کد خبر: 798292
|
۱۴۰۵/۰۸/۱۳ ۰۸:۲۵:۵۳
| |

گزارش روزنامه اعتماد از جوانی ۲۰ ساله که بر اثر تصادف فلج شد اما با روش یادگیری عصبی‌شناختی بیگدلی دوباره روی پا ایستاد

یاسین پیش از حادثه جوانی ورزشکار بود و در کنار تحصیل، فعالیت‌های ورزشی را دنبال می‌کرد. حالا پس از پشت سر گذاشتن ماه‌ها درمان و تمرین، دوباره به بخشی از زندگی روزمره خود بازگشته است. می‌تواند راه برود، صحبت کند، مطالعه کند و با اطرافیانش ارتباط برقرار کند.

گزارش روزنامه اعتماد از جوانی ۲۰ ساله که بر اثر تصادف فلج شد اما با روش یادگیری عصبی‌شناختی بیگدلی دوباره روی پا ایستاد
کد خبر: 798292
|
۱۴۰۵/۰۸/۱۳ ۰۸:۲۵:۵۳

یاسین امروز دوباره راه می‌رود، حرف می‌زند، کتاب می‌خواند و از پله‌ها بالا و پایین می‌رود؛ اما پشت این تصویر از یک جوان ۲۰ ساله، داستانی قرار دارد که مرور آن هنوز هم برای خانواده‌اش دشوار است. جوانی که پیش از حادثه، ورزش می‌کرد، وزنه می‌زد، دفاع شخصی کار می‌کرد و دانش‌آموز موفق رشته علوم انسانی بود، پس از یک تصادف، ناگهان با شرایطی روبه‌رو شد که حتی بازگشت ابتدایی‌ترین توانایی‌هایش نیز دور از انتظار به نظر می‌رسید.

به گزارش اعتماد، یاسین حدود ۶۰ روز در کما بود؛ دو بار تحت عمل جراحی قرار گرفت و زمانی که سرانجام نشانه‌های بازگشت هوشیاری در او ظاهر شد، سمت راست بدنش کاملا فلج بود. نه می‌توانست راه برود، نه حرف بزند و نه اختیار چندانی بر حرکات بدنش داشت. ارتباط او با خانواده به باز کردن یک چشم و پلک زدن محدود شده بود. امروز اما پدرش از مسیری حرف می‌زند که به گفته او، با آشنایی با مجتبی بیگدلی و آغاز درمان نزد وی، شکل تازه‌ای پیدا کرد؛ مسیری که از چند حرکت محدود آغاز شد و به بازگشت بخش مهمی از توانایی‌های حرکتی، ذهنی و ارتباطی یاسین رسید.

۶۰ روز کما و دو جراحی مغز

پدر یاسین هنوز جزییات آن روزها را با دقت به خاطر دارد. او می‌گوید پس از تصادف، فرزندش به بیمارستان منتقل شد و حدود دو ماه در وضعیت بیهوشی کامل قرار داشت. در این مدت دو بار تحت جراحی مغز قرار گرفت. در یکی از جراحی‌ها بخشی از جمجمه او برداشته شد و برای مدتی زیر پوست شکمش قرار گرفت تا پس از عبور از مرحله بحرانی، دوباره در محل خود قرار داده شود. وقتی یاسین به هوش آمد، شرایط همچنان بسیار دشوار بود.

پدر می‌گوید: «وقتی می‌گوییم به هوش آمد، منظورمان این نیست که مثل قبل شده بود. فقط یک چشمش را آرام باز می‌کرد و حرکت‌های بسیار جزیی داشت. سمت راست بدنش کاملا فلج بود. نه حرف می‌زد و نه اختیار چندانی روی بدنش داشت. ما حتی برای اینکه بفهمیم چیزی را می‌خواهد یا نه، به او می‌گفتیم اگر موافقی پلک بزن.»

پزشک فوق تخصصی که وضعیت اولیه یاسین را بررسی کرده بود نیز شدت آسیب را تایید می‌کند. به گفته این پزشک، یاسین پس از ضربه مغزی شدید، سطح هوشیاری بسیار پایینی در حدود سه تا چهار داشت و دوره طولانی کما را پشت سر گذاشته بود. او پس از این مرحله نیز با مشکلات جدی حرکتی  و نیاز به توان‌بخشی مواجه بود.

پدر می‌گوید: یاسین با تجهیزات پزشکی و لوله تراکئوستومی به خانه منتقل شد. خانواده باید از جوانی مراقبت می‌کردند که برای انجام ابتدایی‌ترین فعالیت‌های روزانه نیز به کمک نیاز داشت.

۱۲۰ جلسه تلاش و جست‌وجوی راهی تازه

خانواده برای بازگرداندن توانایی‌های یاسین، مسیر فیزیوتراپی و کاردرمانی را آغاز کردند. ابتدا حدود ۲۰ جلسه درمان انجام شد، اما به گفته پدر، نتیجه قابل‌ توجهی حاصل نشد. پس از آن نیز چهار ماه و حدود ۱۲۰ جلسه درمان و تمرین در شهر محل سکونتشان ادامه یافت. با وجود تلاش‌های خانواده، تغییر محسوسی در وضعیت یاسین دیده نمی‌شد.

پدر می‌گوید: «ما واقعا تلاش می‌کردیم. اما یاسین همچنان اختیار چندانی روی بدنش نداشت. در نهایت از طریق صفحه آقای بیگدلی در اینستاگرام و معرفی بعضی از دوستان و خانواده‌هایی که تجربه مراجعه به ایشان را داشتند، با او آشنا شدیم. تصمیم گرفتیم یاسین را به تهران بیاوریم و این مسیر را هم امتحان کنیم.»

اولین جلسه درمان یاسین نزد آقای بیگدلی در سال ۱۴۰۴ انجام شد. پدر از همان ابتدا تصمیم گرفت تمام مراحل را ثبت کند؛ از وضعیت فرزندش پیش از جلسات تا تغییراتی که پس از هر جلسه اتفاق می‌افتاد.

تغییراتی که خانواده را امیدوار کرد

به روایت پدر، پس از آغاز جلسات درمان نزد دکتر بیگدلی، تغییرات به‌تدریج ظاهر شدند. یاسین که مدت‌ها توانایی ایستادن نداشت، ابتدا با کمک خانواده چند قدم برداشت. سپس حرکات شانه و بازوهایش بهتر شد و به‌مرور کنترل بیشتری بر اندام‌های خود پیدا کرد.

پدر با هیجان از آن روزها یاد می‌کند: «یاسین مدت زیادی درازکش بود و عضلاتش تحلیل رفته بود. نمی‌توانست روی پای خودش بایستد. اما کم‌کم شروع کرد به برداشتن چند قدم. بعد دیدیم شانه و بازوهایش هم حرکت می‌کنند. من همه این تغییرات را فیلم می‌گرفتم و برای دکتر می‌فرستادم.»

اما بازگشت توانایی‌های حرکتی تنها بخش ماجرا نبود. خانواده متوجه شدند که حافظه و توانایی شناختی یاسین نیز به‌تدریج در حال بازگشت است.

پدر می‌گوید: یاسین در روزهای نخست حتی نمی‌توانست ارتباط کلامی برقرار کند، اما با تمرین‌هایی که به خانواده آموزش داده شد، ابتدا توانست حروف را بیان کند و بعد به‌تدریج کلمات و جملات را به زبان بیاورد. او می‌گوید: «الان یاسین حرف می‌زند. حتی بدون اینکه او را برای گفتاردرمانی به جلسات جداگانه برده باشم، توانست با تمرین‌هایی که انجام می‌دادیم، صحبت کردن را دوباره شروع کند. حافظه‌اش هم بهتر شد. خاطراتش برگشت و حالا کتاب می‌خواند و می‌تواند خلاصه آن را تعریف کند.»

از چند قدم با کمک تا بالا رفتن مستقل از پله‌ها

یکی از لحظات تعیین‌کننده برای خانواده، زمانی بود که یاسین توانست بدون کمک از پله‌ها بالا برود و پایین بیاید.

پدر می‌گوید: «در یکی از جلسات، وقتی می‌خواست از پله بالا برود، باید کمکش می‌کردم. اما بعد از مدتی یک روز دیدم خودش دارد بالا می‌رود و پایین می‌آید؛ بدون کمک و بدون اینکه تعادلش به هم بخورد. همان موقع فیلم گرفتم و برای دکتر بیگدلی فرستادم.»

او تاکید می‌کند که فیلم‌های متعددی از مراحل مختلف درمان در اختیار دارد و می‌تواند تغییرات وضعیت یاسین را از روزهای ابتدایی تا امروز نشان دهد.

به گفته پدر، یاسین اکنون بخش عمده توانایی‌های حرکتی و ذهنی خود را بازیافته و تنها محدودیت‌هایی در حرکت انگشتان دست راست او باقی مانده است.

وقتی پزشک از معجزه حرف می‌زند

برای بررسی وضعیت اولیه یاسین و میزان آسیب مغزی او، با جراح مغز و اعصابی که در جریان پرونده و شرایط درمانی این جوان قرار داشته نیز گفت‌وگو کردیم.

این پزشک با اشاره به‌شدت ضربه مغزی، سطح هوشیاری بسیار پایین و دوره طولانی کما، شرایط اولیه یاسین را بسیار دشوار توصیف می‌کند. او همچنین توضیح می‌دهد که بیمار پس از بازگشت هوشیاری با مشکلات جدی حرکتی و نیاز به ادامه مراقبت و توان‌بخشی روبه‌رو بوده است.

در بخشی از گفت‌وگو، وقتی از او درباره نتیجه درمان یاسین نزد آقای بیگدلی و برداشت او از تغییرات ایجادشده در وضعیت این جوان سوال می‌کنیم، پاسخ کوتاهی می‌دهد که شاید گویاترین جمله این گفت‌وگو باشد.

وقتی از او می‌پرسیم: آیا آقای بیگدلی را توصیه می‌کنید؟ پاسخ می‌دهد تا پیش از این کیس نمی‌شناختمشان، اما با توجه به شرایط یاسین ساجدی، می‌توانم بگویم معجزه کرده است. اول خدا و دوم خدا و سوم خدا. ولی براشون سنگ تمام گذاشته‌اند.

این جمله، در کنار روایت پدر و فیلم‌هایی که خانواده از مراحل مختلف بهبود یاسین ثبت کرده‌اند، نشان می‌دهد که تغییر وضعیت این جوان تا چه اندازه برای اطرافیانش چشمگیر بوده است.

بازگشت به زندگی؛ امیدی برای خانواده‌های دیگر

یاسین پیش از حادثه جوانی ورزشکار بود و در کنار تحصیل، فعالیت‌های ورزشی را دنبال می‌کرد. حالا پس از پشت سر گذاشتن ماه‌ها درمان و تمرین، دوباره به بخشی از زندگی روزمره خود بازگشته است. می‌تواند راه برود، صحبت کند، مطالعه کند و با اطرافیانش ارتباط برقرار کند.

پدرش می‌گوید: «من هیچ نیازی به اغراق ندارم. این پسر من است. هر چیزی را که دیده‌ام می‌گویم. همه فیلم‌ها و عکس‌های قبل و بعد از جلسات را دارم.»

او آشنایی با مجتبی بیگدلی را یکی از مهم‌ترین نقاط عطف مسیر درمان فرزندش می‌داند و معتقد است تغییراتی که در وضعیت یاسین اتفاق افتاده، امید ازدست‌رفته خانواده را دوباره زنده کرده است.

داستان یاسین، روایت فاصله‌ای طولانی میان دو تصویر است: جوانی که روزگاری تنها با پلک زدن می‌توانست به اطرافیانش پاسخ دهد و جوانی که امروز دوباره حرف می‌زند، کتاب می‌خواند و روی پاهای خودش می‌ایستد. برای خانواده او، این بازگشت فقط به معنای بهبود چند توانایی جسمی نیست؛ معنای دوباره زندگی کردن است.

برای مطالعه و بررسی آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال اعتمادآنلاین در «روبیکا» و «بله» مراجعه کنید.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها