تحلیل اشتباه محاسباتی و ناکامی آمریکا و اسرائیل در تضعیف ایران
غرب آسیا، پهنه جغرافیایی حساس و راهبردی، همواره در معرض پویشهای ژئوپلیتیکی پرتنش و منازعات ریشهدار بوده است. این منطقه، با برخورداری از منابع انرژی حیاتی، موقعیت ترانزیتی منحصربهفرد و تنوع فرهنگی-سیاسی، کانون رقابت قدرتهای جهانی و منطقهای قرار دارد. در سالهای اخیر، شاهد بروز الگویی از اشتباهات محاسباتی بنیادین از سوی بازیگرانی چون ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی بودهایم.
فاطمه مطیری پژوهشگر ارشد روابط بینالملل: غرب آسیا، پهنه جغرافیایی حساس و راهبردی، همواره در معرض پویشهای ژئوپلیتیکی پرتنش و منازعات ریشهدار بوده است. این منطقه، با برخورداری از منابع انرژی حیاتی، موقعیت ترانزیتی منحصربهفرد و تنوع فرهنگی-سیاسی، کانون رقابت قدرتهای جهانی و منطقهای قرار دارد. در سالهای اخیر، شاهد بروز الگویی از اشتباهات محاسباتی بنیادین از سوی بازیگرانی چون ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی بودهایم. این بازیگران، با اتخاذ راهبردهایی مبتنی بر برداشتهای ناکارآمد از واقعیتهای میدانی و محاسبات نادرست، تلاش کردهاند تا اهداف استراتژیک خود را، از جمله تضعیف توانمندیهای دفاعی ایران، ایجاد شکاف در انسجام ملی، و یا تغییرات بنیادین در ساختارهای سیاسی منطقه، محقق سازند.
یکی از ارکان اصلی جنگهای نوین، بهرهگیری از ابزارهای عملیات روانی و جنگ شناختی برای ایجاد گسستهای اجتماعی، تضعیف روحیه عمومی،ایجاد تفرقه و القاء یأس است. در قبال جمهوری اسلامی ایران، این راهبرد به طور مداوم توسط بازیگران غربی و برخی قدرتهای منطقهای پیگیری شده است. هدف غایی این اقدامات، برهم زدن ثبات داخلی، ایجاد نارضایتی فراگیر علیه حاکمیت و در نهایت، فراهمسازی زمینههای لازم برای ناآرامیهای گسترده بوده است.
با این وجود، تجربه تاریخی و تحولات میدانی نشان داده است که جامعه ایران، علیرغم مواجهه با چالشهای اقتصادی و اجتماعی قابل توجه، تاحد قابل قبولی از سطح بلوغ سیاسی و مقاومت فرهنگی برخوردار است که اینگونه تلاشهای تفرقهافکنانه را ناکام میگذارد. این پایداری، ریشه در عمق تاریخی، هویت ملی_مذهبی و تجارب سیاسی ملت ایران دارد. برداشت نادرست از بافت اجتماعی پیچیده ایران، نادیده گرفتن ظرفیت همبستگی ملی در بزنگاههای حساس، و تقلیل دینامیکهای اجتماعی به عوامل تکبعدی (مانند فشار اقتصادی)، از جمله دلایل اصلی شکست این راهبرد محسوب میشوداین واقعیت، حاکی از عدم درک صحیح تحلیلگران غربی از توانایی جامعه ایران در تابآوری استراتژیک و مقاومت فعال در برابر جنگ شناختی است.برای مثال حضور حماسی مردم در پی شهادت رهبر انقلاب و در واکنش به این جنایت تروریستی ، فراتر از ابراز اندوه،فرصتی راهبردی برای تقویت انسجام ملی فراهم آورده است.این همبستگی،فضای فعالیت گروههای تروریستی و آشوبگر را خنثی کرده و روایتهای رسانهای دشمن را با تصویر اتحاد ملی درهم شکسته است تا آنجا که نوری المالکی،دبیرکل حزب الدعوه عراق،با اشاره به وقایع اخیر، شجاعت و توانمندی ملت ایران در عبور از بحرانها را ستایش کرد.
