کد خبر: 771718
|
۱۴۰۵/۰۲/۱۴ ۱۱:۵۱:۲۲
| |

چگونه اعتمادبه‌نفس کاذب، آمریکا و چین را به سمت جنگ سوق خواهد داد؟

در حال حاضر، ایالات متحده و چین در همان مسیر خطرناکی قرار دارند که آتن و اسپارت در آن بودند. هر دو قدرت بزرگ این تصور را دارند که فناوری‌های جدید می‌توانند بر مزیت‌های نسبی طرف مقابل غلبه کنند و امکان پیروزی سریع و کم‌هزینه را فراهم آورند. اما هرچه بیشتر به این امید پیشاجنگی دل ببندند، احتمال گرفتار شدن در یک جنگ فرسایشی و طولانی نیز بیشتر می‌شود.

چگونه اعتمادبه‌نفس کاذب، آمریکا و چین را به سمت جنگ سوق خواهد داد؟
کد خبر: 771718
|
۱۴۰۵/۰۲/۱۴ ۱۱:۵۱:۲۲

جاشوا راونر در فارن افرز نوشت:  هیچ موضوعی به اندازه رقابت میان چین و ایالات متحده توجه ناظران را به خود جلب نمی‌کند. تحلیلگران، روندهای سیاسی را با دقت زیرنظر می‌گیرند و به ترسیم و بررسی چهره رهبران سیاسی در هر دو کشور می‌پردازند. اقتصاددانان نیز شاخص‌های قدرت مالی و تجاری نسبی را دنبال کرده و درباره پارادوکسی تامل می‌کنند که دو غول اقتصادی را متاثر کرده؛ قدرت‌هایی که همزمان هم ناسازگارند و هم به‌طور عمیق به یکدیگر وابسته‌اند. در همین حال، کارشناسان نظامی با نگرانی فزاینده‌ای توازن قوای نظامی را رصد می‌کنند، زیرا توانمندی‌های متعارف و هسته‌ای چین از نظر کمیت و کیفیت در حال افزایش است.

هرچند این درامِ روزمره جذاب است، اما نگاهی به تاریخ می‌تواند راه‌های تازه‌ای برای درک مسیر روابط امریکا و چین ارایه دهد. دانشمند علوم سیاسی، «گراهام الیسون»، به‌طور مشهور هشدار داده که این دو کشور ممکن است در تله‌ای گرفتار شوند که او آن را «تله توسیدید» نامیده؛ مفهومی مبتنی بر این ایده که جنگ زمانی محتمل می‌شود که یک دولت در حال صعود، قدرت مسلط را به چالش بکشد. این ایده ادای دینی است به تاریخ‌نگار باستان، «توسیدید» که جنگی بزرگ و ویرانگر میان آتن و اسپارت در قرن پنجم پیش از میلاد را ثبت کرده است.اگرچه الیسون بحث مهمی درباره اینکه آیا صعود چین می‌تواند به فاجعه‌ای مشابه منجر شود، برانگیخت، اما تحلیل او از هشدار واقعی جنگ پلوپونزی غافل ماند، زیرا در واقع، پیش از آغاز آن جنگ، هیچ انتقال قدرتی در جریان نبود. در دهه پیش از جنگ، آتن و اسپارت به نوعی توازن پایدار قدرت رسیده بودند: آتن بر دریا مسلط بود و اسپارت بر خشکی.

آنچه در ادامه رخ داد، نوعی تراژدی متفاوت بود. حتی زمانی که بحران سیاسی عمیق‌تر شد و دیپلماسی فروپاشید، هر دو طرف درک درستی از مزیت نسبی رقیب خود داشتند، اما همچنان تصور می‌کردند می‌توانند جنگ را به سرعت ببرند. هنگامی که درگیری آغاز و این امیدها به عنوان توهم آشکار شد، قدرت‌های بزرگ در جنگی طولانی و فرسایشی گرفتار شدند. این همان «تله واقعی توسیدید» بود.

در این میان نشانه‌های نگران‌کننده‌ای وجود دارد که نشان می‌دهد چین و ایالات متحده امروز نیز در مسیر مشابهی قرار گرفته‌اند. همانند اسپارت و آتن، پکن و واشنگتن هر یک دارای مزیت نسبی خاص خود هستند. چین قدرت زمینی مسلط در شرق آسیاست و ایالات متحده در حوزه دریایی برتری دارد. سرزمین پهناور چین پناهگاه مطمئنی برای نیروهای این کشور است و در حالی که تحلیلگران درباره توانایی چین در اجرای عملیات دوزیستی بحث می‌کنند، کمتر کسی توان دفاع زمینی این بازیگر را زیر سوال می‌برد. در مقابل، ایالات متحده در توانایی اعمال قدرت دریایی بی‌رقیب است و می‌تواند در فواصل وسیع دریایی به‌طور موثر عمل کند.با این حال، هرچند هر دو کشور ثروتمند و توانمند هستند، هیچ‌یک راه روشنی برای مقابله با مزیت اصلی طرف مقابل ندارد؛ مزیتی که در حوزه‌ای متفاوت متمرکز شده است. اگر چین بر برتری زمینی خود و ایالات متحده بر برتری دریایی‌اش تکیه داشته باشد، هیچ‌یک به‌راحتی تسلیم نخواهد بود. در نظریه، چنین بن‌بست راهبردی حل‌نشده‌ای باید دو قدرت بزرگ را از ورود به درگیری مستقیم بازدارد.

با این حال، چین رویای پیروزی سریع در یک جنگ تمام‌عیار را در سر می‌پروراند. از نگاه پکن، اگر این کشور بتواند با استفاده از سلاح‌های ضدماهواره‌ای و عملیات سایبری به شبکه پیچیده ارتباطی ایالات متحده حمله کند، این توان را دارد تا نیروهای امریکایی را در «تاریکی اطلاعاتی» قرار دهد و سپس با استفاده از موشک‌های بالستیک دوربرد، تاسیسات امریکا را که در سراسر مناطق دریایی آسیا پراکنده‌اند، هدف قرار دهد. پیشرفت‌های چین در حوزه هوش مصنوعی نیز به فرماندهان نظامی این کشور این امکان را می‌دهد که سریع‌تر از گذشته تصمیم‌گیری کنند و تسلیحات را با دقت بیشتری به کار بگیرند. پکن بر این باور است که دهه‌ها نوسازی نظامی، آن را در موقعیتی قرار داده که بتواند در یک جنگ به سرعت و به‌طور قاطع پیروز شود.

توهم قدرت‌ها

از سوی دیگر، استراتژیست‌های امریکایی نیز برای یک جنگ کوتاه و شدید با چین طرح‌هایی در نظر گرفته‌اند. دکترین نظامی ایالات متحده، از زمان جنگ اول خلیج‌فارس تاکنون، بر اجرای حملات کورکننده علیه مراکز فرماندهی و کنترل دشمن در ابتدای درگیری‌ها استوار بوده است. عملیات سایبری نیز می‌تواند توانایی دشمن را برای سازماندهی یک دفاع منسجم در برابر حملات بعدی تضعیف کند. در صورت وقوع جنگ با چین، هدف آن خواهد بود که پکن در برابر موجی از نیروهای هوایی و دریایی امریکا ناتوان شود. با توجه به اینکه ایالات متحده می‌تواند ریتم و دامنه جنگ را تعیین کند، چین به‌زعم این راهبرد چاره‌ای جز عقب‌نشینی نخواهد داشت. شاید یک ابتکار چشمگیر یا فناوری نوظهور بتواند به یکی از طرفین اجازه دهد از مزیت اصلی رقیب عبور کند، اما تاریخ پرآشوب جنگ‌های میان قدرت‌های بزرگ نشان می‌دهد سناریوی محتمل‌تر چیز دیگری است. رهبرانی که تصمیم به آغاز جنگ می‌گیرند، اغلب گرفتار نوعی خیال‌پردازی درباره پیروزی سریع می‌شوند. به‌جای آنکه انتظار یک کارزار طولانی، پرهزینه و نامطمئن را داشته باشند، تصور می‌کنند، می‌توانند دشمن را بدون رویارویی با نیروهای اصلی او شکست دهند. بااین‌حال، تجربه جنگ‌ها نشان می‌دهد این تصور بیش از آنکه واقعیت داشته باشد، نوعی توهم است.درگیری‌های اولیه با رقبای توانمند، انتظارات پیش از جنگ را از بین می‌برد و طرفین را در یک بن‌بست گرفتار می‌کند. هزینه‌های بالای سیاسی در آغاز جنگ، هر دو طرف را به ادامه درگیری سوق می‌دهد، اما هیچ‌یک قادر به پیروزی نیست. اگر ایالات متحده و چین در این تله گرفتار شوند، نتیجه یک جنگ فرسایشی و طولانی خواهد بود که هر دو را تضعیف و فرسوده‌تر از قبل خواهد کرد.

یونانیان باستان در جنگ‌های جدید

هیچ‌کس بهتر از «توسیدید» نمی‌دانست که چگونه جنگ‌های کوتاه می‌توانند به جنگ‌های طولانی تبدیل شوند. متن باستانی او بر تمایز مدرن میان «استراتژی» و «راهبرد کلان» تاکید دارد.استراتژی، نظریه پیروزی است؛ منطقی برای استفاده از خشونت نظامی در جهت دستیابی به اهداف سیاسی. استراتژی به عملیات نظامی نظم می‌بخشد تا جنگ به کشتار بی‌هدف فرو نرود. حفظ آن دشوار است، چرا که خشونت، نیروهای غیرعقلانی، آشوب و احساسات شدید را آزاد می‌کند و جنگ هرگز به‌طور کامل مطابق برنامه پیش نمی‌رود. با این حال، استراتژی همچنان ضروری است، زیرا رهبران را وادار می‌کند بر اهداف سیاسی خود متمرکز بمانند و از گرفتار شدن در وسواس ضرورت‌های صرفا نظامی جلوگیری می‌کند.در مقابل «راهبرد کلان» نظریه‌ای درباره امنیت است. این مفهوم توضیح می‌دهد که یک دولت چگونه در جهان از خود محافظت می‌کند. راهبرد کلان ابزارهای سیاست خارجی را بر اساس یک جهان‌بینی منسجم و ارزیابی معقول از توازن قوا هدایت می‌کند. البته دستیابی به ارزیابی‌های قابل اعتماد دشوار است و هماهنگ‌کردن دستگاه‌های بروکراتیک بزرگ حول یک هدف مشترک نیز چالشی عملی به شمار می‌آید. اما آنچه روایت توسیدید نشان می‌دهد، این است که حتی اگر این مشکلات هم حل شوند، خطاهای استراتژیک در جنگ می‌توانند بهترین راهبردهای کلان را نیز تضعیف کنند.

آتن و اسپارت هر دو بر راهبردهای کلانی تکیه داشتند که مزیت‌های نسبی آنها را به کار می‌گرفت. آتن بزرگ‌ترین و پیشرفته‌ترین نیروی دریایی یونان باستان را در اختیار داشت. این شهر بیش از ۳۰۰ کشتی «تری‌رِم» داشت؛ گالی‌های جنگی سه‌ردیفه‌ای که با کوبیدن خود با سرعت بالا به کشتی‌های دشمن، آنها را منهدم می‌کردند. آتن تاکتیک‌های دریایی خود را طی دهه‌ها صیقل داده بود و می‌توانست به ذخیره بزرگی از کاپیتان‌های باتجربه، سکانداران و پاروزنان ماهر تکیه کند. علاوه بر این، راهبرد کلان آتن بر پایه امپریالیسم دریایی سازمان یافته بود. اقتصاد این شهر به تجارت با شبکه‌ای گسترده از مستعمرات و متحدان خراج‌گزار وابسته بود و درآمد امپراتوری، ناوگانی رو به گسترش را تامین مالی می‌کرد. پشتیبانی از نیروی دریایی نیز بر عهده یک ساختار اداری گسترده در پیرائوس، بندر حفاظت‌شده آتن قرار داشت. در واقع، عصر طلایی آتن تا حد زیادی محصول یک پیروزی بروکراتیک بود.

اسپارت توان دریایی آتن را به چالش نمی‌کشید. در عوض بر نیروی زمینی رقیب خود تمرکز کرده بود. ارتش اسپارت بر اساس آرایش «فالانژ» سازمان یافته بود؛ صف‌آرایی‌ای از پیاده‌نظام‌های سنگین‌اسلحه به نام «هوپلیت» که در ردیف‌ها و ستون‌ها قرار می‌گرفتند. یک فالانژ مجهز و منظم، نیرویی ویرانگر در میدان نبرد زمینی بود، اما فشار زیادی بر سربازان وارد می‌کرد؛ بسیاری از آنها حتی نمی‌توانستند میدان جنگ را به‌طور کامل ببینند. حفظ حرکت و انسجام فالانژ نیازمند استقامت و انضباط بالا بود و این امر مستلزم آموزش و تمرین گسترده بود.اسپارت برای فراهم کردن زمان لازم برای تمرین نظامیان خود، بخش بزرگی از کارهای اقتصادی روزمره شهر-دولت را به جمعیت گسترده بردگان خود واگذار کرده بود. در نتیجه توانست نیرویی میدانی فراهم کند که احتمالا تا شش برابر بزرگ‌تر از ارتش کوچک‌تر آتن بود.این واقعیت‌ها حتی در میان ناظران دو‌طرف نیز روشن بود، حتی در خلال بحران سیاسی‌ای که در نهایت به جنگ در سال ۴۳۱ پیش از میلاد منجر شد. با این حال، رهبران دو‌طرف مجذوب این تصور بودند که می‌توانند بدون درگیر شدن با نیروهای اصلی دشمن، در جنگ پیروز شوند.

راهبرد آتن ترکیبی بود از دفاع - عقب‌نشینی به پشت دیوارهای شهر - و تهاجم محدود در قالب یورش‌هایی در امتداد سواحل پلوپونز. آتنی‌ها احتمالا بر این باور بودند که این حملات می‌تواند با مشغول کردن نیروهای اسپارت و برانگیختن شورش بردگان در اسپارت، هزینه‌هایی را بر دولت اسپارت تحمیل کند، بدون آنکه آتن ناگزیر به رویارویی مستقیم با ارتش اسپارت شود.اما ضعف‌های اساسی این راهبرد در آغاز جنگ آشکار شد. آتن به دنبال جنگی کوتاه بود، زیرا خزانه آن تنها برای سه سال جنگ منابع داشت، اما یورش‌های محدود و پراکنده آن به‌سختی می‌توانست در کوتاه‌مدت نتیجه‌ای تعیین‌کننده به بار آورد. تصور اینکه آتن بتواند شورشی ناگهانی را در اسپارت رقم بزند، بیشتر به آرزو شبیه بود تا یک محاسبه واقع‌بینانه.مشکل دیگر، ماحصل تجمع شمار زیادی از آتنی‌های روستایی در داخل دیوارهای شهر برای مدت طولانی جنگ بود که فشارهای بسیاری را وارد می‌کرد. شهروندان ناراضی خواستار تهاجمی گسترده‌تر بودند و رهبران آتن تلاش کردند با انجام یک عملیات زمینی ناکارآمد آنها را آرام کنند. از آنجا که آتن برای قدرت زمینی اسپارت ارزش قائل بود، همواره در ورود به نبردهای زمینی تردید داشت. از آنجا که نتایج یورش‌های دریایی-دریایی (آبی-خاکی) محدود و حاشیه‌ای بود، مسیر روشنی برای پیروزی در اختیار نداشت. با این حال، نیروی دریایی آتن همچنان برتر باقی ماند، بنابراین نیازی هم نمی‌دید در برابر فشار اسپارت عقب‌نشینی کند. در نتیجه به جنگ ادامه داد. برخوردهای اولیه با رقبای توانمند، تصورات پیش از جنگ را به‌کلی در هم می‌شکند.

امیدهای اسپارت برای پیروزی سریع و قاطع نیز بر مجموعه‌ای از توهمات راهبردی استوار بود. این شهر امیدوار بود بتواند نیروی دریایی ایران را به همکاری با خود وادار کند، اما ایرانیان علاقه‌ای به درگیری در جنگ اسپارت نداشتند. اسپارت همچنین ارتشی بزرگ را برای آزار و فرسایش آتنی‌ها اعزام کرد، با این هدف که آنها را به خروج از امنیت دیوارهای شهر وادار کند. اما هنگامی که آتن این تله را نپذیرفت، اسپارتی‌ها به خانه بازگشتند. در همین حال، نخستین نبردهای دریایی با آتن با خسارات سنگین و هولناک برای اسپارت همراه بود و عملیات‌های بعدی نیز معمولا زمانی پایان می‌یافت که فرماندهان اسپارتی از حضور تری‌رِم‌های آتنی در منطقه مطلع می‌شدند. این عملیات‌ها بیشتر متوجه کشتی‌های تجاری بود و گاهی شامل عملیات‌های دوزیستی علیه پایگاه‌های آتن می‌شد، به‌طوری‌که نیروی دریایی اسپارت عملا نقش یک «تاکسی» برای انتقال هوپلیت‌ها را ایفا می‌کرد.اسپارتی‌ها به‌درستی درگیری مستقیم دریایی را اقدامی پرخطر تلقی می‌کردند، با توجه به ضعف نسبی خود در دریا. اما همین احتیاط تاکتیکی، امکان هرگونه پیشرفت راهبردی را از میان می‌برد.پس از ناامیدی‌های اولیه، احتیاط بر هر دو طرف حاکم شد. آتن و اسپارت که نه از طریق غیرمستقیم قادر به پیروزی بودند و نه تمایلی به جنگ مستقیم داشتند، درگیر یک منازعه طولانی‌مدت شدند. با گذشت سال‌ها، هزینه‌های اقتصادی و سیاسی جنگ افزایش یافت. آتن هرچه بیشتر به ثروتمندترین شهروندان خود برای تامین مالی جنگ متکی شد و زمانی که وضعیت به مرحله بحرانی رسید، حتی مجسمه‌های طلا را نیز ذوب کرد تا منابع مالی فراهم آورد.هر دو دولت دچار درگیری‌های شدید جناحی و تنش‌های مخرب میان نظامیان و غیرنظامیان شدند، زیرا خشم و سرخوردگی در جریان جنگی که بسیار طولانی‌تر از انتظار بود، انباشته می‌شد.اسپارت سرانجام در سال ۴۰۴ پیش از میلاد پس از ۲۷ سال جنگ آتن را شکست داد. اما این پیروزی، «پیروزی توخالی» بود. هزینه‌های جنگ فرسایشی و آشوب‌های سیاسی پس از آن، اسپارت را در برابر دیگر قدرت‌های بزرگ مانند تبس و مقدونیه آسیب‌پذیر کرد. این شهر همچنین مجبور شد با آتنی تجدیدنظرطلب روبه‌رو شود که تلاش می‌کرد جایگاه خود را در جهان یونانی بازیابد.اسپارت در ادامه در سلسله‌ای از جنگ‌ها گرفتار شد و سرانجام، یک قرن پس از آغاز جنگ با آتن، در برابر گسترش امپراتوری مقدونی اسکندر مقدونی فروپاشید.توسیدید خود شاهد این فروپاشی اسپارت نبود، اما وقوع این فاجعه را پیش‌بینی کرده بود. او به‌ویژه نسبت به این نکته حساس بود که چگونه شتاب آشفته به سوی جنگ، تخیلات راهبردی را تقویت می‌کند با پیامدهایی که به‌طور قابل پیش‌بینی ویرانگر هستند.تله واقعی‌ای که آتن و اسپارت در آن گرفتار شدند، توهم پیروزی بدون خونریزی بود. هر دو طرف مجذوب این تصور بودند که می‌توانند سریع و ارزان پیروز شوند، بدون آنکه در حوزه اصلی قدرت دشمن با آن مواجه شوند. اما این باورها نادرست از آب درآمد. زمانی که هر یک از طرفین به این واقعیت پی بردند، در یک جنگ طولانی و ویرانگر گرفتار شده بودند.

