کد خبر: 755069
|
۱۴۰۴/۱۰/۱۵ ۱۳:۱۵:۰۰
| |

«اعتمادآنلاین» بررسی می‌کند:

پس از مار-آ-لاگو: وقتی تصویر به تصمیم تبدیل می‌شود!

دیدار مار-آ-لاگو میان بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ، صرفاً یک نمایش رسانه‌ای نبود هرچند نمادپردازی‌ها و ژست‌های دوربین‌پسند فراوان داشت. این ملاقات در واقع یک آزمون عملی بود: آیا نتانیاهو می‌تواند آنچه را برای رژیم صهیونیستی در غزه، ایران، کرانه باختری و لبنان می‌خواهد به سیاستِ پایدار آمریکا تبدیل کند؟

پس از مار-آ-لاگو: وقتی تصویر به تصمیم تبدیل می‌شود!
کد خبر: 755069
|
۱۴۰۴/۱۰/۱۵ ۱۳:۱۵:۰۰

عبدالناصر سعید-  دیدار دیرور مار-آ-لاگو میان بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ، صرفاً یک نمایش رسانه‌ای نبود هرچند نمادپردازی‌ها و ژست‌های دوربین‌پسند فراوان داشت. این ملاقات در واقع یک آزمون عملی بود: آیا نتانیاهو می‌تواند آنچه را برای رژیم صهیونیستی در غزه، ایران، کرانه باختری و لبنان می‌خواهد به سیاستِ پایدار آمریکا تبدیل کند، نه صرفاً همدلیِ مقطعی با یک متحد؟ یا اینکه واشینگتن تحت رهبری ترامپ حمایت خود را در چارچوب «حفظ منافع» و خودداری از «جنگ‌های بی‌پایان» نگه خواهد داشت؟

آنچه در برابر دوربین گفته شد، خطوط کلی بازی را روشن کرد. ترامپ خواستار خلع سلاح حماس شد و هشدار داد در غیر این صورت این جنبش «بهای سنگینی» خواهد پرداخت. همزمان، با لحنی تهدیدآمیز، از امکان حمایت آمریکا از یک حمله بزرگ جدید علیه ایران سخن گفت اگر تهران توان هسته‌ای یا موشکی خود را بازسازی کند.

از سوی دیگر، ترامپ گفت او و نتانیاهو درباره کرانه باختری «کاملاً هم‌نظر نیستند»، اما افزود فکر می‌کند نتانیاهو «کار درست» را انجام می‌دهد و در نهایت به راه‌حلی خواهند رسید.

این سه پیام یعنی سخت‌گیری در غزه، تهدید مدیریت‌شده علیه ایران و یک طرح سیاسی در کرانه باختری، در یک روز بیان شد اما نکته مهم این است که این حرف‌ها بدون برنامه‌ریزی مطرح نشد و گزارش‌های خبری رسانه‌هایی مانند رویترز آن را به بحث‌های مشخصی درباره «مرحله بعدی» طرح غزه پیوند داده‌اند: مانند ایده نیروهای پاسدار صلح و تدابیر بین‌المللی و مطرح شدن نام ترکیه در قالب نیروی احتمالی، در مقابل اصرار نتانیاهو بر پیش‌شرط‌هایی مانند بازگرداندن پیکر یک گروگان پیش از رفتن به گام‌های بعدی.

۱) غزه: تبدیل «مرحله دوم» به آزمون خلع سلاح

آنچه نتانیاهو در غزه می‌خواهد از نظر لفظی ساده اما به لحاظ اجرا بسیار پیچیده است: «مرحله دوم» باید به دروازه‌ای برای بازترسیم اوضاع امنیتی–سیاسیِ غزه تبدیل شود تا «روز بعد» از ‌آتش‌بس در چارچوب بازدارندگی اسرائیلی نوشته شود. به همین دلیل، شرط «خلع سلاح» در حال تبدیل شدن به کلیدِ مشروعیت است تا جایی که بدون آن، دوره گذار، بازسازی و ثبات بلندمدت در کار نخواهد بود.

سخنان تند ترامپ علیه حماس به نتانیاهو این امکان را می‌دهد تا هر نوع کندی یا تعلل در ادامه مسیر را گردن طرف فلسطینی بیندازد و آن را شکست در تحقق شرط اصلی آتش‌بس جلوه دهد.

با این حال، این ملاقات نشان داد  واشینگتن چیزی می‌خواهد که تل‌آویو چندان خواهان آن نیست این بدان معنی است که واشینگتن می‌خواهد سازوکار اجرای مفاد آتش‌بس از سوی جامعه بین‌المللی تا تحقق کامل آتش‌بس صرفاً مرحله‌ای برای تجدید قوای رژیم اسراییلی نباشد. صحبت از نیروهای پاسدار صلح و حتی مطرح شدن گزینه‌هایی مانند ترکیه نشان می‌دهد دولت ترامپ به دنبال آن است که طرف‌های منطقه‌ای بار این مشکل را بر دوش بکشند و بحران را حل کنند نه اینکه آمریکا را به طور مستقیم در میدان نبرد درگیر کنند و این دقیقاً با فلسفه راهبرد جدید آمریکا همسوست.

اینجا شکاف ساختاری خود را نشان می‌دهد: نتانیاهو می‌خواهد «خلع سلاح» را با حفظ آزادی عمل بلندمدت رژیم صهیونیستی تحقق بخشد اما واشینگتن می‌خواهد «خلع سلاح» را در چارچوبی پیش ببرد که ثباتی قابل قبول در سطح بین‌المللی ایجاد کند به این دلیل که «مدیریت امنیتیِ دائمی» بدون افق سیاسی، دیر یا زود باعث بروز بحرانی جدید می‌شود.

۲) ایران: تهدیدِ ترامپ… در چارچوب «بازدارندگی، نه فرسایش»

درباره موضوع ایران ترامپ امکان حمایت از یک حمله بزرگ جدید را مطرح کرد اگر ایران بخواهد توان هسته‌ای یا موشکی خود را بازسازی کند. او تلویحاً گفت واشینگتن تلاش‌های ایران برای این «بازسازی» را زیر نظر دارد.

اما ارزیابی این لحن ترامپ بدون توجه به راهبرد رسمی امنیت ملی آمریکا خطاست. استراتژی امنیت ملی ۲۰۲۵ به‌صراحت می‌گوید واشینگتن می‌خواهد از سلطه یک قدرت متخاصم بر خاورمیانه، گذرگاه‌ها و منابع آن جلوگیری کند و در عین خودداری از «جنگ‌های ابدی» در خاورمیانه دوره گذار آرامی ایجاد و برای تحقق صلح تلاش کنند و منافع ثابت آمریکا شامل باز ماندن تنگه هرمز، امن ماندن کشتیرانی در دریای سرخ، جلوگیری از تبدیل منطقه به صادرکننده به‌اصطلاح تروریسم علیه منافع آمریکا و امنیت رژیم صهیونیستی را بدون پروژه‌های فرسایشیِ تحقق ببخشند.

این نهایت دستاوردی است که نتانیاهو می‌تواند آن را محقق کند یعنی «چتر بازدارندگی قابل فعال‌سازی» نه مجوز آمریکایی برای شروع جنگ نامحدود. البته در این میان تهدید وجود دارد، اما سقف آن بر اساس منطق دولت ترامپ تعیین می‌شود که عبارت از حملات سریع، فشار اقتصادی، ائتلاف‌های منطقه‌ای و کاهش حضور مستقیم آمریکاست.

همین منطق، رفتار متحدان عرب را هم توضیح می‌دهد: عربستان طبق گزارش رویترز در سال ۲۰۲۵ به ایران پیام داده بود که تفاهم با ترامپ ممکن است بهتر از حرکت به طرف درگیری با رژیم صهیونیستی باشد که این مساله نشان‌دهنده بی‌میلی کشورهای عرب حوزه خلیج فارس به شعله‌ور شدن آتش یک جنگ گسترده منطقه‌ای است که می‌تواند سرمایه‌گذاری و ثبات در منطقه را تهدید ‌کند.

۳) کرانه باختری: نخستین «نه» علنی آمریکا— هرچند نرم

شاید مهم‌ترین جمله این دیدار نه‌ی ترامپ به نتانیاهو درباره کرانه باختری بود که ترامپ علناً گفت دو طرف درباره آن «کاملاً با یکدیگر هم‌نظر نیستند».

علت آن است که کرانه باختری در واشینگتن فقط یک پرونده اخلاقی نیست بلکه پرونده‌ای با هزینه‌های سیاسی است چراکه گسترش شهرک‌سازی صهیونیستی یا متشنج شدن اوضاع این منطقه می‌تواند هر طرحی برای تثبیت آتش‌بس در غزه را به باد دهد و مسیر گسترش عادی‌سازی را پیچیده کند و موج فشار اروپایی و بین‌المللی در این زمینه را به راه اندازد و این موضوعی است که دولت ترامپ در زمانی که می‌کوشد خود را «صاحب قرارداد صلح» معرفی کند، نه «صاحب بحران دائمی» خواستار آن نیست.

به بیان دیگر، اگر غزه بیشتر به شیوه «امنیت/بازسازی» مدیریت می‌شود، کرانه باختری با شیوه «مشروعیت/ثبات سیاسی» مدیریت می‌شود. برای همین ترامپ ترجیح می‌دهد اختلاف را به شکلی نرم نگه دارد یعنی نه قطع رابطه و نه موافقت مطلق.

۴) متحدان عرب: حمایت از «طرح» یک موضوع است، حمایت از «جنگ» موضوعی دیگر

دیدار مار-آ-لاگو به نتانیاهو پشت‌گرمی سیاسی و رسانه‌ای داد، اما همراهی منطقه‌ای برای شروع یک جنگ گسترده را تضمین نکرد. بسیاری از پایتخت‌های عرب متحد واشینگتن، اولویت‌شان تثبیت آتش‌بس و امن ماندن گذرگاه‌های دریایی و حفظ سرمایه‌‌هایشان است. آنها ممکن است از فشار سیاسی بر ایران یا چارچوب‌های مذاکراتی حمایت کنند، اما از شروع جنگ فراگیر استقبال نمی‌کنند چون هزینه‌ آن مستقیماً به امنیت، اقتصاد و بازار انرژی‌شان برمی‌گردد.

۵) نتانیاهو واقعاً چه به دست آورد؟

جمع‌بندی

۵) نتانیاهو واقعاً چه به دست آورد؟

(الف) سه دستاورد مهم:

تثبیت خلع سلاح حماس به عنوان شرط صریحِ آمریکا برای گذر به مرحله بعد که برگ برنده مهمی در مذاکرات است.

ادامه افزایش تنش و فشار علیه ایران به بهانه بازدارندگی همراه با آمادگی برای حمایت آمریکا از اقدام اسرائیلی در صورت ظهور نشانه‌های خطرناک بازسازی توانمندی موشکی و هسته‌ای ایران.

تلاش برای اتخاذ تدابیر بین‌المللی و منطقه‌ای در قبال غزه به‌جای ورود مستقیم آمریکا به پرونده این منطقه که برای واشینگتن کم‌هزینه‌تر است.

(ب) دو محدودیت آشکار:

کرانه باختری: اختلاف علنی میان ترامپ و نتانیاهو به معنای آن است که پروژه «گسترش شهرک‌سازی صهیونیستی» در این منطقه بی‌هزینه نیست.

سقف خودداری از جنگ‌های بی‌پایان: حتی با لحن تند ترامپ، آمریکا در راهبردش بازدارندگی سریع را به جنگ فرسایشی جدید ترجیح می‌دهد.

نتیجه: تصویر کافی نیست؛ امتحان از الآن شروع می‌شود

مار-آ-لاگو به نتانیاهو «تصویر» و بخشی از «اتفاق نظر» را بخشید، اما چراغ سبز کامل به او نشان نداد. آنچه اکنون تعیین‌کننده است، هفته‌های بعدی است تا مشخص شود آیا مرحله دوم آتش‌بس در غزه به تثبیتی قابل دوام می‌رسد یا در بند شرط‌‌گذاری‌ها گرفتار می‌شود؟ آیا از پرونده ایران برای مهار منطقه استفاده می‌شود یا برای شعله‌ور کردن موج جدیدی از نبرد؟ و آیا ترامپ می‌تواند بر اساس راهبردش بار اوضاع منطقه را بر دوش دیگران بگذارد یا اینکه اوضاع میدانی او را به طرف مسیرهایی سوق می‌دهد که خود می‌خواهد از آنها بگریزد؟

 

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها