کد خبر: 788633
|
۱۴۰۵/۰۶/۰۹ ۱۰:۴۵:۳۵
| |

نقد دولت به «دولت‌سازی به عنوان مقصر همه مشکلات» تبدیل نشود

امروز می‌توان و باید عملکرد دولت مسعود پزشکیان را نقد کرد. دولت در حوزه‌هایی که اختیار و مسوولیت دارد، باید پاسخگو باشد. ضعف مدیریتی، تصمیم‌های نادرست، کندی در اجرا، ناهماهنگی میان دستگاه‌ها و فاصله میان وعده و عمل، همگی موضوعاتی مشروع برای نقد هستند. هیچ دولتی نباید خود را فراتر از نقد بداند. اما مساله از جایی آغاز می‌شود که «نقد دولت» به «دولت‌سازی به عنوان مقصر همه مشکلات» تبدیل می‌شود.

نقد دولت به «دولت‌سازی به عنوان مقصر همه مشکلات» تبدیل نشود
کد خبر: 788633
|
۱۴۰۵/۰۶/۰۹ ۱۰:۴۵:۳۵

«سیاست‌ورزی در زمانه بحران» عنوان یادداشت مصطفی خرمی برای روزنامه اعتماد است که در آن آمده: یکی از آفات سیاست‌ورزی در روزگار بحران، ساده‌سازی واقعیت است؛ اینکه مجموعه‌ای پیچیده از عوامل اقتصادی، سیاسی، امنیتی و تاریخی را به یک نام، یک دولت یا یک مدیر فرو بکاهیم و سپس تمام ناکامی‌ها را به حساب همان شخص بگذاریم. این شیوه شاید برای شبکه‌های اجتماعی جذاب باشد، اما برای فهم سیاست، چیزی جز تقلیل واقعیت نیست. امروز می‌توان و باید عملکرد دولت مسعود پزشکیان را نقد کرد. دولت در حوزه‌هایی که اختیار و مسوولیت دارد، باید پاسخگو باشد. ضعف مدیریتی، تصمیم‌های نادرست، کندی در اجرا، ناهماهنگی میان دستگاه‌ها و فاصله میان وعده و عمل، همگی موضوعاتی مشروع برای نقد هستند. هیچ دولتی نباید خود را فراتر از نقد بداند. اما مساله از جایی آغاز می‌شود که «نقد دولت» به «دولت‌سازی به عنوان مقصر همه مشکلات» تبدیل می‌شود.  نرخ ارز، تورم، کاهش قدرت خرید و بی‌ثباتی اقتصادی، محصول یک تصمیم یا عملکرد چندماهه نیستند. مجموعه‌ای از سیاست‌های اقتصادی در دولت‌های مختلف، کسری‌های انباشته، تحریم‌ها، محدودیت‌های مبادلات مالی، کاهش دسترسی به منابع ارزی، نااطمینانی سیاسی و همچنین جنگ‌ها و بحران‌های مستمر، در شکل‌گیری وضعیت امروز نقش داشته‌اند. نادیده گرفتن این زمینه‌ها و سپس گفتن اینکه «دلار گران شد، پس دولت مقصر است»، تحلیل سیاسی نیست؛ ساده‌سازی سیاسی است. البته این سخن به معنای تبرئه دولت نیست. برعکس؛ دقیقا به این معناست که باید سهم هر عامل را درست اندازه‌گیری کرد. دولت را باید بابت آنچه دراختیار اوست، بازخواست کرد و درباره آنچه خارج از اختیار اوست، تحلیل واقع‌بینانه ارایه داد. سیاستمدار و تحلیلگر جدی کسی نیست که برای هر مساله یک مقصر پیدا کند؛ کسی است که بتواند زنجیره علت‌ها را توضیح دهد. مشکل دیگر، دوگانگی خطرناک در داوری سیاسی است. گاهی مشاهده می‌کنیم برخی فعالان سیاسی، عملکردهایی را که هنوز بخش مهمی از آنها در سطح وعده، مصوبه یا نوشته باقی مانده است، با چنان شور و حرارتی روایت می‌کنند که گویی یک تحول تاریخی رخ داده است..

اما همان افراد، برای کوچک‌ترین کاستی دولت مستقر، زبان به شدیدترین انتقاد می‌گشایند. این دیگر «نقد» نیست؛ مساله، تغییر معیار داوری است. اگر عملکرد دولت‌ها را با یک ترازو نسنجیم، سیاست از عرصه ارزیابی عمومی به عرصه هواداری و دشمنی تبدیل می‌شود. در چنین فضایی، واقعیت دیگر اهمیت چندانی ندارد؛ مهم این است که چه کسی انجام داده است. اگر دولت مورد علاقه ما کاری انجام دهد، آن را «دستاورد» می‌نامیم و اگر همان کار را رقیب انجام دهد، «اقدامی حداقلی و نمایشی». اگر وعده‌ای ازسوی دولت مطلوب ما مطرح شود، آن را «برنامه تحول‌آفرین» می‌خوانیم و اگر همان وعده ازسوی دولت دیگری مطرح شود، «شعار».

این همان نقطه‌ای است که سیاست‌ورزی عقلانی جای خود را به سیاست‌ورزی قبیله‌ای می‌دهد. جامعه اما به چنین سیاستی نیاز ندارد. جامعه امروز بیش از همیشه به سیاستمدارانی نیاز دارد که بتوانند میان «مسوولیت» و «تقصیر»، میان «نقد» و «تخریب» و میان «واقعیت» و «روایت سیاسی» تفاوت بگذارند. مسعود پزشکیان و دولت او نیز نباید از این قاعده مستثنا باشند. رای مردم به معنای صدور چک سفیدامضا نیست. دولت باید درباره عملکردش توضیح دهد، اشتباهاتش را بپذیرد، مدیران ناکارآمد را اصلاح کند و فاصله میان وعده و عمل را کاهش دهد. اما مخالفان دولت نیز نمی‌توانند با حذف تمام زمینه‌های تاریخی و ساختاری، تصویری بسازند که گویی کشور در یک نقطه صفر تحویل دولت فعلی شده و تمام مشکلات پس از آن پدید آمده است.

این روایت، همان‌قدر که غیرمنصفانه است، غیردقیق نیز هست. ازسوی دیگر، دفاع از دولت نیز نباید به انکار ضعف‌ها منجر شود. اینکه شرایط دشوار است، مجوز ناکارآمدی نیست. تحریم و جنگ و بحران، ضرورت مدیریت بهتر را بیشتر می‌کنند، نه کمتر. اتفاقا در شرایط دشوار است که کیفیت مدیریت، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. پس مساله نه دفاع مطلق از دولت است و نه حمله مطلق به آن. مساله، بازگرداندن «معیار» به سیاست است. باید پرسید دولت چه چیزی را می‌توانسته انجام دهد و انجام نداده است؟ چه تصمیمی دراختیار او بوده و اشتباه اتخاذ شده است؟ چه مساله‌ای میراث دولت‌های گذشته است؟ چه بخشی ناشی از ساختارهای اقتصادی و سیاسی است؟ و چه بخشی محصول شرایطی است که اساسا از کنترل دولت خارج بوده است؟

این پرسش‌ها شاید هیجان کمتری نسبت به شعارهای سیاسی داشته باشند، اما سیاست جدی از همین پرسش‌های دشوار آغاز می‌شود. درنهایت، جامعه نه به قهرمان‌سازی نیاز دارد و نه به مقصرسازی. قهرمان‌سازی، خطاهای قدرت را پنهان می‌کند و مقصرسازی، واقعیت‌های پیچیده را. هر دو، به یک اندازه برای جامعه خطرناک‌اند. دولت باید نقد شود؛ اما با همان معیاری که دولت‌های پیش از آن نقد شده‌اند. باید از عملکرد واقعی دفاع کرد، نه از نام‌ها و عملکرد واقعی را نقد کرد، نه صرفا از جایگاه سیاسی افراد. اگر چنین معیاری نداشته باشیم، سیاست دیگر عرصه تشخیص و اصلاح نیست؛ تبدیل می‌شود به مسابقه‌ای برای یافتن روایت‌هایی که بیشتر به موضع سیاسی ما خدمت می‌کنند. و شاید مهم‌ترین وظیفه فعال سیاسی در چنین شرایطی همین باشد:  حقیقت را حتی آنجا که به نفع جناح و جریان سیاسی او نیست، قربانی سیاست نکند. این، تفاوت میان «فعال سیاسی» و «سیاست‌ورز» است.

برای مطالعه و بررسی آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال اعتمادآنلاین در «روبیکا» و «بله» مراجعه کنید.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها