کد خبر: 778834
|
۱۴۰۵/۰۳/۳۰ ۱۴:۱۸:۱۹
| |

یادداشت عبدالناصر سعید نویسنده و تحلیل‌گر فلسطینی:

سیلی ورسای؛ روزی که «سپر» خمیده و «شمشیر» شکست

تاریخ، صرفاً آیینه رویدادها نیست، بلکه میدان تجلی هوشیاری است؛ آنجا که حقایقِ هم‌پیمانی‌ها، پس از برافتادن نقاب از چهره شرکا، در عریان‌ترین شکل خود پدیدار می‌شود. آن لحظه سرنوشت‌ساز در اتاق‌های تاریک عملیات ساخته نمی‌شود، بلکه در تالارهای کاخ‌هایی رقم می‌خورد که پیش از این، شاهد ویرانی‌های جنگ و نقشه‌های شکست بوده‌اند.

سیلی ورسای؛ روزی که «سپر» خمیده و «شمشیر» شکست
کد خبر: 778834
|
۱۴۰۵/۰۳/۳۰ ۱۴:۱۸:۱۹

نوشته عبدالناصر سعید (نویسنده و تحلیل‌گر فلسطینی)- تاریخ، صرفاً آیینه رویدادها نیست، بلکه میدان تجلی هوشیاری است؛ آنجا که حقایقِ هم‌پیمانی‌ها، پس از برافتادن نقاب از چهره شرکا، در عریان‌ترین شکل خود پدیدار می‌شود. آن لحظه سرنوشت‌ساز در اتاق‌های تاریک عملیات ساخته نمی‌شود، بلکه در تالارهای کاخ‌هایی رقم می‌خورد که پیش از این، شاهد ویرانی‌های جنگ و نقشه‌های شکست بوده‌اند.

شامگاه چهارشنبه، در زیر گنبدهای طلایی کاخ ورسای جایی که نیاکانشان پیش از این، پیمان آتش‌بس جنگ جهانی اول را امضا کرده بودند دونالد ترامپ و ایران سندی را امضا کردند که صرفاً یک یادداشت تفاهم نبود؛ بلکه گواهی تولد خاورمیانه‌ای جدید و سند مرگ کهن‌ترین هم‌پیمانی استراتژیک در عصر مدرن بود.

در آن شب پاریسی، رئیس‌جمهور آمریکا نه تنها دست دوستی به سوی تهران دراز کرد، بلکه سیلی سیاسی کوبنده‌ای به هم‌پیمان ابدی خود در تل‌آویو نواخت؛ سیلی محکمی که در قالبی جمله‌ای خلاصه شد که نه از سر ناگهان، بلکه با دقتی برنامه‌ریزی‌شده ادا گردید تا برای دهه‌ها در کتاب‌های دیپلماسی تدریس شود: «بیبی مرد خوبی است، اما او شریکِ بسیار کوچکی است».

این جمله، توصیفی ساده از یک رابطه نیست، بلکه اعلام رسمی پایان فصلی هفتاد ساله از پیمان وفاداری است. کاربرد قید «بسیار» در اینجا، برای آراستگی کلام نیست، بلکه برای حذف کامل صفت «هم‌پیمان ممتاز» و تنزل اسرائیل به قطعه‌ای صرفاً «تکمیل‌کننده» در ماشین منافع آمریکایی است. این، همان لحظه‌ای است که شمشیری که آمریکا برای رویارویی با ایران ساخته بود، بر گردن سازنده‌اش آویخته شد.

از «دژی تسخیرناپذیر» تا «باری فرساینده»

در محاسبات جدید کاخ سفید، اسرائیل دیگر یک «دارایی استراتژیک» غیرقابل جایگزین نیست، بلکه به یک «تعهد محدود» و حتی یک «مانع ژئوپلیتیک» تبدیل شده است؛ مانعی که اقتصاد جهانی را از طریق تنگه هرمز تهدید به خفگی می‌کند و اعتبار دیپلماسی واشنگتن را در برابر قدرت‌های نوظهور تحلیل می‌برد. در حالی که اسرائیل به جنگ با ایران به عنوان یک «نبرد وجودی» می‌نگریست، واشنگتن آن را صرفاً «تهدیدی برای قیمت نفت» و «برگی برای چانه‌زنی با چین و روسیه» تلقی می‌کرد.

نکته قابل تأمل اینکه واشنگتن به حاشیه راندن اسرائیل از میز مذاکره اکتفا نکرد، بلکه مفادی را بر آن تحمیل کرد که تا همین دیروز، چیزی فراتر از تخیل سیاسی بود:

  • عقب‌نشینی اجباری: خروج فوری از جنوب لبنان و پنج نقطه نظامی؛ گویی ارتش اسرائیل جز با موافقت قبلی آمریکا وارد آنجا نشده بود و اکنون نیز با دستور واشنگتن مجبور به خروج می‌شود.
  • خط قرمز دیپلماتیک: مخالفت قاطع با هرگونه عملیات نظامی که مسیر دیپلماسی با تهران را مختل کند.
  • اهرم فشار تسلیحاتی: تهدید صریح به توقف محموله‌های تسلیحاتی و اعمال محدودیت‌های نظامی؛ گویی آمریکا می‌گوید: «یا گوش می‌دهی، یا با اجبار وادار به سکوتت می‌کنیم

این مفاد، صرفاً بندهایی سیاسی نیستند، بلکه اقرار ضمنی آمریکا به این است که منافعش با ایران، می‌تواند بر منافعش با اسرائیل برتری یابد و تل‌آویو دیگر «شریکی محترم که نظرش را بپرسند» نیست، بلکه «کودکی لوس» است که زمان از شیر گرفتن دیپلماسی‌اش فرا رسیده است.

ایران؛ بازیگر خاموشی که میدان را برد

در حالی که اسرائیل خود را به دیوار کاخ سفید می‌کوبید، تهران با خونسردی کامل، صحنه را تماشا می‌کرد؛ گویی در چشمان دولت آمریکا شکستی پنهان را می‌خواند. در آن لحظه، چیزی محقق شد که در معادلات دهه گذشته غیرممکن به نظر می‌رسید:

  • تهران پای میز مذاکره با آمریکا نشست.
  • وعده کاهش تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده و ایجاد صندوق بازسازی به ارزش بیش از ۱۵۰ میلیارد دلار را دریافت کرد.
  • در مقابل، از برنامه هسته‌ای خود عقب‌نشینی نکرد، بلکه صرفاً آن را به تعویق انداخت؛ گویی به جهان می‌گوید: «تأسیسات ما را زدید، اما بر سر سفره دیپلماسی پیروز شدیم

این یک نبرد نظامی نیست، بلکه انتقامی دیپلماتیک و بلندمدت است؛ جایی که ایران تهدید وجودی را به دستاوردی استراتژیک تبدیل کرد و به اسرائیل نشان داد که «قدرت نرم» می‌تواند بسیار کشنده‌تر از بمب‌هایی باشد که جنگنده‌هایش بر زمین فرو می‌ریزند.

جهان تشویق می‌کند و تل‌آویو از درون فرو می‌پاشد

صحنه بین‌المللی، به طرز طعنه‌آمیزی تلخ بود. در حالی که رهبران گروه هفت در اجلاس اِویان، سه بار ترامپ را به خاطر این «دستاورد تاریخی» تشویق کردند (نه از سر صلح‌طلبی، بلکه به این دلیل که راه نجاتی از بن‌بست اقتصادی در پیمان او یافته بودند)، رسانه‌های اسرائیلی وابسته به نتانیاهو خشم خود را بر «جی.دی. ونس»، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، خالی کرده و مشاوران ترامپ را به «خیانت و خدمت به ایران» متهم می‌کردند.

این، فروپاشی اخلاقی رابطه در بالاترین سطح خود است. هرگز در تاریخ این هم‌پیمانی سابقه نداشته که رسانه‌های رسمی تل‌آویو، مقامات ارشد کاخ سفید را صرفاً به خاطر امضای توافقی با دشمن خود، به «یهودستیزی» متهم کنند. اما آنچه امروز رخ می‌دهد، صرفاً یک بحران اعتماد نیست، بلکه بحران هویت اسرائیل است که ناگهان درمی‌یابد هرگز یک «کشور استثنایی» نبوده، بلکه صرفاً پروژه‌ای قابل مدیریت از سوی واشنگتن بوده که تاریخ مصرفش به منافع آمریکا گره خورده است.

نگاه مورخ به سال ۲۰۲۶

هنگامی که مورخان آینده به این روز بنگرند، آن را نه به عنوان پایان جنگ با ایران، بلکه به عنوان «پایان عصر تسلط اسرائیل بر تصمیمات آمریکا» و آغاز فاز جدیدی از کشمکش ناگفته میان دو متحد ثبت خواهند کرد. سپری که آمریکا هفتاد سال از آن محافظت می‌کرد، امروز به تازیانه‌ای برای تنبیه آن تبدیل شده است و شمشیری که برای تکه‌تکه کردن منطقه ساخته شد، به ابزاری برای بریدن بند ناف واشنگتن-تل‌آویو بدل گردید.

«سیلی ورسای» این حقیقت را اثبات کرد که مصلحت آمریکا، نه در مرزهای اسرائیل، بلکه در مرزهای رفاه اقتصادی و نفوذ جهانی‌اش تعریف می‌شود؛ و اگر نتانیاهو گمان می‌کند که لجاجتش برگ برنده‌ای در اختیار او خواهد گذاشت، سخت در خوانش شخصیت ترامپ به خطا رفته است؛ مردی که خود را برای خشنود کردن شرکایی فرسوده تلف نمی‌کند، بلکه به دنبال ساختن پیروزی‌هایی است که بتواند در برابر رأی‌دهندگانش به آن‌ها ببالد.

نتیجه‌گیری نهایی

پرسش امروز این نیست که «آیا اسرائیل به تنهایی به ایران حمله خواهد کرد؟»؛ زیرا پاسخ روشن است: نمی‌تواند و دیگر جسارتش را نیز ندارد.

سوال دردناکتری که این روزها در راهروهای کنست و دفاتر موساد طنین‌انداز شده، این است:

«آیا اسرائیل می‌تواند در بازی بزرگان باقی بماند؛ آن هم پس از آنکه بزرگترین حامی‌اش اعلام کرد او صرفاً یک "شریک بسیار کوچک" است و در نظر جهان، از یک متحد، به مسئله‌ای تبدیل شده که باید هرچه زودتر حل شود؟»

عصر «وتوی اسرائیلی» به پایان رسیده و عصر «دیکته آمریکایی» آغاز شده است. اگر اسرائیل پشتوانه آمریکا را در این روزها از دست داده باشد، هیچ پشتوانه دیگری برای مصون ماندن از زلزله پیشِ روی خاورمیانه نخواهد یافت. این، همان لحظه «یتیمی استراتژیک » است که تاریخ در انتظارش بود و بسیار سریع‌تر از آنچه همگان پیش‌بینی می‌کردند، فرا رسید.

 

برای مطالعه و بررسی آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال اعتمادآنلاین در «روبیکا» و «بله» مراجعه کنید.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها