مقاومت مقدس ایرانیان؛ از تسلط بر تنگه هرمز تا بنبست راهبردی آمریکا
نزدیک به یک ماه از آغاز تجاوز ائتلاف ایالات متحده و رژیم صهیونیستی به ایران می گذرد. در این مدت ایران با تکیه بر تابآوری ملی و ابتکار عمل نظامی، نه تنها طرح دشمن برای یک درگیری کوتاه و تعیینکننده را خنثی نموده و اجازه نداده است که دشمن بدون هزینه از این جنگ خارج شود، بلکه تواتسته هزینه های قابل توجهی را به طرف مقابل تحمیل نماید .
مهدی صالحی؛ دانش آموخته روابط بین الملل- نزدیک به یک ماه از آغاز تجاوز ائتلاف ایالات متحده و رژیم صهیونیستی به ایران می گذرد. در این مدت ایران با تکیه بر تابآوری ملی و ابتکار عمل نظامی، نه تنها طرح دشمن برای یک درگیری کوتاه و تعیینکننده را خنثی نموده و اجازه نداده است که دشمن بدون هزینه از این جنگ خارج شود، بلکه تواتسته هزینه های قابل توجهی را به طرف مقابل تحمیل نماید . دستاوردهای راهبردی ایران در این مدت را میتوان در چند محور کلیدی خلاصه کرد: نخست، گذار از مرحله پاسخ به طراحی فشار راهبردی، بهگونهای که دشمن را در یک جنگ فرسایشی پرهزینه گرفتار کرده است. دوم، تضعیف تابآوری داخلی رژیم صهیونیستی با انتقال هزینه و ناامنی به عمق سرزمینهای اشغالی. سوم و مهمتر، زمینهسازی برای تحمیل یک معادله بازدارندگی جدید که چرخه تکراری «جنگ-آتشبس-جنگ» را میشکند. این دستاوردها در شرایطی حاصل شده که ایران کنترل حیاتیترین شریان انرژی جهان، یعنی تنگه هرمز، را در اختیار دارد و آن را به اهرمی راهبردی در این جنگ تبدیل کرده است.
دستاوردهای میدانی؛ از انسجام داخلی تا شگفتیسازیهای نظامی
دستاوردهای ایران تنها به سطح کلان محدود نمیشود. در عرصه میدانی، نیروهای مسلح ایران با وجود حملات گسترده، ظرفیتهای تهاجمی خود از جمله توان موشکی و پهپادی را کاملاً حفظ کردهاند. آنها موفق شدهاند به مراکز فرماندهی، کنترل و پشتیبانی دشمن در منطقه آسیب جدی وارد کنند. در بعد اجتماعی، پروژه دشمن برای ایجاد فروپاشی داخلی از طریق ترور شخصیتها و هدف قرار دادن زیر ساخت های نظامی و انتظامی با شکست مواجه شده و حضور گسترده و شبانهروزی مردم در عرصههای مختلف، به یک «پدافند غیرعامل» قدرتمند تبدیل شده که پشتوانه محکمی برای حاکمیت است. این تابآوری منسجم، بنیان اصلی مقاومت در طول مقاومت مقدس ایرانیان تا کنون بوده است.
توانمندیهای نظامی ایران نیز در این مدت به خوبی از سوی فرماندهان و نیروهای جان بر کف نظامی به نمایش گذاشته شده است. رهگیری و هدف قرار دادن پیشرفتهترین تجهیزات دشمن از جمله جنگندههای پنهانکار و پهپادهای مدرن، همچنین اختلال در عملکرد ناوهای هواپیمابر، نشان از توانایی فنی و تاکتیکی نیروهای مسلح دارد. این شگفتیسازیهای میدانی، محاسبات دشمن را بر هم زده و هزینه های جنگ علیه ایران را به شدت افزایش داده است. در کنار این موفقیتها، تسلط بر تنگه هرمز و توقف صادرات نفت، اهرم اقتصادی قدرتمندی را در اختیار ایران قرار داده که بر بازارهای جهانی و شاخصهای اقتصادی تأثیر مستقیم گذاشته است.
چالشهای راهبردی آمریکا و اسرائیل؛ از بنبست تا شکاف اهداف
در مقابل، ایالات متحده در یک بنبست راهبردی عمیق گرفتار شده است. واشنگتن از یک سو برای حفظ هژمونی جهانی و ارسال پیام به رقبایی مانند چین، نیاز به تداوم درگیری دارد و از سوی دیگر، توقف زودهنگام جنگ را برابر با ثبت یک دستاورد بزرگ برای ایران و فرصت بازسازی سریع توانمندی های کشورمان میداند. این دوگانگی در اظهارات متناقض رئیس جمهور آمریکا که از یک سو ادعای پیروزی میکند و مدعی نابودی توان هوایی و دریایی ایران است و از سوی دیگر معیاری برای پایان جنگ ارائه نمیدهند، به وضوح مشهود است. افزون بر این، فشارهای داخلی از جمله هزینههای اقتصادی سرسامآور، نوسانات قیمت نفت و ریسک تورم بهویژه با توجه به انتخابات میاندورهای سال ۲۰۲۶ و همچنین بیتابی افکار عمومی نسبت به یک جنگ طولانی و پرهزینه، دست واشنگتن را برای ادامه درگیری میبندد.
رژیم صهیونیستی نیز با چالشهای خاص خود روبهروست. شکاف عمیقی بین اهداف حداکثری تلآویو (مانند تغییر رژیم در ایران) و اهداف محدودتر واشنگتن (مانند مهار و تضعیف ایران) وجود دارد. اسرائیل به خوبی میداند که پنجره حمایت بیقیدوشرط آمریکا به دلیل فشارهای داخلی آن کشور، بسیار محدود است. بنابراین، چالش اصلی تلآویو این است که چگونه در کمترین زمان ممکن، حداکثر آسیب را به برنامههای راهبردی ایران وارد کند، بدون آنکه با اقدامات شوکآور (مانند تشدید بحران در بازار انرژی) آمریکا را به خروج سریع از جنگ سوق دهد. نبرد پنهان اسرائیل، تلاش برای تغییر تعریف «پایان جنگ» در واشنگتن است تا خروج آمریکا به معنای رها شدن ایران برای بازسازی و ایجاد اهرم های قدرت نباشد.
ضرورت تداوم جنگ؛ از واقعگرایی تا شرایط پایان پیروزمندانه
با توجه به این دستاوردها و چالشهای طرف مقابل، مدیریت هوشمندانه جنگ تا تحقق اهداف کلان ایران یک ضرورت راهبردی است. تجربه های تاریخی از توافق الجزایر تا برجام نشان داده که اتکا به دیپلماسی بدون پشتوانه میدانی و اعتماد به تضمینهای کتبی قدرتهایی مانند آمریکا که سابقه پیمانشکنی دارند، راه به جایی نمیبرد. امنیت ملی ایران تنها در گرو توانمندیهای ملموس و قدرت عینی است که در میدان نهادینه میشود. جنگ باید ادامه یابد تا «بازدارندگی فعال» ایران تثبیت شود؛ یعنی دستاوردهایی که در میز مذاکره به رسمیت شناخته میشوند، پیشتر در میدان نبرد تحمیل شده باشند. توقف زودهنگام جنگ به معنای واگذاری ابتکار عمل و از دست دادن فرصت برای شکلدهی به نظم منطقهای مطلوب در آینده است.
پایان جنگ نباید بر اساس طرحهای دیپلماتیک زودهنگام و فریبنده باشد. جنگ تنها زمانی باید پایان یابد که ایران بتواند موازنه قوا را تغییر دهد. برای رسیدن به این نقطه، ایران باید ابتکار عمل را حفظ کند و با حملات دقیق و درد آور، قدرت طراحی و زیرساختهای نظامی دشمن را تا حد سلب توان بازسازی تضعیف نماید تا هزینه ها برای ماندن آمریکا در منطقه به قدر کفایت بالا رود. در کنار فشار نظامی، اهداف عینی و غیرقابل بازگشتی باید محقق شوند: دریافت غرامتهای جنگ( همانطور که رهبری جدید در پیام خود اعلام نمودند)، ایجاد سازوکار قانونی برای دریافت حق عبور از تنگه هرمز، پذیرش رسمی مسئولیت ترورها توسط آمریکا، استرداد عناصر معاند و توقف جنگ علیه متحدان منطقهای ایران. تا زمانی که این شروط در عمل محقق نشوند، دیپلماسی رسمی کارآمد نخواهد بود و تصمیمگیری باید در میدان نبرد متمرکز بماند.
بهره سخن :
یک ماه مقاومت مقدس ایرانیان تا کنون نشان داده است که ترکیب تابآوری اجتماعی، قدرت آفندی موثر و استفاده از مزایای ژئوپلیتیکی همچون کنترل تنگه هرمز، میتواند تاثیر قابل توجهی بر معادلات جنگ بگذارد. چالش های داخلی و راهبردی آمریکا و اسرائیل، فرصتی برای ایران است تا با مدیریت هوشمند جنگ و تحمیل هزینههای بیشتر به دشمن، به یک بازدارندگی پایدار پس از پایان آن دست یابد. پایان جنگ نه با امضای توافق بیپشتوانه، که با تثبیت قدرت عینی ایران در منطقه و تحقق خواستههای ملموس و تضمینشده رقم خواهد خورد. مسیر پیشرو، ادامه مقاومت هوشمندانه برای تبدیل دستاوردهای میدانی این مدت به یک پیروزی راهبردی نهایی است.
دیدگاه تان را بنویسید