روانشناسی تهدید، بیداری حافظه تاریخی و قدرت تابآوری جامعه
هنگامی که یک ساختار مبتنی بر دولت-تمدن در معرض تهدیدهای کلان و موجودیتی قرار میگیرد، معمولاً شاهد یک دگردیسی ارگانیک و عمیق در سطح اجتماع هستیم. در عصر حاضر، تهدیدهای بنیادین فراتر از منازعات سخت نظامی، مستقیماً ابعاد شناختی، هویتی و تاریخی یک ملت را هدف قرار میدهند تا با اتخاذ استراتژیهای غیرقابل پیشبینی و جنگ روانیِ مبتنی بر تحقیر (بهویژه در سخنان تهدیدآمیز ترامپ)، ترس و ناامیدی را به منظور فروپاشی از درون تزریق کنند.
هنگامی که یک ساختار مبتنی بر دولت-تمدن در معرض تهدیدهای کلان و موجودیتی قرار میگیرد، معمولاً شاهد یک دگردیسی ارگانیک و عمیق در سطح اجتماع هستیم. در عصر حاضر، تهدیدهای بنیادین فراتر از منازعات سخت نظامی، مستقیماً ابعاد شناختی، هویتی و تاریخی یک ملت را هدف قرار میدهند تا با اتخاذ استراتژیهای غیرقابل پیشبینی و جنگ روانیِ مبتنی بر تحقیر (بهویژه در سخنان تهدیدآمیز ترامپ)، ترس و ناامیدی را به منظور فروپاشی از درون تزریق کنند. با این وجود، جوامع کهن و ریشهدار در برابر چنین فشارهای عریانی، لزوماً دچار گسیختگی نمیشوند؛ بلکه سیستم دفاعی و روانشناختی جمعی آنها فعال شده و با بیداری حافظه تاریخی، گسلهای داخلی ترمیم مییابد. در این فرآیند، تحمل فشارهای بیرونی از یک رنج منفعلانه به یک مقاومت هدفمند و معنادار تغییر ماهیت داده و محاسبات تقلیلگرایانه و صرفاً مادیگرایانه قدرتهای خارجی را با خطای استراتژیک مواجه میسازد.
بر همین اساس، اولین نشست از سلسلهنشستهای «بازسازی هویتی و تابآوری تمدنی در مواجهه با تهدیدهای وجودی» با عنوان «روانشناسی تهدید، بیداری حافظه تاریخی و قدرت تابآوری جامعه» در موسسه تاریخ و فرهنگ دیار کهن برگزار شد. برای بررسی همهجانبه این موضوع، جناب آقای دکتر رسول نوروزی فیروز (عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی) با تمرکز بر تأثیر تابآوری داخلی و هویت تمدنی و جناب آقای دکتر امیر رضاییپناه (رئیس اداره گفتگوهای فرهنگی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و مدرس دانشگاه) با تمرکز بر ناخودآگاه فرهنگی، کهنالگوها، حافظه تاریخی و مکانیسمهای روانی جامعه ایرانی، ابعاد مختلف این پدیده را کالبدشکافی کردند که در ادامه، مشروح بیانات این کارشناسان ارجمند ارائه میگردد.
هویت تمدنی؛ سپر دفاعی انسان ایرانی در برابر فروپاشی سیستمیک و استراتژی تحقیر

دکتر نوروزی با مقایسه تجربه ایران با کشورهایی مانند سوریه، عراق و افغانستان توضیح داد که بسیاری از محاسبات نظامی قدرتهای خارجی در برابر جوامع دارای سابقه تمدنی طولانی با خطا مواجه میشود. وی با اشاره به نظریه «واقعگرایی نئوکلاسیک» افزود که صرف قدرت سخت و موازنه نظامی نمیتواند سرنوشت جنگها را تعیین کند، زیرا میزان تابآوری داخلی جامعه عامل مهمی در خنثی کردن فشارهای سیستمیک نظام بینالملل است. وی افزود که جنگها معمولاً سه سطح تهدید ایجاد میکنند: تهدید ملموس، تهدید ارزشی و تهدید هویتی. اگر یک جامعه در سطح هویتی دچار فروپاشی شود، انگیزه مقاومت از بین میرود؛ اما در جوامعی که لایهای عمیقتر از هویت شکل گرفته، این تهدید میتواند نتیجه معکوس بدهد. دکتر نوروزی تاکید کرد که در مورد ایران، «هویت تمدنی» چنین نقشی ایفا میکند؛ هویتی که محدود به یک قوم یا منطقه نیست و مجموعهای از سنتهای تاریخی، فرهنگی و جغرافیایی را در بر میگیرد. این پژوهشگر تصریح کرد که یکی از دلایل خطای محاسباتی دشمنان همین نادیده گرفتن ظرفیت تمدنی ایران است؛ زیرا در چنین ساختاری تهدید علیه هر بخش جامعه بهعنوان تهدیدی علیه کلیت آن تلقی میشود و همین امر مکانیسمهای دفاع جمعی را فعال میکند.
وی با اشاره به رفتار رهبرانی همچون ترامپ، توضیح داد که اتخاذ استراتژیهای غیرقابلپیشبینی و ادبیات تحقیرآمیز، صرفاً یک تهدید نظامی نیست، بلکه یک عملیات روانی پیچیده برای القای ترس، تزریق ناامیدی و فروپاشی جامعه از درون است. این قدرتها پس از پیروزی نظامی ، تلاش میشود ارزشها و نمادهای هویتی جامعه هدف تخریب شود تا امکان بازسازی قدرت از میان برود. وی با اشاره به نمونههایی تاریخی مانند تغییر الفبا در برخی مناطق آسیای میانه یا برخی اقدامات تحقیرآمیز در تاریخ معاصر ایران توضیح داد که چنین سیاستهایی برای قطع پیوند یک ملت با گذشته خود طراحی میشوند. این پژوهشگر تاکید کرد که برخورداری از هویت تمدنی میتواند این راهبرد را بیاثر کند؛ زیرا جامعهای که نسبت به خطر تحقیر آگاه است، پیش از رسیدن به آن مرحله مقاومت میکند. وی افزود که در چنین شرایطی تصویر «خود» و «دیگری» در ذهن جامعه شفافتر میشود و حتی تغییر تاکتیکهای دشمن نیز تأثیر محدودی بر انسجام داخلی میگذارد.
دکتر نوروزی در بخش دیگری از سخنان خود به واکنش گروههای مختلف اجتماعی پرداخت و ادعای «بحرانزی بودن ایرانیان» را رد کرد. وی افزود که مقاومت مؤثر یک جامعه نشاندهنده وجود ساختارهای درونی مستحکم است. به گفته وی، برای تحلیل صحیح باید ایران را در بستر منطقهای آن بررسی کرد. این پژوهشگر توضیح داد که در حالی که برخی کشورهای منطقه با بحرانهای عمیق هویتی و شکافهای اجتماعی مواجه هستند، ایران با وجود تنوع گسترده قومی، زبانی و فرهنگی توانسته الگوی همزیستی نسبتاً پایداری ایجاد کند. وی افزود که حضور حدود بیست قوم با فرهنگها و زبانهای مختلف در کنار یکدیگر بدون گسستهای جدی، نشاندهنده سطح بالای شعور اجتماعی و شبکههای انسانی فعال در جامعه است. همچنین در مواجهه با تهدیدات وجودی، مرزبندیهای سیاسی کمرنگ میشود؛ به طوری که حتی گروههای منتقد نیز برای عبور از بحران با حاکمیت همدل میشوند که این نشانه وفای به عهد تاریخی است. از سوی دیگر، نگاه ایرانیان به تاریخ یک مسیر خطی است که در آن هر نسل خود را موظف میداند میراث تمدنی کشور را یک گام به جلو برده و به نسل بعدی منتقل کند .دکتر نوروزی در پایان تاکید کرد که انسجام اجتماعی در ایران صرفاً محصول شرایط بحرانی نیست، بلکه در زمان صلح نیز از طریق تعاملات فرهنگی، تولیدات اجتماعی و ارتباطات گسترده میان گروههای مختلف بازتولید میشود.
دیالکتیک ققنوسوار؛ کارکرد رنج قدسی و حافظه تاریخی در بازتولید تابآوری ملی
دکتر رضاییپناه با رویکردی جامعهشناسانه و تاریخی به بررسی نقش حافظه تاریخی در شکلگیری تابآوری ایرانیان پرداخت. وی افزود که در مواجهه با تهدیدهای بزرگ، جامعه ایرانی تنها به وضعیت حال واکنش نشان نمیدهد، بلکه لایههای عمیق حافظه تاریخی آن فعال میشود. این پژوهشگر توضیح داد که تهدید به نابودی میتواند خاطره مقاومتهای گذشته را بیدار کند و همین امر یک درگیری محدود را به دفاعی گسترده برای حفظ تاریخ و هویت کشور تبدیل کند. وی با ارائه یک تبارشناسی تاریخی اشاره کرد که این الگو حاصل انباشتی طولانی در تاریخ ایران است. به گفته او، در ایران باستان کهنالگوهایی مانند فرّه ایزدی و روایتهایی چون مرگ سیاوش در ناخودآگاه فرهنگی جامعه شکل گرفت. در دورههای بعد، بهویژه در دورههای فقدان قدرت سیاسی، ذهن ایرانی به عرفان و معنابخشی متافیزیکی به رنج و مرگ روی آورد. وی افزود که در دوره صفویه، ترکیب سنت ایرانشهری و تشیع موجب شد مفاهیمی مانند عاشورا به کانون هویت جمعی تبدیل شوند و این روند در دوره معاصر نیز در قالب مفاهیمی مانند ایثار و اخوت ادامه یافت.
دکتر رضاییپناه به نحوه معنا دادن جامعه به رنج پرداخت و توضیح داد که ذهن ایرانی در طول تاریخ با پناه بردن به عرفان، توانسته زندگی را به یک گذار و رنج را به یک تقدیر متعالی بدل کند. وی در خصوص نحوه معنا دادن جامعه به رنج و فشارهای بیرونی گفت که جامعه ایرانی سختیها را صرفاً بهعنوان بدبختی نمیبیند، بلکه آنها را در قالب مفاهیم معنوی تفسیر میکند. دکتر رضاییپناه افزود که مفهوم «مرگ مقدس» یا شهادت در سه سطح قابل تحلیل است: در سطح ذهنی و عرفانی، در سطح عینی بهعنوان مرگی معنادار و زیبا، و در سطح مناسکی در قالب آیینهای گسترده سوگواری در میان اقوام مختلف. وی افزود که همین ساختار مناسکی باعث میشود جامعه بتواند رنج را به عنصر سازنده تبدیل کند. این پژوهشگر با استفاده از استعاره «جنگ رمضان» توضیح داد که همانگونه که روزهداری نوعی پذیرش داوطلبانه سختی برای رسیدن به معنایی والاتر است، جامعه نیز میتواند فشارهای بیرونی را به فرصتی برای تقویت اراده جمعی تبدیل کند.
دکتر رضاییپناه در ادامه به مکانیسمهای روانی تبدیل تهدید به فرصت پرداخت و گفت ذهنیت ایرانی در مواجهه با تهدیدهای بزرگ ساختاری ترکیبی دارد. وی افزود که این ذهنیت آمیزهای از روایتهای اسطورهای مانند سوگ سیاوش و سنتهای آیینی مانند عاشورا است. به گفته این پژوهشگر، این ترکیب باعث میشود جامعه همزمان دو حرکت را تجربه کند: بازگشت به میراث گذشته و تلاش برای خلق افقی تازه در آینده. وی افزود که هرچه تهدید وجودی شدیدتر شود، جامعه تمایل بیشتری برای همبستگی پیدا میکند و مرزهای «خود» و «دیگری» بازتعریف میشود. این پژوهشگر این روند را «دیالکتیک ققنوسوار» نامید که از دل فروپاشی، تولد دوبارهای خلق میکند. در این نگاه، مقاومت جامعه صرفاً واکنشی احساسی نیست، بلکه یک «تابآوری شبکهای» درهمتنیده از تاریخ، زمان، کنشگران و مکان است. وی در پایان تاکید کرد که تابآوری ایرانی بر پایه ویژگیهایی مانند معنادار بودن رنج، روایتسازی تاریخی، روحیه حماسی و توانایی ایجاد وحدت اجتماعی شکل گرفته است؛ ویژگیهایی که موجب میشود جامعه ایران در مواجهه با فشارهای سنگین، ظرفیت بازسازی و ادامه حیات خود را حفظ کند.
دیدگاه تان را بنویسید