اهمیتدهی افراطی به راهبرد انهدام صنایع موشکی و پهپادی ایران، یکی دیگر از محورهای کلیدی در سیاست فشار بر این کشور بوده است. این تلقی که با حملات محدود میتوان توانمندیهای دفاعی ایران را به طور کامل مختل ساخت، ناشی از عدم درک بنیادین از ماهیت توسعه این صنایع در ایران است. صنایع دفاعی ایران، به ویژه در حوزههای راهبردی موشکی و پهپادی، به سطحی از خودکفایی فناورانه و دانش بومی دست یافتهاند که امکان بازتولید، توسعه و ارتقاء مستمر را فراهم میآورد.این صنایع، صرفاً مجموعهای از کارخانهها و تجهیزات لجستیکی نیستند، بلکه شبکهای پیچیده از دانش فنی پیشرفته، نیروی انسانی متخصص و مراکز تحقیقاتی پویا را در بر میگیرند. هرگونه ضربه به این اکوسیستم، به جای انهدام کامل، بیشتر به سمت انحراف مسیر توسعه، شتابدهی به نوآوری و یا فعالسازی قابلیتهای جایگزین سوق داده میشود.علاوه بر این، توسعه این صنایع، بخشی جداییناپذیر از راهبرد بازدارندگی ایران در برابر تهدیدات فزاینده خارجی است. ارزیابی مبتنی بر انهدام این توانمندیها، عملاً نقش حیاتی آنها را در حفظ امنیت ملی و برقراری موازنه قدرت منطقهای نادیده میگیرد. تاریخچه توسعه این صنایع نشان میدهد که هرگونه تلاش برای توقف آن، صرفاً موجب تمرکز بیشتر ایران بر بهبود و ارتقاء قابلیتهای بومی شده است. اشاره به موشکهای فوق سنگین جدید جمهوری اسلامی ایران مثل خرمشهر 4 با کلاهک های 2 تنی و همچنین پهپادهای پیشرفته که قابلیتهای عملیاتی و بازدارندگی ایران را به طور قابل توجهی افزایش دادهاند، گواهی بر این مدعاست.
طبق گزارشهای نیویورک تایمز و دیفنس وان ، فرض اولیه دولت ترامپ مبنی بر فروپاشی سریع ساختار قدرت نظام ایران پس از ترور رهبر انقلاب، طی چهار تا پنج هفته ، نادرست ارزیابی شد. واکنشهای پرشتاب و چند لایه ایران ، به ویژه درحوزه موشکی و دفاعی ، موجب شگفتی محافل نظامی آمریکا گردید ؛ چنانکه تهران با حملات هدفمند و انبوه موشکهای بالستیک ، زیرساختهای حیاتی نیروهای ائتلاف در خلیج فارس از جمله بحرین را به طور مؤثر مورد اصابت قرار داد.
یکی از بلندپروازانهترین و در عین حال، پرخطاترین برداشتها، باور به امکان تغییر نظام سیاسی در ایران از طریق جنگ یا مداخله نظامی خارجی است. این تلقی که ریشه در تجارب مشابه در برخی دیگر از مناطق جهان دارد، قابلیت تعمیم آن به ایران را با توجه به مختصات ژئوپلیتیکی، اجتماعی، سیاسی و تاریخی منحصربهفرد این کشور، به شدت محدود میسازد.ایران، کشوری با تمدنی باستانی، جمعیتی متنوع و گسترده، و ساختاری سیاسی-امنیتی پیچیده است. هرگونه تلاش برای تغییر نظام از طریق جنگ، با مقاومت شدید داخلی و خارجی مواجه خواهد شد. ساختار دفاعی ایران، مبتنی بر دکترین دفاع نامتقارن، مقاومت مردمی و قابلیتهای آفندی-پدافندی پیشرفته، توانایی جذب، دفع و پاسخگویی مؤثر به هرگونه تجاوز خارجی را داراست. علاوه بر این، مداخله خارجی، به جای تضعیف، غالباً موجب تقویت احساسات ملیگرایانه و انسجام در برابر دشمن خارجی میشود.
بر اساس گزارش واشنگتنپست و ارزیابی محرمانه شورای اطلاعات ملی آمریکا، ساختار سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران از پایداری راهبردی بالایی برخوردار است؛ بهگونهای که حتی حمله نظامی گسترده یا حذف رهبری کشور، بهاحتمال زیاد موجب فروپاشی حاکمیت نخواهد شد. این تحلیل، سناریوی تغییر نظام و قدرتگیری اپوزیسیون داخلی را نامحتمل ارزیابی میکند.لاریجانی ،دبیر شورای عالی امنیت ملی با اشاره به مواضع اخیر رئیسجمهور آمریکا اظهار داشت: اظهارات و توییتهای ترامپ، از جمله ادعای فروپاشی ایران، نشانگر راهبرد اولیه واشنگتن برای القای تجزیه کشور است. وی افزود: مشکل بنیادین سیاستگذاران آمریکایی، فقدان شناخت واقعی از بافت سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ایران و منطقه غرب آسیاست؛ آنان الگوهای ناکام سایر کشورها ، مانند ونزوئلا را قابل تکرار میپندارند. بهرغم تلاش برای ایجاد شوک روانی، انسجام فرهنگی و تاریخی ملت ایران مانع تحقق این هدف شد.
تحلیلگران غربی، اغلب توانایی مقاومت جامعه و نیروهای مسلح ایران در برابر تجاوز خارجی را دستکم میگیرند. همچنین، پیچیدگیهای داخلی ایران، شامل طیف وسیع دیدگاههای سیاسی و اجتماعی، و همچنین وجود لایههای متعدد در ساختارقدرت، امکان موفقیت یک پروژه خارجی برای تغییر نظام را به شدت کاهش میدهد. تجربههایی چون عراق و افغانستان، به وضوح نشان دادهاند که حتی با وجود برتری نظامی قاطع، تغییر نظام و برقراری ثبات پایدار از طریق مداخله خارجی، هدفی دستنیافتنی و پرهزینه است. اشاره به دکترین تروریسم دولتی رژیم صهیونیستی و اقدامات خصمانه آن، هرچند در مقیاس محدودتر، نشاندهنده رویکردهایی است که به جای راهکارهای سیاسی، بر ابزارهای تهاجمی متکی هستند و در نهایت با مقاومت و پاسخ متناسب روبرو میشوند.
ایده تغییر مرزهای سرزمینی در منطقه غرب آسیا، همواره یکی از محرکههای اصلی تنشها و منازعات بوده است. با این حال، در مورد ایران، چنین تلقیای با واقعیتهای ژئوپلیتیکی و اراده ملی در تضاد کامل قرار دارد. میتوان ادعا نمود که تمامیت ارضی ایران، به عنوان یک اصل بنیادین و خط قرمزی غیرقابل مذاکره، مورد تأکید تمامی نیروهای سیاسی داخلی، با هرگونه گرایش فکری، قرار دارد.هرگونه تلاش برای بر هم زدن مرزهای شناخته شده ایران، با واکنش قاطع، فراگیر و چندوجهی مواجه خواهد شد. این امر نه تنها در سطوح سیاسی و نظامی، بلکه در ابعاد فرهنگی و اجتماعی نیز با مقاومت شدید روبرو است. درک نادرست از این اراده ملی، یکی از دلایل اساسی اشتباهات محاسباتی در این زمینه است. منطقه غرب آسیا، خود با چالشهای متعددی در زمینه تمامیت ارضی و حاکمیت ملی مواجه است و هرگونه تعرض به مرزهای تثبیت شده، میتواند منطقه را وارد دور باطل جدیدی از بیثباتی و درگیری کند که منافع هیچ بازیگری در آن تأمین نخواهد شد.
نتیجهگیریاشتباهات محاسباتی در غرب آسیا، به ویژه در مواجهه با جمهوری اسلامی ایران، ناشی از عدم درک عمیق و واقعبینانه از واقعیتهای سیاسی، اجتماعی، نظامی و راهبردی منطقه است. تلقیهای سطحی و مبتنی بر سوءبرداشت، مانند امکان ایجاد تفرقه و ترس در جامعه ایران، انهدام صنایع دفاعی پیشرفته، تغییر نظام از طریق جنگ، و یا دستاندازی به تمامیت ارضی، با شکست مواجه شدهاند. این ناکامیها، نه تنها اهداف اولیه را برآورده نکردهاند، بلکه به افزایش تنشها، تقویت قابلیتهای بازدارندگی ایران، و پیچیدهتر شدن معادلات امنیتی منطقه منجر گردیدهاند.برای بازیگران خارجی، بازنگری اساسی در اینگونه تلقیها و اتخاذ رویکردهایی مبتنی بر واقعبینی، احترام متقابل، درک عمیقتر از پیچیدگیهای منطقه و پذیرش اصول حقوق بینالملل، امری حیاتی است.درک این نکته که قدرت بازدارندگی ایران، توانمندیهای دفاعی رو به رشد آن (از جمله در حوزه موشکهای بالستیک ، موشک هایی با کلاهکهای هستهای ، موشکهای رستاخیز و کروز پیشرفته و پهپادهای راهبردی)، و اراده ملی خللناپذیر برای حفظ تمامیت ارضی، عوامل کلیدی و تعیینکننده در معادلات منطقه هستند، میتواند راه را برای کاهش تنشها و یافتن راهحلهای پایدارتر هموار سازد. در غیر این صورت، تکرار و ادامه این اشتباهات محاسباتی، منطقه و شاید جهان را به سمت دور باطل جدیدی از ناامنی، بیثباتی و هزینههای فزاینده سوق خواهد داد.

دیدگاه تان را بنویسید