چرا ترامپ آرزوی فتح گرینلند را دارد؟
جهانبخش محبینیا نوشت: اینجا (گرینلند)قرار نیست جنگی اتفاق بیفتد به ویژه اینکه اجیری مثل نتانیاهو در میان نیست که فاجعه غزه را بیافریند، اما گرینلند تصاحب میشود.
«جنگ روایتها با عاملیت ترامپ برای فتح گرینلند» عنوان یادداشت جهانبخش محبینیا برای روزنامه اعتماد است که در آن آمده؛ ظهور ترامپ در دنیای سیاست تحت هیچ شرایطی امری معمولی نیست. این رخداد قواعد بازی در سطح جهانی را به هم ریخته و به شکل بهتآوری رفتار بازیگران را به چالش میکشد. مردم جهان نیز به تبع پیامدهای مداخله، تهدید و تطمیع صاحبان قدرت در امریکا با عاملیت ترامپ نگرانیهای آزاردهندهای را تجربه میکنند. در این میان:
1. روابط بینالملل
2. نظام بینالملل
3. نظم جهانی هم از تاثیر امواج ناامیدکننده مداخلات مذکور در امان نمانده است. گویا تصور میشود جهان سیاست دچار اپیدمی فاشیستی، آنارشیسم و بینظمی است که ویروس آن دونالد ترامپ است. با وجود آنکه حتی در داخل امریکا نیز ترامپ را دمدمیمزاج (loose cannon)، عوامفریب (Demagogue)، اقتدارگرا (Authoritarian)، دیکتاتور (Dictator)، تهدیدی برای دموکراسی (threat to Democracy)، خودشیفته (Narcissist)، فرمانده کل دروغگو (Liar- in-chiet)، رییسجمهور آشوب (Chaos president)، بیثبات (Unhiged) میخوانند، اما بنده را این تصور حاصل آمد که وی از سیاست خارجی به عنوان ابزاری داخلی هم استفاده میکند؛ یعنی رفتار بیرون از مرز امریکا پیامی برای پایگاه و بدنه اجتماعی ایشان است که به گفتمان «اول امریکا» رای دادهاند. تحلیل رفتارهای مبتنی بر:
1. دیپلماسی شخصمحور در ظاهر
2. تهدید و تحقیر رهبران کشورها در فضای عمومی
3. بیاطلاع گذاشتن وزارت امور خارجه از تصمیمات آنلاین
4. جنگ با غزه، ایران، لبنان، یمن و ونزوئلا
5. تلاش برای تسخیر گرینلند
6. تضعیف نهادهای بینالمللی
7. انتقاد مداوم از سازمان ملل و ناتو
8. برخورد غیرمتعارف با متحدان سنتی
9. دیدارهای نمایشی و غیرمعمول
10. استفاده نامتعارف از زبان تهدید
همه حکایت از بازگشت به حاکمیت مطلق امریکا دارد و بعید نیست پروژهای هدفدار و منسجم برای جلوگیری از افول امریکاست و چه بسا برگرفته از دستگاه فلسفی ژان بودریار فرانسوی همه این رفتارها بازی در بستر وانمایی و ایده Hyper reality باشد، اما هر چه هست هدف یکی است. وانمایی یعنی به کارگیری تحلیل، نشانه، متن و سیاستهایی که وانمود میشود واقعیتر از واقعیت است یا به نوعی واقعیت را نمایندگی میکند. در حقیقت جهان و مردم امریکا به سمتی هل داده میشوند که جهان را از دریچه معناسازی کاخ سفید تفسیر و ادراک کنند و بدون اینکه جنگی اتفاق بیفتد، جهان مغلوب امریکا باشد. در امریکا جنگ زمانی اتفاق میافتد که کشتهای داده شود و الا هر عملیاتی که از طرف مقابل صدها هزار کشته شود جنگ نیست، بلکه روایت است.
در ایده وانمایی یا ابرواقعیت، واقعیتهای مجازی بسیار واقعیتر به ذهن میآید و اهمیت مییابد، رویداد یا واقعه یا جنگ در تحلیل گم میشود. تحلیل خود تحلیل میشود و در آخر روایت پیروزی و فتح ساخته میشود. پس روایتها، سرزمینها را به چنگ میاندازد. ژان بودریار میگفت: در خلیجفارس جنگی اتفاق نیفتاد، بلکه آنچه به وقوع پیوست، جنگ رسانه بود. همین امر در ونزوئلا، غزه، لبنان و یمن اتفاق میافتد و در ایران هم قرار بود با جنگ رسانه و کشتههایی که به امریکا ربطی ندارند، روایت جمهوری اسلامی به پایان رسد. آتش زدن قرآنها و کشتار بیرحمانه مردم ناگهانی و به شکل معجزهآسایی مردم را از جنگ روایت نجات داد هر چند هزینههای گزافی پرداخته شد. در گرینلند هم همین امر اتفاق میافتد؛ اینجا قرار نیست جنگی اتفاق بیفتد به ویژه اینکه اجیری مثل نتانیاهو در میان نیست که فاجعه غزه را بیافریند، اما گرینلند تصاحب میشود. اشغال این یگانه جزیره وسیع دنیا، همیشه برای امریکا یک آرزو بوده است. بخشی از این آرزو وجه تاریخی دارد، اما قسمت عمدهاش گفتمانی است. در بعد تاریخی گرینلند رویای تزارها در روسیه را تداعی میکند که دنبال دستیابی به آبهای گرم بودند و در امریکا به مثابه جنگ ستارگان ریگان است که برای مهار تکنولوژی در شوروی آن را طراحی کرد. جنگ ستارگان اتفاق نیفتاد، اما شوروی از هم پاشید. اکنون هم امریکاییها خوابی گران برای روسها، چینیها و خاورمیانه تدارک دیدهاند. داستان همان است، اما تاکتیکها فرق میکند. در اینجا روسها، چینیها و تحلیلگران در ایران توجه ندارند که ترامپ تصمیم نمیگیرد.
پشت سر ترامپ گفتمان بزرگی به اندازه و قامت یک کروکودیل کمین کرده است تا جهان غیر امریکا را ببلعد.
ترامپ به عنوان کارگزار گفتمان مذکور با رسانه، هیاهو، هوش مصنوعی، جنگ روایتها و با کپی کردن از جنگ ستارگان روایتسازی را پیش میبرد. وی در انتخابات نیز گفتمانی عمل کرد، ترور ساختگی ایشان در ایام تبلیغات سرآغاز جنگ روایتها بود. همینک امریکا نگران حضور روسیه و چین در منطقه قطب شمالی است. کنترل یا نفوذ امریکا بر گرینلند که بخشی از دانمارک است، میتواند دسترسی امریکا به مسیرهای جدید شمالی را تقویت و نفوذ روسیه را در اقیانوس منجمد شمالی محدود کند. متاسفانه در تجزیه و تحلیلهای جهان و حتی ایران به ویژه بعضی از همکاران دانشگاهی که حضور آسان در تریبونها را دراختیار دارند، قصد ترامپ را از اشغال گرینلند، منابع معدنی زیرزمینی قلمداد میکنند. در صورتی که منابع گرینلند زیر یخ پنهان است و هزینه اکتشاف و عملیات حفاری و ذوب یخهای این جزیره بسیار بالاست و اگر این کار صرفه داشت، دانمارک و اروپا زودتر این کار را انجام میدادند. قصد ترامپ و هیات حاکم امریکا به مراتب راهبردیتر از تصاحب منابع معدنی است. گرینلند راز گفتمانی ترامپ است. ترامپ با این ایده، جبهه دوم و سوم فشار بر مسکو، پکن و تهران را به هم میرساند. به این معنی که منابع و تمرکز نظامی و حتی اقتصادی آنها مجبور به توزیع و از نقاط تمرکز اصلی تایوان، اوکراین، خاورمیانه و هارتلند منحرف میشود. اشغال نظامی مستقیم هرچند بسیار پرهزینه و خطرساز است و واکنش شدید نظامی و حتی ناتو را به دنبال خواهد داشت، اما از نظر راهبردی اشغال گرینلند برای تغییر توازن قوا در قطب شمال و استفاده از سرزمینی وسیع که بیش از ۲ میلیون مترمربع مساحت دارد، به عنوان یک سکوی دفاعی پیشرفته، موقعیت دیدهبانی و رهگیری برای امریکا یک ضرورت است،به ویژه اینکه در ناتو رگههایی از سرکشی در سرزمین اصلی دیده میشود. گرینلند به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی مناسبترین مکان جهت نصب رادارهای هشدار اولیه برای مقابله با موشکهای بالستیک قارهپیماست که احتمال دارد ازسوی چین یا روسیه یا هر جای دیگری شلیک شود. این رادارها در صورت پرتاب موشک اولین نقطهای است که قابلیت تشخیص دارد و زمان حیاتی را برای فعالسازی سامانههای رهگیری در خاک اصلی ذخیره میکند. گرینلند میتواند برای استقرار بخشهایی از سامانههای دفاع موشکی مانند GMD ایدهآل باشد که برای رهگیری موشکها در فاز میانی طراحی شده است. این استقرار باعث میشود موشکهای دشمن قبل از رسیدن به امریکا هدف قرار گیرد. در اصل اروپا، دانمارک و گرینلند به عنوان سپر بلای امریکا درنظر گرفته میشود. سپر دفاعی دور از قلمرو اصلی نه تنها امنیت ملی امریکا را افزایش میدهد، بلکه در صورت بروز تنش یک منطقه حائل نظامی برای امریکا ایجاد میشود. گرینلند از نظر جغرافیایی بالای سر روسیه است و فاصله نزدیکی با چین دارد. امریکا جدای از اهداف راهبردی و بسیار عمیق دنبال قرق کردن شمال کره زمین در تمامی فعالیتهای دریایی، تجاری و اقتصادی است. پس با این وصف، گفتمان تدوین شده امریکا برای جلوگیری از افول یا رسیدن به امریکای اول و مهار روسیه، چین، ایران و حتی کرهشمالی اشغال، تصاحب یا تصرف گرینلند با توسل به جنگ روایتهاست.
دیدگاه تان را بنویسید