هیپ‌من‌ها

توسیدید درباره جنگی نوشت که در آن از نیزه‌ها و قایق‌های پارویی استفاده می‌شد؛ موضوعی که در نگاه اول، شاید به عنوان قیاسی برای رقابت‌های فناوری پیشرفته میان قدرت‌های بزرگ امروز، چندان معتبر به نظر نرسد. با این حال، فناوری‌های پیشرفته دوران باستان، واقعا دستاوردهایی چشمگیر در مهندسی و سازماندهی نظامی به شمار می‌رفتند.هوپلیت‌های اسپارتی از کلاه‌خودها و زره‌های پیچیده‌ای استفاده می‌کردند؛ بهترین آنچه متالورژی باستان می‌توانست ارایه دهد و سپرهای ویژه‌ای حمل می‌کردند که دست‌های شمشیرزن را آزاد می‌گذاشت. سال‌ها تمرین، از آنها پیاده‌نظامی منضبط ساخته بود که می‌توانست این ابزارها را در نبردهای زمینی هولناک به کار گیرد، بدون آنکه کنترل خود را از دست بدهد.

در مقابل، ‌تری رم آتنی نمونه‌ای کامل از تعادل میان سرعت، چابکی و قدرت بود. سلاح اصلی آن، یک برنزه کوبنده در نوک کشتی بود که با دقت طراحی شده بود تا بدون گیر کردن در بدنه دشمن، آن را سوراخ کند و در عین حال خود کشتی مهاجم را از کار نیندازد. این دستاوردها در زمان خود آنچنان شگفت‌انگیز بودند که دولت‌های دارنده آنها به این باور رسیدند که همین فناوری‌ها پیروزی در جنگ‌های آینده را تضمین خواهد کرد.در مورد فناوری‌های امروز نیز وضعیت مشابهی وجود دارد. سامانه‌های پیشرفته نظارتی حجم عظیمی از اطلاعات درباره موقعیت و قدرت نیروهای دشمن تولید می‌کنند. هوش مصنوعی به پردازش سریع‌تر این داده‌ها کمک می‌کند، چرخه تصمیم‌گیری را کوتاه‌تر کرده و سرعت نبرد را افزایش می‌دهد. تسلیحات دقیق امکان هدف‌گیری از فواصل دورتر و با خسارت جانبی کمتر را فراهم می‌کنند و عملیات سایبری این وعده را می‌دهند که شبکه‌های فرماندهی و کنترل دشمن را مختل کرده و عملا توانایی او برای واکنش را از میان ببرند.

هم چین و هم ایالات متحده انتظار دارند این فناوری‌ها نتایج سریعی به همراه داشته باشند. در دکترین نظامی چین طی یک ربع قرن گذشته، بر اهمیت تصاحب ابتکار عمل در جنگ تاکید شده است؛ از طریق ترکیبی از سلاح‌های اطلاعاتی و حملات عمیق که بتواند دشمن را در نخستین ضربه فلج کند. ورود هوش مصنوعی به تمام ابعاد عملیات نظامی، این ایده‌ها را تقویت کرده است.

مطالعه‌ای از موسسه مطالعاتی رند (RAND) در مارس ۲۰۲۶ درباره انتشارات و اظهارات ارتش آزادی‌بخش خلق چین، چند محور ثابت را برجسته می‌کند: هوش مصنوعی می‌تواند جمع‌آوری و پردازش اطلاعات را سرعت بخشد، چرخه‌های تصمیم‌گیری عملیاتی را فشرده کند و امکان حملات ناگهانی و هماهنگ از چند جهت را فراهم آورد. نویسندگان این گزارش می‌نویسند: «بسیاری از بحث‌های مرتبط با ارتش آزادی‌بخش خلق به هدف ایجاد هوش مصنوعی‌ای اشاره دارند که بتواند همزمان چندین سلاح و شیوه عملیاتی را کنترل کرده و حملات اشباعی انجام دهد، به‌گونه‌ای که نابودی سریع نیروهای دشمن ممکن شود.»این ایده‌ها بازتاب یک فرض عمیقند: همه‌چیز به «اولین ضربه» وابسته است و جسارت، کلید پیروزی است. از نگاه چین، صبر یک فضیلت محسوب نمی‌شود. هیچ‌کس بهتر از توسیدید نمی‌دانست که چگونه جنگ‌های کوتاه به جنگ‌های طولانی تبدیل می‌شوند.

ایالات متحده نیز ظاهرا دیدگاهی مشابه دارد. پنتاگون بر هوش مصنوعی متمرکز شده و در حال برنامه‌ریزی برای جنگ‌های قدرت‌های بزرگ است که شباهتی به جنگ‌های جهانی قرن گذشته ندارند. جنگ‌های قدیم بر پایه انباشت نیرو، تولید صنعتی و اراده سیاسی پایدار شکل می‌گرفتند. اما جنگ‌های جدید، رویدادهایی پرشتاب خواهند بود که نتیجه آنها در همان روزهای ابتدایی و آشفته نبرد مشخص می‌شود، بسته به اینکه کدام طرف بتواند سریع‌تر از مه جنگ عبور کند.حفظ برتری اطلاعاتی، شرط اصلی اجرای حملات موثر و دفاع در برابر ضربات دشمن خواهد بود. هوش مصنوعی به برنامه‌ریزان نظامی امکان می‌دهد حجم عظیمی از داده‌ها را تحلیل کنند، نقاط ضعف دشمن را سریع‌تر بیابند و اهداف نظامی و سیاسی را شناسایی کنند. حملات سایبری می‌توانند شبکه‌های ارتباطی دشمن را در لحظات حساس مختل کنند، زنجیره فرماندهی را دچار آشفتگی کرده و اعتماد را تضعیف کنند. حملات هوایی و موشکی نیز دشمن را در حالت دفاعی نگه می‌دارند و مانع از سازماندهی موثر آن می‌شوند. در این هرج‌ومرج، نیروهای ویژه می‌توانند رهبران نظامی و سیاسی را هدف قرار دهند و آشفتگی را تشدید کنند. در این تصور، برتری فناورانه می‌تواند به پیروزی‌هایی سریع و یک‌طرفه منجر شود.

در این چشم‌انداز، به‌وضوح می‌توان ردپای این رویکرد را در نحوه طراحی و اجرای عملیات‌های نظامی اخیر دولت ترامپ مشاهده کرد. مقام‌های کاخ سفید و پنتاگون بارها بر استفاده از سلاح‌های غیرمتعارف و ابزارهای جاسوسی در حمله ژانویه به ونزوئلا و همچنین در بمباران اخیر علیه ایران تاکید کرده‌اند.پس از آنکه نیروهای امریکایی رییس‌جمهور ونزوئلا را بازداشت کردند، رییس ستاد مشترک ارتش، از هماهنگی پیچیده دارایی‌های فضایی، ابزارهای سایبری، پهپادها و هواپیماهایی سخن گفت که در این عملیات نقش داشته‌اند. اگرچه ارتش امریکا در هر دو مورد از نوآوری تاکتیکی و توان فنی بالایی برخوردار بود، اما ونزوئلا سال‌هاست با فروپاشی اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کند و نیروهای امنیتی آن در برابر امریکا توان رقابت ندارند. اما ایران توانست پاسخی محکم بدهد، حتی پس از هفته‌ها حملات امریکا. نیروهای امریکایی ابتدا برتری هوایی کامل داشتند و بیش از ۱۳ هزار هدف را بمباران کردند، اما این میزان برای وادار کردن حکومت ایران به تسلیم کافی نبود.

اگرچه ایالات متحده ممکن است انتظار داشته باشد یک دشمن نسبتا ضعیف را- حداقل در سطح عملیاتی-‌ به سرعت مغلوب کند، اما درگیری با یک قدرت بزرگِ توانمند بسیار پیچیده‌تر خواهد بود و به‌هیچ‌وجه به این روانی پیش نخواهد رفت. خطر اینجاست که اعتماد به فناوری‌های جدید و مفاهیم نوین جنگی می‌تواند به باورهای اشتباه درباره پیروزی سریع دامن بزند.آتن و اسپارت این واقعیت را به سختی و طی دهه‌ها آموختند. پرسش امروز این است که آیا رهبران امریکا و چین می‌توانند از تکرار همان سرنوشت جلوگیری کنند یا نه؟

اجتناب از تله

نخستین گام، اندیشیدن خلاقانه در خصوص دیپلماسی نظامی است. در ماه دسامبر گذشته، مقامات دفاعی امریکا بر حمایت خود از ایجاد کانال‌های ارتباطی نظامی با چین تاکید کردند؛ کانال‌هایی که در شرایط اضطراری قادر به جلوگیری از سوءتفاهم باشند، مشابه خط تماس اضطراری دوران جنگ سرد میان واشنگتن و مسکو پس از بحران موشکی کوبا.حفظ این خطوط ارتباطی حایز اهمیت است، اما یک «خط تماس اضطراری» (hotline) به تنهایی کافی نیست. چنین کانالی احتمالا تنها برای تبادلات در سطوح عالی و در شرایط بسیار بحرانی به کار گرفته خواهد شد و بنابراین در تعاملات روزمره، تاثیر چندانی بر ایجاد درک عمیق‌تر میان افسران نظامی دو طرف نخواهد داشت.

دیپلماسی موثرتر می‌تواند زمینه را برای تعاملات منظم میان افسران رده‌های پایین‌تر در محیط‌هایی با تنش کمتر فراهم کند. از جمله این بسترها می‌توان به کالج‌های جنگی اشاره کرد؛ نهادهایی که به‌طور سنتی محل مطالعه متون کلاسیک نظریه راهبرد، از جمله آثار توسیدید و بحث درباره خطر «غرور پیش از جنگ» بوده‌اند.در صورتی که موانع سیاسی، برنامه‌های تبادل افسران را ناممکن سازد، گفت‌وگوهای «مسیر دوم» (Track II) نیز می‌تواند بر موضوع جلوگیری از یک جنگ طولانی و ناخواسته متمرکز شود. برای مثال تحلیلگران دفاعی می‌توانند درباره موانع عملیاتی در اجرای عملیات‌های مشترک بحث کرده و نوعی نگاه واقع‌بینانه‌تر را به سناریوهای محتمل جنگی وارد کنند. در هر قالبی که باشد، تشویق گفت‌وگو درباره این ریسک‌ها در سطوح پایین‌تر می‌تواند احتمال نیاز به فعال‌سازی یک خط تماس اضطراری در سطوح بالا را کاهش دهد.

مقامات امریکایی همچنین باید در فضای عمومی کمتر درباره توانمندی‌های فناورانه نظامی خود اطلاع‌رسانی کنند. وسوسه نمایش موفقیت، چه در برابر دوربین‌ها و چه در شبکه‌های اجتماعی، قابل درک است. کارزارهای نظامی طراحی و اجرای دشواری دارند و افسران نیز به دستاوردهای خود افتخار می‌کنند.اما خطر اینجاست که این افتخار و نمایش قدرت اطلاعات‌محور و توانمندی‌های پیشرفته، به اعتمادبه‌نفس بیش از حد منجر شود. به‌راحتی می‌توان در هیجان نوآوری‌های فناورانه غرق شد و از راهبرد کلان غافل ماند و فراموش کرد که آنچه در برابر دشمنان ضعیف کارآمد بوده، لزوما در برابر رقبای قدرتمند نیز نتیجه نمی‌دهد.گفتمان محتاطانه و کنترل‌شده، راهی مناسب برای محافظت از جامعه دفاعی در برابر «هیجان‌زدگی ناشی از تبلیغات خودساخته» است.

مردان اغراق‌گر

توسیدید به خوبی می‌دانست که چگونه جنگ‌های کوتاه به جنگ‌های طولانی مبدل می‌شوند. متن کهن او تمایز مهمی را که امروزه میان «استراتژی» و «راهبرد کلان» قائل هستیم، به‌خوبی آشکار می‌سازد. استراتژی، نظریه پیروزی است؛ منطقی برای به‌کارگیری خشونت نظامی در راستای اهداف سیاسی. هدف آن ایجاد نظم در عملیات نظامی است تا جنگ به کشتاری بی‌هدف فرو نریزد. حفظ این نظم دشوار است: خشونت، نیروهای غیرعقلانی، آشوب و هیجان شدید را آزاد می‌کند و جنگ هرگز کاملا مطابق با برنامه پیش نمی‌رود. با این حال، استراتژی ضروری است، زیرا رهبران را وادار می‌کند بر اهداف سیاسی خود متمرکز بمانند و از غرق شدن در ضرورت‌های صرفا نظامی جلوگیری می‌کند. در مقابل، «راهبرد کلان» نظریه‌ای درباره امنیت است؛ توضیح می‌دهد که یک دولت چگونه در جهان از خود محافظت می‌کند. این مفهوم، ابزارهای سیاست خارجی را بر اساس یک جهان‌بینی منسجم و ارزیابی واقع‌بینانه از توازن قوا هدایت می‌کند. دستیابی به چنین ارزیابی‌هایی دشوار است و هماهنگ کردن دستگاه‌های بزرگ بروکراتیک حول یک هدف مشترک نیز چالشی جدی به شمار می‌آید. اما آنچه روایت توسیدید نشان می‌دهد، این است که حتی اگر این مشکلات نیز حل شوند، خطاهای استراتژیک در جنگ می‌توانند بهترین راهبردهای کلان را نیز از کار بیندازند.

آتن و اسپارت هر دو بر راهبردهایی تکیه داشتند که مزیت‌های نسبی خود را تقویت می‌کردند. آتن دارای بزرگ‌ترین و پیشرفته‌ترین نیروی دریایی در یونان باستان بود. این شهر بیش از ۳۰۰ تری‌رِم در اختیار داشت؛ کشتی‌های جنگی سه‌ردیفه‌ای که با سرعت عمل، کشتی‌های دشمن را منهدم می‌کردند. این برتری حاصل دهه‌ها تجربه، آموزش و یک ساختار پیچیده اداری بود. در واقع، شکوفایی آتن تا حد زیادی نتیجه یک ماشین بروکراتیک کارآمد بود.اسپارت نیز به جای رقابت مستقیم با آتن در دریا، بر نیروی زمینی خود تکیه کرد؛ ارتشی مبتنی بر فالانژ هوپلیت‌ها که نیرویی منضبط و ویرانگر در میدان نبرد محسوب می‌شد. این ارتش به تمرین و انضباط شدید نیاز داشت، و اسپارت با اتکا به نیروی کار بردگان، زمان لازم برای آموزش نظامیان خود را فراهم می‌کرد.در نگاه هر دو طرف، مزیت‌های طرف مقابل کاملا آشکار بود، اما هر دو همچنان تصور می‌کردند که می‌توانند بدون درگیر شدن با نیروی اصلی دشمن پیروز شوند. در مورد امریکا و چین نیز، روایت مشابهی در حال شکل‌گیری است- با اتکای شدید به فناوری‌های نوین و باور به پیروزی سریع. اما همان‌طور که تاریخ نشان می‌دهد، این باورها اغلب توهمی بیش نیستند.در خصوص عملیات‌های اخیر امریکا، روایت رسمی حاکی از آن است که این کشور از ابزارهای پیشرفته اطلاعاتی، سایبری، فضایی و هوایی برای اجرای عملیات‌های پیچیده استفاده کرده است. در مورد ونزوئلا، گزارش‌ها از هماهنگی گسترده میان پهپادها، سامانه‌های فضایی و نیروهای ویژه حکایت دارند و حتی به اختلال در شبکه برق و ارتباطات نیز اشاره شده است.

عملیات‌های پنهان و مهار جنگ

عملیات‌های پنهانی می‌توانند به شیوه‌ای دیگر نیز احتمال وقوع جنگ مستقیم را کاهش دهند. دستگاه‌های نظامی، در اصل، بروکراسی‌های بزرگ و مسلح هستند و مانند هر بروکراسی دیگری، با اختلال‌های اجتناب‌ناپذیری روبه‌رو می‌شوند که ناکارآمدی ایجاد می‌کند. در شرایط عادی، این مشکلات از خرابی ایمیل گرفته تا پنچری لاستیک یا بیماری نیروها آزاردهنده، اما قابل تحمل هستند. اما عملیات‌های مخفی می‌توانند اصطکاک بیشتری به درون بروکراسی نظامی یک رقیب تزریق کنند. عملیات‌های سایبری تهاجمی عمدی که به‌گونه‌ای طراحی می‌شوند تا کشف شوند، می‌توانند اعتماد دشمن به امنیت شبکه‌های ارتباطی‌اش را تضعیف کنند و او را به سمت تفکیک و محرمانه‌سازی بیشتر سوق دهند؛ امری که در نهایت به ضرر هماهنگی موثر عملیات‌های مشترک نظامی تمام می‌شود. خرابکاری‌های پنهان همچنین می‌توانند باعث تردید در مورد سلامت و قابلیت اطمینان تجهیزات نظامی شوند، به‌ویژه در کشورهایی که برای تامین، تولید و نگهداری تجهیزات به زنجیره‌های تامین طولانی وابسته‌اند. اگر این سطح از اصطکاک به اندازه کافی و برای مدت طولانی ادامه یابد، ممکن است بروکرات‌ها به‌تدریج نسبت به توانایی خود در اجرای راهبردهای نظامی مبتنی بر مانورهای پیچیده و هماهنگی میان‌سازمانی دچار تردید شوند. این دقیقا همان نوع راهبردهایی است که واشنگتن و پکن تصور می‌کنند می‌تواند به پیروزی سریع و قاطع منجر شود و زیر سوال بردن امکان‌پذیری آنها می‌تواند از شدت اشتیاق برای ورود به جنگ بکاهد. در حال حاضر، ایالات متحده و چین در همان مسیر خطرناکی قرار دارند که آتن و اسپارت در آن بودند. هر دو قدرت بزرگ این تصور را دارند که فناوری‌های جدید می‌توانند بر مزیت‌های نسبی طرف مقابل غلبه کنند و امکان پیروزی سریع و کم‌هزینه را فراهم آورند. اما هرچه بیشتر به این امید پیشاجنگی دل ببندند، احتمال گرفتار شدن در یک جنگ فرسایشی و طولانی نیز بیشتر می‌شود. خبر خوب این است که هنوز برای واشنگتن و پکن دیر نشده است تا خود را از این تله بیرون بکشند.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها