یک توصیه به حاکمیت: جامعه ایران که روزهای سختی را پشت سر گذاشته، اکنون بیش از هر زمان دیگری نیاز دارد خود را در متن تصمیمها ببیند
جامعه ایران که روزهای سختی را پشت سر گذاشته، اکنون بیش از هر زمان دیگری نیاز دارد خود را در متن تصمیمها ببیند. هیچ آینده پایداری بدون حضور و مشارکت مردم شکل نمیگیرد. مردم نه فقط مخاطب پیامها، بلکه اصلیترین ذینفعان هر تصمیم بزرگند. هر گاه صدای جامعه شنیده و شأن شهروندی محترم شمرده شود، اعتماد و همراهی نیز آسانتر شکل میگیرد.
«راه دشوار صلح» عنوان یادداشت امیرعباس میرزاخانی برای روزنامه اعتماد است که در آن آمده؛ با اعلام آتشبس دو هفتهای پس از جنگ رمضان و پایان دور اول مذاکرات ایران و امریکا در اسلامآباد، چنین به نظر میرسد که التهاب روزهای سنگین جنگ فروکش کرده و جامعه اکنون ناگزیر است با خود صادقانهتر روبهرو شود. پرسش اصلی در این لحظه آن است که چگونه میتوان آیندهای پایدارتر ساخت. تجربههای تاریخی نشان میدهد عبور از میدان جنگ، هر چند دشوار، گاه سادهتر از مدیریت دوران پس از آن و رسیدن به یک توافق پایدار است؛ دورهای که در آن باید میان واقعیتها، منافع و امیدهای جامعه تعادل برقرار کرد. در چنین بزنگاههایی نگاهها دوباره به سمت گفتوگو و مذاکره برمیگردد. اما مذاکره صرفا نشستن چند نفر پشت یک میز و رد و بدل کردن جملات نیست. این فرآیند پیچیده و زمانبر، قواعد، زبان و ظرافتهای خاص خود را دارد. صبر، شناخت دقیق شرایط، توان مدیریت اختلافها و از همه مهمتر قدرت ایجاد اعتماد، عناصر تعیینکننده آن هستند. رسیدن به توافقی که دوام بیاورد، معمولا بسیار دشوارتر از آغاز یک رویارویی است. در این مسیر، ایران دو بار در میانه مذاکره با امریکا وارد جنگی ناخواسته و تحمیلی شده و این امر آسیبی جدی به روند مذاکرات وارد کرده است.
جامعه ایران که روزهای سختی را پشت سر گذاشته، اکنون بیش از هر زمان دیگری نیاز دارد خود را در متن تصمیمها ببیند. هیچ آینده پایداری بدون حضور و مشارکت مردم شکل نمیگیرد. مردم نه فقط مخاطب پیامها، بلکه اصلیترین ذینفعان هر تصمیم بزرگند. هر گاه صدای جامعه شنیده و شأن شهروندی محترم شمرده شود، اعتماد و همراهی نیز آسانتر شکل میگیرد. از سوی دیگر، کشور در حوادث دیماه سال گذشته وارد بحرانی شد که بانیان آن، ادامهاش را به جنگ رمضان کشاندند. جامعه هنوز نتوانسته برای زخمهای آن دوره التیامی بیابد و نوعی گسست در مناسبات همچنان مشهود است؛ گسستی میان نهادها، میان گروههای اجتماعی و حتی در سطح اعتماد عمومی. از همین رو یکی از مهمترین وظایف این مرحله، احیای مناسبات وبازگرداندن فرهنگ گفتوگو است. گفتوگو میان نهادهای مسوول، میان نخبگان و جامعه و میان بخشهای مختلف اجتماعی میتواند به تدریج زمینهای فراهم کند که تصمیمها از پشتوانه اجتماعی بیشتری برخوردار شوند. البته باید اذعان کرد که جنگ رمضان تا حدی با حضور اقشار مختلف مردم در میادین و خیابانها این مناسبات را بهبود داده، هر چند هنوز با نقطه مطلوب فاصله وجود دارد.صلح پایدار در نهایت محصول همین تلاشهاست: تلاشی برای فهم متقابل، برای بازسازی اعتماد و برای یافتن راهحلهایی که بتوانند همزمان آرامش و منافع جامعه را حفظ کنند. این مسیر کوتاه نیست و با دشواریها و تردیدهای فراوان همراه خواهد بود. اما تجربه نشان داده است جوامعی که گفتوگو را جایگزین تقابل میکنند و مردم را در مرکز توجه قرار میدهند، شانس بیشتری برای ساختن آیندهای باثبات و امیدوارکننده دارند.شاید بتوان گفت مهمترین آزمون هر جامعه پس از عبور از بحران، نه در روزهای التهاب و هیجان، بلکه دقیقا در همین روزهای پس از آن رقم میخورد؛ روزهایی که تصمیمها باید نه بر پایه احساسات، بلکه بر مدار عقلانیت، صبر و مسوولیتپذیری جمعی گرفته شوند. آینده پایدار، محصول انتخابهای شتابزده نیست، بلکه نتیجه مسیری است که با اتکا به مشارکت عمومی، بازسازی اعتماد و تداوم گفتوگو طی میشود. راه صلح دشوار است، اما گریزی از آن نیست؛ مسیری ضروری که تنها با همراهی جامعه و بازسازی مناسبات میتواند به ثبات و امید ختم شود.
دیدگاه تان را بنویسید