تصمیم جدید ترامپ برای توقف تحریم روسیه قیمت سوخت را در جهان پایین میآورد؟
دونالد ترامپ میخواهد با باز کردن دوباره مسیر دیزل روسیه، قیمت سوخت را پایین بکشد؛ امانوئل ماکرون میگوید این معامله نه دیزل تازهای به بازار جهانی اضافه میکند و نه قیمتها را پایین خواهد آورد، اما یک هزینه ژئوپلیتیک واقعی دارد: تضعیف اعتبار تحریمها.
فرشید فرحناکیان- دونالد ترامپ میخواهد با باز کردن دوباره مسیر دیزل روسیه، قیمت سوخت را پایین بکشد؛ امانوئل ماکرون میگوید این معامله نه دیزل تازهای به بازار جهانی اضافه میکند و نه قیمتها را پایین خواهد آورد، اما یک هزینه ژئوپلیتیک واقعی دارد: تضعیف اعتبار تحریمها. دونالد ترامپ اخیرا اعلام کرد امریکا محدودیتهای صادرات دیزل روسیه را کاهش داده و روسیه میتواند بیش از ۳۰۰ هزار تن، معادل حدود 25/ 2 میلیون بشکه، دیزل را بلافاصله به بازار امریکا و جهان عرضه کند. استدلال دولت امریکا ساده است: وقتی بازار با کمبود یا قیمت بالای دیزل مواجه است، افزایش دسترسی به یک تولیدکننده بزرگ میتواند عرضه را افزایش و قیمت را کاهش بدهد. اما ماکرون دقیقا همین فرض را زیر سوال برده است. از دید رییسجمهور فرانسه، بخش قابل توجهی از دیزل روسیه حتی در دوران تحریم نیز از بازار جهانی حذف نشده بود. این فرآوردهها صرفا مسیر خود را تغییر دادهاند؛ به جای فروش مستقیم، از طریق واسطهها، کشورهای ثالث، انتقال کشتی به کشتی و شبکههای تجاری پیچیدهتر وارد بازار شدهاند. این همان تفاوت میان افزایش عرضه و بازآرایی مسیر عرضه است. اگر محمولهای که پیشتر از روسیه به هند، ترکیه یا خاورمیانه میرفت، اکنون مستقیما به امریکا برود، الزاما یک بشکه جدید به بازار جهانی اضافه نشده است. ممکن است فقط مقصد نهایی آن تغییر کرده باشد. در چنین شرایطی، اثر واقعی بر قیمت جهانی محدود خواهد بود؛ زیرا بازار نفت و فرآوردهها با «حجم اسمی» کار نمیکند، بلکه با عرضه خالص قابل دسترس ظرفیت پالایش، هزینه حمل، ذخایر، کیفیت فرآورده و محدودیتهای لجستیکی قیمتگذاری میشود.
تله تحریم
اهمیت سخنان ماکرون در همین نقطه است. او درواقع میگوید واشنگتن در حال تلاش برای حل یک مشکل اقتصادی با یک ابزار ژئوپلیتیک است. تحریمها برای تغییر رفتار سیاسی طراحیشدهاند؛ بازارها اما بر اساس قیمت، عرضه، تقاضا و هزینه مبادله واکنش نشان میدهند. این دو منطق همیشه با یکدیگر سازگار نیستند. تحریم روسیه در ابتدا با هدف کاهش درآمدهای انرژی مسکو و محدود کردن ظرفیت مالی جنگ طراحی شد؛ اما هنگامی که قیمت دیزل افزایش مییابد، همان تحریم میتواند به تولیدکنندگان و مصرفکنندگان امریکایی فشار وارد کند. اینجاست که امنیت انرژی به محدودیتی برای قدرت تحریمی تبدیل میشود. واشنگتن میتواند بگوید روسیه نباید از فروش انرژی درآمد کسب کند؛ اما بازار میتواند پاسخ بدهد که اگر روسیه از بازار حذف شود، قیمت فرآورده بالا میرود، هزینه حمل افزایش مییابد و فشار تورمی به مصرفکننده منتقل میشود. به بیان سادهتر، تحریم زمانی کارآمد است که هزینه آن برای تحریمکننده کمتر از منفعت ژئوپلیتیک آن باشد. اگر این معادله معکوس شود، سیاست تحریمی وارد منطقهای از تناقض میشود که میتوان آن را تله تحریم نامید.
اهمیت بیشتر دیزل نسبت به نفت خام
درک این مناقشه بدون توجه به تفاوت نفت خام و فرآوردههای پالایشی دشوار است. بازار نفت خام بزرگ و نسبتا انعطافپذیر است؛ اما بازار دیزل به ظرفیت پالایشگاهها، نوع نفت خام، مشخصات فنی فرآورده، موجودی منطقهای و مسیرهای حمل وابستگی بیشتری دارد. دیزل همچنین سوخت اقتصاد واقعی است: کامیونها، کشتیها، ماشینآلات ساختمانی، کشاورزی و بخش بزرگی از صنایع به آن وابستهاند؛ بنابراین، افزایش قیمت دیزل مستقیما وارد زنجیره هزینه کالاها میشود. افزایش قیمت دیزل منجر به افزایش زنجیره هزینه حمل، هزینه تولید، قیمت کالا و در آخر تورم میشود. از همین رو، برای دولت ترامپ کاهش قیمت دیزل صرفا یک هدف انرژی نیست؛ یک هدف سیاسی نیز هست. قیمت سوخت مستقیما با رضایت عمومی، هزینه زندگی و فشار انتخاباتی ارتباط دارد؛ اما مشکل اینجاست که بازار جهانی انرژی به تصمیم سیاسی واشنگتن بهسادگی پاسخ نمیدهد.
جا نشدن نقش هرمز در محاسبات واشنگتن
در پس این اختلاف، یک عامل بزرگتر نیز وجود دارد: بحران هرمز. اگر اختلال در تردد کشتیها در تنگه هرمز، ظرفیت صادرات نفت و فرآورده را محدود کند، آزادسازی صادرات دیزل روسیه نمیتواند به تنهایی مشکل را حل کند. چرا؟ زیرا قیمت واقعی انرژی فقط قیمت خود کالا نیست. میتوان این معادله را چنین نوشت: قیمت واقعی انرژی برابر است با قیمت کالا به علاوه هزینه جریان یعنی قیمت واقعی انرژی از قیمت خود نفت یا دیزل بهعلاوه هزینه جریان (انتقال) تشکیل میشود. هزینه جریان شامل کرایه نفتکش، بیمه، ریسک ژئوپلیتیک، زمان حمل، مسیرهای جایگزین، هزینه انتقال کشتی به کشتی و هزینه سرمایه درگیر در زنجیره تأمین است. در یک بازار عادی، ممکن است افزایش عرضه روسیه قیمت را پایین بیاورد؛ اما در یک بازار گرفتار ریسک گلوگاه ممکن است افزایش عرضه یک تولیدکننده نتواند هزینه جریان را خنثی کند. به همین دلیل است که مساله امروز فقط «چقدر دیزل داریم؟» نیست؛ بلکه این است که چقدر دیزل، از چه مسیری، با چه هزینهای و با چه سطحی از ریسک میتواند به مصرفکننده برسد؟
دور زدن تحریم توسط خودش
این مناقشه همچنین یک واقعیت مهم درباره اقتصاد تحریم را آشکار میکند: تحریم به ندرت یک دیوار کامل ایجاد میکند. در بازار انرژی روسیه، شکلگیری ناوگان سایه شبکههای واسطهای، تغییر پرچم کشتیها، انتقال کشتی به کشتی و مسیرهای تجاری جدید نشان داده است که جریان انرژی میتواند خود را با محدودیتهای سیاسی تطبیق بدهد. این همان چیزی است که میتوان آن را تابآوری شبکهای نامید. وقتی یک مسیر بسته میشود، تجارت الزاما متوقف نمیشود؛ ممکن است فقط مسیر دیگری پیدا کند. در نتیجه، تحریم ممکن است به جای حذف یک بشکه از بازار، هزینه جابهجایی آن بشکه را افزایش بدهد و این نکته بسیار مهم است. تحریم ممکن است جریان نفت را متوقف نکند، اما میتواند آن را گرانتر، پیچیدهتر و پرریسکتر کند. در این حالت، هزینه تحریم بخشی از هزینه جریان میشود.
ترامپ اشتباه میکند یا ماکرون؟
اگر هدف ترامپ صرفا افزایش انعطافپذیری بازار دیزل امریکا در کوتاهمدت باشد، کاهش محدودیتهای واردات میتواند منطقی باشد. حتی اگر این محمولهها قبلا به شکلی غیرمستقیم وارد بازار میشدند، حذف واسطهها میتواند هزینه مبادله و ریسک را کاهش بدهد؛ اگر ادعا اما این باشد که آزادسازی دیزل روسیه میتواند به تنهایی قیمت جهانی انرژی را به شکل معنادار کاهش بدهد، استدلال ماکرون قویتر میشود؛ زیرا اثر حاشیهای این حجم در مقیاس بازار جهانی محدود است. مساله دیگر نیز زمان است. بازارها فقط به حجم عرضه واکنش نشان نمیدهند؛ به انتظار درباره آینده نیز واکنش نشان میدهند. اگر معامله امریکا و روسیه نشانهای از کاهش تنش، آتشبس در زیــرســاختهای انرژی روسیه و اوکراین و بازگشــت بخشی از جریانهای تجاری باشد، اثر روانی آن ممکن است از حجم واقعی دیزل مهمتر باشد. در این صورت، اثر انتظاری میتواند از اثر فیزیکی محمولهها بزرگتر شود.
اعتبار تحریم، مساله ماکرون
اعتراض ماکرون صرفا دفاع از تحریمهای اروپایی نیست. او درواقع نسبت به یک مساله بزرگتر هشدار میدهد: امنیت انرژی نباید بهانهای برای فروپاشی انسجام سیاست تحریمی غرب شود. اگر امریکا برای کاهش قیمت سوخت حاضر باشد محدودیتهای روسیه را کاهش بدهد، سایر کشورها نیز ممکن است بپرسند چرا باید هزینه تحریمهایی را تحمل کنند که خود واشنگتن در زمان افزایش قیمت انرژی حاضر است از آنها عقبنشینی کند؟ اینجا مساله اعتبار تحریم مطرح میشود. تحریم فقط زمانی قدرت دارد که بازار و طرف مقابل باور کنند تصمیم تحریمی پایدار است. اگر تحریمها با هر جهش قیمت انرژی قابل عقبنشینی باشند، تحریم از یک ابزار فشار بلندمدت به یک ابزار مذاکره کوتاهمدت تبدیل میشود. در چنین شرایطی، صادرکننده میتواند صبر کند تا فشار قیمت، تحریمکننده را وادار به عقبنشینی کند. این همان نقطهای است که بازار انرژی میتواند سیاست خارجی را محدود کند.
نبرد بین تحریم و قیمت
جدال ترامپ و ماکرون درنهایت درباره این نیست که ۳۰۰ هزار تن دیزل کافی است یا نه؛ مساله اصلی این است که در اقتصاد جهانی شده امروز، هیچ یک از قدرتهای بزرگ نمیتواند سیاست انرژی را کاملا جدا از بازار جهانی اجرا کند. امریکا میتواند تحریم کند؛ روسیه میتواند مسیر تجارت خود را تغییر بدهد؛ چین و هند میتوانند خریدار جایگزین باشند؛ ناوگان سایه میتواند انتقال را تسهیل کند و بازارهای مالی و بیمهای میتوانند هزینه ریسک را در قیمت نهایی منعکس کنند. این همان چیزی است که ژئواکونومی را پیچیدهتر از ژئوپلیتیک سنتی میکند. در ژئوپلیتیک، دولتها میکوشند بر سرزمین، مرز و منابع کنترل داشته باشند. در ژئواکونومی، مساله مهمتر کنترل جریان است و در بازار انرژی - کسی که جریان را متوقف میکند - لزوما برنده نیست؛ زیرا ممکن است نخستین قربانی اختلال، خود او باشد.
نبرد اصلی میان ترامپ و ماکرون
ماکرون احتمالا در یک نکته اساسی حق دارد: آزادسازی بخشی از صادرات دیزل روسیه به تنهایی نمیتواند مشکلات ساختاری بازار جهانی انرژی را حل کند؛ اما ترامپ نیز یک واقعیت مهم را میبیند: در شرایط بحران، امنیت انرژی به انعطافپذیری در انتخاب عرضهکننده نیاز دارد. تناقض از جایی آغاز میشود که امریکا بخواهد هر دو هدف را همزمان دنبال کند: هم تحریم روسیه را به عنوان ابزار فشار حفظ کند و هم از همان بازار روسیه برای کاهش قیمت انرژی استفاده کند. در اینجا بازار انرژی یک پیام ساده برای سیاستگذاران دارد: نمیتوان جریان انرژی را به سادگی از سیاست جدا کرد؛ اما نمیتوان سیاست را نیز بدون پرداخت هزینه جریان بر بازار انرژی تحمیل کرد. دیزل روسی شاید قیمت جهانی را به تنهایی شکست ندهد اما میتواند چیزی مهمتر را شکست بدهد. این تصور که تحریم، بدون هزینه اقتصادی برای تحریمکننده قابل اجراست، درنهایت نبرد اصلی میان ترامپ و ماکرون نه بر سر روسیه، بلکه بر سر این پرسش است که در اقتصاد انرژی امروز، چه چیزی قدرت بیشتری دارد. تحریم یا جریان؟ پاسخ بازار تاکنون روشن بوده است: وقتی سوخت کمیاب و گران میشود، ژئوپلیتیک ناچار است به اقتصاد
گوش بدهد.
دیدگاه تان را بنویسید