ماجرای سرقت 30 میلیاردی از زبان تاجر ورشکسته
تاجر ورشکستهای که با تظاهر به آدمربایی دوست قدیمیاش را قربانی نقشه سرقت ۳۰ میلیاردی کرد، در بازداشت به سر میبرد و تحقیقات از او ادامه دارد.
تاجر ورشکستهای که با تظاهر به آدمربایی دوست قدیمیاش را قربانی نقشه سرقت ۳۰ میلیاردی کرد، در بازداشت به سر میبرد و تحقیقات از او ادامه دارد.
به گزارش سایت جنایی، اسکندر ۳۵ساله که تا پیش از ورشکستگی به گفته خودش در زمینه خریدوفروش و واردات خودرو فعال بود، ورشکستگی سنگین و فشار طلبکاران را دلیلی میداند که باعث شد تصمیم بگیرد سناریوی آدمربایی ساختگی و سرقت از دوست قدیمی و ثروتمندش را که تاجر ساعت و جواهرات است، طراحی و اجرا کند؛ نقشهای که به سرقت ۳۰ میلیارد تومانی از دوستش منجر شد. او پس از دستگیری در بازجوییهای اداره یازدهم پلیس آگاهی تهران جزئیات نقشه خود را شرح داد. در ادامه بخشی از گفتههای او را که حکایت میکند چطور ورشکستگی و فشار طلبکاران او را به مجرم تبدیل شد بخوانید.
*بعد از ورشکستگی چه چیز تو را به فکر سرقت از دوست قدیمیات انداخت؟
مدتی است ورشکست شدهام. طلبکاران لحظهای مرا رها نمیکردند. فشار مالی خیلی زیاد بود و زندگیام را نابود کرده بود. از طرفی میدانستم پرویز وضع مالی بسیار خوبی دارد و کلکسیون ساعتهای لوکس و انگشترهای برلیانش ارزش چندده میلیاردی دارد. همین موضوع باعث شد تصمیم به سرقت بگیرم.
*از نقشه آدمربایی و سرقت بگو؟
قرار بود من در نقش مهمان به خانه پرویز بروم و در ورودی خیابان را باز بگذارم. سارقانی هم که خودم اجیر کرده بودم ساعتی بعد وارد خانه شوند، با زور و تهدید دستوپای ما را ببندند، کیسه سیاه روی سرمان بکشند و اموال باارزش را سرقت کنند. بعد هم مرا بربایند و با خود ببرند.
*چرا خودت را هم جزو قربانیان قرار دادی و نقش گروگان را بازی کردی؟
برای اینکه ماجرا کاملاً طبیعی به نظر برسد و هیچکس به من شک نکند. اگر فقط پرویز قربانی میشد، پلیس خیلی زود به من مشکوک میشد. با این سناریو، خودم هم قربانی جلوه میکردم و کسی فکر نمیکرد طراح اصلی من باشم.
*مبلغی که به زورگیران و سارقان پرداختی چقدر بود؟
توافق کرده بودیم ۳۰ درصد از کل پولی که سرقت شود به آنها برسد. این مبلغ انگیزه اصلی آنها برای پذیرش نقشه بود.
*سرقت خودروهای مورد استفاده در نقشه را چه کسی انجام داد؟
من فقط دستور اصلی سرقت از خانه پرویز و ربودن نمایشی خودم را دادم. بقیه جزئیات مثل سرقت خودروها و کارهای دیگر بر عهده سردسته باند بود.
*یعنی از مسروقه بودن خودروها خبر نداشتی؟
چرا، من گفته بودم هر کاری لازم است بکنید تا لو نرویم.
*خودروها را چطور دزدیدند؟
میدانم آنها تحت عنوان مسافر، رانندها را به مکانهای خلوت برده و با تهدید چاقو و قمه خفت کرده بودند.
*با این همه احتیاط چطور دستگیر شدید؟
یک پیام ساده در گوشی یکی از همدستانم، سرنخی شد که باعث لو رفتن کل نقشه شد.
*آیا فکر میکردی پس از این مدت طولانی دستگیر شوی؟
با گذشت این همه ماه، واقعاً فکرش را هم نمیکردم. مطمئن بودم پرونده به بنبست رسیده و پلیس هیچ سرنخی ندارد.
*وقتی فهمیدی پلیس رد تو را پیدا کرده چه احساسی داشتی؟
ترسیده بودم میخواستم فرار کنم، اما در عین حال میدانستم دیر یا زود این اتفاق میافتد و دائم نگران بودم.
*وقتی دستگیر شدی چه حسی داشتی؟
وقتی دستگیر شدم، بخشی از وجودم راحت شد که بالاخره حقیقت روشن میشود. چون دیگر نمیتوانستم با عذاب وجدان و فشار این راز زندگی کنم.
*آیا پشیمان هستی از اینکه دوست قدیمیات را قربانی این نقشه کردی؟
بله، خیلی پشیمانم. پرویز سالها دوست من بود و هیچوقت تصور نمیکردم روزی اینطور به او خیانت کنم.
دیدگاه تان را بنویسید