دور باطل در فوتبال ایران و اظهارات ترسناک کادرفنی تیم ملی/ میراثخواری جایگزین جوانگرایی
حاجصفی و خلیلزاده و دیگرانی که گویی قصد رفتن ندارند شاید به دنبال رکوردشکنی در تعداد بازی ملی باشند، اما این تاریخسازی شخصی به قیمت سوختن نسل جدیدی از فوتبالیستهای ایران تمام می شود.
روزبه دلاور| پس از پایان تلخ و زودهنگام تیم ملی فوتبال ایران در مرحله گروهی جام جهانی ۲۰۲۶ جامعه فوتبال کشور در انتظار یک تغییر بنیادین، یک خون تازه و یک نوسازی ساختاری بود. اما در دنیای مدیریت فوتبال ایران ظاهرا قوانین بازی با دنیای حرفهای متفاوت است! مهدی تاج، رییس فدراسیون فوتبال در اولین واکنشهای پس از حذف اعلام کرد که کادر فنی فعلی تا جام ملتهای آسیا در سال ۲۰۲۷ بر سر کار خواهند ماند. این تصمیم در کنار سکوت معنادار بازیکنان باسابقه و عدم خداحافظی حتی یک نفر از آنها به مثابه دمیدن در آتش خشم هوادارانی است که از درجا زدن خسته شدهاند. در نهایت دستیاران امیر قلعهنویی به نقل از او - احتمالا- این ایده را مطرح کردند که قرار نیست تا جام ملتهای آسیا تغییر خاصی در تیم به وجود بیاید؛ با چه بهانهای؟ اینکه الان زمانش نیست!
میراثخواری یا تعصب؟ چرا کسی خداحافظی نمیکند؟
در دنیای فوتبال حرفهای وقتی تیمی با یک نسل خاص به بنبست میرسد بازیکنان بزرگ در یک حرکت اخلاقی و برای کمک به آینده تیم ملی میدان را برای جوانترها باز میکنند. درست مثل انبوهی از بازیکنان که بعد از جام جهانی در تیمهای ملی مختلف خداحافظی کردند. اما در اردوی تیم ملی ایران گویی زمان متوقف شده است! هیچ کس خداحافظی نمیکند نه به دلیل عشق به وطن یا کمک به تیم، بلکه به نظر میرسد سایه سنگین پاداشهای کلان و درآمدهای ارزی و البته وسوسه ثبت رکوردهای شخصی در تاریخ فوتبال ایران باعث شده تا این بازیکنان به میراثداران نیمکت تیم ملی تبدیل شوند.
اما اینکه بازیکنی در ۳۶ یا ۳۷ سالگی همچنان خود را عضوی جداییناپذیر از ترکیب اصلی میبیند نهتنها نشاندهنده نبود رقابت سالم است، بلکه زنگ خطری جدی برای آینده است. حضور مداوم این چهرههای تکراری فرصت دیده شدن و رشد را از نسل بعدی گرفته است. انگار تیم ملی به یک باشگاه خصوصی تبدیل شده که صندلیهای آن ارثیه موروثی گروهی خاص است.
پیرترین تیم جهان و آیندهای در مه
واقعیتهای آماری رویاپردازیهای مدیریت فدراسیون را به چالش میکشد. تیم ملی ایران با میانگین سنی ۳۰.۳ سال به عنوان دومین تیم پیر جام جهانی ۲۰۲۶ شناخته شد. تنها تیم ناشناخته پاناما با میانگین ۳۰.۴ سال وضعیتی مشابه ایران داشت. وقتی به ترکیب تیم نگاه میکنیم این عدد تصادفی نیست و حاصل یک سیاستگذاری غلط و ترس از ریسک کردن است. در خط دروازه علیرضا بیرانوند ۳۳ ساله، سید حسین حسینی ۳۳ ساله و پیام نیازمند ۳۱ ساله حضور دارند. اگرچه پست دروازهبان تا حدی به سن و تجربه متکی است، اما فقدان یک پروژه جایگزینسازی جدی در این پست هم مشهود است. در خط دفاع وضعیت بحرانیتر است. حضور بازیکنانی مثل احسان حاجصفی ۳۶ ساله، رامین رضاییان ۳۶ ساله، شجاع خلیلزاده ۳۷ ساله و میلاد محمدی ۳۲ ساله خط دفاعی را به موزهای از خاطرات تبدیل کرده است. آیا واقعا در فوتبال ایران هیچ مدافع جوانی وجود ندارد که بتواند جایگزین بازیکن ۳۷ ساله شود؟ یا مشکل از نگاه کادر فنی است که ریسک تغییر را به شکست احتمالی کوتاهمدت ترجیح نمیدهد؟ در خط میانی، روزبه چشمی ۳۲ ساله، سعید عزتاللهی ۲۹ ساله و سامان قدوس ۳۲ ساله همچنان مهرههای اصلی هستند. در فاز هجومی هم مهدی طارمی ۳۳ ساله، مهدی ترابی ۳۱ ساله و علی علیپور ۳۰ ساله حضور دارند. بازیکنی مثل علیرضا جهانبخش هم ۳۴ ساله است و شهریار مغانلو هم که کمکم وارد دهه چهارم زندگی خود میشود همچنان گزینههای اصلی کادر فنی هستند. سوال اصلی اینجاست تا چه زمانی قرار است این اسامی تکراری لیست تیم ملی را پر کنند؟
چشمانداز تار برای جام ملتهای ۲۰۲۷
بقا در مدیریت و کادر فنی در شرایطی که میانگین سنی تیم به مرز ۳۱ یا ۳۲ سال در جام ملتهای ۲۰۲۷ خواهد رسید چه دستاوردی خواهد داشت؟ تیمی که در سال ۲۰۲۶ در مرحله گروهی متوقف شد چگونه میتواند با همان بازیکنان و با دو سال سن بیشتر در سال ۲۰۲۷ قهرمان آسیا شود؟ منطق فوتبال حکم میکند که با افزایش سن، سرعت، توان بدنی و بازسازی قوای جسمانی کاهش مییابد. انتظار برای قهرمانی با تیمی که حالا پیرترینهای جهان را در اختیار دارد نه یک خوشبینی سادهلوحانه که دور شدن از واقعیت است. این تکراریترین چهرههای تاریخ فوتبال اکنون به نمادهایی از رکود تبدیل شدهاند. حاجصفی و خلیلزاده و دیگرانی که گویی قصد رفتن ندارند شاید به دنبال رکوردشکنی در تعداد بازی ملی باشند، اما این تاریخسازی شخصی به قیمت سوختن نسل جدیدی از فوتبالیستهای ایران تمام میشود. وقتی کادر فنی از ثبات صحبت میکند در واقع از استرس تغییر سخن میگوید. آنها میترسند که با جوانگرایی جایگاه خود را به خطر بیندازند، بنابراین امنترین راه تکیه بر نامهای بزرگ، اما خسته است.
نامروتی در حق بازیکنان جوان
انبوهی از بازیکنان جوان در جام جهانی که تنها با چند دقیقه عملکرد خوب چشم تیزبین استعدادیابها و مدیران باشگاههای اروپایی را به خودشان جلب کردند و از سال بعد در یک باشگاه اروپایی توپ خواهند زد، دل هر علاقهمندی به فوتبال در ایران را به درد میآورد.
امروز همه فکر میکنند ما که قرار بود حذف شویم کاش حداقل به چند بازیکن جوان فرصت میدادیم تا شمهای از آنچه در چنته دارند را رو کنند و با یک ترانسفر عالی آینده فوتبال ملی ما را بیمه کنند. اما حیف که آنها در تهران ماندند تا رسانههای دنیا در مورد عینک شجاع خلیلزاده و سیکسپک رامین رضاییان حرف بزنند نه جوانان آیندهدار فوتبال ایران.
فوتبال ایران نیاز به خانهتکانی دارد
اصرار مهدی تاج بر حفظ کادر فنی که خود رییس و مجموعهاش باید میرفتند و سکوت بازیکنان مسن برای خداحافظی یک پیام روشن دارد: در فدراسیون فوتبال ایران نتیجهگرایی مقطعی به توسعه بلندمدت ترجیح داده شده است. اما طنز تلخ ماجرا اینجاست که حتی همین نتیجهگرایی هم محقق نشده و تیم ملی در جام جهانی ۴۸ تیمی حذف شد. اما ادامه دادن با این ترکیب نه تنها تیم ملی را در مسیر قهرمانی آسیا قرار نمیدهد، بلکه آن را به سوی یک فروپاشی تدریجی سوق میدهد. فوتبال ایران به یک پوستاندازی کامل نیاز دارد. نیاز به مربیانی که جرات اعتماد به جوانان را داشته باشند، نیاز به مدیران جوان، اما باتجربه و بازیکنانی که بدانند چه زمانی باید با پیراهن ملی خداحافظی کنند تا میراثدار ناکامیها نباشند. آینده تیم ملی با این کادر فنی و این بازیکنان، نه روشن که خاکستری است. در ورزش حرفهای، وقتی به پایان راهِ یک نسل رسیدهایم یا باید جاده را عوض کرد یا باید خودرو را. اما در فوتبال ایران، مدیران سعی دارند با همان خودروی فرسوده و همان راننده خسته، رکورد سرعت را بشکنند. این مسیر، پیش از آنکه به مقصد (جام ملتهای ۲۰۲۷) برسد، در میانههای راه پنچر خواهد شد. وقت آن است که به جای ثبت رکوردهای شخصی، به فکر آبروی فوتبال ملی باشیم؛ پیش از آنکه دیر شود.
دیدگاه تان را بنویسید