کد خبر: 775344
|
۱۴۰۵/۰۳/۰۸ ۱۷:۴۱:۵۲
| |

«اعتمادآنلاین» بررسی می‌کند:

لبنان در کانون توفان بزرگ

چگونه محاسبات نتانیاهو، چانه‌زنی‌های واشینگتن، شروط تهران و استیصال منطقه‌ای در یک نقطه تلاقی پیدا کردند؟

لبنان در کانون توفان بزرگ
کد خبر: 775344
|
۱۴۰۵/۰۳/۰۸ ۱۷:۴۱:۵۲

عبدالناصر سعید–  چگونه محاسبات نتانیاهو، چانه‌زنی‌های واشینگتن، شروط تهران و استیصال منطقه‌ای در یک نقطه تلاقی پیدا کردند؟

در مواقع عادی، می‌توان به لبنان به چشم کشوری شکننده در حاشیه نقشه‌های بزرگ نگریست؛ کشوری که بیش از آنکه بر بحران‌ها اثر بگذارد، ارتعاشات آنها را دریافت می‌کند.

اما در زمان‌های استثنایی–  مانند آنچه امروز خاورمیانه تجربه می‌کند– لبنان دیگر یک حاشیه نیست، بلکه به «نقطه تماس مرکزی» بدل شده است: فضای کوچکی که محاسبات قدرت‌های بزرگ و منطقه‌ای روی آن انباشته شده و در آن، شکنندگی نظام عربی، تناقضات بازدارندگی، بحران‌های رهبری و توهمات سازش به شکلی فاحش آشکار شده است.

از این رو، نباید تشدید تنش‌های اخیر صهیونیست‌ها در لبنان را تنها یک پاسخ نظامی به حزب‌الله یا دور جدیدی از درگیری‌های امنیتی معمول مرزی به شمار آورد. این خوانش— هرچند ساده‌سازانه به نظر می‌رسد— بیش از آنکه حقایق را روشن کند، آنها را پنهان می‌سازد. آنچه امروز در لبنان می‌گذرد بسیار گسترده‌تر است: این وضعیت تلاقی چهار مسیر بزرگ است که در آن مسائل شخصی با منطقه‌ای، و مسائل تاکتیکی با استراتژیک و دیپلماتیک با نظامی در هم آمیخته‌اند؛ تا جایی که کل کشور به گروگان بازی‌ای درآمده که کنترل قواعد آن در دست خودش نیست.

لبنان با این معنا، تنها یک میدان جنگ نیست، بلکه «آزمایشگاه» است: به منظور سنجش اراده نتانیاهو برای بقا، توانایی واشینگتن در مهندسی توافق با تهران، عزم ایران برای حمایت از متحد استراتژیک و بازوی اصلی خود در مشرق‌زمین، و میزان انفعال جهان عرب و اسلام در برابر جنگی که هر روز گسترده‌تر و پیچیده‌تر می‌شود.

اول: جنگ به مثابه یک نیاز شخصی؛ نتانیاهو نه فقط برای کیان خود، که برای خودش می‌جنگد

درک ضرباهنگ  تنش‌آفرینی صهیونیست‌ها بدون توقف بر حساس‌ترین واقعیت این صحنه غیرممکن است: بنیامین نتانیاهو تنها فرمانده جنگ نیست، بلکه مردی است که برای سرنوشت شخصی خود نیز مبارزه می‌کند.

نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی با بحران قضایی بی‌سابقه‌ای در پرونده‌های بزرگ فساد روبه‌روست. او بارها برای به تعویق انداختن استحقاق‌های قضایی تلاش کرده است؛ صحنه‌ای که به‌وضوح نشان می‌دهد چگونه منافع این رژیم به سرنوشت یک شخص گره خورده و چگونه جنگ نقش «کارت تعویق» ممتاز را ایفا می‌کند.

در این سیاق، طولانی کردن بازه درگیری تنها یک گزینه امنیتی یا سیاسی نیست، بلکه «کارکردی برای بقا» است. هرچه جنگ بیشتر ادامه یابد، نتانیاهو می‌تواند خود را به نام «مرد دولت» بازتعریف کند که نباید حین مدیریت یک— به زعم او— «نبرد وجودی»، با محاکمات قضایی آشفته شود. جنگ در اینجا نه‌تنها ابزار فشار خارجی، بلکه یک سپر داخلی است.

اما محاسبات شخصی او به دادگاه ختم نمی‌شود. نتانیاهو در محاصره ائتلاف راست‌گرای افراطی خود نیز هست؛ کسانی که هرگونه آرام‌سازی را عقب‌نشینی و هرگونه انعطاف را ضعف می‌بینند و خواستار گسترش جنگ هستند. او میان دو آتش شعله‌ور است: آتش قضات و آتش متحدانش.

بنابراین، تشدید تنش در لبنان به او اجازه می‌دهد برای هر دو جبهه زمان بخرد و با  راضی کردن راست‌گرایان تندرو و به تعویق انداختن برخورد کامل با بدنه داخلی به این مهم نایل آید.

فراتر از همه اینها، وسواس «میراث» نیز به‌قدرت پابرجاست. نتانیاهو می‌خواهد در تاریخ صهیونیسم نه صرفاً به اسم نخست‌وزیری که طولانی‌ترین دوران ریاست را داشته، بلکه در مقام مردی ثبت شود که محیط استراتژیک پیرامون این رژیم را بازطراحی کرد، «محور مقاومت» را درهم شکست، ایران را محدود و جبهه شمالی را تسلیم کرد. با این نگاه، جنگ نه‌تنها راهی برای نجات، بلکه پروژه‌ای برای ثبت تصویر تاریخی اوست.

دوم: مذاکره با لبنان مسیری به سوی صلح نیست؛ بلکه بخشی از جنگ است

هنگامی که در ۹ آوریل ۲۰۲۶ موافقت رژیم صهیونیستی با آغاز مذاکرات مستقیم با لبنان اعلام شد، بسیاری آن را نشانه‌ای از احتمال باز شدن دریچه آرامش پنداشتند. اما تحلیل عمیق‌تر نشان می‌دهد که آن مذاکرات نه‌فقط در تضاد با تشدید تنش نبود، بلکه امتداد آن با ابزارهای دیگر به شمار می‌رفت.

صهیونیست‌ها هیچ تمایلی به مذاکره پیش از آتش‌بس یا همزمان با یک آرامش واقعی نشان ندادند، بلکه از ابتدا بر اصلی پافشاری کردند که می‌توان آن را در یک عبارت خلاصه کرد: «مذاکره زیر آتش». یعنی تداوم حملات هوایی، گسترش عملیات زمینی و تداوم دستورهای تخلیه، در حالی که همزمان کانالی سیاسی باز می‌شود تا رژیم صهیونیستی را در برابر واشینگتن و جامعه بین‌الملل، طرفی «منعطف» جلوه دهد.

به این معنا، مذاکرات به یک ابزار تاکتیکی چندمنظوره تبدیل شد:

۱. هدیه‌ای سیاسی به ترامپ که نیازمند دستاوردی دیپلماتیک در جبهه لبنان است تا موضع خود را در مسیر مذاکره بزرگ‌تر با ایران تقویت کند.

۲. پوششی برای تداوم عملیات نظامی تا رژیم صهیونیستی مخالف دیپلماسی به نظر نرسد، بلکه از آن برای خرید زمان و تثبیت واقعیت‌های میدانی استفاده کند.

۳. سکویی برای تحمیل شروط تعجیزآمیز که تل‌آویو از پیش می‌داند دولت لبنان— با ساختار شکننده و شکاف‌های مزمن خود— توانایی پاسخگویی به آنها را ندارد.

از اینجا شروط صهیونیست‌ها نه در قالب  مطالبات واقع‌بینانه برای حل‌وفصل بحران، بلکه به مثابه مکانیسمی عامدانه برای به بن‌بست کشاندن آن جلوه می‌کند. مطالباتی چون خلع سلاح حزب‌الله— متحد استراتژیک و مقاومتی که بخشی جدایی‌ناپذیر از پروژه آزادی‌خواهی در منطقه است— و اجرای قطعنامه ۱۷۰۱ طبق تفسیر یک‌جانبه صهیونیستی، و شرط «آزادی عمل» نظامی برای این رژیم در داخل خاک لبنان… اینها بندهای مذاکراتی عادی نیستند، بلکه شروطی هستند که گویی برای «رد شدن» طراحی شده‌اند.

اگر لبنان آنها را رد کند، مسئولیت شکست مذاکرات بر گردن این کشور می‌افتد، و اگر داخل لبنان بر سر آنها شکاف بیفتد، رژیم به هدف جانبی خود یعنی عمیق‌تر کردن فاصله میان دولت و حزب‌الله و میان طوایف و گروه‌های سیاسی دست یافته است.

بنابراین مذاکرات مسیری بدیل برای جنگ نیست، بلکه چهره دیگری از آن است: دیپلماسی در اینجا آتش را مهار نمی‌کند، بلکه جامه آتش بر تن دارد.

سوم: لبنان به مثابه گروگان در چانه‌زنی آمریکا و ایران

با این حال، مهم‌ترین بُعد برای درک تشدید تنش‌ها نه‌تنها در قدس اشغالی یا بیروت، بلکه در فاصله میان واشینگتن و تهران نهفته است. جنگ علیه لبنان را نمی‌توان از مذاکرات غیرمستقیمی که میان ایالات متحده و ایران پس از حمله مشترک به ایران در فوریه ۲۰۲۶ (با میانجیگری پاکستان) آغاز شد تفکیک کرد.

از آن لحظه، یک مسیر مذاکراتی حساس شکل گرفت که هدف ظاهری آن رسیدگی به پرونده هسته‌ای بود، اما جوهر واقعی‌اش به بازطراحی تقابل‌های منطقه‌ای مربوط می‌شد. در اینجا رژیم صهیونیستی خود را در موقعیتی بسیار نگران‌کننده یافت: دور ماندن از مذاکرات و تهدید ناشی از توافقی که ممکن است بالای سر او یا دست‌کم بدون لحاظ کردن تمامی شروط حداکثری‌اش منعقد شود.

از دیدگاه تهران، هرگونه توافق با واشینگتن که شامل توقف کامل اقدامات خصمانه در تمام جبهه‌ها— و در رأس آنها لبنان— نباشد، توافقی ناقص و حتی زیان‌بار خواهد بود. حزب‌الله برای ایران تنها یک متحد گذرا نیست، بلکه بخش اصلی از منظومه بازدارندگی و نفوذ و امتداد طبیعی یک پروژه آزادی‌خواهانه است که از پیوندهای دینی و برادرانه تغذیه می‌شود؛ پیوندهایی که یاری رساندن به آرمان‌های عادلانه— و در صدر آنها فلسطین— را وظیفه‌ای می‌داند که تنها با منطق معامله‌گری سرد اداره نمی‌شود. رها کردن آن یا واگذاری‌اش به حملات خردکننده در حالی که مذاکرات بزرگ هسته‌ای در جریان است، به معنای یک شکست استراتژیک و معنوی برای ایران خواهد بود و اعتبار کل «محور مقاومت» را مخدوش خواهد کرد.

در مقابل، رژیم صهیونیستی درصدد جداسازی پرونده لبنان از هرگونه تفاهم آمریکا و ایران است تا آزادی عمل مطلق برای ضربه زدن به حزب‌الله را در هر زمان حفظ کند. از این رو، تشدید تنش در لبنان وسیله‌ای برای ارسال پیام‌های چندجانبه است: به واشینگتن، که امنیت این رژیم نباید گروگان توافقی باشد که خود در آن مشارکت ندارد؛ به تهران، که بهای هر توافقی کم نخواهد بود؛ و به حزب‌الله، که جبهه لبنان تا زمانی که معادله بازدارندگی جدید با شروط صهیونیستی تحمیل نشود، باز خواهد ماند.

به همین دلیل، هرگاه مذاکرات آمریکا و ایران به لحظه‌ای حساس نزدیک می‌شود، سطح آتش در لبنان بالا می‌رود. تشدید تنش صرفاً یک نتیجه جانبی مذاکرات نیست، بلکه ابزاری برای تاثیرگذاری بر محتوای خود مذاکرات است.

چهارم: ماشین جنگی صهیونیسم در میدان چه می‌کند؟ پاسخ: ساخت واقعیت جدید با زور

در میدان عمل، تشدید تنش‌ها به پیام‌های سیاسی محدود نمی‌شود. رژیم صهیونیستی در پی بازطراحی جغرافیای میدانی نبرد است. از ابتدای مارس ۲۰۲۶، این لشکرکشی از نظر شدت، وسعت و هدف، ماهیتی بی‌سابقه یافته است.

ماشین جنگی صهیونیست‌ها آنچه را که بزرگ‌ترین هجوم به لبنان از زمان آغاز جنگ توصیف شده، با بیش از ۱۰۰ حمله همزمان به وسیله حدود ۵۰ جنگنده به اجرا درآورد. دایره حملات به ضاحیه جنوبی بیروت، بقاع و شهرهای بزرگ جنوب گسترش یافت. همزمان، عملیات زمینی با اعلام مناطق وسیعی در جنوب رودخانه «زهرانی» به عنوان «مناطق جنگی» و صدور دستور تخلیه برای شهرهایی چون «صور»، وارد مرحله جدیدی شد؛ امری که نشان‌دهنده نیتی فراتر از بازدارندگی لحظه‌ای و معطوف به مهندسی دوباره جمعیتی و امنیتی نوار مرزی است.

هدف تاکتیکی اعلام‌شده، ایجاد یک «منطقه حائل» یا «کمربند امنیتی» برای دور کردن رزمندگان حزب‌الله از مرزها و بازگرداندن ساکنان شمال اشغالی است. اما هدف عمیق‌تر، تلاش برای متلاشی کردن پایگاه اجتماعی و زیرساخت‌های سخت حزب‌الله و تبدیل نوار مرزی به عمق ۱۰ کیلومتر به «زمین سوخته» است.

این تحول عملیاتی، هزینه‌های انسانی و اجتماعی فاجعه‌باری به جا گذاشته است:

تلفات انسانی سنگین: بیش از ۳,۱۰۰ شهید از ابتدای مارس ۲۰۲۶؛ آماری که نشان‌دهنده سبعیتی است که میان ساختار نظامی و محیط غیرنظامی تمایزی قائل نمی‌شود.

آوارگی بزرگ: بیش از یک میلیون آواره (حدود یک‌پنجم جمعیت لبنان) که باری سنگین بر دوش دولت است و هدف از آن، تبدیل این پرونده به یک فشار سیاسی داخلی علیه مقاومت است.

جنگ فرسایشی متقابل: با ناتوانی رژیم در دستیابی به پیروزی زمینی سریع به دلیل پایداری مقاومت، جبهه به سمت یک فرسایش طولانی میل کرده است. در این میان، ورود فناوری‌های جدید (مانند پهپادهای انتحاری فیبر نوری FPV) تلاشی از سوی حزب‌الله برای شکستن تفوق فنی رژیم و فرض معادله بازدارندگی جدید است.

پنجم: بُعد تمدنی؛ انفعال نظام عربی و اسلامی.

در کنار محاسبات میدانی، صحنه لبنان نشان‌دهنده شکافی عمیق‌تر در ساختار منطقه است. تنها ماندن لبنان در میان توفان، تصادفی نیست بلکه آینه تمام‌نمای انفعال در منظومه عربی و اسلامی است:

ناتوانی رسمی و فلج نهادی: بیانیه‌های محکومیت بی‌اثر و غیبت کنشگری واقعی، به رژیم صهیونیستی چراغ سبز می‌دهد تا پروژه تخریبی خود را پیش ببرد.

شکاف‌های سیاسی و مذهبی مزمن: متاسفانه در برخی محافل، به حزب‌الله به جای یک مقاومت ملی در برابر تجاوز، به چشم یک «بازوی منطقه‌ای» نگریسته می‌شود که این نگاه مانع از شکل‌گیری موضعی واحد می‌شود.

درگیری کشورهای محوری با بحران‌های داخلی: جنگ‌های داخلی، بحران‌های اقتصادی و فشارهای دوران گذار، بسیاری از پایتخت‌ها را از اتخاذ موضعی موثر ناتوان کرده است.

فرسودگی افکار عمومی: پس از ماه‌ها جنایت در غزه، نوعی فرسودگی و عادت اجباری به تصاویر مرگ تولید شده که به کاهش فشار مردمی انجامیده است.

ششم: سناریوهای آینده؛ نبرد به کدام سمت‌وسو می‌رود؟

با این پیچیدگی‌ها، منطقه در برابر سه مسیر محتمل قرار دارد:

۱. سناریوی فروپاشی کامل و جنگ منطقه‌ای: اصرار رژیم اسرائیل بر تداوم تخریب و ترور که ایران را بر سر دوراهی سختِ تماشای تحلیل رفتن متحد خود یا ورود به رویارویی مستقیم قرار دهد.

۲. سناریوی «بازتعریف پیروزی» و آتش‌بس مشروط (محتمل‌تر): فشار آمریکا (به رهبری ترامپ) برای رسیدن به توافقی مرحله‌ای که به نتانیاهو «تصویر پیروزی» بدهد و راه را برای توافقی بزرگ‌تر با تهران باز کند. این آتش‌بسی شکننده خواهد بود که حق «پاسخ» را برای رژیم صهیونیستی (طبق روایت خودش) محفوظ می‌دارد؛ چیزی که مقاومت به‌خوبی راه مقابله با آن را می‌داند.

۳. سناریوی انجماد و جنگ فرسایشی طولانی: پافشاری طرفین بر شروط بنیادین و بهره‌برداری نتانیاهو از زمان جنگ به منزله سپر سیاسی و قضایی؛ که منجر به خونریزی تدریجی، آوارگی طولانی و فرسایش اقتصادی لبنان می‌شود.

خاتمه: آیا روزی لبنان خودِ «هدف» خواهد بود؟

تراژدی لبنان در این حقیقت تلخ خلاصه می‌شود: جغرافیای سیاسی، این کشور زیبا را به یک «وسیله» و نه «هدف» تبدیل کرده است؛ به صندوق پستی که واشینگتن، تل‌آویو و دیگر قدرت‌های جهانی می‌کوشند  پیام‌های خونین خود را از طریق آن ارسال کنند.

در حالی که نتانیاهو برای به تاخیر انداختن استحقاق‌های داخلی می‌جنگد و واشینگتن از کانال‌های پشت پرده با تهران مذاکره می‌کند و پایتخت‌های عربی به تماشاگر بدل شده‌اند، شهروند لبنانی قربانی نخست است. در قلب این صحنه، حزب‌الله به مثابه نوک پیکان دفاع ایستاده است؛ با منطقی مقاوم که پایداری را تنها راه حفاظت از مردم و جلوگیری از تحمیل واقعیت‌های صهیونیستی می‌داند.

جنگ در لبنان تنها با تصمیم لبنانی به پایان نخواهد رسید. تا آن زمان، لبنان بر لبه پرتگاه باقی می‌ماند و بهای جنگ‌های دیگران را با خون فرزندانش می‌دهد. با این حال، تاریخ مقاومت می‌آموزد که آزادی از طریق سازشِ قدرتمندان به دست نمی‌آید، بلکه با اراده ملت‌هایی حاصل می‌شود که در برابر توفان سر خم نمی‌کنند.

 

برای مطالعه و بررسی آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال اعتمادآنلاین در «روبیکا» و «بله» مراجعه کنید.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها