سارق حرفهای: قیمت طلا بالا رفت، گردنبندقاپ شدیم
اعضای یک باند گردنبندقاپی در پایتخت که زنان را در اطراف کافهها طعمه خود قرار میدادند، با شلیک پلیس دستگیر شدند.
اعضای یک باند گردنبندقاپی در پایتخت که زنان را در اطراف کافهها طعمه خود قرار میدادند، با شلیک پلیس دستگیر شدند.
به گزارش همشهری، صبح دیروز در کلانتری قلهک تعدادی از زنان مالباخته حاضر شده بودند تا سارقان گردنبندقاپ را که توسط پلیس دستگیر شده بودند، شناسایی کنند. یکی از آنها وقتی با دوستش به کافهای در شمال تهران رفته بود، در دام دزدان خشن گرفتار شده بود. فیلم این سرقت در فضای مجازی منتشر شد و بازتاب گستردهای داشت. این زن با دیدن دزدان به وحشت افتاد و به همشهری گفت: آن روز با دوستانم به کافه رفته و مشغول صحبت بودیم که ناگهان مردی گردنبند طلایم را که بیش از 500میلیون تومان ارزش داشت، قاپید و فرار کرد. بعد از این اتفاق، حتی از سایه خودم هم میترسم.
زن دیگری هم در کلانتری گفت با همسرش به کافه رفته بود که در یک چشم به هم زدن، مردی گردنبند طلایش را قاپید و سوار موتورسیکلت همدستش شد و گریخت.
سارقان خشن 2ساعت پس از آخرین سرقت خود در شمال شرق پایتخت در دام پلیس افتادند. در همین حال سرهنگ نظری، سرکلانتری دوم درباره جزئیات دستگیری سارقان خشن گردنبندقاپ به همشهری گفت: از چند روز قبل گزارش سرقتهای سریالی به پلیس تهران اعلام شد. بررسیها حکایت از این داشت که سارقان با پرسه زدن در اطراف کافههای تهران طعمههای خود را از میان زنان انتخاب میکنند و در فرصتی مناسب یکی از آنها به سمت سوژه هجوم میبرد و گردنبندشان را میقاپید. وی افزود: وقتی آخرین سرقت به پلیس اعلام شد، مأموران کلانتری قلهک طرح مهار را اجرا کردند و بعد از 2ساعت موفق شدند سارقان خشن را شناسایی کنند. اگرچه مأموران به آنها دستور ایست دادند، اما دزدان سعی داشتند هر طور شده از دست پلیس فرار کنند. در این شرایط مأموران با بهکارگیری قانون اسلحه پای راکب موتورسیکلت را هدف قرار دادند و شلیک کردند. در این حادثه متهم از ناحیه پا زخمی شد و فرارشان پایان یافت. سرهنگ نظری تصریح کرد: سارقان خشن در بازجوییها به گردنبندقاپیهای سریالی اعتراف کردند و تحقیقات از آنها ادامه دارد.
20سال زندگی در زندان
یکی از متهمان دستگیرشده حمید نام دارد که نیمی از زندگیاش را پشت میلههای زندان گذرانده است.
*حمید، پروندهات نشان میدهد که بارها دستگیر و زندانی شدهای؟
من حدود 42سال سن دارم و بیش از 20سال از زندگیام را در زندان زندگی کردهام.
*آخرین بار، کی از زندان آزاد شدی؟
حدود 2ماه قبل.
*چرا درس عبرت نگرفتی و مجددا دست به سرقت زدی؟
چون کسی که نصف عمرش را زندان بوده، کار دیگری بلد نیست. تصور کنید من از 17سالگی پایم به دنیای دزدان باز شد. به نظر شما، به کسی که دزد سابقهدار است جایی کار مناسبی میدهند؟
*در حال حاضر با چه شگردی سرقت میکنی؟
با دوستم سوار موتورسیکلت میشدیم و با پرسه زدن در خیابانهای شمال تهران خانمهایی را که گردنبند طلا داشتند شناسایی میکردیم. سپس در فرصتی مناسب، گردنبندش را میقاپیدیم و فرار میکردیم. البته این بار تازه دزدی را شروع کرده بودیم و خیلی زود گیر افتادیم.
*سوابق قبلیات هم سرقت بود؟
بله. البته تخصصم سرقت از بانک بود. 20سال قبل، مردم اغلب از پول نقد استفاده میکردند. به همین دلیل وارد بانکها میشدم و در فرصتی مناسب، پول نقد افراد را از گیشهها به سرقت میبردم. البته من عاشق دیدن فیلمهای پلیسی بودم و هستم. میدانستم که سرقت از بانک پول بیشتری دارد. یادم است آن زمان یعنی حدود 17سال قبل، 250میلیون تومان رد مال دادم. البته یک زمانی هم عضو یک باند مخوف تبهکاری بودم که با کمک یک زن از رانندهها سرقت مسلحانه میکردیم.
*زندگی در زندان سخت نیست؟
سخت که هست. تصور کنید همیشه در قفس و پشت میلهها هستید. حسرت پیادهروی و راه رفتن در خیابانها یا خرید ساده از مغازه همیشه در دلتان هست. جوانی من در زندان گذشت، اما الان دیگر همه زندانیان منرا میشناسند. کافی است بگویید حمید بدنساز تا همه پیش پای من از جایشان بلند شوند. برای خودم معروف شدهام. البته دلیلش این است که ورزش بدنسازی میکنم.
خودکرده را تدبیر نیست
دومین متهم از ناحیه پا هدف گلوله قرار گرفته است. او میگوید در یک خانواده تحصیلکرده بزرگ شده، اما با دستان خودش زندگیاش را تباه کرده است.
*چه شد که تبدیل به سارق خشن شدی؟
بنویسید خودکرده را تدبیر نیست. از 17سالگی زندان را تجربه کردم. اوایل به جرم درگیری دستگیر میشدم، اما رفتهرفته به سرقت رو آوردم. در مجموع 18سال از عمرم پشت میلههای زندان گذشته.
*چرا دوباره به سمت سرقت رفتی؟
حمید، همدستم سراغم آمد و در گوشم خواند که برویم دزدی. گفت قیمت طلا بالا رفته و اگر گردنبند سرقت کنیم، پولدار میشویم. تقریبا یک هفته بود که دزدی را شروع کرده بودیم، اما گیر افتادیم.
*چقدر گیرتان آمد؟
این بار خیلی زود گیر افتادیم. البته بدشانسی آوردیم. چند مورد سرقت هم انجام دادیم که پوچ بود، چون گردنبند بدلی بود و پولی دستمان را نگرفت.
*چه شد که هدف گلوله پلیس قرار گرفتی؟
با همدستم سوار موتور بودم که پلیس به ما ایست داد و ما هم فرار کردیم. چند تیر هوایی شلیک شد و پس از طی مسافتی مجبور شدیم موتور را رها کنیم و با پای پیاده فرار کنیم. با شلیک 4گلوله دستگیر شدیم.
دیدگاه تان را بنویسید