کد خبر: 780364
|
۱۴۰۵/۰۴/۰۹ ۱۰:۰۱:۵۵
| |

گزارش روزنامه اعتماد از نقاشی‌های «میرزا حمید» در بناهای جنگ‌زده تهران / گالری جدید بنکسی در ویرانه‌های شهر کتاب بهمن برپا شد

«میرزا حمید»، نقاش خیابانی که بسیاری او را به عنوان بنکسی ایران می‌شناسند، بعد از اینکه شهرکتاب هدف موشک قرار گرفت، این ساختمان نیمه‌خراب را به عنوان گالری جدید خود انتخاب کرد و دیوارها و تابلوهای سوخته و افتاده این فروشگاه را به با همان فیگورهای تک‌رنگ قرمز رُسی که تم اصلی تمام کارهای او بوده است، پوشاند.

گزارش روزنامه اعتماد از نقاشی‌های «میرزا حمید» در بناهای جنگ‌زده تهران / گالری جدید بنکسی در ویرانه‌های شهر کتاب بهمن برپا شد
کد خبر: 780364
|
۱۴۰۵/۰۴/۰۹ ۱۰:۰۱:۵۵

فاطمه کریم‌خان-وقتی در گوگل، عنوان شهر کتاب بهمن را جست‌وجو می‌کنید، یک نوار قرمز زیر آدرس این کتابفروشی که در جنوب تهران در محله کارگرنشین جوادیه قرار دارد، به شما خبر می‌دهد این کسب و کار موقتا تعطیل است. تعطیلی کتابفروشی بهمن بعد از اینکه مثل هزاران ساختمان مسکونی دیگر در تهران هدف بمباران قرار گرفت و ویران شد، چندان عجیب نیست. عجیب این است که در این فروشگاه بسته و تخریب ‌شده با کتاب‌های سوخته و لاشه لوازم‌التحریر و وسایل کودکی که در آن بوده، این روزها باز است.

به گزارش اعتماد، «میرزا حمید»، نقاش خیابانی که بسیاری او را به عنوان بنکسی ایران می‌شناسند، بعد از اینکه شهرکتاب هدف موشک قرار گرفت، این ساختمان نیمه‌خراب را به عنوان گالری جدید خود انتخاب کرد و دیوارها و تابلوهای سوخته و افتاده این فروشگاه را به با همان فیگورهای تک‌رنگ قرمز رُسی که تم اصلی تمام کارهای او بوده است، پوشاند.

حالا یکی از بزرگ‌ترین دیوارهای سالم فروشگاه، صفی از فیگورهای مردان و زنانی است که قلب‌ها‌یشان به شکل دایره‌هایی از سینه بیرون آمده و در قسمت بالایی دیوار که طرحی از آسمان را به یاد می‌آورد، به پرواز درآمده است. در باقی سالن‌های فروشگاه، تصاویر فیگوراتیو زنان و مردان شمع در دست، زنانی که کودکان و مردانی را در آغوش گرفته‌اند، پرستوها، شمع‌ها و آدم‌های زخمی با سری افراشته دیده می‌شوند. در یکی از اتاق‌های پشتی فروشگاه یکی از معدود نقش‌های آبی رنگ میرزا حمید را می‌شود، پیدا کرد. فرشته‌هایی با بال‌های شکسته که کنج دیوار اتاق افتاده است، یادآور شب‌هایی است که مردم از ترس بمباران تهران به اتاق‌های بدون پنجره پناه می‌بردند که گفته شده بود در هجوم‌ها امنیت بیشتری دارد. به‌رغم اینکه میرزا حمید را به عنوان بنکسی ایران می‌شناسند، توجه رسانه‌ای به او نسبتی با توجه رسانه‌ای به بنکسی ندارد. طرفداران و دنبال‌کنندگان میرزا، اغلب تنها از طریق حساب اینستاگرامی او متوجه می‌شوند که میرزا در جایی از شهر ظاهر شده و اثری هنری به جا گذاشته است. زیر سایه قطع اینترنت در طول حملات امریکا و اسراییل و متحدان آنها به ایران، برای روزها جمعیت چندانی از حضور میرزا حمید در این کتابفروشی ویران ‌شده خبر نداشتند. با بازگشت اینترنت و انتشار تصاویر نقاشی‌های جدید میرزا در این کتابفروشی رونق به این ساختمان نیمه‌ویران برگشت.

میرزا و دیگرانی که خبر از این نمایشگاه جدید داده بودند در آگهی‌های خودشان ذکر کرده‌اند که «نمایشگاه برای کودکان مناسب نیست» ممکن است این هشدار در نظر اول به عنوان نشانه‌ای از خشونت‌آمیز بودن آثار ارائه شده در این نمایشگاه در نظر گرفته شود. چه چیزی می‌تواند در فیگورهای تماما انسانی و تک‌رنگ میرزا حمید خشونت‌آمیز باشد؟ جنگ؟ بازدید از نمایشگاه نشان می‌دهد مساله جنگ و پیکرهای زخمی و تیر خورده نیست. اغلب این تصاویر یا فیگورهایی مشابه آنها قبلا در در و دیوار تهران و نمایشگاه‌های قبلی حمید دیده شده. هشدار نه در مورد تن‌های در هم فشرده و تصاویر پرندگان و شمع‌هایی که روی دست فیگورها بالا برده شده، بلکه در مورد خود ساختمان است. انفجار موشک باعث شده است بخشی از دیوارها و پله‌های ساختمان کتابفروشی طوری آسیب ببیند که خطر سقوط از آنها جدی در نظر گرفته شود و به همین دلیل حضور در فضا و بازدید از این گالری محیطی «مناسب کودکان نیست.»

طنز ماجرای این هشدار آن است که کتابفروشی شهرکتاب بهمن، بخش وسیعی برای کتاب‌های کودکان و نوجوانان داشت. این کتابفروشی برای سال‌ها یکی از معدود تفریحات فرهنگی مناسب کودکان و نوجوانان در ‌محله پرآسیب جوادیه تهران بود. ایران که سال‌ها زیر فشار تحریم‌های اقتصادی فقیر و فقیرتر شده، یکی از معدود کشورهایی است که در آن می‌توان «طبقه متوسط فرهنگی» را که از نظر اقتصادی در میان ضعیف‌ترین اقشار جامعه است، اما در نظر فرهنگی خودش را در «طبقه متوسط» ارزیابی می‌کند، مشاهده کرد. مردمی که سال‌ها با امواج تورمی مدام از محله‌های گران‌تر به مناطق ارزان‌تر و از خانه‌های متوسط به خانه‌های کوچک و حتی موقت رانده شده‌اند، معمولا در یک چیز کمتر از هزینه‌های دیگر احتیاط می‌کنند و آن تامین هزینه برای پرورش کودکان است. کتابفروشی بهمن در این منطقه شهری به نیاز آن گروه‌های مردم پاسخ می‌داد. 

«علیرضا»، مربی کودک که بارها به این کتابفروشی رفت و آمد داشته است، در یک مصاحبه تلفنی در مورد فضای این کتابفروشی پیش و پس از هدف قرار گرفتن در جنگ می‌گوید: «کتابفروشی بهمن برای مردمی که در این محله زندگی می‌کردند، حکم یک پناهگاه را داشت. جایی که مردم می‌توانستند بچه‌هایشان را بدون نگرانی از اینکه با صحنه مصرف مواد یا دعوا روبه‌رو شوند، آزاد بگذارند که بین قفسه‌های کتاب و اسباب‌بازی‌های آموزشی و لوازم‌التحریر بچرخند و برای خودشان چیزهایی انتخاب کنند یا کتاب‌ها را ورق بزنند.

این کتابفروشی به مردم محله احساس عادی بودن می‌داد و چون خیلی از وسایل را از تولیدکنندگان داخلی تهیه می‌کرد، قیمت‌های آن هم آنچنان بالا نبود که نشود از آن خرید کرد. با جنگ البته تمام اینها از بین رفته است. خود کتابفروشی از بین رفته، محلی که برای بچه‌ها احساس امنیت به همراه داشت از بین رفته. حسی که می‌گفت حتی اگر هیچ چیز عادی نیست، می‌توانید زندگی عادی داشته باشید، از بین رفته است.»

بهمن برای همه ما پناه بود

«فرانک» یکی از فروشندگانی که پیش از تخریب بهمن در آنجا کار می‌کرد، بعد از اینکه به بهانه گالری محیطی میرزا حمید به کتابفروشی برگشته، در یک پست اینستاگرامی در مورد کتابفروشی و آنچه بر آن گذشته، نوشته: «کتابفروشی بهمن یک ویژگی خاص دارد. هر کسی که واردش می‌شود، دیگر نمی‌تواند از آن دل بکند. کتابفروشی محلی برای اتصال آدم‌ها به همدیگر بود؛ فرقی نمی‌کند این آدم‌ها مشتری باشند یا از کارکنان مجموعه. به همین دلیل است که ما حتی بعد از تخریب بهمن هم نیاز داشتیم به آنجا برویم. با وجود خالی بودنش، همه رفتیم. از قبل غصه‌هایمان را خورده بودیم، وقتی رسیدیم دوباره تمام آن غم سراغمان آمد. به روی خودمان نیاوردیم که چقدر ناراحت هستیم. خندیدیم، عکس گرفتیم، مشتری‌های همیشگی‌مان را دیدیم و گپ زدیم. از هر چیزی که برایم زنده بود، عکس گرفتم. تک‌تک این عکس‌ها پر از داستان هستند؛ زنده‌اند و با من حرف می‌زنند. با همه‌شان خاطره دارم. بهمن برای همه ما پناه بود و هنوز هم پناه است؛ حتی برای بچه‌گربه‌ای که هر روز می‌آید اینجا و غذایش را می‌خورد.»

کتابفروشی البته آن طور که فرانک می‌گوید، زنده نیست. اغلب شیشه‌ها خرد شده، طبقات کتابفروشی پر از جام‌ها و گلدان‌های شیشه‌ای است که غیر از یک طرح چیزی از آنها باقی نمانده است. همین جام‌های شکسته زمینه‌ای برای فضاسازی محیطی در اختیار نقاش قرار داده است. اما طرح‌های فیگورهای تیرباران شده که با تن خود از شمع و گل و یارانشان محافظت می‌کنند، چیزی از کراهت تصویر واقعی جنگی که مردم از سر گذرانده‌اند، کم نمی‌کند.

«سارا» یکی دیگر از بازدیدکنندگان این گالری در مورد آنچه دیده و بر او گذشته در اینستاگرام نوشته: «احساس می‌کنم جنگ در رحِم من معلق مانده، نه به دنیا می‌آید و نه سقط می‌شود. بین دیوارهای فروریخته‌ شهرکتاب بهمن، بین سقف‌های شکافته و خرده‌شیشه‌هایی با حافظه سقوط، جنگ از صفحه‌ تلفن و تیتر خبرها بیرون می‌آید و به بدنم چنگ می‌اندازد. میرزا حمید همه‌ چیز را با سرخ خاص خودش کشیده است. سرخ به رنگ خاک هرمز، به رنگ خون مانده زیر ناخن  و به رنگ زبانی که کلمه‌ها از او فرار می‌کنند. اما جنگ رنگ زندگی را از دیوارها دزدیده و ردّ پایش در دفتر دخترک/ پسرک کافه‌چی که زیر آوار مانده، باقی گذاشته است. خشم خرخره‌ام را می‌جود و اشک بی‌دعوت میان آن همه سرخی راه خودش را باز می‌کند. باور نمی‌کنم کسی بتواند مشتاق این ویرانی باشد، مشتاق سقفی که روی حافظه فرو بریزد و شهری که آدم‌هایش به عدد تبدیل شوند.»

کتابفروشی نیمه‌ویرانه بهمن و گالری محیطی آن، این روزها به یکی از ده‌ها مکان مشترکی تبدیل شده است که مردم تهران برای کنار آمدن با تجربه جنگ در آن جمع می‌شوند و از آنچه رفته و هنوز نیامده صحبت می‌کنند. میرزا حمید در طول جنگ 40 روزه اخیر، تنها به خلق گالری در یک کتابفروشی در جنوب شهر تهران قناعت نکرده است. او که پیش‌تر برای یادآوری جهان ضدجنگ و بسیار انسانی‌اش تا دمشق هم سفر کرده بود، تا روی دیوار خانه‌ها و بناهای آسیب‌دیده در جنگ سوریه هم نقاشی کند در روزهای جنگ ایران چندین مدرسه از میان بیش از 700 محیط آموزشی که در جنگ هدف قرار گرفته بود را به عنوان بوم نقاشی خود انتخاب کرده است.

آثاری که حمید خلق کرده، بدن‌های بلند قامت ایستاده با زخم‌هایی که ناشی از تخریب دیوارهاست. پیکره‌هایی دور پنجره‌های شکسته، گل‌های با ساقه شکسته ‌و فیگورهایی که تلاش می‌کنند طرحی از نقشه ایران را سر پا نگه دارند ‌با آثار پیش از جنگ او تفاوت ماهوی ندارند. نقاشی‌های حمید بر دیوار بناهای اغلب ترک شده، همیشه مضامینی از عشق و تقدس زن و تلاش برای مراقبت از چیزهای کوچک باارزش در برای دنیای بسیار خشن و بی‌رحم بیرون را در خود داشته‌اند. گالری‌های محیطی او اما نسبت قابل ملاحظه‌ای با حوادث تاریخی معاصر در ایران دارند.

اشک و خنده بازدیدکنندگان در هم آمیخته شد

میرزا حمید پیش از گالری محیطی اخیر خود با محوریت جنگ، ‌اقلا دو گالری محیطی دیگر بر پا کرده است. یکی از آنها که می‌توان آن را مهم‌ترین اثر محیطی کارنامه خودش و احتمالا یکی از مهم‌ترین گالری‌های هنر محیطی در دهه‌های اخیر در ایران دانست، گالری محیطی «ماه خون» است که دو سال پیش بعد از اقامت پنج ماهه نقاش در یک کارخانه متروک در جنوب غرب تهران افتتاح شد.

ماه خون شامل تکرار برخی از مشهورترین آثار خیابانی میرزا حمید و همچنین بازآفرینی برخی از آثار مطرح تاریخ هنر مدرن جهان بود، اما آنچه آن را بسیار برجسته می‌کرد، تلاش نقاش برای ثبت تمام آنچه طی سه، چهار سال پر حادثه بر ایرانیان رفته، بود. این گالری ، بدون لحاظ کردن منطقی تاریخی، از حادثه سقوط یک هواپیمای مسافربری به دلیل شلیک اشتباه و کشته شدن تمام سرنشینان آن  تا سایر اتفاقات مهم را   با تنها رنگی که از ترکیب خاک رس و روغن نقاشی به دست می‌آمد، ثبت کرده بود. 

بازدید از این گالری محیطی بیش از دو ساعت زمان می‌برد. اغلب بازدیدکنندگان آن در جایی روبه‌روی تصاویر فیل و اسب و پیکره‌های در هم پیچیده لبخند می‌زدند و فیگورهای مشغول عشق‌بازی و مراقبت از یکدیگر عکس یادگاری می‌گرفتند. همان مردم در برابر نقاشی گور زن جوان فرشته‌گونی که یک کاسه آب بالای سر آن قرار داشت، از اشک ریختن خودداری نداشتند.

در تجربه‌ای دیگر مربوط به ۹ سال پیش، میرزا حمید یکی از محلات حاشیه‌ای و یهودی‌نشین تهران را که به دلیل قرار گرفتن در قلب تجاری و بافت فرسوده شهر، خالی از سکنه شده و به پاتوقی جرم‌خیز تبدیل شده بود، انتخاب کرد و با ماه‌ها سکونت در آنجا دیوارهای خانه‌های نیمه‌خراب را به بوم‌های نقاشی تبدیل کرد که آدم‌ها و پرستوها روی آنها در رفت‌ و آمد بودند. حضور مدام او و جلب ‌توجه جامعه هنری و جوانان به این محله هر چند در نهایت محله عودلاجان را از تخریب حفظ نکرد، اما برای مدتی از خاطرات زندگی از دست رفته در این محله حفاظت کرد و به ساکنان باقیمانده کمک کرد ارتباط بهتری با مردم بیرون از محله ایجاد کنند.

آینه، ‌مقوا، ‌سنگ و گل رس، ابزار کار میرزا حمید

گالری‌های محیطی میرزا حمید معمولا واقعه‌محور هستند؛ اما تهران علاوه بر اینکه محل زندگی میرزا حمید است، محل زندگی صدها نقاش دیگر هم هست که در طول جنگ دست از کار نکشیده بودند و با پایان جنگ و باز شدن دوباره گالری‌های رسمی در تهران آن بخش از زندگی هنری که شامل به اشتراک گذاشتن آثار می‌شود را هم پس گرفتند. آینه، ‌مقوا، ‌سنگ و گل رس تنها موادی هستند که میرزا حمید در طول بیش از یک دهه فعالیت از آنها برای نقاشی و خلق اثر استفاده کرده  و همچنان به‌رغم برگزاری گالری‌هایی در داخل و خارج از ایران، هویت خود را آشکار نکرده است. میرزا حمید نقاش پرکاری است که بخش عمده‌ای از آثارش به‌خصوص آنها که در محلات پر رفت‌ و آمد به جا می‌گذارد، به ‌طور منظم توسط شهرداری تهران پوشانده می‌شود. اما پاک شدن آثارش و انتخاب محلات و بناهای متروک و آسیب‌دیده و حتی «خطرناک» برای بازدیدکنندگان باعث نشده است رابطه‌اش با جامعه مخاطبان و همین طور مخاطبان جدید بریده شود. همان طور که علی، یکی از بازدیدکنندگان گالری محیطی جدید میرزا حمید می‌گوید: «نقاش توانسته است فضایی را خلق کند که مردم در آن به بهانه هنر دور هم جمع شوند و آسیب‌هایی که دیده‌اند را با هم به اشتراک بگذارند. یک گروه‌درمانی حمایتی برای جنگ و فقر و بدبختی و تجربه خشونت که در آن مردم مجبور نیستند حرف بزنند تا دیده شود. آینه‌ای پیش روی آنها قرار دارد که تنها با یک رنگ و یک قلم تمام حرفی که باید گفته شود را روایت می‌کند. بالاخره آدم مگر چیست غیر از تلاش فعالانه برای مراقبت از زیبایی در جهانی که تنها منطقش نابود کردن است؟»

برای مطالعه و بررسی آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال اعتمادآنلاین در «روبیکا» و «بله» مراجعه کنید.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها