هشدار معاون سلامت اجتماعی سازمان بهزیستی کشور درباره تبعات طولانی شدن جنگ / ادامه این وضعیت و گسترده شدن بیکاریها، میتواند نگرانیها در حوزه سلامت روانی را افزایش دهد
معاون سلامت اجتماعی سازمان بهزیستی کشور گفت: ادامه این وضعیت و گسترده شدن بیکاریها، میتواند نگرانیها در حوزه سلامت روانی را افزایش دهد.
پارسال بعد از جنگ 12 روزه، وزارت بهداشت بررسی سلامت روان آسیبدیدگان جنگ را آغاز کرد. با توجه به اینکه دامنه جنگ 12روزه برای شهرها چندان گسترده نبود، جمعیت هدف در بررسی وزارت بهداشت هم خیلی زیاد نبود به خصوص که بررسی سلامت روان خانوادههای نظامیان یا چهرههای سیاسی شهید یا مجروح در جنگ، به نهادهای امنیتی سپرده شد.
به گزارش اعتماد، جنگ 40روزه، شرایطی متفاوت ایجاد کرد. تمام شهرها در معرض آسیب روانی ناشی از حملات هوایی امریکا و اسراییل قرار گرفتند و ویرانی گسترده و بیخانمانی جمع زیادی از هموطنان، تبعاتی متفاوت به دنبال داشت. در این دور از جنگ هم وزارت بهداشت وضع سلامت روان آسیبدیدگان غیرنظامی را بررسی کرد و طبق اعلام مدیرکل دفتر سلامت روانی و اجتماعی وزارت بهداشت، حدود ۳۴۰ هزار نفر در سراسر کشور، برای ارزیابی آسیب روانی ناشی از جنگ، غربالگری شدند و به سوالات کارشناسان وزارت بهداشت که خانه به خانه، درباره سلامت روان جنگزدگان میپرسیدند، جواب دادند. نتایج اولیه این بررسی نشان داد که حدود ۱۰ تا ۱۵درصد افراد در مناطق تحتتاثیر، علائم حاد استرس را تجربه کردهاند که در صورت عدم مداخله بهموقع، این علائم حاد میتواند به اختلال استرس پس از سانحه PTSD تبدیل شود. طبق نتایج این بررسی، میزان بروز علائم حاد استرس در جمعیتهای آسیبدیده از بحرانها، بهویژه افرادی که خسارتهای شدیدتری مانند از دست دادن خانه یا دارایی را تجربه کرده بودند، ۳۰ الی ۴۰درصد گزارش شد و وزارت بهداشت به دنبال همین نتایج اولیه اعلام کرد که لازم است برای این افراد، هم مداخلات روانشناختی و هم خدمات سلامت روان، به سرعت آغاز شود تا از مزمن شدن یا تشدید این اختلالات پیشگیری شود. سازمان بهزیستی کشور هم بعد از جنگ 40 روزه دو پیمایش ملی برای ارزیابی آسیب روانی ناشی از جنگ در جمعیت سالمندان و مددجویان تحت پوشش (افراد دارای معلولیت، زنان سرپرست خانوار، کودکان تحت حمایت و افراد درگیر اعتیاد) انجام داد. در این پیمایش از 2500 سالمند درباره آسیبهای ناشی از جنگ پرسیده شد که 70 درصد سالمندان از تشدید اضطراب، 48درصد از کاهش کیفیت خواب و 78درصد از کاهش احساس امنیت در محیط زندگیشان بر اثر جنگ گفته بودند علاوه بر اینکه شیوع استرس، اضطراب، ترس، نگرانی، دلهره و افسردگی در جمعیت سالمندان بسیار زیاد بود در حدی که این مشکلات نسبت به مسائل اقتصادی، اهمیتی دو برابر برایشان داشت. شیوع بالای اضطراب در سالمندان دهکهای 3 تا 7، شیوع بالای کاهش احساس امنیت و افت کیفیت خواب در سالمندان دهکهای یک تا 3، شیوع بالای آسیبپذیری در زنان سالمند، از دیگر یافتههای مهم این پیمایش بود. طبق نتایج پیمایش دوم هم حدود 70درصد مددجویان تحت پوشش، با افزایش اضطراب مواجه بودند که بهطور مشخص، بالاترین میزان اضطراب در میان زنان سرپرست خانوار ثبت شد و حدود 50درصد مددجویان هم دچار کاهش احساس امنیت ناشی از جنگ بودند. نتایج این مطالعات که شمار کمی از جمعیت کشور را در برمیگرفت، در آن حد نگرانکننده بود که نیاز به تحقیق جامعتری را ایجاد کند. اولین سنجش ملی ترومای روانی جنگ، از اول خرداد امسال و به مدت یک ماه و به صورت ارزیابی سریع از طریق گوشی تلفن همراه توسط سازمان بهزیستی کشور آغاز شد. در این سنجش، برای تمام افراد بالای 18 سال پیامکی ارسال میشد و دریافتکننده پیامک با مراجعه به لینک اعلام شده میتوانست به پرسشهای مرتبط با تاثیرات روانی جنگ پاسخ دهد. نتیجه پاسخها تعیین میکرد که افراد باید برای مداخلات تخصصی و جدی مراجعه کنند یا با مطالعه برخی منابع آموزشی، اختلالات خفیف قابل رفع است. سه هفته بعد از آغاز این سنجش، مدیرکل دفتر امور مشاوره و روانشناختی سازمان بهزیستی کشور خبر داد که بیش از ۸۰ هزار نفر در این سنجش شرکت کردهاند که ۶۶ درصد، زنان، بیشترین گروه سنی شرکتکننده، افراد ۳۶ تا ۴۵ سال و سپس گروه سنی ۱۸ تا ۲۵ سال و کمترین تعداد شرکتکنندگان هم، سالمندان بودهاند. طبق نتایج این سنجش، ۲۰درصد شرکتکنندگان، به عنوان افراد پرخطر شناسایی شدند و توصیه این بود که اگر درمان خود را ادامه ندهند، احتمال عود مشکلات روانشناختی وجود دارد. این سنجش، روز 30 اردیبهشت، در یک مراسم رسمی و در حضور دستیار اجتماعی رییسجمهور، وزیر کار، رییس سازمان بهزیستی کشور، معاون سلامت اجتماعی سازمان بهزیستی و رییس سازمان نظام روانشناسی و مشاوره معرفی شد.
گفتوگوی «اعتماد» با سیدحسن موسوی چلک؛ معاون سلامت اجتماعی سازمان بهزیستی کشور
سید حسن موسوی چلک که معاونت سلامت اجتماعی سازمان بهزیستی کشور را برعهده دارد، پارسال و بعد از جنگ 12 روزه در گفتوگو با «اعتماد» این هشدار را مطرح کرده بود که با وجود زمان کوتاه جنگ و گستردگی حملات در مناطق نظامی، بروز آسیبهای اجتماعی در ماههای بعد از جنگ اجتنابناپذیر است. نکته مهم درباره تبعات بعد از جنگ همین است که وقوع جنگ، تبعات روانی گره خورده با مشکلات اقتصادی و معیشتی دارد ولی چون برای این تبعات روانی، تسکینی موجود نیست، این تبعات، فرد را پشت سر گذاشته و دایرهای به گستردگی خانواده و محله و شهر پیدا میکند و در اشکال مختلف همچون خودکشی، اعتیاد، بزهکاری، جنایت، دیگرآزاری و ارتکاب به رفتارهای ناهنجار نمود پیدا میکند. معاون سلامت اجتماعی سازمان بهزیستی کشور، در این گفتوگو با «اعتماد» میگوید که با علم به گستردگی تدریجی دامنه تبعات روانی جنگ از شکل اختلالات معمول مثل افسردگی و اضطراب به زیرشاخههای ناتوانکننده مثل اعتیاد، خدمات حمایت روانی و روانشناختی برای تمام افرادی که در فاصلهای دور یا نزدیک، از جنگهای 12 روزه و 40 روزه دچار آسیب و جراحت روحی شدهاند، هم رایگان شده و هم به صورت شبانهروزی در دسترس است و هم میتواند مشمول حمایتهای بیمهای شود تا خسارت روانی جنگ به حداقل برسد.
تابستان پارسال، بعد از جنگ 12 روزه، پیشبینیهایی داشتید در مورد آسیبهای روانی که به دنبال جنگ در جامعه بروز خواهد کرد. اعتراضات دیماه و جنگ 40روزه مهلت نداد که مردم به بازسازی روانی برسند و تمام شهرهای کشور با جنگ درگیر شدند. حالا با چه وضعی مواجهیم؟ پیشبینیهای پارسال پس از اتفاقاتی که پشت سر گذاشتیم تا چه حد ممکن است متفاوت یا بحرانیتر باشد؟
ما میگوییم حتی کسی که امروز تحت ارزیابی سریع روانشناختی قرار میگیرد ممکن است الزاما تحتتاثیر جنگ رمضان نباشد بلکه تحت تاثیر حوادث دیماه یا جنگ 12روزه باشد یا حتی به دلیل زمینههای قبلی، وقوع حوادث دیماه یا جنگ رمضان باعث بروز نشانههای آسیب روانی در فرد شود. آسیبهای حوزه سلامت روان، در لحظه ظاهر نمیشود. ما در سازمان بهزیستی سعی کردیم ظرفیت حمایتهای روانی را افزایش دهیم، به همین دلیل خدمات روانشناختی و مشاوره از طریق سامانه اورژانس اجتماعی، از جنگ 12 روزه تاکنون، شبانهروزی شده تا از این طریق به صورت 24 ساعته در کنار مردم باشیم. دلیل تداوم خدمات حمایت روانی به صورت شبانهروزی، نگرانی ما بابت وقوع بعضی بحرانها در ساعاتی خاص است و به عنوان نمونه، خودکشی یا برخی تنشها و درگیریهای خانوادگی، شبها اتفاق میافتد و ما هم باید در این ساعات مداخلات حمایتی داشته باشیم.
ظرف یک سال اخیر، علاوه بر حوادث دیماه و دو نوبت جنگ که دامنهاش به تمام شهرها کشید، مشکلات اقتصادی و معیشتی خانوادهها هم به یک چالش جدی تبدیل شد. آیا تبعات جنگ و حوادث دیماه را باید از مشکلات معیشتی و اقتصادی مردم جدا ببینیم؟
عوارض مشکلات اقتصادی، هنوز خود را نشان نداده چون هنوز در شرایطی هستیم که فرد ممکن است بیمه بیکاری بگیرد و امیدوار به پیروزی و حتی بهبود شرایط در کوتاهمدت و حتی میانمدت و بهرهمندی از چترحمایت دولت است ولی ادامه این وضعیت و گسترده شدن بیکاریها، میتواند نگرانیها در حوزه سلامت روانی را افزایش دهد. سلامت روانی در کنار سایر ابعاد سلامت برای ما بسیار مهم است و سالهای قبل، دورههای آموزش متعددی برای روانشناسان برگزار کردیم و امسال هم دورههای آموزش برای تربیت نیروهای متخصص در این زمینه داریم تا روانشناسان تمهیدات تخصصی لازم برای حمایت روانی و مداخلات ترومای روانی را آموزش ببینند. حدود 3 هزار مرکز مشاوره دولتی و غیردولتی با مجوز سازمان بهزیستی کشور فعال هستند و در مراکز دولتی، خدمات روانشناختی برای مراجعانی که متاثر از جنگ شدهاند، رایگان است و در باقی مراکز هم این خدمات تحت پوشش بیمه است یا اینکه از طریق یاری برگ، ارایه خواهد شد .
تماسهایی که در ایام جنگ با اورژانس اجتماعی برقرار میشود چه تفاوتی با ایام عادی دارد؟
معمولا در آغاز جنگها و بحرانها و به خصوص در جنگی که دامنهاش به شهرها میرسد، چون مردم مرگ را خیلی به خودشان نزدیک میبینند، تماسها با اورژانس اجتماعی متفاوت میشود. در جنگ رمضان، بیش از 22 هزار مداخله در محل داشتیم و تیمهای محب و همیاران سلامت به خانهها یا محیط کاری رفتند که مورد اصابت قرار گرفته بود و هم برای مردم عادی و هم برای مددجویان تحت پوشش سازمان بهزیستی، مداخلات فوری روانشناختی داشتند. این مداخلات هم برگرفته از تجارب قبلی سازمان، آموزههای علمی و همچنین نتایج و شیوه مداخلات جنگ 12روزه بود، اما علاوه بر این مداخلات حضوری، همان تماسها با اورژانس اجتماعی هم بود آنهم توسط مردمی که میگفتند تحت تاثیر جنگ (رمضان) دچار افسردگی و اضطراب و وسواس شدهاند.
آیا این تماسها نسبت به ایام پیش از جنگ 40روزه بیشتر شده بود؟
ما میگوییم جنگ، این مشکلات را افزایش داد چون جنگ، طولانی شدن جنگ و بیکاری متعاقب جنگ، میتواند به تنش خانوادگی منجر شود. شاید افرادی هم با اورژانس اجتماعی تماس میگرفتند که دچار افسردگی و اضطراب و وسواس بودند و این حالات روحی را به جنگ نسبت نمیدادند ولی بروز این حالات روحی، عوارض جنگ است. حتی بیماران معتادی که تحت درمان اعتیاد قرار دارند هم در ایام جنگ به دلیل دشواری تامین دارو دچار همین حالات روحی خواهند شد و البته تنش خانوادگی و خشونت، یک زنجیره است و مرزبندی دقیق ندارد و دقیقا به دلیل همین تبعات، سعی کردیم کنار مردم باشیم.
علائم فوری تاثیرات جنگ تا چند وقت بعد معلوم خواهد شد؟
عوارض روانی جنگ، معمولا 6 ماه بعد معلوم میشود ولی گاهی هم زمان بیشتری را باید در انتظار بروز علائم باشیم. زمان بروز علائم، به پیامدهای منفی جنگ بر مردمی که تحت تاثیر قرار گرفتهاند بستگی دارد. اگر نرخ بیکاری ناشی از جنگ، بیشتر از وضع فعلی شود، عوارض روانی بیشتر خواهد شد.
گفتوگوی «اعتماد» با علیرضا آقایوسفی رییس سازمان نظام روانشناسی و مشاوره
علیرضا آقایوسفی؛ رییس سازمان نظام روانشناسی و مشاوره، یکی از سخنرانان مراسم معرفی اولین سنجش ترومای روانی جنگ بود که در توضیح ضرورت مداخلات روانشناختی جامع و استاندارد در شرایط بحرانی گفت: «باتوجه به اینکه عوامل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، در پیشگیری از اختلالات روانشناختی نقش دارند، یکی از روشهای مقابله با استرس در سطح اجتماعی، مقابله فردی است که افراد، تک به تک باید این روش را بیاموزند اما بخشی هم، از وظایف حاکمیتی است درحالی که فعلا برای مقابله با بحران، با چند مشکل اصلی در نظام حاکمیتی مواجهیم. هر نهاد و سازمان و وزارتخانه، به تنهایی یک شیوه مقابله با بحران اجرا میکند و سوال این است که چرا باید چند نهاد و چند سازمان، مداخله همزمان داشته باشند که باعث پراکندگی نیروها و پراکندگی در برنامهریزی و حتی پراکندگی در ارزیابیها شود؟ سهم بودجه سلامت از تولید ناخالص ملی 3درصد است درحالی که به ندرت میتوان از یک بیماری جسمی مزمن سراغ گرفت که بر اثر استرس مزمن و شدید، ایجاد یا تشدید نشده باشد. دولت هر سال رقمهای گزافی برای درمان مبتلایان ام اس و سرطان و دیابت هزینه میدهد در حالی که اگر چارچوب پیشگیری روانشناختی اجرا شود، سهم بودجه درمانی هم کاهش مییابد. ما برنامهریزی درازمدت مناسبی برای مقابله با استرسورها در سطح اجتماعی نداریم، بنابراین در اولین گام، حاکمیت و در واقع، تمام سازمانها و نهادهای اجتماعی صاحب سهم در برنامهریزی سلامت، باید سبک مقابله با استرس را اصلاح کنند. ما هنوز اطلاعات دقیقی از شیوع اختلالات روانشناختی در سطح جامعه نداریم. بدون دادههای دقیق، هیچ برنامهریزی ممکن نیست و بدون برنامهریزی، هیچ تصمیمی ممکن نیست و هر بودجهای در این مسیر میتواند به هدر برود. در حوزه سلامت روان باید به سمت ارتقای سطح استانداردهای موجود و به سمت ایجاد رضایت بیشتر از زندگی و افزایش کیفیت زندگی برویم. دلیل ناآشنایی ما با زبان نسل جدید این است که این نسل، با استفاده از اینترنت و ماهواره، از استانداردهای بالاتری در سایر جوامع آگاه میشود و معترض میشود که چرا این استانداردها را ندارد. پس باید سطح استانداردها را افزایش دهیم تا از این طریق، رضایت شهروندان را به دست بیاوریم اما برای طی شدن این مسیر، باید مداخلات پراکنده در حوزه سلامت روان مرتبط با جنگ تمام شود. چرا سازمانی که هیچ ارتباطی با مداخلات سلامت روان ندارد در این زمینه وارد میشود؟ این ورود، به پیچیدهتر شدن مداخلات سلامت روان منجر خواهد شد. مصداق مشخص این مشکل را هم در مورد مداخلات روانشناختی خانواده شهدای میناب شاهد بودیم. ازسوی نهادهای مختلف به ما اعلام میشد که روانشناس به میناب اعزام کنیم ولی متوجه شدیم که دهها نهاد، روانشناس و مشاور به میناب فرستادهاند و هر روز، یک گروه به خانه این خانوادهها مراجعه کرده و میخواسته خدمات روانشناختی بدهد و نه تنها این مراجعات باعث خستگی خانوادهها شده، پراکندگی در ارایه خدمات باعث شده که هر گروه، مداخلات را از نقطه صفر شروع کند. لازم است هر نهاد، وظیفه تخصصی خودش را انجام بدهد و یک نهاد، متولی جمعآوری اطلاعات و پردازش نظرات سایر نهادها برای دستیابی به یک برنامه واحد باشد و یک مغز واحد هم، این یافتهها را پردازش کند تا تداخلی در ارایه خدمات ایجاد نشود.» آقا یوسفی در بخش دیگری از صحبتهای خود به تبعات بحرانها برای جامعه ایران اشاره کرد و در هشدار درباره وضعیت آتی آسیبهای اجتماعی به دنبال جنگ 12روزه و جنگ 40 روزه گفت: «موجود زنده برای سازگاری با محیط، مقابله با تهدیدها را نسبت به رفع نیازها در اولویت قرار میدهد چون تلاش مغز بر این است که موجود زنده را از تهدید دور کند. در شرایط نه جنگ و نه صلح هم، مغز انسان استرس بیشتری دریافت میکند و طولانیتر شدن مدت ترشح کورتیزول و ایجاد استرس، میتواند به بیماریهای جسمانی مزمن و اختلالات روانشناختی منجر شود. حاکمیت، با هر میزان بودجه هم نمیتواند برای 90 میلیون نفر جمعیت، خدمات حمایت روانی ارایه دهد. لازم است که یک خط ملی برای مداخلات روانشناختی ایجاد شود چون فعلا در جامعه با افزایش طلاق و همسرآزاری و خودکشی مواجهیم و فردای جنگ، این آسیبها افزایشی به مراتب بیش از امروز خواهد داشت. من درباره وضع امروز این آسیبها صحبت نمیکنم چون در زمان جنگ، این آسیبها فروکش میکند ولی 5 سال و 10سال بعد، ساختار خانواده و ساختار ذهنی افراد از هم میپاشد و آمار خودکشی بسیار بیشتر خواهد شد.» رییس سازمان نظام روانشناسی بعد از این صحبتها به سوالات «اعتماد» درباره تفاوت شرایط جامعه ایران بعد از جنگ 8ساله و جنگهای یک سال اخیر پاسخ داد درحالیکه تاکید داشت تمام جنگها، آسیب روانی دارد و آسیبهای اجتماعی از تبعات غیر قابل گریز بعد از جنگ است اما تفاوت میزان آسیب، بهشدت خسارت مالی و جانی جنگزدگان بستگی دارد.
در صحبتهایتان درباره انتظار برای افزایش خودکشی و فروپاشی کانون خانواده و آسیبهای اجتماعی در سالهای بعد از جنگ فعلی هشدار دادید. آیا در سالهای بعد از جنگ 8ساله با عراق هم این آسیبها رشد داشت؟
تمام پژوهشهای جهانی از دههها قبل نشان میدهد که موجود زنده، در زمان جنگ معمولا به بقای خودش بیشتر فکر میکند و بنابراین، شمار خودکشی و آسیبهای اجتماعی کاهش مییابد ولی بعد از جنگ، ایجاد آسیبهای دیگری مثل بیکاری و تورم و بخصوص، تجربه ترومای روانی دوره جنگ باعث میشود که معمولا تا یک دهه، به تدریج با افزایش آسیبهای اجتماعی همچون خودکشی و اعتیاد و طلاق مواجه باشیم. این در تمام کشورها یک قاعده است و مطالعات متعدد هم این وضعیت را تایید میکند.
در جنگ 12روزه و 40 روزه با افرادی مواجه بودیم که آسیبهای متفاوتی شامل تخریب خانهشان و از دست دادن اسباب زندگیشان تا نقص جسمی یا شهادت یکی از عزیزانشان را تجربه کردند. این افراد آسیب دیده، در مقایسه با سایر هموطنان، چقدر بیشتر در معرض این آسیبها هستند؟
این افراد، علاوه بر خطر گرفتاری در آسیبهای اجتماعی، با مشکلات روانشناختی هم مواجه خواهند شد. فردی که در همسایگی هدف حملات موشکی و بمباران زندگی میکرده، ممکن است اختلال استرس پس از سانحه PTSD ، حملات اضطرابی یا افسردگی را هم تجربه کند. بخش عام تبعات جنگ، آسیبهای اجتماعی است که میتواند تمام افراد و حتی آنهایی که در معرض آسیبهای مستقیم جنگ نبودهاند را هم گرفتار کند اما آنهایی که در معرض آسیبهای جنگ بودهاند، علاوه بر خطر آسیبهای اجتماعی، دچار اختلالات روانشناختی و به خصوص، اختلال استرس بعد از سانحه هم خواهند شد.
آیا بازماندگان جنگ 8 ساله در دهههای 70 و 80 هم با همین مخاطرات و تبعات مواجه شدند؟
وقتی وضعیت آمارها و شرایط اجتماعی را بررسی میکنیم میبینیم که از دهه 1370، به تدریج نرخ طلاق نسبت به ازدواج در حال افزایش است و افزایش بحرانهای اجتماعی باعث شده که میانگین نگرانکنندهای از تعداد ازدواجها، به طلاق منجر میشود. در اعتیاد و سایر آسیبهای اجتماعی هم با همین وضع مواجهیم. در ماههای قبل از جنگ 12روزه و جنگ رمضان هم، با بحران خودکشی در بعضی اقشار جامعه مواجه شدیم و آمار خودکشی در این گروهها رو به گسترش است.
گفتید که سلامت روان، مورد بررسی قرار نگرفته ولی در دو دهه اخیر، وزارت بهداشت چند پیمایش ملی سلامت روان در سال 1390 و 1398 انجام داده که نتایج پیمایشها هم نشان میدهد در ابتدای دهه 1390، حدود 24درصد جمعیت کشور و در سال 1398 حدود 30درصد جمعیت کشور دچار نوعی از اختلالات روان هستند.
منظور من از بررسی، یک پایش به شکل سرشماری و دقیق است که تا به حال چنین پایشی نداشتیم و صرفا مطالعات پراکنده مقطعی است. پایشهای 15سال یک بار و 12 سال یک بار در جامعهای که در طول یک سال، سه بحران اصلی را پشت گذاشته، واقعا کافی نیست.
ولی در این کشور بحرانخیز، حتی با وجود انجام پایش منظم، علاوه بر بحرانهای سیاسی و اجتماعی، زلزله و سیل هم میتواند بحرانساز باشد.
بله. همانطور که تعطیلی چند روزه ناشی از آلودگی هوا بحران ایجاد میکند.
بعد از جنگ 12روزه و اواخر تابستان پارسال، کارشناسان هشدار دادند که در صورت بیتوجهی به سلامت روان جمعیت آسیب دیده از جنگ، باید به زودی منتظر یک بحران باشیم. همین کارشناسان، بعد از حوادث دیماه گفتند که بیتوجهیها باعث کاهش فاصله بحرانهای اجتماعی خواهد شد. شما این هشدار را قبول دارید؟
من بحرانها را پدیدههای چند عاملی میبینم. البته جنگ یکی از عوامل بروز بحرانهاست ولی سایر عوامل و ازجمله عوامل اجتماعی و سیاسی هم در بروز بحرانها دخالت دارند.
دیدگاه تان را بنویسید