«اعتمادآنلاین» گزارش میدهد:
مرد رستوراندار ایرانی در آلمان چطور به دست برادر و مادرش کشته شد
مردی که متهم است با همدستی دوست و مادرش مرتکب قتل برادرش شده در دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شد.
مردی که متهم است با همدستی دوست و مادرش مرتکب قتل برادرش شده در دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شد.
به گزارش اعتمادآنلاین، یک سال پیش زنی کهنسال به پلیس گزارش داد پسرش گم شده است؛ او گفت: پسرم داریوش مدتی قبل از آلمان به ایران آمد و در خانه من ساکن بود، حالا چند روزی است که از او خبر ندارم. تحقیقات ماموران نشان داد داریوش دو هفته قبل از گم شدنش وارد ایران شده است. او در ایران همسر و فرزند داشته اما در خانه مادرش ساکن بوده است. همچنین مشخص شد داریوش با برادرش فرشید دچار اختلافات ملکی گستردهای بوده است، به همین دلیل ماموران به فرشید مشکوک شدند و او را بازداشت کردند.
فرشید منکر همهچیز شد اما وقتی ماموران خانه مادر داریوش را بررسی کردند مشخص شد قتلی در آن خانه اتفاق افتاده است. رد خون شستهشده در خانه پیدا بود، همچنین فرش خانه هم شسته شده بود و معلوم بود وسایل خانه جابهجا شده است.
به این ترتیب مادر داریوش هم بازداشت شد. این زن درباره همهچیز اظهار بیاطلاعی کرد اما این بار فرشید به قتل اعتراف کرد و گفت: من و برادرم با هم اختلافات زیادی داشتیم. او در ایران زن و بچه داشت ولی هر بار که به ایران میآمد در خانه مادرم ساکن میشد. ما سر زمینهای پدری اختلاف داشتیم و در آلمان هم شریکی با هم یک رستوران داشتیم. روز حادثه با دوستم رامین در خانه ما بودیم. من و داریوش با هم دعوا کردیم چون داریوش داشت سر مادرم داد میزد و میخواست او را کتک بزند. ما با هم دعوا کردیم و داریوش برای اینکه مرا بزند به آشپزخانه رفت و ساطور آورد. در همان زمان من هم با چاقو او را زدم. وقتی داریوش مُرد، با کمک رامین جسد را داخل ماشین گذاشتیم، کاناپه خونی را هم روی جسد گذاشتیم، به سمت وردیج رفتیم و آنجا جسد را آتش زدیم.
رامین نیز در بازجوییها همین حرف را زد و آدرس دقیق جایی را که جسد را سوزانده بودند به پلیس اعلام کرد. وقتی ماموران این دو نفر را برای پیدا کردن جسد به وردیج بردند به دلیل شدت سوختگی هیچچیز از جسد باقی نمانده بود اما مشخص بود که در آنجا سوختگیای اتفاق افتاده است.
در نهایت کیفرخواست علیه فرشید به اتهم قتل عمدی، مادرش به اتهام اختفای ادله جرم و رامین به اتهام معاونت در قتل و از بین بردن جسد صادر و پرونده برای رسیدگی به شعبه 13 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. در جلسه رسیدگی اولیای دم درخواست قصاص کردند. سپس نوبت به مادر مقتول رسید. او گفت: اتهامی که به من وارد شده درست نیست. من از مرگ پسرم خبر نداشتم. او در آلمان زندگی میکرد و به ایران هم میآمد اما هیچوقت خانه خودش نمیرفت و اصلاً خانوادهاش را در جریان نمیگذاشت. مدتی بود از آلمان به خانه من آمده بود اما چند روزی بود از او خبر نداشتم، برای همین هم موضوع را به پلیس گزارش دادم.
قاضی گفت: چرا چند روز صبر کردی و بعد گزارش دادی؟
متهم گفت: قبلاً هم پیش آمده بود که پسرم یکدفعه برود و بعد از چند روز خبر میداد کجاست. چند سال قبل هم میخواست به ژاپن برود، ماشین پدرش را فروخته بود و با پول آن به ژاپن رفته بود. دو هفته بعد به ما خبر داد که در ژاپن است.
او در جواب این سوال که چطور متوجه نشده در خانهاش آدم کشته شده توضیح داد: من اصلاً متوجه نشدم فرش خانهام شسته شده و کاناپه نیست. من خیلی پیرم.
سپس رامین در جایگاه حاضر شد و گفت: من هرچه گفتم تحت فشار بود. اصلاً در قتل نقشی نداشتم و نمیدانم چه اتفاقی افتاده است.
در این هنگام نماینده دادستان اعتراض کرد و گفت: این ترفند که چون جسد نیست پس میتوانند همهچیز را انکار کنند نخنما شده است. وردیج روستای بادخیزی است و شدت باد باعث شده آتشی که این دو نفر برای سوزاندن جسد برپا کرده بودند جسد را کاملاً از بین ببرد. اما ادله برای اینکه نشان دهد داریوش به قتل رسیده کامل است؛ از جمله خونی که در ماشین رامین پیدا شده، کاناپهای که نیست، رد خون در خانه مادر مقتول و اعترافات مقرونبهواقع هر دو متهم اصلی یعنی فرشید و رامین در حالی که از اعترافات یکدیگر خبر نداشتند.
سپس رامین گفت: من نمیدانم رد خون برای چه در ماشین من بوده است، شاید اصلاً خون مرغ باشد چون من برای خانه خرید کرده بودم. اما به هر حال اتهامات را قبول ندارم. از قتل هم خبر ندارم.
بعد از او فرشید در جایگاه قرار گرفت و گفت: برادر من همانطور که مادرم گفت از خانه رفت بیرون و دیگر نیامد. برادرم آدم خوبی بود، او مرا هم با توجه به تحصیلاتم به آلمان برد و در آنجا کمک زیادی به من کرد. حتی چهار سال و نیم در آلمان زندانی بودم و برادرم به من کمک کرد. او حمایتم کرد تا بتوانم خانه بخرم، دلیلی وجود نداشت که بخواهم برادرم را بکشم.
متهم ادامه داد: البته برادرم در آلمان با زنی آلمانی ازدواج کرده بود، با اینکه در ایران زن داشت اما در آلمان هم زن گرفته بود. وقتی به ایران آمد از پسرش خواسته بود برایش مشروب بخرد و بیاورد، چون این را متوجه شدیم چند روز اول خبر ندادیم و فکر کردیم بهتر است صبر کنیم شاید به خانه همسرش رفته باشد، وقتی دیدیم خبری از او نشد من از مادرم خواستم پلیس را خبر کند. البته برادرم تغییر دین هم داده بود که بتواند با زن آلمانی ازدواج کند.
قاضی پرسید: مدارک ما نشان میدهد برادرت به صورت قانونی مهاجرت کرده و دینش هم اسلام بوده، چرا باید تغییر دین میداد؟
متهم پاسخ داد: به این دلیل که با زن آلمانی ازدواج کند، البته من مدرکی ندارم که این را ثابت کنم.
قاضی گفت: اگر تو برادرت را نکشتی چرا اعتراف کردی؟
متهم توضیح داد: اعترافم به این دلیل بود که دیدم مادرم در بازداشت است، نمیخواستم پیرزن اذیت شود گفتم اعتراف دروغین میکنم تا مادرم آزاد شود بعد واقعیت را میگویم. برادرم ما را ترک کرده و هرچه درباره جسد گفتم دروغ است.
در پایان قضات برای تصمیمگیری وارد شور شدند.
دیدگاه تان را بنویسید