردم و به صورت کلی افکار عمومی متوجه شدند که هاشمی شبیه مسوولان دیگر نیست. شما این را قبول دارید؟
به هر حال جامعه از نقش واقعی ایشان در حاکمیت آگاه شد. در دو دهه نخست انقلاب، به دلایل مختلفی، آگاهانه و ناخودآگاه در مورد نقش ایشان و قدرتشان غلو شده بود به نوعی که بخش زیادی از جامعه فکر میکردند هر اتفاقی در کشور با خواست و اراده آقای هاشمی است. اما در دهه اخیر با اتفاقاتی که افتاد از جمله زندانی شدن دو فرزند ایشان، هتاکی و تهمت و بیاحترامی به ایشان و رد صلاحیت ایشان در انتخابات ریاستجمهوری، مردم متوجه شدند واقعا ایشان در بسیاری از موارد که فکر میکردند نقش ندارد و مظلوم است.
می شود گفت که هاشمی در دهههای اخیر تا اندازهای محافظهکاری را کنار گذاشت؟
ببینید، ایشان در دهههای قبل، به دلیل نقش بیشتری که در اداره کشور داشتند، مصلحت نمیدانستند خیلی از نظرات و مواضع خود را به صورت علنی طرح کنند و سعی میکردند به صورت عملی مسائل را حل کنند. اما در دهه اخیر که نقش اجرایی و تاثیرگذاری ایشان در حاکمیت کمتر شده بود ترجیح دادند نظراتشان را بیشتر با افکار عمومی مطرح کنند. بخشی از علت اینکه مردم فکر میکنند مواضع هاشمی تغییر کرده است نیز ناشی از همین است. در حالی که اگر شما مواضع ایشان را قبلا هم میدانستید، میدیدید که مواضع تغییر زیادی نکرده است. انتشار خاطرات ایشان در دهههای 60، 70 و 80 که در آن بسیاری از دیدگاههای ایشان در مورد مسائل کشور وجود دارد، این موضوع را به خوبی نشان میدهد.
بیشتر دوست دارم بدانم که آیتالله هاشمیرفسنجانی از نگاه شما به عنوان فرزند چه ویژگیهایی داشت، مسائلی که شاید تنها شما و خانوادهتان آنها را دیده و درک کرده باشید.
از نگاه من آیتالله هاشمیرفسنجانی ویژگیهای برجسته فراوانی داشتند که اگر من بخواهم به چند مورد اشاره کنم، میتوانم صبر فوقالعاده، اخلاص و عاری از ریا و زهد فروشی، پرکاری، دلسوزی نسبت به مردم و دغدغه توسعه داشتن است. اما به عنوان یک پدر ایشان همواره مصالح و مسائل خانواده و فرزندان را در اولویت بعد از مصالح مردم قرار میداد، بنابراین شاید بتوانم بگویم ایشان اول پدر مردم بود و بعد پدر فرزندانش. به همین خاطر هم هر اتفاقی میافتاد چه در دوران مبارزه و چه در دوران جنگ و چه سالهای اخیر حرف ایشان این بود: «فرزندان من هم مانند بچههای مردم».
این نگاه ایشان در مورد مسائلی همچون دخالت نکردن در مورد پرونده فائزه و مهدی هاشمی بسیار دیده شد. دوست دارم بدانم ایشان به عنوان یک پدر از شما چه انتظاراتی داشتند؟
همان انتظاری را که از مردم داشت از ما داشت، آیتالله هاشمیرفسنجانی نسبت به تحصیل و علمآموزی صحیح ما خیلی اهمیت میداد و حتی از درون زندان نیز همیشه پیگیری میکرد ما در مدارس اسلامی تحصیل کرده و آموزش ببینیم. پس از انقلاب نیز کمتر پدرم را میدیدیم اما همیشه سعی میکردم در همان فرصتهای کوتاه نظراتم را با ایشان در میان بگذارم و از نگاه ایشان استفاده کنم. شاید خیلیها تصورات خاصی از «فرزند هاشمی بودن» داشته باشند اما من خودم حتی زمانی که وارد کارهای اجرایی شدم، شخصا خیلی از مواقع احساس میکردم پدرم فرقی بین ما و سایر افراد نمیگذارد و حتی نسبت به دیگران کمتر تمایل دارد وارد کارهای اجرایی شویم. خیلی از مواقع هم با وجود اصرارهای ما بر موضوعات در کارهایی که فکر میکردیم حق با ما است، ایشان نظر حق دیگران را ترجیح میداد.
جز انتظارات چه توصیههایی به شما داشتند؟ مثلا پیش میآمد در مورد موضوعی خاص به شما توصیههایی بدهند؟
توصیه همیشگی پدرم به ما این بود که تحصیل و فعالیتهای عام المنفعه را دنبال کنید و در موضوعی که میخواهید وارد شوید یا حتی اظهارنظر کنید اول خوب مطالعه، تحقیق و تامل کنید. خاطرم هست در دوره آخری که ایشان زندان بود و من حدود 17 سال داشتم، در ملاقاتها به ما سفارش میکرد که به خودسازی و تحصیل و مطالعه جدیتر بپردازم. میگفتند «فرصت برای ورود به میدان زیاد است مهم این است که فرد خود را از نظر فکری و عملی آماده کرده باشد»، به خصوص آنکه در آن دوره با انحراف عقیدتی برخی گروههای مبارز خطر گرایش به تفکرات التقاطی نسل جوان و پر شوری را که دنبال مبارزه بودند، تهدید میکرد و طیف خط امام و روحانیت مبارز از درون زندان نیز این خطر را برای نسل جوان احساس میکردند.
این تاکید بر مطالعه در زندگی خود ایشان هم به صورت عملی دیده میشود.
بله. در طول این پنجاه سال، هیچوقت پدرم را بیکار ندیدم. لحظه لحظه وقتش را جهت مطالعه، خودسازی، نوشتن، کار و عبادت مورد استفاده قرار میداد و از این جهت ناخودآگاه من هم سعی کردم این شیوه را در زندگی به کار ببندم و از فرصت عمر استفاده مناسب کنم.
شده بود که تذکری به شما بدهند؟
ایشان گرچه هیچگاه ما را مجبور به کاری نمیکرد اما همیشه توصیههای راهگشایی داشت. در دوره جنگ به من توصیه کرد تا تحصیل در مقطع دکترا را رها کنم و برای کمک به صنایع موشکسازی به کشور بازگردم، بعد از آن پیشنهاد مدیریت بازرسی ویژه رییسجمهوری و پیگیری حمایت از ساخت مترو را به من دادند. این اواخر هم پذیرش مدیریت عمرانی دانشگاه آزاد را به من توصیه کردند.
در تمام سالهایی که آیتالله در حال مبارزه بود یا در بازداشت به سر میبرد شما به عنوان فرزند ارشد پسر مسوول خانه در کنار مادر بودید. در آن روزها چه تصویری از آینده آن مدل از زندگی در سر داشتید؟
واقعیت این است که نهتنها ما بلکه همه خانوادههای انقلابیون، بلکه حتی برای خود انقلابیون نیز، پیروزی یک آرزوی بلند و دستنیافتنی به نظر میآمد و در عوض مبارزه تا سر حد شهادت یا زندان یک امر واقعی. به همین علت هم خانواده ما در دوران مبارزه آرزویش این بود که آیتالله هاشمی هرچند در زندان، اما زنده و به دور از شکنجه و زحمت باشد. بنده هم به عنوان یک نوجوان در سالهای آخر قبل از انقلاب، خود را برای ادامه راه پدر و مبارزه آماده میکردم و میخواستم فردی باشم که پدرم به عنوان یکی از رهبران نهضت به من افتخار کند و بتوانم برای نهضت و مبارزه مثمرثمر واقع شوم.
کمی از فضای خانوادگی بگویید. رابطه فرزندان با آیتالله چگونه بود؟ ممکن بود که از اتفاقات منزل مغفول بمانند؟
ایشان همیشه اهمیت زیادی برای مسائل فرزندان و خانه قائل بودند اما شرایط دوران مبارزه و سپس جنگ و اداره کشور طوری بود که نمیشد مسائل کشور را رها کرد و به مسائل شخصی رسید، به همین خاطر بخش عمده بار منزل و فرزندان به عهده مادرم بود و ایشان نمیگذاشتند مشکلات خانه و فرزندان، ذهن آیتالله هاشمی را مشغول کند تا از کار انقلاب و مردم بازبمانند. اما زمانی که فرصتی ایجاد میشد آقای هاشمی به مسائل خانه و فرزندان رسیدگی میکرد.
با نوهها چگونه ارتباطی داشتند؟ چقدر در نقش سیاستمدار در فضای خانه رفتار میکردند؟
ایشان در درون خانه کاملا متواضع و معمولی رفتار میکردند حتی اگر مثلا غذایی در خانه نبود، برای خود غذایی ساده میپختند و هیچگاه به خاطر ندارم در مورد رسیدگی و پذیرایی و امور خانه به مادرم یا ما گلایهای کرده باشند. ایشان برای نوهها هم مانند یک پدربزرگ مهربان بودند و به همین خاطر هر ده نوه ایشان به پدربزرگشان عشق میورزیدند و رابطه عاطفی قوی با هم داشتند.
به عنوان سوال آخر دوست دارم بدانم چرا آیتالله هاشمیرفسنجانی تقریبا تنها سیاستمداری بود که مردم همسر و فرزندان او را میشناختند ولو برای اتهام زنی. چرا همهچیز در مورد زندگی شخصی آیتالله برای مردم روشن بود؟
این موضوع ناشی از دو عامل است؛ نخست اینکه آقای هاشمی اهل زهدفروشی و ریا نبود و ترجیح میداد مردم حقیقت را بدانند تا اینکه مسائل شخصی خود را کتمان کنند یا طور دیگری جلوه دهد که محبوبیت کسب کند. علت دوم هم این بود که ایشان برای اعضای خانواده خود به عنوان یک انسان حق انتخاب و حق اظهارنظر قائل بود. ممکن بود بعضی مواقع با نظر یا رفتار برخی اعضای خانواده موافق نباشد اما نمیخواست که برای حفظ موقعیت یا محبوبیت خود حق تصمیمگیری را از کسی سلب کند بنابراین حتی در مواردی که نظرش با ما متفاوت بود هم نظرش را میگفت اما تصمیمگیری در مورد رفتار و زندگی خودمان را به خودمان واگذار میکرد.
دیدگاه تان را بنویسید