کروز در میانه جنگ روایتها؛ نقد صنعتی یا پروندهسازی رسانهای؟
جوابیه کروز دقیقاً بر همین نکته متمرکز است و مدعی میشود موضوعاتی مستقل مانند مطالبات از سایپا، تسهیلات بانکی و خصوصیسازی با یکدیگر پیوند خوردهاند تا روایت واحدی ساخته شود.
گاهی اختلاف بر سر یک قرارداد، یک طلب یا نحوه تأمین کالا به موضوعی بسیار بزرگتر در مناقشههای اقتصادی، تبدیل میشود.
به گزارش تجارت نیوز، در چنین وضعیتی، دیگر فقط اعداد و قراردادها نیستند که اهمیت دارند؛ واژههایی که برای توصیف ماجرا انتخاب میشوند نیز بخشی از واقعیت رسانهای را میسازند. آنچه طی ماههای اخیر درباره شرکت قطعهسازی کروز رخ داده، از همین زاویه قابل بررسی است: آیا با مجموعهای از نقدهای مستقل و مبتنی بر داده درباره عملکرد یک بنگاه بزرگ صنعتی مواجهیم یا مجموعه اخبار منتشرشده بهتدریج یک «چارچوب روایی» واحد ساختهاند که در آن هر اتفاق تازه، شاهدی برای اثبات فرض اولیه تلقی میشود؟ چه اتفاقی در حال رخ دادن است؟
اتهامهای زنجیرهای به کروز؛ جای عدد و رقم کجاست؟
در یک مرحله، مساله «انحصار قطعه» مطرح میشود. در مرحلهای دیگر کمبود قطعه در سایپا با واژه «گروگانگیری» توصیف میشود. سپس «دشمنی کروز با سایپا» به تیتر راه پیدا میکند. پس از آن احتمال خرید سایپا توسط کروز به میان میآید و کمبود قطعه در کنار این «شنیده» به فرضیه کاهش عمدی ارزش سایپا متصل میشود. در مرحلهای دیگر تسهیلات بانکی کروز به موضوع «انحصار منابع بانکی» تبدیل میشود. در کنار اینها، گزارشهایی نیز درباره نقش کروز در ایرانخودرو و تعارض منافع منتشر شده است.
وجود چنین زنجیرهای ار اتهامات بهتنهایی اثبات نمیکند که «پروژهای» علیه یک شرکت وجود دارد. رسانهها حق دارند یک بنگاه مهم را بهطور مستمر زیر نظر بگیرند؛ اما این توالی یک پرسش حرفهای ایجاد میکند: آیا دادههایی که با چارچوب اولیه سازگار نیستند نیز با همان برجستگی وارد روایت شدهاند مثلا از زبان مدیرعامل سایپا یا اعداد و ارقام منتشر شده درباره وضعیت بدهی و روند تسویه آن؟
پیام ادبیات تخریبی به مخاطب؛ پرسش و انتقاد یا نتیجهگیری؟
مرور تیترهای اخیر پرسش را جدیتر میکند. یکی از رسانهها مدتی پیش گزارشی با عنوان «کروز، سایپا را گروگان گرفت» منتشر کرد و کاهش تأمین قطعه را عامل توقف بخشی از خودروهای سایپا دانست. چند هفته بعد، در گزارشی دیگر از «دشمنی کروز با سایپا» سخن گفته شد و سپس عنوان «خیز کروز برای بزخری سایپا؟» به میان آمد؛ گزارشی که بر پایه «شنیدهها» احتمال حضور کروز در فرآیند خرید سایپا را به بحران تأمین قطعه پیوند میداد. در مرحله دیگری، موضوع تسهیلات بانکی کروز با عنوان «انحصار تسهیلات در جاده مخصوص» مطرح شد.
نقد رسانهای بنگاههای بزرگ نه فقط مجاز، بلکه ضروری است. شرکتهایی که هزاران نیروی انسانی، گردش مالی قابلتوجه و سهم مؤثری در زنجیره تأمین دارند، باید بیش از بنگاههای کوچک در معرض پرسشگری قرار گیرند. مسئله اما از جایی آغاز میشود که «پرسش» و «نتیجهگیری» با یکدیگر مخلوط شوند. عباراتی نظیر «گروگانگیری»، «دشمنی» و «بزخری» فقط توصیف فنی یک اختلاف تجاری نیستند؛ هر یک به خواننده درباره انگیزه طرف مقابل نیز پیامی میدهند. جوابیه کروز دقیقاً بر همین نکته متمرکز است و مدعی میشود موضوعاتی مستقل مانند مطالبات از سایپا، تسهیلات بانکی و خصوصیسازی با یکدیگر پیوند خوردهاند تا روایت واحدی ساخته شود.
اسناد موجود چه میگویند؟
اما برای سنجش این ادعا باید به اطلاعاتی نگاه کرد که در همان فضای عمومی منتشر شده و تصویر را پیچیدهتر میکند.
نخست اینکه خود مدیرعامل سایپا اول تیر ۱۴۰۵ اعلام کرد این شرکت از محل فروش داراییهای مازاد، چهار هزار میلیارد تومان را برای تسویه بخشی از بدهیهای سایپا به کروز اختصاص داده است. بنابراین اصل وجود مطالبات کروز از سایپا، صرفاً ادعای روابطعمومی کروز نیست؛ مدیرعامل طرف مقابل نیز وجود بدهی را پذیرفته است.
دوم اینکه سایپا چند ماه پیشتر در پاسخ رسمی خود به کروز، ضمن اختلاف بر سر میزان تحویل قطعه و پرداختها، کروز را یکی از «بزرگترین و اثرگذارترین شرکتهای قطعهسازی کشور» خواند و استمرار فعالیت آن را «مزیتی راهبردی برای صنعت خودرو» توصیف کرد. سایپا البته همزمان مدعی شد ارزش قطعات تحویلی کروز کاهش یافته و پرداختهای خود به این شرکت افزایش پیدا کرده است. همین پاسخ نشان میدهد واقعیت با دوگانه ساده «قطعهساز متخلف ـ خودروساز قربانی» قابل توضیح نیست؛ یک اختلاف بزرگ تجاری میان دو بازیگر بهشدت وابسته به یکدیگر وجود دارد.
سوم اینکه خود سایپا درباره ریشه بخشی از مشکلاتش اطلاعات دیگری نیز منتشر کرده است. مدیرعامل سایپا در خرداد ۱۴۰۵ از سررسید حدود ۶۰ همت چکهای خرید دین مربوط به سالهای قبل بهعنوان یکی از بحرانهای مالی شرکت سخن گفت. معاون فروش سایپا نیز بعدتر اعلام کرد در دوره فروش از طریق سامانه یکپارچه، یکمیلیون و ۱۱۳ هزار خودرو فروخته شده؛ حجمی که به گفته سایپا فراتر از ظرفیت برنامهریزیشده تولید بوده است. بنابراین تعهدات معوق این خودروساز را نمیتوان تنها با رفتار یک تأمینکننده توضیح داد.
چهارم، مسئله کمبود نقدینگی محدود به کروز نیست. رئیس انجمن صنایع همگن نیرو محرکه و قطعهسازان نیز بارها از انباشت مطالبات قطعهسازان از خودروسازان و ضرورت تأمین منابع برای پرداخت آن سخن گفته است. در آذر ۱۴۰۴ نیز همین انجمن اعلام کرد مصوبه ۴۰ همتی تأمین مالی برای کمک به پرداخت مطالبات قطعهسازان هنوز عملیاتی نشده است. این داده، اختلاف کروز و سایپا را در یک زمینه ساختاری بزرگتر قرار میدهد: صنعت خودرو ایران سالهاست بخشی از کسری نقدینگی خود را به زنجیره تأمین منتقل میکند.
اینها هیچکدام به معنای مصونیت کروز از نقد نیست. اگر قراردادی نقض شده، قطعهای برخلاف تعهد تحویل نشده یا یک موقعیت مسلط تجاری مورد سوءاستفاده قرار گرفته، باید با قرارداد، صورتحساب و دادههای تولید اثبات و بررسی شود. سایپا نیز آمارهایی ارائه کرده که براساس آنها میزان تحویل کروز کاهش یافته است و این ارقام مستحق بررسی مستقلاند. اما همان استاندارد باید درباره فرضیههای سنگینتری نظیر «کاهش عمدی ارزش سایپا برای خرید ارزان آن» نیز اجرا شود.
در مقابل برخی گزارشهای رسانهای درباره تلاش عمدی برای کاهش ارزش سهام سایپا یا به تعبیری نهچندان رسانهای «بزخری سایپا» تصریح میکرد که حضور احتمالی کروز در فرآیند خرید، بر پایه «شنیدهها» مطرح شده و تأیید رسمی نداشته است. ادعایی که هم شرکت کروز چندین بار و به صورت رسمی آن را تکذیب کرده است و هم مدیرعامل شرکت سایپا تاکید کرده است که شرکت کروز جزو خریداران مستقیم سهام شرکت سایپا نیست.
پرسش کلیدی؛ چرا واژگان نیتخوانی میکنند؟
بنابراین شاید پرسش دقیقتر این نباشد که «کدام طرف کاملاً راست میگوید؟» بلکه این باشد که چرا مناقشهای پیچیده درباره بدهی، نقدینگی، قرارداد تأمین و مشکلات ساختاری خودروسازی، بهسرعت به واژگانی درباره نیت و انگیزه تبدیل شده است. وظیفه روزنامهنگاری تحقیقی دقیقاً در همین نقطه آغاز میشود: جداکردن آنچه قابل اندازهگیری است از آنچه صرفاً قابل تصور است.
در عین حال روزنامهنگاری تحقیقی، مبتنی بر مستندات است. برای این منظور برخی روزنامهنگاران تحقیقی سالها وقت صرف میکنند تا اسنادی متقن را بدون پیشداوری و قضاوت بررسی کنند و قبل از انتشار هر اطلاعاتی، دستکم از طرفین درخواست کنند تا روایت رسمی خود را بازگو نمایند. اما به نظر میرسد مسیر روزنامهنگاری تحقیقی در ایران، در حال تبدیل شدن به مسیر اتهامزنی و قضاوت یک طرفه است. مسیری که در نهایت نه به حل مشکلات خواهد انجامید و نه تصویری درست از واقعیت را پیش چشمان افکار عمومی کشور ترسیم خواهد کرد.
دیدگاه تان را بنویسید